120 Bahadur

120 Bahadur (120 बहादुर)

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

120 Bahadur 2025 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KHN
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian 120 Bahadur 2025 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

webdl
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2026-01-01
ഡൗൺലോഡുകൾ: 146
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

زمانی بود که هند، چین رو

نه فقط به عنوان یک همسایه

بلکه مثل یک برادر می‌دید

فریادهای «هندی و چینی برادرند» در شهرهای هند طنین‌انداز بود

۱۹۶۲ اما در ۲۰ اکتبر

کاملاً مشخص شد که این حس

دوجانبه نیست

سال‌های زیادی بود که

چینی‌ها چشمشون دنبال «آکسای چنِ» لاداخ بود

اون‌ها بدون هیچ هشداری به هند حمله کردن

و کنترل آکسای چن رو به دست گرفتن

این حمله یک خیانتِ محض بود

و برای متوقف کردن دشمن، سربازان دلیر هند

آماده بودن تا جانشون رو فدا کنن

همون‌طور که جنگ شعله‌ورتر می‌شد

ارتش چین پیشروی کرد

و بخش‌های بیشتری از خاک ما رو بلعید

هدف بعدی اون‌ها، دره‌ی «چوشول» در لاداخ بود

می‌دونستن اگه کنترل فرودگاه چوشول رو به دست بگیرن

جامو و کشمیر به زودی در چنگال اون‌ها اسیر می‌شه

داستان ما از اینجا شروع می‌شه

داستان نبردی که

امروز اون رو به نام «نبرد رضنگ لا» می‌شناسیم

فرماندهی این نبرد بر عهده‌ی

سرگرد «شیطان سینگ بهاتی» بود

و ۱۲۰ سرباز دلاورش

«۱۲۰ دلاور»

باید به فرمانده خبر بدم

باید برم چوشول. به فرمانده هشدار بدم

جناب، بهش زمان بدید. شوکه شده

معلومه که جهنم رو به چشم دیده. باید به فرمانده خبر بدم

باید برم چوشول. بهم بگو، سرگردت کجاست؟

نمی‌تونم شما رو اینجا رها کنم، قربان

تنهاتون نمی‌ذارم

قربان، من ترکتون نمی‌کنم

قربان، من نمی‌رم

قربان

قربان، من نمی‌رم

نمی‌تونم شما رو اینجا رها کنم... قربان

هر وقت تونست حرف بزنه، من رو باخبر کن

چشم، قربان

اسم من «رام چاندر یاداو» است

دو روز پیش، در مقر اصلی در دهلی نشسته بودم

و پرونده‌ها رو جابه‌جا می‌کردم

اما وقتی اوضاع در مرز وخیم شد

این فرصت بهم داده شد تا در چوشول به هنگ سیزدهم «کومائون» ملحق بشم

به عنوان اپراتور بی‌سیم جدیدشون

اون موقع نمی‌دونستم که چهار روز بعد

نه فقط برای من، بلکه این نبرد

تاریخ کشور رو برای همیشه تغییر می‌ده

صبح بخیر سرهنگ. صبح بخیر قربان

رام رام، قربان! رام رام

رام رام، قربان

دستور از فرماندهی کل رسیده

تحت هیچ شرایطی نباید فرودگاه چوشول رو از دست بدیم

نقشه‌ات چیه؟

قربان، در ساحل شمالی «پانگونگ تسو»

هنگ ۱/۸ تفنگداران گورکا مستقر شدن

اون‌ها با حملات سنگین پیاده‌نظام و توپخانه روبرو هستن

در «گورونگ هیل»، گروهان «براوو» از هنگ ۱/۸ گورکا

در حال محافظت از این شکاف هستن

اگه چینی‌ها به فرودگاه حمله کنن، از این شکاف وارد می‌شن

گروهان «چارلی» هم از «رضنگ لا» محافظت می‌کنه

گروهان چارلی؟ بله قربان

پسرهای «اهیر» اهل هاریانا هستن؟ مگه اون‌ها اهل دشت نیستن؟

از پسش برمی‌آن؟

قربان، این تصمیم من نبود

فرمانده گروهان چارلی خودش داوطلب شد

سرگرد «شیطان سینگ بهاتی»

شیطان

کجاست؟

برای شناسایی رفته به کوهستان، قربان

گفت: «سرتیپ منتظر می‌مونه، اما دشمن نه.»

سرگرد کجا داره می‌ره؟

یه تک‌تیرانداز اون جلوئه

متوقفش کنید! سرگرد داره مستقیم می‌ره تو تیررس‌ش

آماده‌ام، قربان

توده‌ی سنگ، ساعت هفت، سه درجه

توده‌ی سنگ، ساعت هفت، سه درجه

تک‌تیرانداز دشمن

یادت باشه «هاری رام»، باد با تو موافقه

باد با ما موافقه

قربان، یکی دیگه هم هست. اجازه می‌دید؟

اجازه داده نمی‌شه

یکی رو لازم داریم که خبر رو به عقب ببره

حالا دیگه جرأت نمی‌کنن از مرز رد بشن

قربان! زخمی شدید

من نه

اونجا رو نگاه کن

تعریف شجاعت‌هاش رو زیاد شنیده بودم، امروز به چشم خودم دیدم

بی‌خود نیست که بهش می‌گن «شیطان»

حرکت کن

رام رام، قربان! رام رام

رام رام، قربان! رام رام

سرباز «رام چاندر یاداو»

