Star Wars: Episode II - Attack of the Clones

Star Wars: Episode II - Attack of the Clones

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Star Wars Episode II Attack of the Clones 2002 BrRip Filamingo Fa
കമന്ററി എഴുതിയത് filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-08-09
ഡൗൺലോഡുകൾ: 1
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi/persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏سناتور، در حال نزدیک‌شدن نهایی به کوروسانتیم.‏

‏خیلی خوب، ستوان.‏

‏رسیدیم.‏

‏فکر کنم اشتباه می‌کردم.‏

‏اصلاً خطری در کار نبود.‏

‏کوردی.‏

‏بانوی من، خیلی متأسفم.‏

‏نتونستم ازتون محافظت کنم، سناتور.‏

‏نه.‏

‏بانوی من، هنوز اینجا در خطرید.‏

‏نباید برمی‌گشتم. این رأی‌گیری خیلی مهمه.‏

‏تو وظیفه‌ت رو انجام دادی.‏ ‏کوردی هم همین‌طور. حالا بیا.‏

‏سناتور آمیدالا، لطفاً.‏

‏دوستان، نمی‌دونم تا کی می‌تونم‏ ‏رأی‌گیری رو عقب بندازم.‏

‏هر روز منظومه‌های بیشتری‏ ‏به جدایی‌طلب‌ها می‌پیوندن.‏

‏اگه جدا بشن... نمی‌ذارم این جمهوری...‏

‏که هزار سال پابرجا بوده، دوپاره بشه.‏

‏مذاکرات من شکست نمی‌خوره.‏

‏اگه بخوره، باید بدونید جدای کافی‏ ‏برای محافظت از جمهوری نداریم.‏

‏ما حافظان صلحیم، نه سرباز.‏

‏استاد یودا.‏

‏فکر می‌کنید واقعاً کار به جنگ می‌کشه؟‏

‏هوم، سوی تاریک همه‌چیز را در ابهام فرو برده.‏

‏دیدن آینده ناممکن است.‏

‏کمیته‌ی وفاداران رسیدن، عالیجناب.‏

‏خوبه.‏

‏بفرستیدشون داخل.‏

‏بعداً درباره‌ی این موضوع حرف می‌زنیم.‏

‏سناتور آمیدالا، فاجعه‌ای‏ ‏که روی سکوی فرود رخ داد...‏

‏وحشتناک بود.‏

‏دیدن اینکه زنده‌اید قلبم رو گرم می‌کنه.‏

‏می‌دونید چه کسی پشت این حمله بوده؟‏

‏اطلاعات ما به معدنچیان ناراضیِ‏ ‏اسپایس روی قمرهای نابو اشاره می‌کنه.‏

‏فکر می‌کنم کنت دوکو پشتش بوده.‏

‏اون یه آرمان‌گرای سیاسیه، نه قاتل.‏

‏می‌دونید، بانوی من، کنت دوکو زمانی جدای بود.‏

‏نمی‌تونه کسی رو ترور کنه. با شخصیتش جور نیست.‏

‏اما یک چیز قطعی‌ست، سناتور،‏

‏شما در خطر بزرگی هستید.‏

‏استاد جدای، اجازه هست پیشنهاد کنم...‏

‏سناتور تحت حفاظت...‏

‏حضرات شما قرار بگیره.‏

‏واقعاً فکر می‌کنید با این‏ ‏اوضاع پرتنش تصمیم عاقلانه‌ایه؟‏

‏صدراعظم، اگه اجازه بدید، من فکر نمی‌کنم...‏

