ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
زیرنویس از عرفان مرادی
توجه کنین لطفاً. به من توجه کنید لطفاً
متنفرم که شما رو از غذا و شرابتون دور کنم
ولی میخواستم سریع یه چیزی رو اعلام کنم
در مورد پسرم، ریچی
امشب، ما میخوایم اونو جوونترین مدیر عامل تاریخ ...
شرکت کوچیکمون کنیم
آفرین پسرم. لیاقتش رو داشتی
آفرین. یالا. پاشو، ریچی
یالا. پاشو
میدونین، من بدون همسر زیبایم «هانتر»
نمیتونستم هیچکدوم از این کارا رو بکنم
اون، ...
فداکار و ازخودگذشته بوده
و اون نور زندگیمه
اوه، والدین ما یه خونه برامون خریدن
پس تشکر میکنم بابت خونه
وای! خودتو ببین!
دلت واسم تنگ نشد؟
این عالیه
فکر کنم اون بیرون واسه گُل کاری فضا داشته باشیم
نزدیک استخر
اگه مشکلی نداشته باشه میخواستم یکم گُل بکارم
اوه، جدی؟ چه جور گلی؟
نیلوفر، لاله، سوسن
شرمنده عزیزم، یه لحظه وایسا
- باید جواب اینو بدم - باشه، البته
اسم خوبی واسه یه گُلـه. مگه نه؟
سوسن.
مثل شکوه یه صبح زیبا
این روزا از صبحها خوشم میاد
این خونه نور خوبی داره
حس میکنم خیلی خوششانسم
حس میکنم خیلی خوششانسم
مامان، داریم صاحب بچه میشیم
آره
آره
میدونم
حتماً
وای!
وای! وای!
وای!
فقط ...
اومدین!
عزیزم، عجب روزی!
- آره، آره. عالیه - خبر خوبیه!
- سلام عزیزم - سلام
اینجا رو باش
مدیرعامل آینده شرکتمون اینجاست
دقیقاً اینجا
واسه زایمان ریچی 30ساعت توی اتاق عمل بودم
نمیخواست به دنیا بیاد. اونجا جا خشک کرده بود
30ساعت. و بعد موقع زایمان آبی بود
- آبی؟ - آبی کم رنگ
همه فکر کردیم که مُرده
ولی بعد شروع کرد به دست و پا زدن و گریه کردن
و مکیدن دم گربه
- چی؟ - آره. آره
ظاهراً من دم گربه رو به پستانکم ترجیح میدادم
دم اون گربه همیشه خیس بود
میدونی، هانتر هم یه بچه شیطون بوده
بهشون در مورد ... چی بود؟
مردی که کنار جاده ...
- آره، آره، آره. بهشون بگو - این ...
نه. بگو. خوبه، خوبه
یالا
این عالیه
این واقعاً یه داستان نیست
یه مردی بود
از اون آدمای محلی دیوونه
که کنار جاده میایستاد
و واسه هر ماشینی که رد میشد ...
یه بوس میفرستاد
و اول منو میترسوند
چون ریش داشت
و موهاش کثیف و دندونهای خراب بودن
یه جور ندای مذهبی بود
- اون مجبور بود ... - در ضمن ریچی
قبل از اینکه یادم بره. اوضاع با شرکت کارور چطور پیش رفت؟
قرارداد رو فرستادن و امضاش الکترونیکیه
چون یکی از همکاراشون واسه سفر ...
به آفریقا رفته
کی؟ نمیدونستم. از این موضوع خبر نداشتم
- ظاهراً یه پسرو به سرپرستی گرفته - واقعاً؟
- خودشه ... - نمیدونستم
ختم معامله
خیلیخب. باید بهش رسیدگی کنی
نه، نه، دوشنبه صبح زود براش ایمیل میفرستم
- باشه. خوبه - درستش میکنم
اون سفره. نه واقعاً
خب، اگه اون سفره ...
- نه. جدی میگم. جدی میگم - میدونم
- باشه، خیلیخب - ولی اون خارج از کشوره ...
جایی نیست که بتونی اینترنت گیر بیاری
تو صحرای آفریقاست
عیبی نداره. اهمیتی نمیدم
فکر نکنم چیزی واسه نگرانی باشه
شرمنده
این یخ خیلی خوشمزهاس
- آه! - شرمنده، عزیزم!
