The Kominsky Method

The Kominsky Method

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 2

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

The Kominsky Method S02E03 720p WEBRip X264-METCON
The Kominsky Method S02E03 720p HEVC X265-MeGusta
The Kominsky Method S02E03 COMPLETE 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
The Kominsky Method S02E03 1080p NF WEBRip DDP5 1 X264-AMRAP
The Kominsky Method S02E03 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
കമന്ററി എഴുതിയത് sinanamarvari
🔴 30nama | سینا اِن وی 🔴

ടാഗുകൾ

webrip
web
x264
720p
720
BRip
x265
HEVC
1080
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2020-06-08
ഡൗൺലോഡുകൾ: 50
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫‫‫سی نما تقدیم می‌کند

‫«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v

‫خیلی خُب،این یه مونولوگ از فیلم ‫"اینک آخرالزمان"هست.

‫- واقعا؟ ‫- آره.

‫کولونل کرتز،برَندو،کاپولا.

‫کاپلا.

‫باشه،صحنه در اختیار توئه.

‫من چیزای وحشتناکی دیدم.

‫چیزای وحشتناکی دیدی.

‫ولی تو حق نداری بهم بگی قاتل.

‫تو حق داری منو بُکُشی.

‫حق داری اینکارو بکنی.

‫ولی تو حق نداری منو قضاوت کنی.

‫کلمات هرگز نمیتونن ‫چیزهای اجتناب ناپذیر رو

‫برای افرادی که نمیدونن ‫ وحشت یعنی چی،شرح بدن.

‫وحشت.

‫وحشت یه چهره داره.

‫و تو باید با وحشت دوست بشی.

‫وحشت و ترس اخلاقی دو دوست هستند.

‫اگه دوست نباشن،اونا دشمنایی هستن ‫که باید ازشون ترسید.

‫و اونا دشمنان حقیقی هستن.

‫باشه،بیا همینجا متوقفش کنیم.

‫ولی من درست تو قسمتی بودم ‫که دستای بچه ها قطع میشه.

‫من اهمیتی نمیدم.

‫دارشانی ...

‫چرا این مونولوگ رو انتخاب کردی؟

‫فکر کردم ممکنه باحال باشه.

‫تظاهر به جنسیت مخالف.

‫مزخرفه،این چیزیه که هست،میدونی؟

‫عزیزم تو الان چه مدت ... ‫حدود یه سال میشه که تو کلاس منی؟

‫کی قراره این باحال بودن،بی علاقگی ‫و طعنه آمیز بودن رو کنار بذاری

‫و یکم بازیگریِ واقعی امتحان بکنی؟

‫فکر کردم این کاریه که میکردم.

‫اوه،نه.نه.

‫تو هیچوقت اینجا تو کارت صادق نبودی.

‫این خیلی ناعادلانه نیست.

‫تو کجا با وحشت جنگ ویتنام مواجه شدی؟

‫تنها کاری که کردی ... یه نسخه ی ‫پُراَدا و اصول از یه سخنرانی بزرگ بود.

‫و فقط محض اطلاع

‫پُراَدا و اصول بودن فقط مسخره کردن ‫چیزایی هست که استعداد انجامشونو نداری.

‫خُب،شاید تو متوجه نمیشی.

‫اوه،میفهمم.

‫باور کن درک میکنم.

‫هر دفعه که پا رو صحنه ی من گذاشتی،

‫این نگرش مسخره و طعنه آمیز ‫نسبت به نمایشنامه ها،

‫تمرینات،تماشاچی‌ها و کل ‫ایده بازیگریِ هنری،سر صحنه آوردی.

‫و میدونی چرا؟

‫چون تو میترسی.

‫تو میترسی بهمون نشون بدی ‫واقعا کی هستی.

‫چرا داری اینقدر باهام بدجنسی میکنی؟

‫زود باش،بگو ببینم مشکلت چیه؟

‫از کی تصمیم گرفتی اینقدر ‫سرد و بی روح باشی؟

‫خفه شو!

‫چه کسی احساساتت رو اینقدر جریحه دار کرده و ‫باعث شده اینقدر دختر کوچولوی ترسویی بشی؟

‫لعنت بهت سندی!بازنده ی عوضی!

‫باشه،هنوز وقت یکم وقت داریم. ‫کی میخواد نفر بعدی باشه؟

‫هیشکی؟

‫جود؟

‫اوه،امکان نداره.

‫میخوای بدونی؟ ‫واقعا میخوای بدونی؟

‫آره،واقعا میخوام بدونم.

‫باشه.

‫از وقتی 12 سال داشتم نمیتونستم مرد ها ‫رو از خودم دور کنم.

