ആദ്യത്തെ 172 വരികൾ.
« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »
«اِیجیتی!» «اِیجیتی!»
- به افتخار مجری برنامه، تری کروز دست بزنید!
- آمادهاید با داورها آشنا بشید؟
- هاوی مندل!
مل بی!
سوفیا ورگارا!
سایمون کاول!
بزن بریم! وقت نمایش استعدادهاست!
- پشت صحنه دارن آماده میشن.
امشب یه نمایش فوقالعاده داریم!
آمادهاید؟
- هی بچهها، چطورید؟ اوه.
اون سگ کوچولو رو ببین.
- این «زیک»ـه. - «زیک». پسره.
اسم تو چیه؟ - من «اولیویا» هستم.
- «اولیویا»، حالت چطوره؟
-
- برای اولین اجرای امشب آمادهاید؟
- بفرما. بسیار خب.
- آره!
- واو!
- سلام.
- اسمت چیه؟
- من اولیویا هستم و اینم زیکه.
- آخی. - آخی.
چند وقته پیشته؟
- حدوداً سه سال و نیمه. - آخی.
الان چند سالته؟
- ۱۷ سالمه. - ۱۷ سال.
- بله. - هنوز بچهای.
همین یه حیوون خونگی رو داری؟ همین یه دونه سگ؟
- من همیشه دیوانهوار عاشق حیوونا بودم،
هر حیوونی که دستم بهش میرسید.
از وقتی که حدوداً مثلاً شش سالم بود،
خوکچه هندی، پرنده، مارمولک ریشدار داشتم،
واقعاً همهچیز رو.
خونهمون یه جورایی شبیه باغوحشه.
- ما که باهاش حال میکنیم. - آره، حال میکنیم.
- خیلی خوشحالیم که اینجایی.
ممنون که اومدی.
و امشب موفق باشی.
- خیلی ممنونم.
- بسیار خب، بزن بریم.
[آهنگ «اسپرسو» از سابرینا کارپنتر]
- آخی.
- اوه، ببین.
- نگاش کن. آخی. - آخی.
- زیک!
داری چیکار میکنی؟ داری چیکار میکنی؟
خیلی خب، بلند شو.
- اوه، میخوای برقصی. خیلی خب، برو یه صفحه انتخاب کن.
برو بیارش. -
- اوه!
- آره!
- این یکی موردعلاقمه.
- این خیلی نازه.
- بزن بریم!
[آهنگ «پاهاتو تکون بده» اثر جونیور سنیور]
- واو!
- واو. - آه!
- واو. واو.
- اوه!
- براوو!
- کارت عالی بود!
- اولیویا، خیلی جوون و کارت درسته.
اینم سگته؟ - بله. این فینیکسه.
- سورپرایز قشنگی بود.
خب، مثلاً، همهی اینا رو خودت یاد گرفتی؟
- بله، تقریباً، راستش رو بخواید،
از تماشای این برنامه. - خب، کارت عالی بود.
- ممنونم.
- فکر کنم اونجا الهامبخشترین نقطه توی کل دنیا باشه.
و این حقیقت که تو الهام گرفتی،
و بعد میای اینجا و به میلیونها نفر
دیگه انگیزه میدی تا کاری که اینجا میبینن رو انجام بدن، واقعاً زیبا بود.
- قطعاً همینطوره.
- زیک، بیا.
زیک، بیا اینجا.
- اووه، چقدر دوستداشتنیه.
میدونی، چیزی که در مورد این نمایش دوست دارم
اینه که سگها مشخصاً دارن واقعاً لذت میبرن.
- آره.
- پس با کلی عشق و علاقه آموزششون دادی
و کلی هم براشون وقت گذاشتی، واقعاً دلم رو برد.
پس ازت ممنونم.
- ممنون.
- راستی، اسمش چیه-- فینیکسه، درسته؟
- بله. - نژادش چیه؟
- میکسِ بوردر کالی و ویپِته.
- چون این سگها رو راحت نمیشه آموزش داد.
- نه، اون یکی از باهوشترین سگهای منه،
و راستش فکر میکنم فقط به خاطر رابطهی بینمونه.
- آره.
- همه جا دنبالم میاد، هر کاری میکنم باهام همراهی میکنه.
- آره.
- خب، نه امروز، نه همین الان.
دلش میخواد یه صفحه دیگه بذاره. - آره، همینطوره.
- میخوایم رایگیری کنیم.
من اولین «آره» رو بهت میدم.
- ممنونم. - مل.
- آره، آره، آره، آره، آره. - ممنونم.
- هاوی؟ - آره.
- سایمون؟
- راستش فکر میکنم توی این کار واقعاً استعداد داری.
پس جوابم مثبته.
- خیلی ممنونم.
- واو. واو. واو. فینیکس.
- خیلی، خیلی، خیلی بهشون افتخار میکنم.
- واقعاً کارشون عالی بود. - اسم نژادشون چیه؟
ویپت؟ - آره، آموزش دادنشون سخته.
- تبریک میگم. بسیار خب.
بسیار خب. بله، بله.
هی. چه خبر؟
چطوری؟ - از دیدنت خوشحالم.
- بسیار خب، بسیار خب. و اسم شما چیه، قربان؟
- جیمز. - جیمز.
و؟ - مارینا.
- مارینا.
و قراره اینجا توی «ایجیتی» چیکار کنید؟
- ما ذهنخوان هستیم.
توی اولین قرارمون، ارتباطمون...
تقریباً همون لحظه شروع شد.
انگار که همدیگه رو میشناختیم
خیلی وقت بود، با اینکه
اولین باری بود که همدیگه رو میدیدیم.
همینطور که بهم نزدیک و نزدیکتر میشدیم، چیزی که فهمیدیم این بود که
فقط با یه لمس کوچیک،
یه نگاه کوتاه، یه لحظه پیوند بینمون
انگار مارینا میتونست از توی چشمای من ببینه.
میتونست هر چی که من میشنوم رو بشنوه.
- این چیزیه که تا حالا تجربه نکرده بودم.
- و فهمیدیم که این میتونه یه چیز خاص باشه.
- بسیار خب، شروع میکنیم. بزن بریم. بشینید سر جاهاتون.
بشینید سر جاهاتون. بزن بریم.
بشینید سر جاهاتون. - بچهها آمادهاید؟
- بیاید اینجا بچهها.
- قراره حسابی همهتون رو غافلگیر کنم.
- ساعت ۹ـه. - برگردونش.
- اوه. - تمومش کن.
- چه حسی داری؟
- آمریکا قراره برات دیوونه بشه.
-
- سیلی دومی هم تو چنته داری؟
- عاشقشم.
- اون واقعاً استرسم رو برد بالا.
- انگار شیطان از دهنت اومد بیرون.
- اون چی بود؟
- عجب حرکتی بود!
- منم میخوام همون کارو بکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.