Avatar: The Last Airbender

Avatar: The Last Airbender

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Avatar The Last Airbender S01E03
കമന്ററി എഴുതിയത് ehsan_202064

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2011-09-26
ഡൗൺലോഡുകൾ: 103
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: Yes

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 181 വരികൾ.

آب

خاک

آتش

باد

...خيلي پيش، چهار ملت

با هماهنگي درکنار هم زندگي ميکردند...

اما بعد، همه چيز با حمله ملت آتش تغيير کرد

فقط آواتار، کسي که برتمام چهار عنصر اصلي تسلط داشت ميتونست جلوي اونها رو بگيره.

...اما درست وقتي که جهان به اون نياز داشت

اون ناپديد شد...

...صدسال گذشت و من و برادرم

...يک آواتار جديد پيدا کرديم,...

يک کنترل کننده باد به نام آنگ...

و با اينکه اون يک کنترل کننده باد با مهارت بود

... هنوز براي نجات دادن مردم بايد خيلي چيزها ياد ميگرفت

اما من باور دارم که آنگ ميتونه جهان رو نجات بده.

کتاب اول: آب قسمت سوم: معبد باد جنوبي

تا زماني که ببينيش صبر کن، کاتارا.

معبد باد يکي از قشنگترين مکان هاي جهانه.

آنگ، من ميدونم تو هيجان زده اي، ولي...

از زماني که تو خونه بودي صد سال ميگذره...

به همين خاطره که خيلي هيجان زده ام

فقط اينکه خيلي چيزها ممکنه در اين زمان تغيير کرده باشه.

ميدونم، اما من بخاطر خودم بايد اونو ببينم

بيدار شو، سوکا!

معبد باد منتظرمونه!

الان خواب... معبد براي بعد...

سوکا! بيدار شو! يه مار سمي روي کيسه خوابته!

آآآآآه! بگيرش! بگيرش! آآآآه!

عاليه! تو بيدار شدي. بريم.

عمو، من ميخوام در سريعترين زمان ممکن تعمير بشه.

من نميخوام مدت طولاني اينجا بمونم و خطر از دست دادن ردپاي اون رو بپذيرم.

منظورت آواتاره؟

اسم اونو تو اين لنگرگاه نبر!

يک کلمه درباره اينکه اون زنده است بگي همه کنترل کننده هاي آتش به دنبال اون خواهند رفت...

... و من دوست ندارم هيچکس ديگه اي درگير بشه.

درگير چه چيزي...

پرنسس زوکو؟

کاپيتان ژائو.

الان فرمانده هستم...

... و ژنرال ايرو

.قهرمان بزرگ ملت ما ...

ژنرال بازنشسته.

ما هميشه پذيراي برادر ارباب آتش و پسرش هستيم.

چرا شما به لنگرگاه من اومديد؟

کشتي ما نياز به تعمير داره.

اون خيلي خراب شده.

بله... شما نميتونيد باور کنيد چه اتفاقي افتاده.

عمو! به کاپيتان ژائو بگيد چه اتفاقي افتاده

بله، اينکارو ميکنم.

اين غير ممکنه...

چي... ما تصادف کرديم يا چيز ديگه؟

اه بله! راستش ما به يک کشتي امپراطوري خاک برخورد کرديم.

واقعا؟ تو بايد تمام جزئياتو برام تعريف کني.

منو به يه نوشيدني دعوت ميکني؟

معذرت ميخوام، ولي ما بايد بريم.

پرنسس زوکو، به کاپيتان ژائو احترام بزاريد

ما افتخار ميکنيم شما رو دعوت کنيم.

شما چاي جنسينگ داريد؟

...من خيلي اونو دوست دارم.

هي، شکم، ساکت باش، خيلي خب؟

من سعي ميکنم کمي غذا براي خودمون پيدا کنم.

هي! کي تمام چربي خشک شده خوک منو خورده؟

اه، اون غذا بود؟

من از اون براي روشن کردن آتش آخر شب استفاده کردم.

ببخشيد.

تو چيکار کردي؟

آووو، تعجبي نداشت که شعله ها بوي خوبي نداشتن.

رشته کوه باتولا! ما نزديکش هستيم.

آنگ؟ قبل از اينکه ما به معبد بريم...

من ميخوام درباره کنترل کننده هاي باد با تو حرف بزنم.

چي ميخواي بگي؟

خب من فقط ميخوام تو رو براي چيزي که ممکنه ببيني آماده کنم.

ملت آتش ظالمند

اونها مادر منو کشتن...

...و اونها ميتونستن همين کارو با مردم تو انجام بدن.

اينکه کسي کنترل کننده بادي نميبينه...

...به اين معني نيست که ملت آتش همه اونها رو کشتن

شايد اونها فرار کرده باشند

ميدونم که سخته که قبول کني

تو نميدوني، کاتارا

تنها راه رسيدن به معبد باد استفاده از يک گاو پرنده است...

