ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
سی نما تقدیم میکند
«تـرجمـه از سینا اِن وی» sina_n_v
سلام،بِن.
سلام.
بِن دیگه کدوم خریه؟
بِن منم.
چی؟
جِن،این برادرِ استیو ـه.
چی؟،استیو برادر دوقلو داره؟
- داره. - داره.
استیو یه برادرِ دوقلوی همسان داره؟
- اونا همسان نیستن. - راستش همسان نیستیم.
- نیمه همسان هستیم. - نیمه همسان.
اوه،نیمه همسان هستین.
آره،دو تا اسپرم و یه تخمک.
مثل تخم مرغ دو زرده. زرده ها اسپرم هستن.
با عقل جور درمیاد؟
من مُرده ام؟ آیا من مُردم؟
فکر نمیکنم. منظورم اینه،مگر اینکه همه ی ما مرده باشیم.
هیشکی نمُرده،نه،نمُردیم.
هیشکی نمُرده.
باشه.
رو به راهی؟
هی،هی،خوبی؟
آره،من خوبم.
به نظر خوب نمیای،غش کردی.
و به نظر یکم ناراحتی.
صورتم اینطوریه.صورتِ ناراحتی دارم.
نه،صورت خیلی دلنشینی ـه. صورت خوبیه.
- ببخشید. - بفرما.
- رو به راهی؟ - آره،خوبم.
غش کردن ممکنه بخاطر فشار خون باشه.
آره،بِن دکتر ـه.
متخصص ستون فقرات. و قراره پیش دستی کنم و بگم
ما واقعا دکتریم و هواتونو داریم.
اخیرا تحت فشار بودی؟
نه،چرا باید ...
نه. - مثلا،حداقل ...
- شاید خیلی کم. - ... شاید بخاطر مسائل سیاسی ...
- ... مسئولیت های سخت ... - ... گرمایش جهانی ...
همه حِسش میکنن.
- ولی نه. - یه ذره.
- همه چی خوبه. - آره.
خیلی هم عالی.
میشه یه عقب گرد داشته باشم؟ تو چرا اینجایی؟
اوه،درسته.متاسفم. همینطوری اومدم داخل،مگه نه؟
جودی،من سعی کردم باهات تماس بگیرم. استیو گم شده،و همینطور ماشینش.
و اون معمولا هرشب به مادرمون زنگ میزنه.
و اونم تو این چند روز خبری ازش نداشته هیشکی ازش خبر نداره.
- عجیبه. - خیلی عجیبه.
- اون هرروز به مادرش زنگ میزنه؟ - آره،اونا خیلی صمیمی هستن.
آره،اون فرزند مورد علاقهش هست.
یه نفر هم باید گوسفند سیاه باشه،بع بع. (فرد ناموفق و مایه ی ننگ خونواده)
پس،جودی ...
نمیخوام بترسونمت
افبیآی امروز اومده بود خونه دنبال استیو میگشت.
تو ندیدیش؟
چیکار کردی؟
چیکار کنیم؟
نه.
- نه. - ندیدمش.
من متاسفم ... افبیآی
دنبال استیو میگرده؟
همون افبیآی آمریکا؟
آره،همون افبیآی.
- چرا؟ - نمیدونم.
راستش،اون قبلا هم تو دردسر افتاده بود ولی نه مثل الان.
میدونی،این قضیه مثل کتک کاریش تو کنسرت"شوگر ری"نیست.
خُب راستش،اون یارو رفتار طعنه آمیزی داشت.
خیلی احمقانهس.
- چی؟ - "شوگر رِی"احمقانهس.
- اونا چندتا آهنگ خوب دارن. - ندارن،یدونهش رو بگو.
اون الان یه روزنامه نگار ـه.
مامان.
عزیزم،سلام.
میشه کاسه و غلاقتت برداری ...
میدونی دیگه چی میگم. فرآیند های صبحگاهی رو شروع کن.
باشه. سلام.
- سلام رفیق. - خُب،این دوست من،بن ـه.
نمیدونستم دوست های دیگه ای هم داری.
- اوه. - عزیزم.
من نگرانم. بابا امروز صبح نیومد کنار پنجرم.
نیومد؟مطمئنم که حالش خوبه. فکر کنم سرش با کارهای پرنده ای شلوغه.
چه خبره؟
- چیه؟ - باشه.
بابام الان بهم پیام داد که پلیس به دفتر استیو یورش برده.
چی؟
من باید برم.
اون داره کنترلشو از دست میده.من باید برم.
ممنون.
خدافظ.
صبر کن،افبیآی دنبال استیو میگرده؟ افبیآی لعنتی؟
چرا؟
- فکر کنم تقصیر من باشه. - چی؟در مورد چی حرف میزنی؟
من هفته ی قبل استیو رو به پولشویی متهم کردم.
تو چی؟تو چیکار کردی؟
- میدونم،درکش سخته. - اوه،خدای من.
چرا الان داری بهم میگی؟
اوه،و اینکه اون برادر دوقلو داره؟
فکر نکردی که باید قبلا بهش اشاره میکردی؟
- خُب،اونا نیمه همسان هستن. - اوه،بس کن.
اونا درست مثل هم هستن.
