ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
Pink Panther ترجمه از
18 ماه بعد
شش ماه ديگه آزاد ميشم
ميدوني اگه برم بيرون چه اتفاقي ميفته
.ميدوني که چجوريه اونا جدي ميگيرنش
دستور از بالا ـست
ازينجا ببرينش - دستور رو کي داده؟ -
يالا
حرومزاده - تکون بخور -
!اونجا منو ميکشن
واسه کي قراره کار کنم؟ !نميتوني اينکارو باهام بکني
خواهش ميکنم با سالازار حرف بزن
نبايد الان بکشيش، عوضي
!بکشيد عقب! جلو نياين
!بکشيد عقب
کجا ميبريد منو؟ - تکون بخور -
برو توو - آب ميخوام -
آب
آب
!آب ميخوام آشغال
خيلي درد ميکنه؟
خيلي متاسفم مرد
،بايد يکاري ميکردم جاني چون تو روم رو زمين انداختي
بهت گفته بودم که زنده ميخوامش
اما تو به حرفم گوش نکردي
من بهت اجازه داده بودم آيا؟
نه، درسته؟
نظم و انضباط مهم ـه
.بايد بهشون احترام بزاري دموکراسي يه افسانه ـس
من هميشه از ژنرال ها خوشم ميومد
،اما الان از پادشاه ها خوشم مياد
رژيم سلطنتي جاني
رژيم سلطنتي
الان چطور بايد فوتبال بازي کنم؟
تا چند لحظه ديگه يه شهاب سنگ از آسمون ميوفته
و تو بايد بگيريش
اون درمان تمام غم هاي توئه
عمو ماريو
الو - حرف بزن مورنو -
برنامه ها چطور پيش ميره؟
هوا که خوبه
...به نظرم شايد
پونصد پوند اوکي باشه
يکم بيشتر ميتوني جور کني؟
اينکارو ميکنيم
زندان فوق امنيتي سانتياگو، شيلي
حکمم رو گرفتي؟
آره
...به خاطر قتل - چند سال؟ -
بيست سال واسه آگولرا
چندين حکم ديگه واسه بقيه جرائم
پس من بقيه زندگيم رو اينجام
کاري از دستم برنميومد وينسنت
با اون همه پولي که بهت دادم
با اون همه رابط خانوادم کاري نتونستي بکني؟
تو ديگه يه دامپزشک ساده نيستي وينسنت
تو قاچاق چي مواد و قاتل هستي
تو منو فروختي مگه نه؟
من هميشه طرف تو بودم وينسنت
من بهت اعتماد داشتم عوضي
هميشه ميتوني بهم اعتماد کني - نه، تو زيرآبم رو زدي -
زيرآبمو زدي
باي
صحرا آتاکاما - شيلي
ميخوام شمارو به يکي از دوستاي خوبم که
تازه به آتاکاما اومده معرفي کنم
دوست من مريضه
بدنش، و روحش مريض ـه
من کل جامعه ـم رو دعوت ميکنم
،و همچنين خانواده ـم رو تا به دوست من کمک کنن
اون قراره بخشي از جامعه ما باشه
ما قراره بهش ياد بديم که
اگه ميخواد در صحرا درمان بشه
بايد ازش عبور کنه
،دقيقا مانند گل هاي ما .نر و ماده
اون بايد راه بره و قلبش رو شفا ببخشه
سلام - سلام -
خوش اومدي - ممنونم -
با ما بنوش و زود خوب شو
به سلامتيت برادر
اين برگ ها مقدس ـن
درمان خوبيه
يک پيشکش از برگ ها به زمين
اونا رو در باد رها کن تا دلت شفا پيدا کنه
براي عبور از صحرا
ذهنت بايد خالي باشه
به ظاهر اينجا چيزي وجود نداره
اما ازت ميخوام که
ياد بگيري که در واقع همه چيز اينجا هست
ممنونم
مراقبت کن - باشه -
.مجاني نيست فروشي ـه
...اينا آغشته شدن به
به زهر سگ و سلين
آره
