ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
به برکت آسمان و زمین
مروارید آشوب متولد شد
پروردگار اعظم آن را به دو بخش تقسیم کرد
انرژی کیهانی درونش، مروارید روح شد
در حالی که انرژی شیطانی، گوی اهریمنی را ساخت
نفرین "خشم آسمان" بر گوی اهریمنی فرود آمد
تا سه سال دیگر با رعد و برق نابودش کند
بعدتر، به خاطر دخالت شن گونگبائو
گوی اهریمنی در قالب "نژا"، پسر سوم لی جینگ در چنتانگ پاس، تناسخ یافت
مروارید روح نیز "آئوبینگ"، پسر سوم پادشاه اژدها شد
به سرنوشت،
آن دو بهترین دوستان هم شدند
نژا، تحت تأثیر والدینش
طبیعت اهریمنیاش را کنار گذاشت
و چنتانگ پاس را نجات داد
همراه با آئوبینگ
با "خشم آسمان" روبرو شدند
و سرانجام
سرنوشتشان را تغییر دادند
اگرچه از آن خشم جان سالم به در بردید
اما بدنتان از بین رفت
بدون آن
روحتان به زودی در نیستی محو خواهد شد
نیلوفر مقدس روح را محافظت و تغذیه میکند
اکنون از آن برای بازآفرینیِ
اشکال فیزیکیتان استفاده خواهم کرد
وای!
محشره!
شروع کن!
یه چیزی درست نیست
واقعاً؟
ریشه نیلوفر باید پودر بشه
تا بدنتون رو بسازه
شما الان پاهاتو نخاروندی
با اون دست؟
آخی، نگران نباش.
پای چسبناک که چیزی نیست، یه آب میکشم حله.
پای شما نیست که برام مهمه
با همون دست دماغتو پاک نکردی؟
نه، هیچی.
این فقط پودر نیلوفره.
ببین؟
پودر نیلوفر.
آمادهاس.
بیاین، بیاین.
یه دماغفین برای هر کدومتون.
منظورم یه سهم بود.
بجنبین! برای نجات روحتون...
من ترجیح میدم...
چه دردسر بزرگی! بچه پررو!
کار میکنه!
صبر کنین
این چیه؟
ممنون از شما.
همه جا رو دنبالش میگشتم.
وقت شکلدادنه.
حافظه خوک پرنده بینظیره.
مهارت کندهکاریشم همینطور.
بازسازی عالی، درسته؟
ممنون، پیگی.
تکون نخور، هنوز درست نشده.
استاد جاودان
تمام نیروهای چنتانگ رو بسیج کردم
تا شن گونگبائو و اژدهایان دریای شرق رو زیر نظر بگیرن
راحت باش.
اژدهایان دارن هیولاهای ورطه رو زیر نظر دارن
هیچ کدومشون فرار نمیکنن
شن گونگبائو به تنهایی هیچ تهدیدی نیست
باید اینو ببینی
بیعیب و نقص نیست؟
وای!
اون از بهترینها یاد گرفته
اما
باید حتماً همین شکلی باشه؟
نمیتونی منو خوشگلتر کنی؟
ها؟
درسته.
پدر و مادر همیشه برای بچههاشون بهترینها رو میخوان، نه؟
آره.
منو قد بلند و خوشهیکل کنین.
همچنین خیلی خوشتیپ و جذاب.
یه مرد باید قوی و باوقار باشه.
و همچنین متین و بافکر.
اما بامزه و دوستداشتنی هم باشه.
میتونین همه با هم تصمیم بگیرین؟
قدبلند و خوشهیکل.
با کمی جذابیت.
قوی و باوقار.
در عین حال فوقالعاده دوستداشتنی.
این چه وضعیه؟
پس اجرا رو شروع کن.
بزن بریم!
باید زودتر خودم دست به کار میشدم.
کار خود آدم همیشه بهترینه.
این ممکنه طول بکشه.
اول شما رو درست کنیم.
شما از عنصر آب متولد شدین.
پس باید با آب خالص تلطیف بشین.
نیلوفر باز شو!
بفرمایید!
تموم شد؟
تقریباً.
این نسخه قطعاً خیرهکنندهترینه،
ولی تنظیم دقیقش خیلی طول میکشه.
