Peaky Blinders

Peaky Blinders

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 6

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Peaky Blinders S06E04 WEB x264-TGX
Peaky Blinders S06E04 iP WEBRip x264-ION10
Peaky Blinders S06E04 WEBRip x264-PHOENiX
Peaky Blinders S06E04 WEB x264-TORRENTGALAXY
Peaky Blinders S06E04 720p HEVC X265-MeGusta
Peaky Blinders S06E04 1080p Webrip HEVC X265-RMT
Peaky Blinders S06E04 Sapphire 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Peaky Blinders S06E04 Sapphire 1080p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Peaky Blinders S06E04 Sapphire 2160p iP WEB-DL x265 10bit HDR HLG AAC2 0-NOGRP
കമന്ററി എഴുതിയത് Notion
█⫸ کیارش نعمت گرگانی، عـرفـان مـرادی | DigiMoviez.com

ടാഗുകൾ

720p
720
x265
HEVC
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-03-21
ഡൗൺലോഡുകൾ: 78
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 184 വരികൾ.

‫برادرم عذرخواهی کرد ‫که نتونسته بیاد اینجا

‫و مایله که همه‌تون رو ‫برای یه قرار به خونه‌اش دعوت کنه

‫فقط کافیه کنار جک نیلسون بشینی

‫و در مورد عصر جدید باهاش حرف بزنی

‫- اگه قرار باشه کسی تامی شلبی رو بکشه... ‫- اون تویی

‫آینده مال ماست

‫دخترتون مرض سل داره

‫مرض سل بیماری واگیر داریه

‫وقتی از روبی عکس ایکس‌ری گرفتن ‫ما هم باید عکس ایکس‌ری بگیریم

‫حدس می‌زنم مادر اون دختره ‫تو رو نفرین کرده باشه

‫احتمالا صبر کرده ‫که دخترت هفت سالش بشه

‫که حالش رو درک کنی

‫الان که ویسکی نمی‌خورم، ‫صدای ارواح رو به وضوح می‌شنوم

‫و دارن بهم میگن اگه اشتباهاتم رو جبران کنم، ‫روبی خوب می‌شه

‫اون از دست رفت، تامی

‫تلگرام ما ‫erfan: @Sub_Hub ‫kiarash: @realKiarashNg

‫زیرنویس از ‫کیارش نعمت گرگانی و عرفـان مـرادی

‫آرتور

‫یه متن نوشتم

‫نمی‌تونم بخونمش

‫تو برادر بزرگتری

‫برو به جام بخونش

‫متأسفم، برادر. ‫نمی‌تونم این‌کارو بکنم

‫می‌تونستیم یه کالسکه طلایی بخریم

‫لیاقت یه کالسکه طلایی رو داشت

‫ولی به خودمون اجازه ندادیم ‫همچین هزینه‌ای بکنیم

‫چون طلا جواب نمیده

‫این آخرین درسی بود ‫که روبی بهمون یاد داد

‫اینجا، محبوب‌ترین جای اون بود

‫و عادت داشت بگه...

‫"بابا...

‫"هیچوقت نمی‌دونی چی از رودخونه میاد"

‫و حقیقت داره

‫سرنوشت روبی خیلی زودتر از زمان موعود ‫سراغش اومد

‫ولی به یاد اسم و خاطره اون ‫اوضاع تغییر می‌کنه

‫از این به بعد هر چی از اون رودخونه بیاد

‫رفتار خوب، شایسته ‫و صادقانه‌ای باهاش خواهیم داشت

‫و بهتر از قبل اونو برمیگردونیم به رودخونه

‫به یاد اون این‌کارو می‌کنیم

‫ولی الان، می‌فرستیمش به هر جایی که قراره بره

‫به امید اینکه به مقصدی برسه...