‫برادر خوندم،عموم،و حتی ‫پسر عموم،استفنی.

‫به من نگو.

‫به اونا بگو،به اونا بگو.

‫پسر عموی چاقِ بو گندوی من،استفنی ...

‫همه میخواستن دارشانی رو لمس کنن.

‫همه میخواستن دارشانی رو بُکُنن.

‫من دوتا چاره داشتم.

‫خودمو میکُشتم ...

‫ یا فقط ...

‫جلوی همه ی این اتفاقات رو میگرفتم.

‫در هر دو حالت.

‫دیگه نباید حسش میکردم.

‫باید خودمو بی حس میکردم.

‫خوشحالی؟

‫- این چیزی بود که میخواستی بشنوی. ‫- نه.

‫ولی ممنون که بهم میگی.

‫حالا ...

‫خوب گوش کن ...

‫من خیلی متاسفم بخاطر ‫اتفاقاتی که باید پشت سر میذاشتی.

‫بخاطر بدرفتاری هایی که باهات شد.

‫ولی اگه به حد کافی شجاع هستی، ‫و فکر میکنم که هستی.

‫اونوقت میتونی بذاری این احساسات ‫تو کارِت ظاهر بشن.

‫دارشانی،بهم نگاه کن.ببین.

‫وقتشه که انتخاب جدیدی بکنی.

‫و من یدونه پیشنهاد میدم.

‫این باعث میشه کاملا سرزنده باشی، ‫که یعنی ...

‫ناراحت،

‫عصبانی،

‫وحشت زده

‫و سرحال باشی،همشون.

‫بعدش خواهیم دید به چه ‫نوع بازیگری میتونی تبدیل بشی.

‫و من مطمئنم.

‫قراره بازیگر بزرگی بشی.

‫اگه کسی پرسید، ‫بگو پدرت معلم بازیگری فوق‌العاده ایه.

‫چی شد؟کسی رو به گریه انداختی؟

‫آره،یه پیشرفت بزرگ ‫با اون بچه،دارشانی،داشتم.

‫خسته نباشی!

‫اون شخصیت مزخرفش رو یادته؟ ‫یه مکانیسم دفاعی بود.

‫قدم بعدی،واسه تبدیل کردنش به یه بازیگر موفق

‫اون میتونه شخصیتی داشته باشه که ‫زندگی تمام افراد دور و برش رو نابود میکنه.

‫سندی کومینسکی، ‫از سال 1981 تو کار ساخت هیولاست.

‫این کاریه که من میکنم.

‫هی،شام دیروز خیلی عالی بود،دوباره ممنون.

‫خواهش میکنم.

‫بذار باهات رو راست باشم، ‫فکر نمیکردم قراره از مارتین خوشم بیاد،

‫راستش انتظار اینو داشتم که ‫ازش بَدَم بیاد.

‫ولی،لعنت بهش،نظرمو به خودش جلب کرد.

‫من خوشحالم.

‫آره،من فکر کنم ارتباط خوبی برقرار کردی.

‫همه چی رو به راهه؟

‫کاملا.

‫میندی ...

‫باشه،آره،یه چیزی هست.

‫خُب،بهم بگو.

‫چه نوع ماریجوانای لعنتی ای باهاش کشیدی؟

‫همون ساتیوای همیشگی خودم.چطور مگه؟

‫اون ساعت ها داشت هذیون میگفت.

‫میترسیدم حمله ی قلبی کنه.

‫واقعا؟وقتی رفتم حالش خوب بود.

‫یکم زیاد حرف میزد،ولی حالش خوب بود.

‫هر وقت فرصت کردی،میریم به ‫ فروشگاه اِروان سر میزنیم.

‫جایی که من مکمل های پروستات خودمو میگیرم.

‫کلی چیز داره که میتونی ‫ از بینشون انتخاب کنی.

‫بعضی هاشون بی ارزش‌ هستن، ‫ولی بعضی هاشون جادویی هستن.

‫عالیه،حتما تو برنامه‌م میذارم.

‫آره،اونا همچنین اسموتی های ‫میوه و سبزی فوق‌العاده ای دارن.

‫تهیه شده از منابع محلی ‫طبیعی و بدون آفت کُش.

‫- به نظر خوشمزه میاد. ‫- من نِی‌کاغذی دوست ندارم.

‫با نِی کاغذی نمیتونی خوب بِمَکی.

‫ولی بهت میگم،خود اسموتی دوست داشتنیه.

‫- شب بخیر. ‫- باشه،بهم زنگ بزن.

‫خُب،اونطوری نموند.

‫اون کاملا قاطی کرد.

