ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
بهشون بگو اطاعت ميشه
فرمانده ميخواد باهاتون صحبت کنه
ما با هميم
با هميم با هميم
رفقا، با هم آواز بخوانيد
سرودمان غمگين و کارمان طاقت فرساست
تنها ثروتمندانند که وطني دارند
دشت و صحرا متعلق به آنهاست
حق با مردم است
حق با مردم است
بايد باهاتون حرف ميزدم
رفقا
من ريشه ي جنبش هايي که ملت مجارستان را تحريک کرده بود دنبال کردم
اينجا، مانند هر جاي ديگر، دولت مرکزي تمام توليدات ملي را به انحصار خود درآورده
اينکار باعث ايجاد صنايع جديد مي شود اما کشاورزي را زير قيد بندگي مي آورد
و نظام بهره برداري مستقل را که رايج بود، از بين برده است
اجازه ميدين بهتون نزديکتر بشم؟
ميخوام صداتونو بشنوم جامعه ي کشاورزي به گروه هاي بزرگي
از زمين داران و سرمايه داران و سرکارگران طرفدار نظام سرمايه داري تقسيم شده
و توده هايي از طبقات کارگر که زميني ندارند
ما بايستي يکبار براي هميشه انقلاب بر عليه نظام سرمايه داري را به انجام رسانيم
مفهوم آن رنج و درد بي پايان براي اکثريت مردم است
اما ميتواند شرايطي
به وجود بياورد که نويد بخش نظام اجتماعي نويني باشد
زن ها و مردهايي پرورش دهد
که قدرت و اراده ي لازم براي جامه ي عمل پوشانيدن
به آرمان نظام اجتماعي برتر را خواهند داشت
با تقديم احترامات: فردريش انگلس
اصلاً چيزي از اين نوشته فهميدين؟
من فهميدم
من فهميدم اما شما ها اصلاً متوجه چيزي شدين؟
بذارين ببينمش
ميخوام دربارش باهاتون بحث کنم
ما کارگريم، آزادي نداريم
چون به جاي شانس دچار بدشانسي شديم
مهم نيست! مهم نيست
زنده باد کارگر زنده باد حقوق کارگر
زنده باد جامعه ي کارگري
بايد شاخ اين ارباب بزرگ را بشکنيم
او نبايد به کارگران بيچاره دستور دهد
مهم نيست
زنده باد کارگر زنده باد حقوق کارگر
زنده باد جامعه ي کارگري
اگر نميتوانيم خوشبخت باشيم
ترجيح ميدهيم بميريم
مهم نيست
زنده باد کارگر زنده باد حقوق کارگر
زنده باد جامعه ي کارگري
خودتون بهتر از من ميدونين که آدم جز دعا کردن به چيزاي ديگه اي هم نياز داره
مسئله ي خوراک هم هست، ميتونيم توافق کنيم
صبر ما ديگه داره تموم ميشه و اقدامات شما رو جرمي عليه امنيت کشور ميدونيم
جرمي عليه خوراک ملت
با اينحال، با اجازه ي مجمع سرکارگري پيشنهادمو تکرار ميکنم
ما حاضريم همون چيزايي که هميشه تو کشورمون پرداخت ميشده رو، بهتون بديم
که خودتون بهتر از من ميدونيد چي هستن
سي و دو کيل گندم
سي و دو فلورين پول نقد
سي و دو پوند نمک
مجوز نگهداري يک گاو
يک جريب مزرعه ي ذرت
مزرعه ي شاهدانه
دو عدد خوک و توليدات ساليانه شون
اگر هم نه، که نه
نميتونين سرزنشم کنيد و بگيد سعي نکردم کمکتون کنم
که سعي نکردم باهاتون حرف بزنم
دست از سر ما برداريد، ما سوگند خورديم
اسلحه هاتونو بندازين
ترسوها، سگ ها، راهزنا! ژاندارما
