ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
باورت میشه اسکالی؟
به نظر ما تنها آدمای مسئولیت پذیری هستیم
که سر وقت میان.
و اونا بهمون میگن تنبل، ولی خودشون الان کجان؟
- نمیبینمشون. - اونا اینجا نیستن.
ولی میدونی کی اینجاست؟ هیچکاک و اسکالی.
ساده لوه ها،کم فهم ها.
احمقها
اینجا چیکار میکنید؟ کل ساختمون سمپاشی شده.
کلی ایمیل زده شده بود.
واقعا؟ ما که ...
- خیلی زود روش اثر میذاره. - برداشتت از این مسئله اینه؟
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
به نظر نمیومد اونقدر سریع باشه،
- چون هیکلش گُندهس. - اوه خدای من،از واریو بدم میاد.
پرالتا،بیا دفتر من.
اوه،کوین اینجاست و هردوتون به نظر خیلی ناراحتید.
اوه نه،اونا بودجه ی هنری رو قطع کردن؟
آره،ولی دیگه مهم نیست.
هیچی مهم نیست،چَدر دزدیده شده.
- یکی پسر پشمالوی مارو بُرده. - اوه خدای من.
چی شده؟
خُب،چَدر و من باهم رفتیم قنادی.
یه شیرینی اسکون ساده باهم خوردیم، بعدش رفتیم پارک.
غلادهش رو باز کردم و اون دیگه برنگشت.
- یکی پسر پشمالوی مارو بُرده. - آره،قبلا اشاره کردی.
حالا،واسه اینکه مطمئن بشیم میپرسم،
ندیدی که کسی اونو ببره،درسته؟
پس این احتمال وجود داره که چَدر فرار کرده باشه.
- میدونی که بعضی سگ ها از اینکارا میکنن. - چَدر جزو بعضی سگ ها نیست.
اون هیچوقت این کارو نمیکنه،یکی ...
پسر پشمالوی شما رو بُرده،درک میکنم.
میخوام هر کاری داری بیخیال بشی.
هیچ چیزی تو دنیا مهم تر از اون سگ برام نیست.
من بودم نمیگفتم هیچی.
برای مثال منو تو باهم خیلی صمیمی هستیم.
- واسه اینا وقت نداریم. - باشه.
تو آدم ربایی 48 ساعت اول خیلی مهمه.
درسته،از نظر سگ ها فقط 7 ساعت طول میکشه.
چرا باید اینو میگفتی؟ بخاطر همینه که همه
- اون سگ رو به تو ترجیح میدن. - همه؟
باشه،ببینید،من فقط میگم.
قبل از اینکه سریع تصمیم گیری کنیم،
باید این حقیقت رو در نظر داشته باشیم،
هیچ مدرک درست حسابی وجود نداره که یه نفر چَدر رو دزدیده.
این یه پیام ـه،که میگه:
"من سگِت رو دزدیدم."
که اینطور،خُب،به نظر
مدرک سفت و سختی میاد.
خوبه،مدرک خوبیه.
چی؟
اوه ببخشید،ندیدم.
آره،مشخص بود،چه خبره؟
- چرا داری اینطور احمقانه میرقصی؟ - یه فروشگاه مخصوص بچه ها تو محله ی دامبو (یکی از محله های بروکلین)
واسه بردن "اسنوگ" یه مسابقه گذاشته.
"اسنوگ" دیگه کیه یا چیه؟
شوخی میکنی؟ بهترین کالسکه ای هست که
تاییدیه ی روان بودن از "اسپورژول"داره.
امتیاز ایمنی از "فرژِرب"
و حتی سواریِ روان تری از "کیندربوشت"هست.
داری سکته میکنی؟
همه ی بهترین کالسکه ها از اسکاندیناوی میان.
جایی که مردم از بچه دار شدن متنفر نیستن.
من "میدسامر"رو دیدم. (اسم فیلم سینمایی)
اون مردم هم مشکلات خودشونو دارن.
اسنوگ کالسکه ی رویاهای منه.
ولی خیلی گرونه.
