ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
خب رایلی نظرت چیه؟
باهام ازداوج میکنی؟
!آب لازمیم! یه نفر آب بیاره - بیا، بیا، بیا -
وای
ممنون رفیق. خیلی تشنهم بود
رایلی، صدامو میشنوی؟ حالت خوبه؟
وای خدا
چه اتفاقی افتاد؟
،هی وای من. فوقالعاده بود بذار بهت بگم چه اتفاقی افتاد
!عروسیمو خراب کردی! این اتفاقیه که افتاد
!غَش کردی ...یادم نمیاد دختری اینجوری غَش کرده باشه از وقتی
احتمالاً الان موقع گفتن این داستان نیست
چیزی یادت نمیاد؟
چرا، بِن داشت مامانت و بِرَد رو دست به دست میداد
و همهمون میدونیم اون داستان چطور به پایان میرسه
دیگه چی؟
تو منو بوسیدی
بغلم کردی و منو بوسیدی
و بعدش؟
منم تو رو بوسیدم
چیه؟ مگه اتفاق دیگهای هم افتاده؟ چیزی رو فراموش کردم؟
نه، همین بود
وای خدا
ترجمه از مــهرداد .:: Mehrdadss ::.
« 4هفته بعد »
وای خدا
خیلیخب، برد، برد، برد، عزیزم خوبی؟
فکر کنم. وای خدا، چه اتفاقی افتاد؟
،هی وای من. فوقالعاده بود بذار بهت بگم چه اتفاقی افتاد
!این دو تا احمق عروسیمو خراب کردن
ببخشید. بخاطر هاکیه
وقتی هیجانزده میشم، با کله میرم تو صورت ملت
6بار
6بار این لباس رو پوشیدم
!و هر 6بار مجرد برگشتم
گفتیم که متأسفیم
آره خب، حتی دنی یه بار با برد ازدواج کرد
من میخوام با برد ازدواج کنم
من کِی میتونم با برد ازدواج کنم؟
جدی میگم بانبان، چیزی نیست. ببین، خوبم
عزیزم، الان این مسئله ربطی به تو نداره
حداقل چاشت رو کنسل کنم؟
نه، خانوادهمو کنسل کن
چاشت میخوام
!چاشتِ همه رو میخورم
منم باید برم سر کار
هی، شماها از این باندا که دور گردن بسته میشه ندارین؟
سر کار گفتم قطارم تصادف کرده
که البته کاملاً هم درسته
هی، برای درآوردن لباست کمک نمیخوای؟
نه بابا. لباسم دکمه داره. خیلی راحت... آهان
...فهمیدم. صحیح. دکمهها بعضی وقتا بدقِلِق میشن، پس
رفیق، نمیتونم باور کنم که با این موضوع اصلاً مشکلی نداری
اولش مشکل داشتم ولی بعد از یکم فکر کردن
کلی خوابیدن با دخترهای جورواجور و کلی مشروب خوردن
فکر میکنم بالاخره با قرار گذاشتن برادرم با دختر رویاهام مشکلی ندارم
پس از درون مُردی
آره، اینجوری هم میشه گفت
شاید بهتره بیخیال عشق و عاشقی بشم
رفیق، فقط باید رایلیـت رو ببینی
دیدم. اسمش رایلی بود
ببخشید، دارم میرم بالا
عیبی نداره
...چون منم دارم میرم بالا، فقط
معمولاً برای اینکه به یه پسر اجازه بدم انقدر
بهم نزدیک بشه باید برام شام بخره
ببخشید
...خب تو داری میای اینجا یا داری
دارم میام اینجا
الان که تو روز روشن میبینمش یکم کوچیک بنظر میاد
میدونی، اگه پوستر نصب کنی
یکمم رنگ کنی فکر کنم عالی بشه
من زوییام
سلام، من زوییام. نه
من... من بنام. تو زویی هستی. من بنام
سلام زویی. منم، بن
خیلیخب، فکر کنم قضیهی اسمم کاملاً مشخص شد
از دیدنت خوشبختم بن
وقتی کارت تموم شد میفرستیش بالا؟
نه، نه. بذار کمکت کنم. بیا
!ببخشید
...من خیلی
امیدوارم گرون نباشه
هی تاک
فکر میکنی اینکه دارم رابطهم با رایلی رو
با مخفیکاری شروع میکنم بده؟
خب، در حال حاضر که همهچیت معلومه. آهــای
باورم نمیشه تمام این مدت داشتم دربارهی قضیهی خواستگاری بهش دروغ میگفتم
ولی وقتی که گفت یادش نیست
پیش خودم گفتم شاید نیازی نباشه یادش بیاد
چون راستش خیلی زود بود
ولی حالا یه ماه شده
و دقیقاً میخوام همون کاری که اولش باید انجام میدادم رو انجام بدم
تَق، تَق. سلام
کدوم مرد نیمه لخت خوششانس میخواد تا سر کار باهام قدم بزنه؟
یه چند لحظه صبر کن
امشب بعد از کارت یه سورپرایز بزرگ برات دارم
عمراً بتونی حدس بزنی میخوام کجا ببرمت
باید بالای ساختمان امپایر استیت به دیدنم بیای
وای خدا. وای نه. قرار نیست این اتفاق بیافته