‏اوضاع واقعاً این‌قدر جدیه؟‏

‏نه، اما من جدی می‌دونمش، سناتور.‏

‏خوب می‌فهمم که امنیت بیشتر...‏

‏ممکنه کارتون رو مختل کنه،‏

‏ولی شاید کسی که باهاش آشنا هستید.‏

‏یه دوست قدیمی، مثل استاد کنوبی.‏

‏این ممکنه.‏

‏تازه از حل اختلاف مرزی در انسیون برگشته.‏

‏به‌خاطر من قبول کنید، بانوی من. لطفاً؟‏

‏فکر ازدست‌دادن شما...‏

‏غیرقابل تحمله.‏

‏به اوبی‌وان می‌گم فوراً خودش‏ ‏رو به شما معرفی کنه، بانوی من.‏

‏ممنون، استاد ویندو.‏

‏یه‌کم مضطرب به نظر میای.‏

‏اصلاً. این‌قدر متشنج ندیده بودمت...‏

‏از وقتی افتادیم توی اون لونه‌ی گاندارک‌ها.‏

‏شما افتادید توی اون کابوس، استاد،‏

‏و من نجات‌تون دادم، یادتونه؟‏

‏اوه... آره.‏

‏عرق کردی. آروم باش. یه نفس عمیق بکش.‏

‏ده ساله ندیدمش، استاد.‏

‏اوبی؟ اوبی!‏

‏میسا خیلی خوشحاله یوسا رو می‌بینه!‏

‏ـ از دیدنت خوشحالم، جارجار.‏ ‏ـ سناتور پدمه.‏

‏دوستای میسا اینجان! ببین، ببین، سناتور.‏

‏جدای‌ها رسیدن.‏

‏دیدن دوباره‌تون باعث افتخاره، بانوی من.‏

‏خیلی وقت گذشته، استاد کنوبی.‏

‏اَنی؟ وای، چقدر بزرگ شدی.‏

‏شما هم. یعنی... زیباتر شدی.‏

‏خب، مـ... منظورم برای یه سناتوره.‏

‏اَنی، برای من همیشه همون پسر کوچولویی‏ ‏هستی که در تاتوئین می‌شناختم.‏

‏حضور ما اینجا نامحسوس می‌مونه،‏ ‏بانوی من؛ بهتون اطمینان می‌دم.‏

‏من کاپیتان تایفو از سرویس امنیتی علیاحضرت هستم.‏

‏ملکه جمیلیا از مأموریت شما مطلع شده.‏

‏از اینکه اینجایید ممنونم، استاد کنوبی.‏

‏اوضاع از چیزی که سناتور قبول داره خطرناک‌تره.‏

‏امنیت بیشتر نمی‌خوام. جواب می‌خوام.‏

‏می‌خوام بدونم کی می‌خواد من رو بکشه.‏

‏ما اینجاییم ازتون محافظت کنیم،‏ ‏سناتور؛ نه اینکه تحقیق راه بندازیم.‏

‏می‌فهمیم کی می‌خواد بکشَتت، پدمه.‏

‏قول می‌دم.‏ ‏ـ از حدود مأموریت‌مون فراتر نمی‌ریم،‏

‏پاداوان جوانم.‏

‏منظورم این بود که برای محافظت از اون لازمه، استاد.‏

‏دیگه این بحث رو تکرار نمی‌کنیم، آناکین،‏

‏و از من تبعیت می‌کنی. چرا؟‏

‏چی؟‏

‏اگه قرار نبود قاتل رو پیدا کنیم،‏ ‏چرا ما رو مأمور محافظت از اون کردن؟‏

‏محافظت کار نیروهای امنیتی محلیه، نه جدای.‏

‏این زیاده‌رویه، استاد. تحقیق‏ ‏توی مأموریت‌مون مستتره.‏

‏دقیقاً همون کاری رو می‌کنیم که شورا دستور داده.‏

‏و تو هم حد و جایگاهت رو یاد می‌گیری، جوان.‏

