ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اعلی حضرت
اعلی حضرت، منو فراخونده بودین
برادر، تو اینجا چیکار میکنی؟
شاه فورکبیرد منو احضار کرد تا ببرمت "نرماندی"، خونه
اعلی حضرت، قضیه چیه؟
منافع قلمرو من رو ملزم میکنه که
ازدواج ملکه آلفگیفو و پسرم رو قبول کنم
در نتیجه، ازدواجت با کانوت باطل میشه
و جایگاهت بهعنوان ملکه انگلستان رو از دست میدی
نه
باید با شوهرم صحبت کنم
آگنار، باید برای کانوت تو "دانمارک" یه نامه بفرستم
ممکن نیست
تصمیمش با شوهرمه
ولی در غیابش، حرفای من قانونه
داری اشتباه میکنی - ساکتشو -
این تلهایه که همه چی رو از پسرت میگیره
...ببخشید. خواهرم یه دندهست - بهجای من حرف نزن -
هرطور که بخوام با تو یا بهجای تو صحبت میکنم
نه تو کشور من
اینجا... دیگه کشور تو نیست
نه، نه، اینجا خونهی منه
خواهش میکنم. باید به من اعتماد کنین
هارالد سیگردسن
آوازهات زیاد به گوشم رسیده
منم زیاد درباره شما شنیدم، یارل کوره "قاتل بیگناهان"
برادرا، نیازی به دشمنی نیست
چادر "مسیح" برای همهمون جا داره
برادرم اطلاعاتی از کتگات داره که ممکنه به ماموریتمون کمک کنه
ما نیازی به کمکش نداریم
مخالفم
کتگات مثل اوپسالا نیست
اونجا پُر از جنگجوهاییه که منتظر شمان نه زائرهای بیدفاع
عقلانیه به همهی افرادی که قصد کمک به هدفتون رو دارن گوش بدین
هارالد رو پیدا نمیکنم
شما ندیدینش؟
نه
شاید رفته جاسوسی نیروهای کوره رو بکنه
اونوقت چرا بهم چیزی نگفته؟
زود برمیگرده. باید بهش اعتماد کنی
کاری که توافق کردیم رو انجام دادم
ناوگان کانوت کجاست؟
توافق ما اجازه دسترسی بهت نمیداد
فقط قول داده شد به دشمنات کمکی نمیکنه
اعلی حضرت، منو خواسته بودین؟
میتونین برین - بانوی من -
اما رفته ولی شاه فورکبیرد هنوز بهم اعتماد نداره
هنوز با تصمیمش کنار نیومده، اعلی حضرت
کدوم تصمیم؟
من مادر نوههاش و ملکه واقعی انگلستانام
درسته ولی برای بهدست آوردن احترامش
شما باید خودتون رو بهعنوان فردی نشون بدین که
قلمرو رو ارزشمندتر کرده نه رقیبی که
مجبورش کرده از یه چیزی دست بکشه
مثلا چی؟
یه متحد
یه متحد تو ماموریت پسرش برای فرمانروایی انگلستان
من فرزند خاندان "مرسیا" هستم. بهم اعتماد دارن
بذار برم "تموورث" و
رهبرانشون رو متقاعد کنم تا همه جانبه از شما حمایت کنن
من دوبار مرسیا رو شکست دادم
پسرم رهبرشون رو کشت. الدرمنشون ازم میترسه
چرا "مرسیا" مهمه؟
شاید در گذشته به خوبی بهش رسیدگی کرده باشین، اعلی حضرت
ولی هنوز خطر بزرگی محسوب میشه
ارتشش قویه و به نسبت بقیه شهرهای انگلستان اصلاً قابل کنترل نیست
ملکه نقشهی خوبی داره
مردمای من مغرور و کلهشقن
خودت تا الان باید متوجه شده باشی
بذار کمک کنم تا ازت اطاعت کنن
بذار ارزشم رو بهت ثابت کنم
میتونی امتحان کنی
ولی گادوین رو با خودت ببر
و اینقدر به موفقیت مطمئن نباش
رو خیالات یه مرد دیوونه زیادی ریسک کردی
اون فقط یکم از ما دیوونهتره
شبا با یه قفسی صحبت میکنه که باور داره یه غیبگوی کافر توش زندگی میکنه
و تو نخ خواهر لیف اریکسون هم هست
فریدیس؟ چرا؟
حرفی نمیزنه
ولی مشخصه مدام تو فکرشه
تا وقتی دختره نمیره، آروم نمیگیره - اذیتت نمیکنه؟ -
چرا باید اذیتم کنه؟ - بیخیال، برادر -