غذاتونو ما تأمين ميکنيم
بريد گمشيد بهت گفتم بندازش
بيا اينجا آقاي فرمانده
هي، هي سربازا
بس کنيد
کمک
آماده
آتش
کسي بين شما هست که مستقل باشه؟
کسي بين شما هست که در خدمت کس ديگه اي نباشه؟
کي بين شماست که سرنوشتش دست خودش باشه؟ هيچ کس
آتش! آتش! آتش
آدمهاي زيادي نيستن که مستقل باشن
توده ي مردم توي فقر و بدبختي به دنيا ميان و با همون تنگدستي هم ميميرن
ما هم مثل پدر و مادر هامون غافليم
اونها از درد و مرض خودشون نمردن بلکه به خاطر بيماري افراد ديگه اي مردن
چون غفلت پدر و مادرهامون به ما هم به ارث رسيده، و ما هم اين رو به فرزندانمون منتقل ميکنيم
چون زير يوغ بندگي اقليت هستيم
چون ظلم و ستم رو تحمل ميکنيم
ما، سوسياليست ها، به خداوند سوگند ياد ميکنيم
که کل عمرمان را با وفاداري خدمت کنيم
ما کوچکترين چشم داشتي به اموال همرزمانمان نخواهيم داشت
به همرزمانمان مانند برادرانمان احترام ميگذاريم و اگر لازم شد
جان خود را فداي آنها ميکنيم
خداوند ياري مان دهد
نقشه ي راهزن ها همينه
نقشه ي راهزن ها همينه
که ما رو تحت فشار بذارن و بشکنن
توپ جواب ما رو ميده،بوم بوم توپ ميگه، بياين اينجا، بياين اينجا
توپ جواب ما رو ميده،بوم بوم توپ ميگه، بياين اينجا، بياين اينجا
بيايد برقصيم و ورود اين توپ آزادي بخش رو جشن بگيريم
خروس خوشگل دوست دخترم
از روي حصار پريده، پريده
قوقولي قو، قوقولي قو
دوست دخترم فاحشه ست، فاحشه ست
زود باش لباسهاتو بپوش
من خروسم، تو مرغي، تو مرغي
کادت
کادت! هفت تيرت
گربه چهار تا پا داره
پنجمي دمشه
ما ميريم به مولداويا تو سرزمين مولداويا
گربه چهار تا پا داره پنجمي دمشه
رفقا، با هم آواز بخوانيد
سرودمان غمگين و کارمان طاقت فرساست
تنها ثروتمندانند که وطني دارند
دشت و صحرا متعلق به آنهاست
کاخ هايشان را ما ساختيم
آنهايي که با افتخار به فرمان مي دهند
آنهايي که با افتخار به فرمان مي دهند
اما از اين زمين ها چه چيزي نصيب ما شد؟
هيچ چيز حتي يک قطعه
فقط گورهايمان مال ماست
آن موقع است که از اين بند رها ميشويم
مراقب مردمان گرسنه باشيد
آنها قيام خواهند کرد
شورش مي کنند
و مي کشند
فردا، آزاد خواهيم شد
خشم ما چون طوفاني مي غرد
مانند سخنگويي از اعماق جهنم
روز حمله ي نهايي ما نزديک است
کسي نمي داند آينده چه خواهد شد
ما با دل هايي سربلند، مشتاق آن روزيم
و پرچم سرخ کارگران را به اهتزاز در مي آوريم
با وجود اين همه ارباب، آزادي وجود ندارد
با وجود اين همه ثروتمند، فقرا بيشتر مي شوند
با اين همه غرور، انسانها کار نمي کنند
با اين بار سنگين گذشته، حال هم جز بدبختي چيزي ندارد
با اين حجم بالاي غفلت و بي خبري، ستمگرها بيشتر ميشوند
جايي که آدم هاي زهد فروش و رياکار زيادند کسي به انسانيت توجه نمي کند
ما با دل هايي سربلند، مشتاق آن روزيم