میخواد دوباره ازم خواستگاری کنه، مگهنه؟
...آره، احتما
وایسا ببینم. گفتی "دوباره"؟
میخواد ازت خواستگاری کنه، "دوباره"؟
چــی؟
نه
نه، مطمئناً همچین حرفی نزدم
،میدونستم. میدونستم معلومه که خواستگاری کردنش رو یادته
نمیدونستی چی بگی واسه همین وانمود کردی که غَش کردی تا از زیرش در بری
...وای خدا... تاکر، من هیچوقت همچین کا
...دنی - ساکت باش. ساکت باش -
باشه. باشه
خیلیخب، خیلیخب. باشه، باشه
الکی غَش کردم، خب؟
وقتی زنا نمیدونن چی بگن اینکارو میکنن
یا وقتی که حوصلهشون سر میره
آره خب، آماده شو
چون فکر میکنم آمادهست تا دوباره ازت خواستگاری کنه
وای خدا، خیلی زوده
منظورم اینه، عاشقشم. واقعاً عاشقشم
ولی خیلی زوده
...خیلیخب، فقط
از تمام کارا و شرایط عشقولانه دوری میکنم
و بعدش بهش میگم که چقدر از همین
وضعیتی که الان داریم راضیام
...البته لطیف و زیرکانه میگم و
اون درک میکنه، مگهنه؟
وای خدا. تاکر
تاکر، تاکر، خوبی؟
آره، آره. فقط حوصلهم سر رفت
تاکر، حق با تو بود
فقط باید رایلیـم رو میدیدم
و دیدم، توی همین ساختمون
مسخره نیست؟
مطمئنی رایلیِ واقعی نبوده؟
میدونی، اونم توی این ساختمون زندگی میکنه
اسمش زوییــه و فوقالعادهست
میدونی، شاید برم توی لابی بچرخم
تا اینکه به صورت اتفاقی یه بار دیگه ببینمش
سلام زویی. منو یادت میاد؟
آره بابا، از خدامه باهات عشقبازی کنم
یا میتونی یه کار متفاوت انجام بدی
مثلاً مرد و مردونه بری و بهش بگی چه احساسی داری
آهان، حقیقت
یکم غیرعادیه
ولی شنیدم اینکارو بکنی دخترا دیوونه میشن
میدونی چیه؟ همهچیزو رک و راست بهش میگم
بچه و همهچی
خب، هیچکدوم از شماها نمیخواد برای هالووین این لباس رو به عنوان عروس نفرین شده بپوشه؟
منو برد رسماً عروسی رو کنسل کردیم
متاسفم مامان
اگه میخوای دربارهش حرف بزنی، تاکر در خدمتته
خیلیخب، بهت نیاز دارم
بهت نیاز دارم. خیلیخب، گوش کن ببین چی میگم
وارد این وبسایت شو
و مجوز لازم برای زن و شوهر اعلام کردن منو برد رو بگیر
ولی فکر کردم گفتی عروسی رو کنسل کردین
تا حالا برد رو ندیدی؟ !مگه دیوونم
فقط میخوام اون دو تا اُسگُل دور و برمون نباشن
کمکم میکنی؟ تو رو خدا؟
حتماً - باشه -
،همینو کم داشتیم یه مورد اورژانسیِ دیگه از طرف رایلی
وای پسر، امون از دست این زنای سفید پوست
خدا رو شکر. اینو ببین. اینو ببین. وحشتانکه
منظورم اینه، یکم نا میزونه
ولی مگه مهم قصد و نیّت نیست؟
نه. مگه نمیدونی این قلب به کجا میرسه؟
یه قدم جلو به طرف گردابیه
،که کابوس عشقولانهمه خواهش میکنم، باید کمکم کنی
چه کمکی از دست من برمیاد؟
!وای، وای
حوله بدم خدمتون؟
خیلیخب، با دلرباییت تحت تأثیرش قرار بده
و بذار بابایی حرفها رو بزنه، خب؟
دوسِت دارم
!سلام. بازم منم، زویی. نــه
وای خدا، بازم منم بن
این دخترم امائه
آره، فقط میخواستم بدونی
که اونم بخشی از این بستهست
داریم دربارهی کدوم بسته حرف میزنیم؟
...ببین
...زوئی
از لحظهای که همدیگرو دیدیم نتونستم بهت فکر نکنم
و فکر میکنم بهتره بدونی که من یه پدر مجردم
...با یه زندگی پیچیده، که اخیراً از یه جدایی سخت ...خودت که میفهمی منظورم چیه
دوست داری باهام یا باهامون بیای بیرون؟
وای
،راستش رو بخوای منم تمام روز رو داشتم به تو فکر میکردم
ولی مشخصاً الان زمان مناسبی نیست
زندگیم بهم ریختهست
...به تازگی از یه رابطه بیرون اومدم
...و میدونی، همونجوری که میگم
یه جورایی واقعاً بدرد هم میخوریم
مطمئنی؟
کاملاً مطمئنم
پس آره، دوست دارم باهات برم بیرون
باشه، عالیه. فردا شب ساعت 7
خیلیخب. بیا بغلم. بیا
وای پسر، هر وقت خواستم به یه دختر بگم باهام بیاد بیرون تو رو با خودم میارم
No comments yet. Be the first to leave one.