يکم ديگه بزار و برو بفروش
من ميرم دسشويي
ميخواي باهات بيام؟ - که کونمو بشوري؟ -
بفرما
به سرانو سلام برسون
زندان زنان سانتياگو شيلي
ببخشيد
الو
منم
آلوارو
حالت خوبه؟ - آره، چطور مگه؟ -
بايد اون تحقيقات رو تموم کني
چيزي دستگيرت نميشه
اون تورو ميکشن
ارزشش رو نداره
اونجا چيکار ميکني براي زنده موندن؟
به تو فکر ميکنم
پس معلومه کلي مواد ميزني
يکمي
تو چي؟
منم
به خودمون فکر ميکنم
باور نميکنم
آلوارو
آلوارو، جوابمو بده
دنبال نمويي؟
دنبال نمويي؟
برو ببين نمو کجاست
حال بهم زن
واس چي اينجايي؟
حرومزاده تنبل
نبايد بري دنبال فروش جنس؟
تو هم همينطور
من بهت اجازه داده بودم که اينجا باشي؟
منم ميخوام بهش بپرم
اما بايد زمانش رو بدوني
!مسئله اينه که بايد زمانش رو بدوني
گه چطور بود؟ خوبه؟
:به قول کوبايي ها
گه خور
با کي داشتي حرف ميزدي؟
دوست دخترت؟ اون بازپرس خوشگله؟
اونقدر خوشگله ميتونه بخورمش
بدجوري ميکردمش
توو دردسر بزرگي هستي
همه ميدونن کي هستي
ميخوان بميري و حق هم دارن
چرا بهم کمک کردي؟ چي ميخواي مورنو؟
ميخوام ازينجا ببرمت بيرون
يه نقشه فرار دارم
که ميخوام با تو در ميون بزارم
چون ازت خوشم مياد
من شش ماه از حبس ـم مونده
الان ديگه فرار نميکنم
خيال ميکني تا شش ماه ديگه زنده ميموني؟
اونقدرام خفن نيستي
ميبينيم ديگه
.مشتري هامون اينجان تا حد ممکن ميخوان
پس دست بجنبونين
عجله ـشون بندازي کار پيش نميره
سرخپوستا با اين قضيه مشکل دارن
سوال ميپرسن
و ما خيلي وقته داريم بهشون دروغ ميگيم
همه پول دوست دارن
تو هم پول دوست داري
منم پول دوست دارم
حتي اين سرخپوستا هم پول دوست دارن
همه ما دوستش داريم
به جز رئيس
اون فقط عاشق راه رفتنه
مگه نه؟
اون کار خودشو بلده
الان ديگه بايد تنها راه بري
وقتشه که مسير خودت رو پيدا کني
من هنوز آماده نيستم
نميخوام گم بشم
نميخوام بميرم
اجداد ما هميشه ميگفتن که مرگ
هميشه همراه تو در سمت چپ تو هست
ميگفتن که مرگ تنها چيزي هستش که ما به طور قطع ازش مطمئنيم
بنابراين اين سرنوشت توئه
حرف هاي اين چند روزمون يادت باشه
مقابله به مثل
يادت باشه به خودت احترام بزاري
اون هديه رو همراه خودت ببر
آخه ين غذا ـه؟
ميدوني توو ارتش چي بهمون ميدادن؟
،گوشت داشتيم شراب داشتيم
غذاهايي که بعدش يه کوپه عن ميريدي
نه اين کصشرا که بعد خوردنش
اصلا نميشه ريد
ديشب يه خوابي ديدم
با چندتا از دوستا ساحل بودم
دوستاي خوب
يکي شون اوبنه اي بود
و يه پليسي که اونم کوني بود
خوش مگيذرونديم
کلي کوکائين بود و ده تا دختر داشتن کيرمون رو ميخوردن
اوقات خوبي داشتيم
بعدش منو بقل کردن و گفتن "ممنونم ماريو"
خواب خوابه ديگه
بعدش توو سلوم غرق در گوه بيدار شدم
اين اوضاع بايد تموم بشه
چي داري ميگي؟
دارم درباره فرار حرف ميزنم وينسنت
No comments yet. Be the first to leave one.