...و من شک دارم ملت آتش گاو پرنده داشته باشن

درسته، آپا؟

اون اينجاست... معبد باد جنوبي

آنگ، اين شگفت انگيزه

ما خونه ايم بچه ها، ما خونه ايم

و در پايان سال، امپراطوري بزرگ خاک تحت کنترل ما خواهد بود

ارباب آتش بلاخره در جنگ پيروز خواهند شد

اگه پدر من فکر ميکنه بقيه مردم جهان از روي ميل از اون پيروي ميکنن...

...پس اون يه احمقه

دوسال بودن در دريا زبونتو کمي تند کرده.

خب....

...جستجوي شما درباره آواتار به کجا رسيد؟

همش تقصير من بود.

ما هنوز اونو پيدا نکرديم

شما واقعا اميدواريد؟

آواتار صدسال پيش مرد...

...همراه بقيه مردم کنترل کننده باد

مگر اينکه شما شواهدي پيدا کنيد

...که نشون بده آواتار زنده است

نه. هيچي.

پرنسس زوکو...

...آواتار تنها کسيه که ميتونه جلوي...

پيروي ملت آتش توي اين جنگ رو بگيره

اگه کمي وفاداري برات باقي مونده بود...

...به من ميگفتي چه چيزي پيدا کردي

من هيچ چيزي پيدا نکردم

همون چيزيه که شما گفتيد.

آواتار خيلي قبل مرده.

بيا، عمو، ما داريم ميريم

کاپيتان ژائو...

...ما طبق دستور شما از کارکنان کشتي بازجويي کرديم

اونها تأييد کردند که پرنسس زوکو آواتار رو دستگير کرده بود...

...اما اون فرار کرده

حالا، بهم بگو...

...دقيقا چطوري کشتي تو آسيب ديد؟

خب من کجا ميتونم چيزي براي خوردن گير بيارم؟

شما اولين غريبه هايي هستيد که از معبد باد بازديد ميکنيد

...بعد از همه اين ها تو باز هم به غذا فکر ميکني؟

من فقط يه پسر عادي با نياز هاي معموليم

خب اونجا من و دوستانم ايربال بازي ميکرديم

و... اونجاي جايي بود که گاوهاي پرنده اي که ميخواستن ميخوابيدن

...و...

چه مشکلي پيش اومده؟

اين مکان معمولا پر از راهبان و ليمور ها و لاماها بود.

حالا اونجا فقط دسته اي علف هرزه.

من نميتونم باور کنم همه چيز انقدر تغيير کرده.

خب، اه، اون بازي ايربال؟

چطوري بازي ميکرديد؟

هاها! آنگ 7، سوکا 0

اينکه بخوام اونو بهتر کنم حال خودمو بد ميکنه.

کاتارا، اينو ببين

ملت آتش

ما بايد به اون بگيم.

آنگ، اينجا يه چيزيه که تو بايد ببيني.

خيلي خب.

اون چيه؟

اه... فقط من يک حرکت جديد کنترل کردن آب ياد گرفتم

جالب بود. ولي ديگه بازي بسه.

ما بايد همه اين معبد رو ببينيم.

تو ميدوني که نميتوني اونو براي هميشه ازش مخفي کني

کاتارا، کنترل کننده هاي آتش اينجا بودن

تو نميتوني وانمود کني اينجا چيزي نبوده

من بخاطر آنگ ميتونم

اگه اون بفهمه که ملت آتش به خونه اش حمله کردن...

...آشفته ميشه

هي بچه ها! من ميخوام شما يه نفر رو ببينيد

اون کيه؟

راهب گياستو...

...بزرگترين کنترل کننده باد در جهان

همه چيزي که من الان ميدونم اون بهم ياد داده.

اما راز واقعي... در مرکز چسبندگيه.

هممم... روش ساخت کيک هاي قديمي من...

...تنها چيزي نيست که تو ذهنت توئه،درسته آنگ؟

درباره آواتار...

...ممکنه راهبان اشتباه کرده باشند.

تنها اشتباه اونا اينه که قبل از اينکه شانزده سالت بشه...

...بهت گفتن.

ما نميتونيم نگران گذشته باشيم.

ما بايد طبق چيزي که الان هست عمل کنيم.

اما گياستو....

...از کجا بفهمم که براش آماده شدم؟

سؤالت وقتي جواب داده خواهد شد...

...وقتي که سن کافي براي ورود به پناهگاه معبد باد داشته باشي

در اونجا تو کسي رو خواهي ديد...

...اون توي سفر تو رو راهنمايي ميکنه

اون کيه؟

وقتي تو آماده شدي اون خودشو به تو نشون ميده

حالا...

...مياي به من کمک کني ، يا نه؟

خيلي خب.

يک...دو...سه!

نشونه گيري تو خيلي بهتر شده شاگرد جوان من

تو بايد دلت براش تنگ شده باشه.

بله

کجا داري ميري؟

پناهگاه معبد باد.

اونجا کسي هست که من آماده ملاقات باهاش هستم.

اما آنگ...

...هيچکس نميتونسته به مدت صدسال اينجا زندگي کنه

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left