‏شاید فقط با حضور شما...‏

‏راز این تهدید هم آشکار می‌شه.‏

‏حالا اگه اجازه بدید،‏

‏می‌رم استراحت کنم.‏

‏با بودن شما اینجا خیالم راحت‌تره.‏

‏در هر طبقه یه مأمور می‌ذارم و‏ ‏خودم هم پایین، مرکز کنترل هستم.‏

‏میسا از دیدن دوباره‌ی یوسا از‏ ‏خوشحالی داره می‌ترکه، اَنی.‏

‏حتی به‌زور من رو شناخت، جارجار.‏

‏از روزی که از هم جدا شدیم هر روز بهش فکر کردم و...‏

‏اون کاملاً فراموشم کرده.‏

‏خوشحاله. خیلی وقت بود میسا‏ ‏این‌قدر خوشحال ندیده بودش.‏

‏داری روی جنبه‌ی منفی تمرکز‏ ‏می‌کنی، آناکین. مراقب افکارت باش.‏

‏از دیدنمون خوشحال شد.‏

‏حالا امنیت رو بررسی کنیم.‏

‏سفینه رو زدم، ولی از بدل استفاده کرده بودن.‏

‏این دفعه باید ظریف‌تر عمل کنیم، زم.‏

‏موکلم داره بی‌حوصله می‌شه. اینا رو بگیر.‏

‏مراقب باش. خیلی سمی‌ان.‏

‏زم، این دفعه هیچ اشتباهی نباید پیش بیاد.‏

‏کاپیتان تایفو پایین به‌اندازه‌ی کافی‏ ‏نیرو داره. هیچ قاتلی از اون راه نمیاد.‏

‏اینجا خبری هست؟‏ ‏ساکت‌تر از قبرستونه.‏

‏خوشم نمیاد منتظر بمونیم تا بلایی سرش بیاد.‏

‏چه خبره؟‏

‏آه، دوربین‌ها رو پوشونده.‏

‏فکر نکنم از زیر نظر بودن خوشش بیاد.‏

‏داره به چی فکر می‌کنه؟‏

‏آر۲ رو برنامه‌ریزی کرده اگه‏ ‏مزاحمی وارد شد بهمون هشدار بده.‏

‏راه‌های خیلی دیگه‌ای هم برای کشتن یه سناتور هست.‏

‏می‌دونم، ولی می‌خوایم این قاتل‏ ‏رو هم بگیریم، مگه نه استاد؟‏

‏داری از اون به‌عنوان طعمه استفاده می‌کنی.‏

‏ایده‌ی خودش بود.‏

‏نگران نباش. هیچ آسیبی بهش نمی‌رسه.‏

‏هر اتفاقی که توی اون اتاق می‌افته حس می‌کنم.‏

‏به من اعتماد کن.‏

‏خیلی خطرناکه.‏

‏ضمن اینکه حواس تو هنوز این‌قدر‏ ‏دقیق نیست، شاگرد جوانم.‏

‏و حواس شما هست؟‏

‏شاید.‏

‏خسته به نظر میای.‏

‏دیگه خوب نمی‌خوابم.‏

‏به‌خاطر مادرت؟‏

‏نمی‌دونم چرا مدام خوابش رو می‌بینم.‏

‏خواب‌ها با گذشت زمان می‌گذرن.‏

‏خیلی ترجیح می‌دم خواب پدمه رو ببینم.‏

‏فقط دوباره کنار اون بودن... سرمست‌کننده‌ست.‏

‏مراقب افکارت باش، آناکین. لوِت می‌دن.‏

‏به محفل جدای تعهد دادی؛‏ ‏تعهدی که شکستن‌ش آسون نیست.‏

‏یادت نره، سیاستمداره؛ نمی‌شه بهشون اعتماد کرد.‏

‏اون مثل بقیه‌ی اعضای سنا نیست، استاد.‏

‏تجربه‌ی من می‌گه سناتورها...‏

‏فقط به راضی‌کردن کسانی فکر می‌کنن‏ ‏که پول کمپین‌شون رو می‌دن،‏

