ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
CJ Entertainment Presents
A Siren Pictures Production
Executive Producer JEONG Tae-sung
Produced by Michelle KWON Simon LEE PARK Ji-sung
Producer KIM Ji-yeon
در اوايل قرن 17، قبيله بزرگ جورچِن که با سلسله مينگ هم در حال جنگ بود
...خود را امپراطوري چينگ ناميد و
.دولت جوسان را مجبور کرد که به خدمت آنها در بيايد
.دولت جوسان به دليل وفاداري به دولت مينگ در مقابل اين حرکت مقاومت کرد
.در 14 دسامبر 1636، ارتش چينگ از رودخانه يالو گذشت تا به جوسان حمله کند
.امپراطور جوسان و درباريانش در قلعه اي در کوهستان نام هان پناه گرفتند
.در آن سال زمستان سرد و برفي سنگين باريده بود
.بترسونيدش
!کمانداران
!رها کنيد
...من به دستور امپراطور جوسان اومدم
.تا فرمانده اينگولداي رو ببينم
اينجوري ميخواهيد با يه فرستاده رفتار کنيد؟
.ازش بپرس کيه
تو کي هستي؟
!خودتو معرفي کن
.من، ميونگ-گيل چويي وزير امور داخلي جوسان هستم
LEE Byung-hun KIM Yoon-seok
.برو داخل، بيرون سرده
PARK Hae-il GO Soo
ارابه ي امپراطور ديشب از اينجا رد شد؟
.بله، من راه رو بهشون نشون دادم
،به زودي ارتش چينگ ميرسه
چرا همراه امپراطور نرفتي؟
.خيالم راحته، چون حتي اون وحشي ها هم با پيرمرد ضعيفي مثل من کاري ندارن
من مسير يخي رودخونه رو خوب ميشناسم
.اگه دشمن بياد، در ازاي غذا راهو بهشون نشون ميدم
تو اهل جوساني
،چطور ديروز به امپراطور خودت کمک کردي
و فردا، همين کارو براي دشمن ميکني؟
.بعد از اينکه به امپراطور کمک کردم يه قرون هم بهم نداد
من به سمت قلعه نام هان ميرم
.با من بيا، تا به خاطر زحماتت بهت پاداش بدم
.من بايد از نوه ام مراقبت کنم
همون بچه کنار رودخونه؟
بله، پدر و مادرش چند سال پيش تو سيل کشته شدن
.من تنها کسيم که اون داره
خب من از اونم مراقبت ميکنم
.با من به قلعه بيا
.از اينجا سفر سختي پيش رو داري، توصيه ميکنم به سمت دروازه غربي بري
.راه شيب داريه، ولي سريع ترين راهه
قسم ميخورم مراقب جفتتون باشم
باهام نمياي؟
.من بايد به خونه م برگردم، ارباب
Music by Ryuichi Sakamoto
Associate Producer HAN Heung-seok
Based on the Novel by KIM Hoon
THE FORTRESS >
شنيدم امپراطور ديشب رسيده
.فکر کنم دشمن بالاخره حمله رو شروع کرده
.نگاشون کن، شرط ميبندم هيچکدومشون جنگيدن بلد نيستن
!عجله کنيد! به خط شيد
.اونا حتي يه مشت برنج هم با خودشون نياوردن
فکر نميکني بايد از اينجا بريم؟
نصف مردم قلعه فرار کردن
جاي ديگه اي داري که بري؟
.ما اينجا از ترس ارتش چينگ مخفي شديم
...آره، درسته، ولي
.ميترسم اگه بمونيم درگير جنگ بشيم
زنده يا مرده، من همينجا ميمونم
.تو اگه ميخواي بري، برو