و پرچم سرخ کارگران را به اهتزاز در مي آوريم
با کمک ما، بردگان زحمتکش همه ي دنيا
صاحب وطني آزاد و نيکو خواهند شد
ما با دل هايي سربلند، مشتاق آن روزيم
و پرچم سرخ کارگران را به اهتزاز در مي آوريم
با کمک ما، بردگان زحمتکش همه ي دنيا
صاحب وطني آزاد و نيکو خواهند شد
منو فرستاده بودن که شما رو بکشم
عروس مثل گل قشنگه تاج سرش از گلاي آبيه
داماد خوشبخت اونه که ميتونه بگه عروس مال منه
عروس مثل تاجي از مرواريده فقط منم که غم دارم
دل عروس و تپش هاي قلبش مال منن
نوک درختا غرق شکوفه است رو سر عروس تاج گله
شکوفه ها بايد بريزن عروس بايد ازدواج کنه
بيا محبوب من، بيا چون قلب من مشتاق توئه
مشتاق توئه، مشتاق توئه اگه منو ببوسي خوشبخت ميشم
دختر قشنگيه باد توي موهاش ميچرخه
ولي تا روز بعد، از غم و غصه با خبر نميشه
شکوفه ها بايد بريزن عروس بايد ازدواج کنه
با غم آشنا ميشه خوشحاليش تموم ميشه
ماشين اومده ميخواد اونو ببره
اما عروس حالا ميگه نميخوام ازدواج کنم
عروس مثل گل قشنگه تاج سرش از گلاي آبيه
داماد خوشبخت اونه که ميتونه بگه عروس مال منه
عروس مثل تاجي از مرواريده فقط منم که غم دارم
دل عروس و تپش هاي قلبش مال منن
صبح بخير آدام بالوگ
که کلاه بنفش پوشيدي
صبخ بخير باراباراي زيبا
که خيلي خوب ميرقصي
آقايون، منو شناختيد؟ بله سرورم
ميخوام باهاتون صحبت کنم
حرفامو گوش ميکنيد؟ آقايون
شما ها منو خوب ميشناسيد
ميدونيد که نيومدم روي زخمتون نمک بپاشم بلکه ميخوام کمکتون کنم
شما کارگران پلين، افراد باهوشي هستيد
شما بهتر از من در جريان وضع موجود هستيد
اما از همه چيز خبر نداريد
احتمالاً واژه ي اقتصاد سياسي به گوشتون خورده
اما نمي دونيد که مهم ترين اصل و مبناي اقتصاد
رابطه ي بين عرضه و تقاضاست
که هم ارزش کالا ها رو مشخص ميکنه و هم ارزش کار نيروي انساني رو
شما اين قانون رو در نظر
به هر حال، اگر قيمت گندم بالا بره به کارگراي بيشتري احتياج پيدا ميکنيم
و اگر قيمتش پايين بياد کارگراي مزراع بي کار ميشن
شما حتي اگر صاحب زمين هم باشيد نميتونيد اين مسئله رو حل کنيد
اين يعني قانون مفرغ دستمزد که امروز برقراره
و فردا هم برقرار خواهد بود
چه کاري از ما ساخته است؟
ما بايد هشيارانه عمل کنيم
بايد چند تا مزرعه ي کوچيک داشته باشيم
با اجاره ي ارزون، زراعت کنيم با مصرف کننده در ارتباط باشيم
به آدمهاي ناتوان حقوق بديم، و قرارداد ها و معاملاتمون وجه سياسي نداشته باشه
و مهم تر از همه، صرفه جويي و پس انداز کنيم
تا کارگرهاي مزرعه ي مجارستاني، بعد از فراهم کردن مقدمات، بتونن صاحب سرمايه ي معنوي بشن
بدش به من
رهبران نظام اجتماعي فعالي
هرگز به ميل خود شرايط رقت انگيز طبقه ي کارگر را، بهبود نميبخشند
شرايط رقت انگيز طبقه ي کارگر
همه مردم بايد متحد شوند
No comments yet. Be the first to leave one.