Maxton Hall - The World Between Us

Maxton Hall - The World Between Us (Maxton Hall - Die Welt Zwischen Uns)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Maxton Hall Die Welt zwischen uns S02E05 Deceptive Lightness 1080p AMZN WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 5 Maxton Hall - Die Welt zwischen uns 2024 زیرنویس فارسی سریال

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-21
ഡൗൺലോഡുകൾ: 91
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

جیمز! الان نه!

بابا اینجاست!

مَکستون هال دنیای بین ما

برگرفته از رمان «نجاتت می‌دهم» اثر مونا کاستن

هی

چرا انقدر زود برگشتی؟

جیمز کجاست؟

تو اتاقشه.

گفتن مصاحبه‌هاش تو آکسفورد خوب پیش رفت.

امیدوارم با وجود همه چیز برای جلسه فردا آماده شده باشه.

فکر کنم. ازش می‌پرسم.

بابا! چطوره یه چایی براتون درست کنم؟

تازه رسیدی خونه.

به جیمز میگم بیاد پیشمون و می‌تونه همه چیزو بهمون بگه.

آره. فکر خوبیه.

متاسفم. اشکالی نداره.

فقط حیف شد.

چقدر بالائیم؟ می‌تونم یه جوری بیام بیرون؟

نه، به هیچ وجه.

یه روزی بالاخره می‌فهمه که ما با همیم.

چرا الان نه؟

گاهی اوقات باید بیشتر از خود ترس بترسیم.

فقط اونایی که با ترسشون روبرو میشن، می‌فهمن که موجه بوده یا نه.

اونایی که ازش فرار می‌کنن، همیشه سایه‌اش رو با خودشون حمل می‌کنن.

جیمز، من... بابا...

فکر نمی‌کنم نیازی به معرفی باشه. قبلاً روبی رو دیدید.

سلام، آقای بوفورت.

خانم بل، ما داریم چایی می‌نوشیم.

دوست دارید به ما ملحق بشید؟

با کمال میل.

ممنون.

شنیدم که تو مدرسه خیلی فعالید.

کمیته رویدادها رو مدیریت می‌کنم.

اون شاگرد اول سال ماست.

میری دانشگاه؟ من پاییز تو آکسفورد شروع می‌کنم.

چه رشته‌ای؟ پی‌پی‌ئی.

فلسفه، سیاست و اقتصاد.

منم اون موقع همین رشته رو خوندم.

اونجا هم بالیول بودید؟

من می‌رم سنت هیلدا.

مثل مادرت.

اینو نمی‌دونستم.

اون موقع به خاطر کوردیلیا اومدم انگلیس.

دوران با هم بودنمون تو آکسفورد یکی از عزیزترین خاطراتمه.

پدر و مادرتون چیکار می‌کنن؟

پدرم آشپزه و مادرم استاد شیرینی‌پزی.

شغل آکادمیک ندارن. یه شیرینی‌فروشی خیلی خوب دارن.

رول‌های دارچینشون واقعاً بی‌نظیره.

دخترم از نقطه ضعف من در برابر شیرینی‌های خوب خبر داره.

ولی اونا که به سختی می‌تونن تو رو برای تحصیلت حمایت کنن.

خوشبختانه دیگه لازم نیست.

روبی از بنیاد آلیس کمپبل بورسیه گرفته.

تبریک می‌گم.

و خانم بل، چه چیزی شما رو به آکسفورد می‌کشونه؟

حتی اگه کلیشه‌ای به نظر برسه...

می‌گم قلبم.

وقتی دختر کوچولو بودم، یه بار با پدرم برای یه سفر یک روزه به اونجا رفتم.

اون کلی درباره تاریخ شهر بهم گفت.

و اینکه هر سال کلی آدم از سراسر دنیا برای تحصیل به اونجا میان.

ما زیر گل‌های رز توی باغ‌های کالج پیکنیک داشتیم.