!سر من داد نزن! من بدون تو کجا برم؟
.سرورم، وزير امور داخلي برگشته
دشمن واقعا دنبال صلحه؟
...فرمانده ارتش چينگ ميخواد بدونه
چرا توافقنامه دوستي را شکستيم
.اون فقط ميخواد دوباره با ما پيمان ببنده
.اون هيچ علاقه اي براي شروع جنگ نداره
سربازاشون رو ديدي؟
به جز سربازان خط مقدم، سربازان ديگري را نديدم
.خيلي ساده لوحي، وزير چويي
چطور ميتونيم حرف دشمن رو باور کنيم؟
فقط ميتونم چيزي که ديدم رو بهتون بگم
شرايطشون براي اين پيمان دوستي چيه؟
مجبوريم که اتحادمون با مينگ رو بهم بزنيم؟
،سرورم ...متاسفانه، بايد بگم که
دربار جوسان خواسته هامونو قبول ميکنه؟
اونا خيلي به اصول اخلاقيشون پايبندن
.فکر نکنم به اين راحتيا تسليم بشن
چيکار ديگه اي ميتونن بکنن؟
.اونا دارن برا خودشون زمان ميخرن تا يک راه فرار پيدا کنن
فکر کردن اگه بهشون زمان بديم موفق ميشن؟
چرا شما مردم جوسان انقد احمقين؟
.قربان، من الان از سربازان ارتش چينگ هستم
.کوهستان شيب داره، و قلعه محکم به نظر مياد
بله، اما ديوارهاي جوسان نازکن
.با تعداد نيروي کافي، قلعه تو خودش فرو ميريزه
،به محض اينکه حصار چوبي کامل شد
.همه ي راه هاي منتهي به قلعه رو ببند
!بله، قربان
ما بايد شاهزاده رو بفرستيم؟
اونا اصرار دارن ما ايشونو به عنوان گروگان بفرستيم
در غير اين صورت صلح نميکنن
.وضعيت خيلي خطرناکه، من خودم حاضرم برم
.تو کاريت نباشه
...اما سرورم
.نظرتون رو بگيد، همتون
.شاهزاده ثابت کردن که براي کشور نگرانن
،حتي اگر ايشون رو تحويل دشمن بديم
.مطمئنم شان و بزرگي ايشون بازگشتشون رو تضمين ميکنه
وزير چويي موافقي؟
!حرف بزن
سرورم
،متاسفانه، بايد بگم
...اگر نتونيم الان باهاشون صلح کنيم، ما
!سرورم
!شما بايد سر کسي که چنين حرف هايي ميزنه رو از تنش جدا کنيد
اينها کي هستن که ميخوان شاهزاده رو به عنوان گروگان تحويل دشمن بدن؟
...،ما بايد به جاي شاهزاده
!سر اينهارو بفرستيم
.اينجوري خواسته هاي گستاخانه ي دشمن تموم ميشه
وزير کيم درست ميگه
به عنوان يک شخص وفادار فکر ميکنم اين غيرممکنه
.که شاهزاده رو تحويل دشمن بديم
!اينکارو نکنيد سرورم
!اينکارو نکنيد سرورم
.اينکارو نکنيد سرورم، اين کار امکان نداره
سرورم
دشمنان راه زيادي رو سفر کردن، اونا خسته ن
براي سرشون جايزه بزارين
.تا سربازامون جرئت جنگيدن پيدا کنن
به جاي استفاده از کلمات از شمشيرمون اسفاده کنيم؟ اينجوري ميخواييم به کشورمون خدمت کنيم؟
منظورت چيه با کلمات؟
بايد براي زندگيمون التماس کنيم؟
.من از مرگ نميترسم، از آينده کشور ميترسم
و تو ميخواي آينده کشور رو دو دستي تقديم دشمن کني؟
سرورم
...اگه ما شاهزاده رو نفرستيم
ميترسم خواسته هاشون بيشتر بشه
اگر ما شاهزاده رو بفرستيم، اهانت بزرگي از طرف دشمن بهتون ميشه