باشه،اتفاقات زیادی در جریان بود،خیلی خُب؟
وقتی من استیو رو لو دادم،تو و من حتی باهم حرف نمیزدیم.
بعدش تو کاری که مجبور بودی رو کردی. منم مجبور بودم تو مخفی کردن جسد کمکت کنم.
- داری چیکار میکنی؟اونو دوست داشتم. - خفه شو.
باشه.
میدونی الان چقدر داغونم؟
منظورم اینه،اگه قبلا بد نبود ...
افبیآی؟
راستش اونا تو وصل کردن نقاط به هم خیلی خوب هستن جودی.
- و ما همون نقاط لعنتی هستیم. - نه،ما نقاط نیستیم.
کسب و کار استیو اون نقاط هستن.
این تنها چیزیه که افبیآی بهش اهمیت میده.
راستش اونا آدمای خیلی خوبی هستن. داشتم باهاشون همکاری میکردم.
چی؟ ... تو ... من متاسفم.
اوه خدای من.
حق با استیو بود.
هر کجا میری هرج و مرج لعنتی هم دنبالت میاد.
من متاسفم.
من خیلی متاسفم،خواهش میکنم. نمیخواستم تورو به دردسر بندازم.
- من متاسفم. - میشه لطفا دیگه نگی متاسفم؟
متاسف بودنت دیگه هیچ معنی ای نداره.
مثل اینه که این صدای لعنتی از دهنت بیرون میاد.
باشه،متاسفم.
چه اتفاقی واسه پسرام میفته جودی؟
اگه گیر بیفتم ...
... چه اتفاقی واسه اونا میفته؟
اونا قراره یتیم بشن.
- نه. - آره.
اونا کاملا تنها میشن جودی.
نه،من نمیذارم این اتفاق بیفته. پیششون میمونم.
تو؟او خدای من.
فکر میکنی من بچه هارو میسپرم دست تو؟
ده ساعت قبل تو ماشین میخوابیدی.
تو احتمالا بدترین قدرت قضاوت رو بین تمام کسایی که من تا حالا ملاقاتشون کردم داری.
میتونم خودمونو از این مشکل نجات بدم.
من میتونم برم افبیآی و اونارو به یه مسیر دیگه هدایت کنم.
نه.
تو با افبیآی حرف نمیزنی.
تو چیزی رو هدایت نمیکنی.
فقط ازش دور بمون.
مکزیک؟
داشتم در موردش فکر میکردم و یادم اومد
که استیو میگفت اگه تو دردسر جدی بیفته
ممکنه بره مکزیک.
یه هویت تازه بگیره و تا ناپدید بشه.
- هویت جدید؟ - آره،درسته.
یه جایی هست که خانوادت قبلا عادت داشتن تعطیلات برن اونجا،همیشه در اون مورد حرف میزد.
راستش ما عادت داشتیم بریم روزاریتو.
روزاریتو.
سلام دختر.
- سلام بِن. - سلام.
- سلام دختر. - خبری از استیو نیست،هان؟
نه.عجیبنه،درسته دختر؟
خیلی عجیبه.
چه اتفاقی داره میفته؟ چون آدمای افبیآی خیلی گستاخ بودن.
اونا همه ی کامپیوتر هارو بُردن و حتی آب هم نخواستن.
دختر،این گستاخانهس.
- درسته دختر؟ - دختر.
اوه خدای من.
استیو،چیکار کردی؟
واسم مهم نیست اگه اون آپارتمان فرش شده هستش.
فقط بفروشش.
ببین کی رفته رو جلدِ مجله ی"گرون تر بفروش"،جنیفر.
واو،نگاش کن.
میدونی چقدر واسه این لحظه تلاش کردم؟
اوه،من متاسفم.فکر کردم که قراره ...
- سی و شش سال. - سی و شش سال.
خُب،دستاورد افتخارآمیزی هستش.
باعث حسادت شدم؟
این منظور رو نداشتم. اوه،داشتم اونو میخوردم.
خُب،مبارکه.
کاملا به جا و شایسته بود.
همونطور که خالم،تریسا عادت داشت بگه.
موفقیت و اشتیاق دو رویه سکه هستن.
از سکه استفاده کن،رویا ها به پرواز درمیان
سکه رو گم کن و ...
اوه،یادم نمیاد. ولی همش تو این مقالهس.
اوه،عالیه،نمیتونم صبر کنم تا به دقت بخونمش.
لورنا،باید یه چیزی ازت بخوام.
- در مورد پسرهاست. - اوه.
سراپا گوش هستم.
باشه.
در صورتیکه اتفاقی واسه من بیفته
میخواستم که ...
تو سرپرست بچه ها بشی.
چقدر زمان داری؟
چی؟نه.من مریض نیستم.
نیازی نیست باهام شجاعانه برخورد کنی. تو عضو خانواده هستی.
نه،واقعا.
نه،من فقط ...
داشتم وصیتنامهم رو دوباره تنظیم میکردم.
از اونجایی که تد ...
باید یه چیزایی رو بهروز کنم.
البته،عاقلانهس.
آره.
بزرگ کردن تد،بزرگترین افتخار زندگیم بود.
باعث افتخار منه که اون پسر هارو بزرگ کنم.
باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.