ആദ്യത്തെ 184 വരികൾ.
برادرم عذرخواهی کرد که نتونسته بیاد اینجا
و مایله که همهتون رو برای یه قرار به خونهاش دعوت کنه
فقط کافیه کنار جک نیلسون بشینی
و در مورد عصر جدید باهاش حرف بزنی
- اگه قرار باشه کسی تامی شلبی رو بکشه... - اون تویی
آینده مال ماست
دخترتون مرض سل داره
مرض سل بیماری واگیر داریه
وقتی از روبی عکس ایکسری گرفتن ما هم باید عکس ایکسری بگیریم
حدس میزنم مادر اون دختره تو رو نفرین کرده باشه
احتمالا صبر کرده که دخترت هفت سالش بشه
که حالش رو درک کنی
الان که ویسکی نمیخورم، صدای ارواح رو به وضوح میشنوم
و دارن بهم میگن اگه اشتباهاتم رو جبران کنم، روبی خوب میشه
اون از دست رفت، تامی
تلگرام ما erfan: @Sub_Hub kiarash: @realKiarashNg
زیرنویس از کیارش نعمت گرگانی و عرفـان مـرادی
آرتور
یه متن نوشتم
نمیتونم بخونمش
تو برادر بزرگتری
برو به جام بخونش
متأسفم، برادر. نمیتونم اینکارو بکنم
میتونستیم یه کالسکه طلایی بخریم
لیاقت یه کالسکه طلایی رو داشت
ولی به خودمون اجازه ندادیم همچین هزینهای بکنیم
چون طلا جواب نمیده
این آخرین درسی بود که روبی بهمون یاد داد
اینجا، محبوبترین جای اون بود
و عادت داشت بگه...
"بابا...
"هیچوقت نمیدونی چی از رودخونه میاد"
و حقیقت داره
سرنوشت روبی خیلی زودتر از زمان موعود سراغش اومد
ولی به یاد اسم و خاطره اون اوضاع تغییر میکنه
از این به بعد هر چی از اون رودخونه بیاد
رفتار خوب، شایسته و صادقانهای باهاش خواهیم داشت
و بهتر از قبل اونو برمیگردونیم به رودخونه
به یاد اون اینکارو میکنیم
ولی الان، میفرستیمش به هر جایی که قراره بره
به امید اینکه به مقصدی برسه...
که محوطهای مثل اینجا داشته باشه
با اسبها و قایقهایی برای بازی
تام، بنزین آوردم
کی روشنش میکنه؟
جریمایه؟
جریمایه، تو اونو میخندوندی
آتیش رو روشن کن
- نه، نه! نه! - لیزی...
نه، اونو نسوزون! نه!
لیزی، آروم باش!
فقط میخوام ببینمش
- فقط میخوام صورتش رو ببینم - بیا باهم بریم ببینیمش. یالا
- باهم میریم میبینیمش - آره
عزیزکم
شیطانی که اینکارو کرده تقاصش رو پس میده، روبی
منظورت چیه؟
منظورت چیه؟
کجا میری؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
رایلی، فکر کنم پلیس اومده
وادنی باروول؟
بله. شما؟
واسه خاطر یاقوت آبی اومدم
شلیک نکن! اینا بچهان!
خاکستر طلاست
کارمون تموم شد، ازمه. از ماشین پیاده شو
هنوز تموم نشده، تامی
فکر کردم زمان خوبی باشه. در حقیقت، همین الان وقتشه
هنوز یه کار نیمه تمام مونده
مسیحیها میگن "خدا میده و خودشم میگیره"
ارواح هم همینطورن
ارواحی که بچهات رو بُردن
پیاده شو، ازمه
ولی اون ارواح میخوان یه بچه دیگه بهت بدن، تامی
کدوم بچه؟
دخترت از دست رفت
یه پسر پیدا شد
قبل از اینکه بری فرانسه
خیلی وقت پیش توی جشن اپلبی با یه دختر خوابیدی
اسمش زیلدا بود. من دیدمش
گفت تو ماه می سال 1914 زیر یه درخت فندق باهاش خوابیدی
وقتی حس کرد حامله شده، پدرش تهدید کرد که تو رو میکشه
ولی تو عضو ارتش شده بودی و رفته بودی فرانسه
اون دختر زیر درخت فندق رو به یاد داری مگه نه، تامی؟
اون پسر هر کی هست، ازمه...