.و خواسته هاشون بيشتر ميشه
!سرورم- !کافيه-
فهميدم، ميتونين برين، همتون
.رئيس يونوچ !عجله کن
.پزشک دربار رو بيار که به امپراطور رسيدگي کنه
چند تا سرباز الان تو قلعه داريم؟
،با اونايي که تو قلعه تحت فرمان من هستن
،سربازان محلي از شهر هاي اطراف
.و روستايي ها، کلا 13000 نفر سرباز داريم
.شنيدم که تعداد افراد دشمن خيلي زيادتر هست
.اين قلعه روي يک سد طبيعي ساخته شده
.اگه خواسته هامون پابرجا بمونه، ميتونيم از خودمون دفاع کنيم
...من بيشتر نگران
.گرسنگي وسرما هستم تا دشمنان بيرون قلعه
ميخواي خودتو به کشتن بدي؟
.بهتون گفتم که روي ديوار آتش نکنين
اون چيزي نميدونه
.قربان، خواهش ميکنم اونو ببخشين
چي شده؟
.قربان، اين مردا از دستور سرپيچي کردن و روي ديوار آتش روشن کردن
قربان، برادر من هرگز در ارتش نبوده
.و تجربه زيادي نداره، خواهشا اونو ببخشين
.من چيزي در اين باره نميدونستم قربان
...ولي اگه ميخواين ما در اين سرما بجنگيم
.نبايد اينجا يخ بزنيم
!چطور جرئت ميکني
اين اشتباهه که روي ديوار قلعه آتش روشن کنين
اگه يک نفر آتش روشن کنه، بقيه هم همين کار رو ميکنن
.و دشمن ميفهمه که سربازاي ما کجا مستقر شدن
ميشه حداقل بهمون کيسه علف بدين؟
کيسه علف؟
.ايشون وزير دادگستري هستن !حرف بزن
اگر شما کيسه هاي علف رو جمع کنين و بين ما سربازا پخش کنين
.سرپناهي در مقابل برف و سرما خواهيم داشت
اسمت چيه؟
.نال-سو قربان، من آهنگرم
اگه من شاهزاده رو نفرستم، فکر ميکني عکس العملشون چيه؟
.اونا شما را درخواست ميکنن
و اگه من نرم چي؟
.بهمون حمله ميکنن
اين پيشنهاد اوناست، يا تو؟
.اين چيزيه که مترجمشون بهم گفت .اون به فرمانده اينگولداي خدمت ميکرد
.اما من نميتونم شاهزاده رو بفرستم
يه پدر چطور ميتونه پسرشو تحويل دشمن بده؟
،با اجازه ي شما
.من به اردوگاه چينگ ميرم و راهي پيدا ميکنم
فکر ميکني هنوز شانسي براي مذاکره هست؟
.ترجيح ميدم به دست دشمن بميرم تا اينکه اينجا وقت تلف کنم
.اما قلعه محاصره شده
نگران نباشيد، سرورم
.مهم نيست که چي ميشه، من راهي پيدا ميکنم
چقدر غذا براي سرباز ها باقي مونده؟
با جيره بندي فعلي، حداکثر يک ماه غذا داريم
اگر جيره رو کاهش بديم، ميتونيم بيشتر دووم بياريم
اما من بازم نگرانم که غذا کم بياريم
.جيره ها رو کم کنين، اما نه زياد
روزانه چقدر بهشون غذا بديم؟
همه چيز رو من بايد بهت بگم؟
.نه، سرورم
.سرورم
.نگهبانان روي ديوار از شدت سرما رنج ميکشن
.اونا به خاطر سرمازدگي نيزه هاشونو به زور نگه داشتن
.سرورم، سربازا عادت دارن که بيرون بخوابن
،وقتي که خورشيد از پشت ابرها بيرون بياد
.دوباره قدرتشون رو به دست ميارن
No comments yet. Be the first to leave one.