‏و برای گرفتن اون پول هیچ ابایی ندارن...‏

‏برای پول، دموکراسی رو دور بزنن.‏ ‏ـ باز سخنرانی؟‏

‏لااقل نه درباره‌ی اقتصاد سیاست.‏

‏ضمن اینکه دارید تعمیم می‌دید.‏

‏صدراعظم که فاسد به نظر نمیاد.‏ ‏ـ پالپاتین یه سیاستمداره.‏

‏دیدم که خیلی ماهرانه...‏

‏با احساسات و تعصب‌های سناتورها همراه می‌شه.‏

‏فکر می‌کنم آدم خوبیه. من...‏

‏من هم حسش کردم.‏

‏همین‌جا بمون!‏

‏حال‌تون خوبه، بانوی من؟‏

‏آه!‏

‏ـ چی...‏

‏جدای پودو!‏

‏چرا طولش دادی؟‏ ‏ـ خودتون که می‌دونید، استاد.‏

‏نتونستم یه اسپیدر پیدا کنم که واقعاً خوشم بیاد.‏ ‏ـ اونجاست.‏

‏با کابین باز و سرعت مناسب.‏

‏اگه نصف وقتی که صرف شوخی می‌کنی،‏ ‏شمشیرت رو تمرین می‌کردی،‏

‏در شمشیرزنی با استاد یودا رقابت می‌کردی.‏

‏ـ فکر می‌کردم همین الان هم می‌کنم.‏ ‏ـ فقط توی ذهن خودت، شاگرد خیلی جوانم.‏

‏بکش بالا، آناکین! بکش بالا!‏

‏می‌دونی وقتی این کار رو می‌کنی خوشم نمیاد.‏ ‏ـ ببخشید، استاد.‏

‏یادم رفت پرواز رو دوست ندارید.‏

‏با پرواز مشکلی ندارم؛ کاری که تو می‌کنی خودکشیه.‏

‏آناکین! چند بار بهت گفتم... آه!‏

‏آخ، آخ، آخ، آخ! از اتصالات نیرو دور بمون!‏

‏خوب بود!‏

‏کجا می‌ری؟ اون از اون طرف رفت.‏

‏استاد، اگه این تعقیب رو بیشتر ادامه بدیم،‏

‏این عوضی آخرش سرخ‌شده تحویل‌مون می‌شه،‏

‏و شخصاً خیلی دوست دارم بفهمم‏ ‏کیه و برای کی کار می‌کنه.‏

‏این یه میان‌بُره. فکر کنم.‏

‏خب، گمش کردی.‏

‏عمیقاً متأسفم، استاد.‏

‏عجب میان‌بُری بود، آناکین.‏

‏اون دقیقاً از جهت مخالف رفت.‏

‏باز هم ثابت کردی که...‏ ‏ـ اگه اجازه بدید.‏

‏از وقتی این کار رو می‌کنه متنفرم.‏

‏آناکین!‏

‏رفت توی کلوب، استاد.‏ ‏ـ صبر.‏

‏از نیرو استفاده کن. فکر کن.‏

‏ببخشید، استاد. رفت اون تو‏ ‏که قایم بشه، نه فرار کنه.‏

‏بله، استاد.‏ ‏ـ دفعه‌ی بعد سعی کن گمش نکنی.‏

‏بله، استاد.‏ ‏ـ این سلاح زندگی توئه.‏

‏سعی می‌کنم، استاد.‏

‏چرا حس می‌کنم آخرش تو باعث مرگ من می‌شی؟‏

‏این رو نگید، استاد. شما نزدیک‌ترین‏ ‏کسی هستید که به پدر داشتم.‏

‏پس چرا به حرفم گوش نمی‌دی؟‏ ‏ـ دارم سعی می‌کنم.‏

‏می‌بینیش؟‏ ‏ـ فکر کنم «اون» یه زنه،‏

‏و فکر کنم تغییرشکل‌دهنده‌ست.‏

‏پس دوبرابر مراقب باش.‏

‏برو پیداش کن.‏ ‏ـ شما کجا می‌رید، استاد؟‏

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left