و به بحث‌های فلسفی درباره افلاطون، نیچه و سیمون دوبووار گوش می‌دادیم.

جادویی بود.

از اون موقع دلم می‌خواست تو آکسفورد درس بخونم و سر همین قضیه پدر و مادرم رو کلافه کردم.

من هنوز چند تا کار دارم.

اگه اجازه بدید.

البته.

سفر خوبی به خونه داشته باشید، خانم بل.

شب بخیر.

شب بخیر.

من چیزی اشتباه گفتم؟

فردا می‌بینمت. آره.

امیدوارم گل‌های رز طوفان رو تحمل کنن.

اونا قبلاً هم سختی‌های زیادی رو پشت سر گذاشتن.

خانم بوفورت تو بچگیش ازشون مراقبت می‌کرد.

شما و خانم بوفورت انقدر مدت طولانی همدیگه رو می‌شناختید؟

پدربزرگم از قبل راننده شخصی خانواده بود.

بعد از اونم پدرم.

من اینجا بزرگ شدم.

از صمیم قلب تسلیت می‌گم، پرسی.

«بدون باران، گلی نمی‌روید.»

این چیزی بود که پدرم همیشه وقتی ناراحت بودیم، به ما بچه‌ها می‌گفت.

تا یادتون باشه که زمان همه زخم‌ها رو التیام می‌بخشه.

و حتی دردناک‌ترین تجربه‌ها هم می‌تونن باعث پیشرفت بیشتر ما بشن.

و گاهی اوقات حتی اجازه بدن ازشون قدرت بگیریم.

این بهم جرئت می‌ده.

بله؟

امیدوار بودم هنوز خواب نباشید. ممنون.

روبی، می‌خواستم دوباره بهت بگم چقدر بهت افتخار می‌کنیم.

علاوه بر کارهایی که هر روز می‌کنی، حالا این بورسیه هم هست.

این باورنکردنیه.

ممنون، مامان.

با این حال، من نگرانم.

خوشحالم که جیمز رو به ما معرفی کردی.

واقعاً پسر جوان خوبی به نظر میاد.

ولی تو به خاطر اون سختی‌های زیادی کشیدی.

اون تغییر کرده. می‌دونم.

فقط می‌خوام مراقب باشی.

از چیزی که تو روزنامه‌ها می‌خونن...

پدرش آدم آسونی به نظر نمیاد.

مامان. یه شرایطی داره...

دلبسته به چنین رابطه‌ای

ما حتی نمی‌تونیم تصورشون رو بکنیم

یه دنیای کاملاً متفاوته

مامان، تو و بابا هر روز به ما ثابت می‌کنین که عشق می‌تونه کوه‌ها رو جابجا کنه

شاید ما هنوز به سطح شما نرسیدیم ولی در مسیر درستی هستیم

قول بده از خودت خوب مراقبت می‌کنی، باشه؟

چشم، مامان

شب بخیر. شب بخیر

جیمز!

نه!

حالا چی؟

حالا باید چیکار کنیم؟

نمی‌تونی منو اینجا تنها بذاری

چطور دلت اومد؟

بابا!

نه، نه، نه! هی، اشکالی نداره.

همه چیز خوبه.

اشکالی نداره.

همه چیز خوبه.

هی

نه، نه، نه. هی

دوباره همه چیز خوبه.

اشکالی نداره. آروم باش.

هی

صبح بخیر. صبح بخیر.

خواب خیلی عجیبی دیدم. خواب نبود.

فراواقعی بود.

ناراحتم کرد ولی در عین حال یه جورایی خیالم رو راحت کرد.

واقعا عجیبه.

یه چیزایی برات برای جلسه آماده کردم.

تمام تحلیل‌های مهم و اطلاعات روز رو توش گنجوندم.

خیلی واضحه.

صبح بخیر، بچه‌ها.

هی

حالت چطوره، بابا؟

لطفا بیخیال اون بشیم.