اپراتور بی‌سیم جدید گروهان چارلی

تو رو از کدوم گوری پیدا کردن؟

پیدام نکردن! به خواست خودم اومدم

فقط خدا می‌تونه نجاتت بده

این دارو رو تا سه روز مصرف کن

اما من که حالم خوبه

بعد از هر وعده غذا، یکی بخور

قربان

قربان! امکانش هست یه کاپشن بهم بدید؟

آخه من به سرما عادت ندارم

کاپشن هم می‌گیری

می‌دونی چیه؟ فقط از مرز رد شو

اولین سرباز چینی رو که کشتی، کاپشنش رو بردار

کاپشن توی انبار نداریم. با همین پلیور سر کن

گروهان چارلی رو کجا پیدا کنم؟

بیشتر شبیه بزم و پارتیه تا اردوگاه نظامی

گروهان چارلی اونجاست

یالا بادمجان! زانوهاشو بگیر

داره تمام انضباط رو به گند می‌کشه

حالا ببین چطور این شکلات رو نابود می‌کنم! بادمجان، ایول داری

حسابت رو می‌رسم

این بساط چیه؟

اگه یه افسر سر برسه چی؟

برنامه‌ی هر روزشونه

بهترین دوست‌های همدیگه‌ان و اهل یک روستا

ما همه اهل یک روستاییم

قربان! کجاست؟

رِواری

داداش! منم اهل رواری هستم

درود بر باجرانگ بالی

حالا لهت می‌کنم، بادمجان

من بردم

وسایلت رو بذار زمین و از تماشا لذت ببر. برو

تماشای این احمق‌ها واقعاً صفا داره

شکلات من چی شد؟

لعنت بهت

شکلاتم رو خورد. تو دخالت نکن

هی داداش

دیوونه شدی؟ احمق‌ها! چه بلایی سرش اومد؟

بلند شو

گروهان! خبردار

رام رام، قربان

آزاد

اومدید اینجا با دشمن بجنگید یا با همدیگه؟

با دشمن، قربان

اسمت؟ نانها

ببخشید، قربان! سرباز «شیو رام» از دهکده‌ی دِوادا، بخش رواری

و تو؟

سرباز «رام لال یاداو»، قربان. از دهکده‌ی دوادا، بخش رواری

پس هر دو اهل روستای تو هستن، «سورجا»؟

کاش نبودن، قربان

چشم دیدن همدیگه رو هم ندارن

همیشه به پر و پای هم می‌پیچن، قربان

پس از دعوا خوشتون می‌آد. خب، چرا که نه؟

شما «اهیر» هستید. طبیعیه که عاشق جنگیدن باشید

می‌دونید چرا انتخاب کردم فرمانده‌ی این گروهان باشم؟

چون می‌دونم

خونی که توی رگ‌های شماست، قدرت بزرگی داره

عمو جایرام؟ بله، قربان

تو اولین کسی نبودی که به ما ملحق شدی؟

بله، قربان

بهشون بگو چند تا گروهانِ «اهیر» در ارتش بریتانیا خدمت می‌کردن

اون‌ها کلِ هنگ رو تشکیل می‌دادن، قربان

و حالا چی؟ فقط یک گردان باقی مونده، قربان

چرا این‌طور شد؟

چرا یک هنگ کامل به یک گردان تقلیل پیدا کرد؟

چون بریتانیایی‌ها فکر می‌کردن ما فاقد انضباط لازم برای سربازی هستیم

آیا حق با بریتانیایی‌ها بود؟

نه، قربان

آیا حق با اون‌ها بود؟

نه، قربان

چینی‌ها به خاک ما تجاوز کردن. این به ما بستگی داره که متوقفشون کنیم

این فقط زمانی ممکنه که همون‌طور که در شأن یک جنگه، بجنگیم

متحد و یکپارچه

با سلاحی در دست و طوفانی در دل

خب، حاضرید ثابت کنیم بریتانیایی‌ها اشتباه می‌کردن؟

بله، قربان! برای این کار به چی نیاز داریم؟

سلاحی در دست و طوفانی در دل

شما فرزندان کشاورزید. تمام عمر دیدید که اجدادتون جنگیدن

گاهی علیه خشکسالی، گاهی علیه سیل

جنگیدن برای زمین توی رگ‌های شماست

این بار بحثِ زمینِ شخصی نیست، بحثِ خاکِ وطنه

سوالی هست؟ نه، قربان

سورجا، تحویل بگیر. چشم، قربان

و تو، مردِ بی‌سیم

سرباز «رام چاندر یاداو»، قربان

بیا با من

این اولین باری بود که فرمانده‌ی گروهان رو می‌دیدم

دیدنش و شنیدن حرف‌هاش

شوق و اشتیاقم رو دوچندان کرد

به صف شید

فردا به سمت «رضنگ لا» حرکت می‌کنیم

تا حالا در مناطق مرتفع مستقر بودی؟

نه، قربان

پس فصل جدیدی در زندگیت شروع می‌شه، رام چاندر. آماده باش

اینم دستگاه بی‌سیمت

قربان

خانواده‌ات چند نفرن؟

مادرم هست و دو تا خواهر کوچیک‌ترم

تمومه، قربان

حواست باشه که در خط مقدم، خودت رو در معرض دید قرار ندی

همیشه کلاهخودت سرت باشه و هوشیار باش

ما اخیراً یک اپراتور بی‌سیم رو از دست دادیم

متوجه شدی؟

دارام پال. بله قربان

120 Bahadur subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for 120 Bahadur

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left