‫که محوطه‌ای مثل اینجا داشته باشه

‫با اسب‌ها و قایق‌هایی برای بازی

‫تام، بنزین آوردم

‫کی روشنش می‌کنه؟

‫جریمایه؟

‫جریمایه، تو اونو می‌خندوندی

‫آتیش رو روشن کن

‫- نه، نه! نه! ‫- لیزی...

‫نه، اونو نسوزون! ‫نه!

‫لیزی، آروم باش!

‫فقط می‌خوام ببینمش

‫- فقط می‌خوام صورتش رو ببینم ‫- بیا باهم بریم ببینیمش. یالا

‫- باهم میریم می‌بینیمش ‫- آره

‫عزیزکم

‫شیطانی که این‌کارو کرده ‫تقاصش رو پس میده، روبی

‫منظورت چیه؟

‫منظورت چیه؟

‫کجا میری؟

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید ‫DigiMoviez@

‫رایلی، فکر کنم پلیس اومده

‫وادنی بار‌وول؟

‫بله. ‫شما؟

‫واسه خاطر یاقوت آبی اومدم

‫شلیک نکن! ‫اینا بچه‌ان!

‫خاکستر طلاست

‫کارمون تموم شد، ازمه. ‫از ماشین پیاده شو

‫هنوز تموم نشده، تامی

‫فکر کردم زمان خوبی باشه. ‫در حقیقت، همین الان وقتشه

‫هنوز یه کار نیمه تمام مونده

‫مسیحی‌ها میگن ‫"خدا میده و خودشم میگیره"

‫ارواح هم همینطورن

‫ارواحی که بچه‌ات رو بُردن

‫پیاده شو، ازمه

‫ولی اون ارواح میخوان ‫یه بچه دیگه بهت بدن، تامی

‫کدوم بچه؟

‫دخترت از دست رفت

‫یه پسر پیدا شد

‫قبل از اینکه بری فرانسه

‫خیلی وقت پیش توی جشن اپلبی ‫با یه دختر خوابیدی

‫اسمش زیلدا بود. ‫من دیدمش

‫گفت تو ماه می سال 1914 ‫زیر یه درخت فندق باهاش خوابیدی

‫وقتی حس کرد حامله شده، ‫پدرش تهدید کرد که تو رو میکشه

‫ولی تو عضو ارتش شده بودی ‫و رفته بودی فرانسه

‫اون دختر زیر درخت فندق رو به یاد داری ‫مگه نه، تامی؟

‫اون پسر هر کی هست، ازمه...

‫هر کی هست، کار ما تموم شده

‫تو و اونو واسه یه دلیل خاص ‫به این کمپ آوردم

‫اون بچه توئه

‫پسری با چشم‌های عسلی

‫خودشو دوک صدا میزنه

‫مادرش مُرده. ‫یه دزده

‫توی سیرک کار می‌کنه،

‫ولی دنبال ‫چیزهایی بیشتری از چرخ‌و‌فلک و گاریه

‫اگه مرگ روبی قلبت رو خالی کرده

‫اونو میفرستم پیشت

‫اگه فقط یکم دیگه بهم طلا بدی...

‫بهش میگم تامی شلبی یه کار داره

‫که خیلی بهتر از کار با چرخ‌و‌فلک و گاریه

‫کارمون تموم شده یا نه، تامی؟

‫می‌دونم کجا رفتی

‫می‌خوام با آقای چرچیل ‫چند ساعت بیشتر...

‫توی انبازه کار کنم

‫مشکل اون مشکل منم هست

‫مثل یه سنگ نشستم و فکر کردم ‫قراره بخاطر اون یکی رو بکشی

‫و شرکت شلبی گسترش داده میشه

‫واسه تحقیق و پیدا کردن یه راه درمان ‫برای بیماری سل، یه سرمایه اختصاص میدم

‫اون زنی که کُشتی بچه هم داشت؟

‫- هر سال ده هزار بچه میمیرن، لیزی ‫- برو بخواب، تامی

‫در مورد تحقیقات جدید مطالعه کردم

‫- بس کن و برو بخواب ‫- من...