مسابقه چیه؟
یه مسابقه ی استقامتی ـه.
همه یه دستشونو رو کالسکه میذارن
و اگه ول کنی،باختی.
آخرین نفری که دستش رو کالسکه باشه برندهس.
به نظر دردناکه،منم میتونم بیام؟
واسه پشتیبانی روحی؟
البته،واسه همین.
خیلی خُب قربان.
آدم ربا ممکنه هر لحظه واسه خواسته هاش زنگ بزنه.
اگه ما مکانشو ردیابی کنیم میتونیم پسر پشمی تورو پیدا کنیم.
پشمی نه پشمالو.
دیگه نمیدونیم چطوره.
ممکنه پشمی باشه. ممکنه هر طوری باشه.
رایموند،ممکنه ژولیده و کثیف باشه.
حالا کِوین رو ناراحت کردی، امیدوارم خوشحال باشی.
چرا باید خوشحال باشم؟
من فقط پشمی و پشمالو رو قاطی کردم.
"فقط"؟ اخراجی.
محافظ و نشانت رو میخوام.
- این به نظر یکم زیادهروی ـه. - جیک راست میگه.
- ممنون کِوین. - فقط بدون حقوق تعلیقش بکن.
چرا ازم کمک خواستید؟
- زنگ میزنه - قربان،یادت باشه
2 دقیقه زمان نیاز داریم تا ردیابیش کنیم.
2 دقیقه،فهمیدم.
پس به صحبت ادامه بده و آروم باش.
پرالتا،من کاملا تحت کنترل ام.
- سلام؟ - دهن لعنتیت رو ببند.
- اینجا من کسی هستم که حرف میزنه. - خُب،پس تمومه.
و قطع کرد.
خُب،میتونست بهتر پیش بره.
بجنب تری،تو میدونی اون کاغذ رو برداری.
نه،ولش کن،فقط یه پرونده ی جرم اولی هستش.
همه چی رو به راهه ستوان؟
از صبح داری ناله میکنی.
بخاطر تمرینات کوفته شده. عضلاتم بدجوری درد میکنه.
ببین ...
باهام بیا رفیق،چیزی که نیاز داری پیش منه.
آب قلم
یه دستور آشپزی قدیمیِ خانواده ی بویل هستش.
من بعد از تمرین میخورم و هیچوقت کوفته نشدم.
بویل،فکر نمیکنم حداکثر وزنه هایی که من و تو تو باشگاه میزنیم یکسان باشن.
اوه تری،اونا فقط عدد هستن.
بلاخره به این نتیجه میرسی.
هی،اینجایی،اوه خدای من، چه اتفاقی داره میفته؟
من عصبانی شدم،حالا میخوام تلافی کنم.
باشه،ببین قربان،میدونم ناراحتی.
ولی باید آروم باشی و مثل هر پرونده ی دیگه ای عمل کنی.
راستش باورم نمیشه اینو میگم
ولی الان زمان جان ویک شدن نیست.
اون دیگه کیه؟ دوستته؟
کاش بود،ولی اون یه آدم واقعی نیست.
اون یه شخصیتِ قاتل تو فیلمه که وقتی سر به سر سگش میذارن دیوونه میشه.
پس منو جان ویک ها صدا کن، چون قراره دیوونه بشم.
ویک هستش،به صورت مفرد. و همین الانش هم دیوونه شدی.
به قیمت از دست دادن ردیابی تموم شد. بببین،میخوام که تمرکز کنی.
آدم ربا خواسته هاشو پیامک کرده.
اون عوضی چقدر بخاطر سگ کوچولوم میخواد؟
اوه،مسئله اینه پول نمیخواد.
اون تمام پرونده های ماه مِی سال 2004 رو میخواد.
این یه سرنخ ـه.
اون حتما یه جورایی به اون پرونده ها ربط داره.
جالبه.
میدونی دیگه چی جالبه؟
نارنجک ها.
لطفا بس کن،من کوین رو میبرم
به پارکی که چدر دزدیده شده تا دنبال سرنخ بگردیم.