هر کی هست، کار ما تموم شده
تو و اونو واسه یه دلیل خاص به این کمپ آوردم
اون بچه توئه
پسری با چشمهای عسلی
خودشو دوک صدا میزنه
مادرش مُرده. یه دزده
توی سیرک کار میکنه،
ولی دنبال چیزهایی بیشتری از چرخوفلک و گاریه
اگه مرگ روبی قلبت رو خالی کرده
اونو میفرستم پیشت
اگه فقط یکم دیگه بهم طلا بدی...
بهش میگم تامی شلبی یه کار داره
که خیلی بهتر از کار با چرخوفلک و گاریه
کارمون تموم شده یا نه، تامی؟
میدونم کجا رفتی
میخوام با آقای چرچیل چند ساعت بیشتر...
توی انبازه کار کنم
مشکل اون مشکل منم هست
مثل یه سنگ نشستم و فکر کردم قراره بخاطر اون یکی رو بکشی
و شرکت شلبی گسترش داده میشه
واسه تحقیق و پیدا کردن یه راه درمان برای بیماری سل، یه سرمایه اختصاص میدم
اون زنی که کُشتی بچه هم داشت؟
- هر سال ده هزار بچه میمیرن، لیزی - برو بخواب، تامی
در مورد تحقیقات جدید مطالعه کردم
- بس کن و برو بخواب - من...
من بس نمیکنم!
نتیجهاش چه فایدهای داره؟
یه زن رو کُشتم
یه زن و سه مرد رو کُشتم
و جسدشون قراره از یه کشتی پرت بشه تو دریا
مثل بقیه جسدها،
ولی من از اون قایق میرم تو یه قایق دیگه
متوجهای؟
آره
دکتر بیمارستان کودکان زنگ زد
و گفت لازمه فوراً باهات صحبت کنه
- ولی فکر نکنم الان به کمک دکترها نیاز داشته باشی - لیزی
فرانسیس گفت آرتور اومده اینجا
تامی؟
- تام؟ - آره، منم
لعنتی
آرتور، بهم فندک میدی؟
نمیتونم مال خودمو پیدا کنم
متأسفم که نتونستم پیش واگن سخنرانی کنم، تام
متأسفم نباش
اینجا چیکار میکنی؟
منتظر این لیوان کوفتیام تا پُر بشه
این بشکه تقریباً خالیه
کلی بشکه دیگه اینجا هست، آرتور
از یکی دیگه بریز
فکر کردم ممکنه توش خون باشه
مواد، تام...
مغزت رو بگا میده
میدونی، آرتور
تو قبلاً هم مغزت به گا رفته بود
از وقتی بچه بودی مغزت به گا رفته بود
این نظر منه
مال وقتی بود که کتکت زدم...
و تو 12 سالهت بود و من 9 سالم
سر سیگار دعوا میکردیم
شاید وقتی زدمت زمین،
یه مشت زده باشم تو سرت
زورمون مساوی بود، تام
نه، من کتکت زدم
- شکستت دادم - نه، ندادی
- هر دومون قبول داریم - تو داغونی، یادت نمیاد، برادر
چرا، خاطرات کوچیک رو یادم میاد
میدونم یادت میاد
منم یادم میاد
مه و بخار همهجا رو تمیز کرده بود، نه؟
لیوان تقریباً پُر شده بدش به من
این...
تامی دیگه از اینکارها نمیکنی
تو دیگه مشروب نمیخوری، تام
وقتی پالی مُرد، آرتور...
فکر کردم میتونم رژه برم
همینجوری ادامه میدادم،
چپ، راست، چپ، راست، چپ، راست. ریتم تخمی
لازم نبود وایسم
و بعد روبی مُرد
سُر خوردم و افتادم
حالا اینجام...
روی زمین نشستم...
مثل یه تونل ساز لعنتی...
کنار همرزمم، آرتور
ماه ژانویه رو یادت میاد، آرتور؟
قایق خانوادگی؟
تمام خانواده روی یه چیزی...
که ده برابر این بشکه بود، زندگی میکردن
اون شب رو توی «تایل کراس» یادته
که 16 نفرمون روی قایق خوابیده بودن و پلیسها اومدن؟
همهمون مثل موش شروع به شنا کردیم
به جز آرتور
آرتور جلوشونو با یه قلاب ماهیگیری گرفته بود
و یادمه،
وقتی از آب در اومدم و عقب رو نگاه کردم
تو رو دیدم که با اون قلاب ماهیگیری واسم دست تکون میدی
اونم جلو پلیسها
No comments yet. Be the first to leave one.