‫من بس نمی‌کنم!

‫نتیجه‌اش چه فایده‌ای داره؟

‫یه زن رو کُشتم

‫یه زن و سه مرد رو کُشتم

‫و جسدشون قراره از یه کشتی پرت بشه تو دریا

‫مثل بقیه جسدها،

‫ولی من از اون قایق میرم تو یه قایق دیگه

‫متوجه‌ای؟

‫آره

‫دکتر بیمارستان کودکان زنگ زد

‫و گفت لازمه فوراً باهات صحبت کنه

‫- ولی فکر نکنم الان به کمک دکترها نیاز داشته باشی ‫- لیزی

‫فرانسیس گفت آرتور اومده اینجا

‫تامی؟

‫- تام؟ ‫- آره، منم

‫لعنتی

‫آرتور، بهم فندک میدی؟

‫نمی‌تونم مال خودمو پیدا کنم

‫متأسفم که نتونستم پیش واگن سخنرانی کنم، تام

‫متأسفم نباش

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫منتظر این لیوان کوفتی‌ام تا پُر بشه

‫این بشکه تقریباً خالیه

‫کلی بشکه دیگه اینجا هست، آرتور

‫از یکی دیگه بریز

‫فکر کردم ممکنه توش خون باشه

‫مواد، تام...

‫مغزت رو بگا میده

‫می‌دونی، آرتور

‫تو قبلاً هم مغزت به گا رفته بود

‫از وقتی بچه بودی ‫مغزت به گا رفته بود

‫این نظر منه

‫مال وقتی بود که کتکت زدم...

‫و تو 12 ساله‌ت بود و من 9 سالم

‫سر سیگار دعوا می‌کردیم

‫شاید وقتی زدمت زمین،

‫یه مشت زده باشم تو سرت

‫زورمون مساوی بود، تام

‫نه، من کتکت زدم

‫- شکستت دادم ‫- نه، ندادی

‫- هر دومون قبول داریم ‫- تو داغونی، یادت نمیاد، برادر

‫چرا، خاطرات کوچیک رو یادم میاد

‫می‌دونم یادت میاد

‫منم یادم میاد

‫مه و بخار همه‌جا رو تمیز کرده بود، نه؟

‫لیوان تقریباً پُر شده ‫بدش به من

‫این...

‫تامی دیگه از این‌کارها نمی‌کنی

‫تو دیگه مشروب نمیخوری، تام

‫وقتی پالی مُرد، آرتور...

‫فکر کردم می‌تونم رژه برم

‫همینجوری ادامه میدادم،

‫چپ، راست، چپ، راست، چپ، راست. ‫ریتم تخمی

‫لازم نبود وایسم

‫و بعد روبی مُرد

‫سُر خوردم و افتادم

‫حالا اینجام...

‫روی زمین نشستم...

‫مثل یه تونل ساز لعنتی...

‫کنار هم‌رزمم، آرتور

‫ماه ژانویه رو یادت میاد، آرتور؟

‫قایق خانوادگی؟

‫تمام خانواده روی یه چیزی...

‫که ده برابر این بشکه بود، ‫زندگی می‌کردن

‫اون شب رو توی «تایل کراس» یادته

‫که 16 نفرمون روی قایق خوابیده بودن ‫و پلیس‌ها اومدن؟

‫همه‌مون مثل موش شروع به شنا کردیم

‫به جز آرتور

‫آرتور جلوشونو با یه قلاب ماهیگیری گرفته بود

‫و یادمه،

‫وقتی از آب در اومدم ‫و عقب رو نگاه کردم

‫تو رو دیدم که با اون قلاب ماهیگیری ‫واسم دست تکون میدی

‫اونم جلو پلیس‌ها

More Farsi Persian subtitles for Peaky Blinders

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left