من از تو میخوام اینجا بمونی و اون پرونده هارو مرور کنی،
و یه لیست از مظنونین مشکوک دربیاری.
- میتونی اینکارو بکنی؟ - باشه،اشکالی نداره.
- من پرونده هارو مرور میکنم. - عالیه.
میدونی که تا وقتی اون نارنجک هارو برنگردونی نمیتونم برم،درسته؟
اوه،ولی تو اجازه دادی جان ویکس داشته باشه.
"ویک"هستش،مفرد.
فقط برشون گردون.
باشه کوین،باید اتفاقات صبح رو بازسازی کنیم،
و ببینیم سرنخی پیدا میکنیم.
خیلی خُب،چدر و من از قسمت
شرقی وارد پارک شدیم و اون درخت هارو رد کردیم.
اوه،خیلی اون درخت هارو دوست داشت.
جیک،نمیدونم بتونم اینکارو بکنم یا نه.
آره،میتونی اینکارو انجامش بدی، من همینجا باهاتم.
ما قراره باهمدیگه انجامش بدیم.
حالا بیا بریم.
اوه،هی کِو،رفیق،نتونستم نادیده بگیرم
وقتی گفتم بریم تو نیومدی.
اینجا ایستادی و شروع کردی به خیره شدن به اون نیمکت.
چَدر عاشق نیمکت ها بود.
میپرید روشون،پایه هاشو بو میکرد.
پنجه میزد به ...
پنجه ها،البته،چیزی هستن که باهاشون پنجه میزنی.
من متاسفم،این غیر ممکنه.
هر چیزی میبینم،منو یاد چدر میندازه.
چمن،آسفالت،سنجاب ها ...
- چَدر عاشق سنجاب ها بود. - اوه،بس کن.
اون عاشق دنبال کردنشونه، باید بگم عاشقشون بود.
اون هیچوقت نمیرسه به ...
کِوین،بس کن،باشه؟
ما باید از اون دروازه رد بشیم و اتفاقات صبح رو بازسازی کنیم.
و اگه فکر میکنی نمیتونی تحمل کنی،
- اونوقت فقط رو من تمرکز کن - باشه
خیلی خُب،درست تو چشمام خیره شو.
خیلی خوبه،زل میزنم به چشمات.
اوکی،اوه،واو.
نگاه نافذی داری،باشه، بیا اینکارو انجامش بدیم.
و داریم میریم به سمت دروازه ی شرقی، کارمون خیلی خوبه.
این کار جواب میده،من میتونم انجامش بدم.
- بفرما - دارم انجامش میدم
- داری جای دیگه ای رو نگاه میکنی. - نه،نمیکنم.
- داری جای دیگه ای رو نگاه میکنی. - نمیکنم.
- داری جای دیگه ای رو نگاه میکنی. - اون برگ ها رو میبینم ...
- نه - چدر عاشق این بود که
تو برگ ها بازی کنه، مهم نبود چه نوعی باشه.
بلوط ، افرا ، نارون.
صبر کن،دوست ندارم حرفتو قطع کنم ولی ببین من چی پیدا کردم.
دوربین امنیتی.
چدر عاشق دوربین امنیتی بود.
چطور ممکنه؟
اوه،رُزا،اینجاست،اسنوگ.
این خطوط جذاب رو ببین.
اوه،میخوام برم پشتِش و فشارش بدم.
ایش،داری حالمو به هم میزنی.
تِدی اینجا چیکار میکنه؟
- تِدی؟ - اوه خدای من،سلام اِمی.
درسته،دوست پسر سابقِ خسته کننده.
- سلام تِدی. - سلام رُزا.
- اینجا چیکار میکنی؟ - تو قول داده بودی که
دیگه جلوم سبز نشی تا ازم خواستگاری کنی.
یکم داری تعریف از خود میکنی، من فقط 4 بار اونکارو کردم.
همچنین الان متاهلم.
پارسال تو یه شهر کوچیکِ خوب به نام فینیکس ازدواج کردم.
No comments yet. Be the first to leave one.