‫اگه اون خمیر بازی رو برنگردونیم ‫به قاب تخم مرغی‌ش،

‫خُب،بعدش خُشک میشه و دیگه ‫قابل بازی نیست،مگه نه؟

‫بیخیال بازی کردن با کُمیک یکشنبه شو، ‫این اتفاق قرار نیست بیفته.

‫باید بذاریش تو قاب تخم مُرغی‌ش ... ‫خدا لعنتت کنه.

‫شوخی میکنی!

‫چرا باید در موردش شوخی بکنم؟

‫کُمیک یکشنبه دیگه چه مزخرفیه؟

‫خیلی وقت پیش،اسم قسمت ‫کُمیکِ روزنامه ی یکشنبه بود.

‫میتونستی خمیر بازی رو روش فشار بدی ‫تا عکس های روزنامه رو خمیر بازی بیفته.

‫شعبده ی خیلی باحالی بود.

‫لعنت به حقه ی باحالت.

‫مجبور بودم آلپرازولام بریزم تو چای بانونه‌ش ‫(داروی رفع استرس)

‫تا اینکه آرومش کنم.

‫یا مسیح،میندی،نمیدونم بهت چی بگم.

‫فقط یه ماریجوانای معمولی بود.

‫بعد از اون حالت خوب بود؟

‫آره.

‫تو راه خونه،رفتم فست فود ‫و یه دوبل برگر خریدم.

‫که بهم یکم انرژی داد،ولی ‫همه چی رو به راه و عالی بود.

‫خُب،دلیلش هرچی که بوده باشه ‫شب خیلی افتضاحی بود.

‫تو انتخاب کردی با یه مرد ‫مُسن تر باشی میندی.

‫باید انتظار آسیب های فیزیکی ‫ و احساسی رو داشته باشی.

‫حقیقت جواب داد.

‫ درود بر حقیقت!

‫اینم مثالی بر حرفم.

‫وقتی فشار ها از روم برداشته شد، ‫همدیگرو بوسیدیم،بغل کردیم،خوابیدیم.

‫و بعدش کله ی سحر ...

‫میندی،گوشاتو بگیر.

‫- چی؟ ‫- گوشات،بپوشون.

‫و کله ی سحر،من ...

‫کیرم بدجور راست شده بود.

‫هنوز میتونم بشنوم.

‫باید بهت بگم،خیلی خوبه که ‫دوباره خوشحال میبینمت.

‫خُب،ممنون. ‫راستش اونقدر زمان زیادی گذشته بود که ...

‫این احساس رو نشناختم.

‫من ... من فکر کردم ممکنه ...

‫من فکر میکردم قراره خیلی طول ‫ بکشه به این مرحله برسیم.

‫خُب،کی قراره دوباره ببینیش؟

‫فردا قراره بیاد اینجا.

‫- اوه،تو خونه ی تو میمونه؟ ‫- آره،دقیقا.

‫میتونم یه نصیحتی بهت بکنم؟

‫مگه میشه جلوتو بگیرم؟

‫خوش برگشتی آقا.

‫خُب،ممنون الکس. ‫خوب به نظر میرسی.

‫نظر لطفته که دروغ میگی.

‫اَبسولوت مارتینی میخوای؟

‫صد در صد.

‫ واسه دوستم هم همون نوشیدنی ‫ همیشگی خودشو بیار.

‫جک دنیِلز و دکتر پِپِر؟

‫دکتر پِپِرِ رژیمی الِکس،ممنون.

‫نصیحتت؟

‫واسه کمک به مَدلین تا ‫اینکه تو خونت راحت باشه،

‫یکم سعی کن چندتا از عکس های ‫مَدلین رو بذاری کنار.

‫نه،نمیتونم اینکارو بکنم،امکان نداره.

‫ولی وقتی تو خونه ی اون بودی،

‫همه جا پُر از عکسهای ‫ شوهر فوت شده‌ش بود؟

‫من دوتاشونو دیدم.

‫تو یکیشون پشت اسب سوار شده بود ‫و اون یکی هم تو کشتی کروز بود.

‫خوشحالم که یکم اکتشاف کردی.

‫اوه،یه گلدون هم پیدا کردم که ‫احتمالا خاکستر شوهرش توش بود.

‫این مسئله آزارت نداد؟

‫به هیچ وجه،اگه اثری ‫هم داشت،نیروبخش بود.

‫اگه واقعا میخوای احساس سرزندگی داشته باشی ‫خاکستر اون یکی مرد رو بگیر دستت.

‫اوه،نگاش کن.

More Farsi Persian subtitles for The Kominsky Method

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left