جای خجالت نداره.

هی

خوبه.

اگه دیشب چیزی به من نشون داد...

این بود که باید بیشتر به هم نزدیک بشیم.

همین کار رو داریم می‌کنیم، بابا.

لیدیا یه سری داده و واقعیت آماده کرده که واقعاً باید بهشون یه نگاهی بندازی.

فقط عجله‌ای سرهم شده.

ولی در واقع باید اطلاعات مناسبی برای همه موضوعات داشته باشی.

و در پایان هم به اشتراک گذاشتم...

مفهومی رو که مدتیه روش کار می‌کنم.

در صورتی که وقتش رسید، می‌تونی ارائه کنی.

تا ذهنیت مترقی و قوی پشت بیوفورت رو نشون بدی.

بذار امتحان کنیم. واقعاً؟

آماده‌ای؟ آره.

می‌دونم تو نمایش «رویای شب نیمه تابستان» عکاسی وجود نداره.

نه، کیران، قاب تو چهارچوبه. منظورم اینه، تو بودجه.

فقط بیارش اینجا. باید تا فردا آویزون بشه. ممنون.

واقعاً داره تلاش می‌کنه.

باحال‌ترین لباس. فقط یه کیف می‌گیرم. ایناهاش.

بد نیست، مگه نه؟

آره، باحاله. باحاله.

سیریل. هی

بفرما. ممنون.

این چطوره؟

باید تنِت بمونه. فعلاً.

سلام. سلام.

هی. سلام.

دیروز همه چیز با بابات اوکی بود؟

بذار اینطوری بگم که به نظر میاد داره تغییر می‌کنه.

فکر کنم دیدن تو یه چیزی رو تو وجودش تحریک کرده.

انگار الان می‌خواد جبران کنه. واقعاً؟

حتی به ایده‌های من برای جلسه گوش داد و خیلی تحت تاثیر قرار گرفت.

اون و جیمز الان باید دارن با هیئت مدیره در موردشون بحث می‌کنن.

جلسه بزرگ سهامداران فرداست.

لیدیا، عالیه!

به پشتیبانی فوری نیاز دارم. دیگه نمی‌تونم تنهایی انجامش بدم.

می‌خوای کمک کنی؟

بفرما. می‌تونی گل‌ها رو به درخت آویزون کنی.

باشه، ممنون. آره.

سلام، اوون. جیمز.

خوشحالم می‌بینمت. بله.

خوش آمدید، آقای الینگتون. سلام، جیمز.

مورتیمر. هرولد.

هی، خوش آمدید.

مورتیمر. خوش آمدید.

خوشحالم می‌بینمتون.

هرولد، چطوری؟ سلام.

ممنون که اومدین، خانم‌ها و آقایان.

در آماده‌سازی برای دور سرمایه‌گذاری فردا...

ارائه‌مون رو طبق صحبت‌های انجام شده تنظیم کردیم.

مورتیمر، با وجود تمام وعده‌های بزرگ...

قیمت سهام بیشتر سقوط کرده.

سخنرانی بدشانس جیمز در گالا کمپبل واقعا کمک‌کننده نبود.

امیدوارم آگاه باشید...

از وضعیتی که با نمایش بی‌ملاحظه خودتون شرکت رو توش قرار دادین، مرد جوان.

من می‌خوام عذرخواهی کنم...

اگه فکر می‌کنید رفتار من به شرکت آسیب رسونده.

چی؟ مگه عذرخواهی کافیه؟ کی به نظر تو اهمیت می‌ده؟

این اتفاق در زمان کوردلیا نمی‌افتاد، جیمز.

آمار خودش حرف می‌زنه. واقعیت‌ها هم همینطور.

آقایان. لطفا.

خشم شما رو درک می‌کنم.

ولی لطفا به جیمز فرصت بدین تا وضعیت رو توضیح بده.

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left