بدون اجازه اومدم تو
- منو ترسوندی - معلومه
فقط میخواستم اینو واست بیارم
کتاب خود-آموز!
وقتی حامله بودم این کتاب رو خوندم
و بعد زایمان واقعاً کمکم کرد
خدای من. عاشقشم
میخوام نهار درست کنم
ساندویچ پنیر کباب شده و سوپ گوجه فرنگی
میتونی بمونی؟
- اوه. ای کاش میتونستم - میتونم چیز دیگهای درست کنم
نه، نه، نه. به خودت زحمت نده. بهتره برم
تو با موی بلند خیلی خوشحل میشی
باید بذاری بلند بشه
ریچی از دخترایی که موهاشون بلند و زیباست خوشش میاد
واسه چی اینقدر خوشحالی؟
به خودم افتخار میکنم
امروز یه کار غیرمنتظره کردم
چی؟
بهم قول میدی اگه بهت بگم بهم نخندی؟
قول میدم چی شده؟
پرده ...
واسه سینما خانگی پرده آبی انتخاب کردم
خوبه
اونقدرا هم غیر منتظره نیست
ولی مطمئنی رنگ درستی انتخاب کردی؟
یه خورده عجیبه
بنظرم جواب میده
و تو گفتی میتونم هر رنگی بخوام انتخاب کنم
گفتم. و میتونی. البته که میتونی
به تو بستگی داره. از چیزای غیرمنتظره خوشم میاد
بیا اینجا
من تو رو خوشحال میکنم؟
من شادترین مرد کُل دنیام
همچی تو رو دوست دارم. هر چیزیت رو
از دستم عصبانی نیستی؟
در مورد چی؟ پرده؟
نمیدونم
فقط میخوام مطمئن بشم که کار اشتباهی نمیکنم
نمیکنی
حتی اگه سعی کنی ...
نمیتونی کار اشتباهی بکنی
خیلیخب، خیلیخب خیلیخب
عزیزم؟
عزیزم، تو این کراوات رو اتو کشیدی؟
آره
چروک شده بود
نباید این چیزا رو اتو بکشی
به ابریشم کراوات آسیب دائمی میزنه
باید با اتو بخار انجام بشه
میبینی؟
اوه. لعنتی. شرمنده
کراوات دیگهی داری که بپوشی؟
نه چیزی که با لباسم بخونه
لعنت
الآن باید چه غلطی بکنم؟
عیبی نداره
شواهد جدید پزشکی نشون میده ...
که خوردن گوشت اضافه داخل رحم، بعد از زایمان
میتونه هورمونها رو بالا و میزان شیردهی رو افزایش بده
و امکان مبتلا شدن به افسردگی بعد زامیان رو کاهش میده
اگه فقط گوشت اضافه داخل رحم رو خشک کنین ...
و اونو داخل رژیم غذاییتون جا بدین
سلام!
آره
الآن میام اونجا!
خداحافظ
خوبه. عالیه
منم میخواستم یه هنرمند بشم. میدونی؟
واقعاً؟
خب، یه بازیگر
میتونم ببینم. تو یه آدم با استعدادی
ممنون. تو هم همینطور
ممنون
خب قبل از اینکه با پسرم آشنا بشی واسه پول در آوردن چیکار میکردی؟
اکثراً اوقات خرده فروشی میکردم
- فروشندگی تو فروشگاه؟ - آره
چی میفروختی؟
لوازم بهداشتی
مایع حموم، شامپوی بدن
صابون
خب، عجب شانسی آوردی که با پسر من آشنا شدی
آره
واسه کارهای طراحی و تبلیغات ...
مصاحبه میدادم
ولی جوری نبود که بخوان منو استخدام کنن
فقط شکر گذارم ...
واسه ریچی و شماها
که یه زمین سخت برام ساختین که بتونم روش بایستم. میدونی؟
ضمن اینکه الآن وقت آزاد زیادی دارم
واسه نقاشی و هر چیزی که دلم خواست
بهترین نصیحی که یه نفر بهم داد این بود که ...
"تظاهر کن تا موقعی که بهش بررسی"
تو داری تظاهر میکنی یا از قبل بهش رسیدی؟
ببخشید؟
تو شادی یا تظاهر میکنی که شادی؟
من شادم
- سلام. سلام، سلام، سلام. - چه خبر شده؟
نه، نه، نه نه، نه، من بودم ...
No comments yet. Be the first to leave one.