نظرت چیه فعلاً از همون اولی استفاده کنیم؟
آره، همون نسخه اولی کافیه.
موافقم.
درسته.
تو از عنصر آتش به دنیا اومدی،
پس باید تو شعلههای خالص پالایش بشی.
استاد!
دشمن تو دریا دیده شده!
به نظر میاد شِن گونگبائو باشه.
چند نفر؟
فقط خودش.
چطور ممکنه؟
تو به طلسمت ادامه بده.
ما با مزاحم برخورد میکنیم.
استاد جاویدان،
اجازه بدید برم از استادمون خواهش کنم.
تکون نخور!
قبل از اینکه یه چوب عود دیگه کامل بسوزه،
بدنت ترمیم نمیشه.
شن گونگبائو،
این افتخار رو مدیون چی هستیم؟
حالا که از نقشهام با اژدهاها خبر دارید،
نمیتونم جلوی احساس ناآرامیام رو بگیرم.
گذرگاه چِنتانگ به شدت محافظت میشه،
و استاد تاییی هم تو شهره.
تو تنهایی کار زیادی از پیش نمیبری.
کی... کی گفته من تنهام؟
اگه اونا از مروارید روح باخبر بشن،
نه تنها نمیتونی انتقام پسرت رو بگیری،
بلکه کل طایفه اژدهای شرق
مقصر شناخته میشن.
وقتی حقیقت فاش بشه،
پرت میشی تو برزخ ورطه،
جایی که با تمام "رفقای" قدیمیت محاصره میشی.
بذار ببینیم چطور ازت پذیرایی میکنیم.
اونجا تو قصر اژدها گیر کردی.
چطور میتونی انتقام پسرت رو بگیری؟
حتی منم برات دلشوره دارم.
شما احمقها در جایگاهی نیستید که به خودتون بنازید.
من فقط داشتم سعی میکردم کمک کنم.
ولی به نظر میاد که شما...
قدرش رو نمیدونید.
هوم؟
حتماً یادت رفته من چه کارهایی ازم برمیاد.
آه!
این یکی رو میشناسم.
پنجه آسمان... آسمان... آسمان...
پنجه شکافنده آسمان.
ممنونم.
استاد شِن میتونه این پنجه رو به گذرگاه چِنتانگ ببره
و ازش استفاده کنه تا شکافی ایجاد کنه که به من ختم بشه.
هیولاهای ورطه اون وقت میتونن کمکت کنن دشمنت رو نابود کنی.
هیولاهای ورطه؟
چطور... چطور ممکنه؟
اونا هزار ساله که توسط مهر سرکوب به دام افتاده بودن.
چطور ممکنه فرار کرده باشن؟
اژدهاها... اونا رو آزاد کردن؟
با وجود زنجیرهای ثباتبخش دریا که ما رو بسته،
هیچ شانسی برای فرار نیست.
این یه تاکتیک برد-برده.
نظرت چیه، برادرم؟
تو به این سخاوتمندی نیستی.
برو سر اصل مطلب.
چی میخوای؟
تو این برزخ،
جایی که شعلهها بدنهامون رو میسوزونن،
هر روز مثل یه ساله.
اگه بتونی گرمای گدازه رو کمی کم کنی،
و رنج ما رو کم کنی،
حاضریم با تمام وجودمون بهت خدمت کنیم.
چه خبره؟
شِن گونگبائو حالا چه نقشهای داره؟
بالاخره بیرونیم! هورا!
خداحافظ!
پلید!
کارمون تمومه.
حالا چطور اینو به ژنرال لی توضیح بدیم؟
خوشبختانه هیچ کس ما رو ندید.
بیا.
برای چی؟
من دستاتو میشکنم.
بعد تو پاهامو بشکن.
میگیم یاکشا این کارو کرده.
آهان.
وقتی ژنرال ببینه چقدر بد زخمی شدیم،
دیگه ما رو سرزنش نمیکنه.
تمام تلاشت رو بکن.
محکمتر بزن!
هی!
هی!
هی، شما دو تا!
استاد جاویدان!
شما اینجایید!
هیهیهی!
هاهاها!
اون گذاشت یاکشا فرار کنه!
No comments yet. Be the first to leave one.