میدونم باهات رابطه داره
همونطور که میدونم با کانوت توافق کردی تا پادشاهی "نروژ" رو ازم بگیری
خیانتت دیگه راز نیست
سوالی که میمونه اینه
صبرت تموم شد یا حریص شدی؟
وقتی سالها قبل بهت قول حمایت دادم
هنوز کافرها رو قتل عام نکرده بودی
جنگ داخلی راه ننداخته بودی
اولاف، حس کردم اگه بخوام صبر کنم تا یه روزی شاه شم،
دیگه نروژی برای حمکرانی باقی نمیمونه
برای شاه شدن بیش از حد ایدهآلگرایی، هارالد
فکر میکنی همه چی با حرف زدن حل میشه
بعضی وقتها باید با زور چیزی که میخوای رو بهدست بیاری
فکر کردی کاری که داری اینجا میکنی کانوت رو عصبانی نمیکنه؟
مطمئنم خوشش نمیاد
ولی کاری از خودش یا خونوادهاش برنمیاد تا جلوشو بگیره
خودش توی جنگ "دانمارک" گیر کرده و منم ناوگانش رو فلج کردم
حتی اگه نیروی اضافی داشت، کشتیای نداره تا حمله کنه
و تا وقتیام که کشتی جور کنه
من کل "نروژ" رو ادغام کردم تا شکستش بدم
حالا فقط باید بدونم تو طرف کی هستی؟
من اینجام
من تصمیم گرفتم در کنار برادرم بجنگم
کتگات در خطره
دشمن ما رو احاطه کرده
از خدایان درخواست کمک میکنیم
اسمت رو بیان کن تا خدایان بشناسنت
من ایدن هستم
خدایان اسم ایدن رو در بین خودشون
در تالارهای والهالا زمزمه خواهند کرد
شجاعت تو، شجاعت ماست
دعای ما رو به گوش خدایان برسون
تو پیامرسانی
سفرت شروع شده
باشد که اودین و فریا نگاه ویژهای به این قربانی داشته باشن
و متوجه وفاداری کتگات بشن
خدایان صدامون میزنن تا خودمون رو برای جنگ قوی کنیم
بیشتر از چیزی که فکر میکردی نیرو داری
حالا فهمیدی چرا اطلاعاتت از کتگات برام مهم نیست؟
خدا دعامو قبول کرده و افراد زیادی برام فرستاده
همگی جمع شدن تا زمین رو از کفار پاک و دوره جدیدی با ایمان به مسیح شروع کنن
ولی تو کتگات مسیحی هم هست
اونا چی میشن؟
فداکاریشون تو بهشت پذیرفته میشه
اگه اینقدر مطمئنی که پیروز میشی، یارل کوره
چرا حمله نمیکنی؟
خب، ما همگی منتظر برادرتیم
دوستان، من حمله رو عقب انداختم
ولی خدا الان پاداش صبرتون رو میده
بیش از 100 ساله که کسی نتونسته به دیوارهای کتگات نفوذ کنه
آیا دیوارهای کتگات از بقیه جاها بلندتره؟ نه
آیا چوبی که تو ساختش به کار رفته جادوییه؟ نه
دلیلش اینه که کتگات از
بندرگاهی بهرهمنده که در مقابل تاخت و تاز ازش محافظت میکنه
حتی جزر و مدهای بلند هم اجازه نمیدن کشتیها نزدیک شن و بدون خطر نیرو پیاده کنن
برای همین، تمام حملهها باید از سمت دیوارهای اصلی صورت بگیره
جایی که میتونن تمام جنگجوهاشونو قرار بدن
تا الان
تا دو روز دیگه، ماه کامل میشه
و جزر و مد کامل رخ میده
اینطوری کشتیهای من میتونن هم از سد دفاعی عبور کنن
هم جنگجوها رو تو ساحل پیاده کنن
ما از طریق دریا وارد کتگات میشیم
و بین دو نیروی عظیم نابودش کنیم
برای همینه که گرگ دریای بزرگی هستی، اولاف هارالدسون
یارل "سولوی"، یارل "اوگموندور"
خداوند ارتش شما رو برای حملهی اول انتخاب کرده
برادر، میشه صحبت کنم؟
حتماً
یارل کوره، وقتی به شما ملحق شدم
اول نسبت به احتمال پیروزی شما شک داشتم
ولی حالا که با چشای خودم
قدرت ارتش و نبوغ نقشهتون رو دیدم
شکی تو پیروزی ندارم
اوه، این پیروزیه خداست
نه، اینطور نیست
خداوند اجازهی این حمله رو نمیده
!کافر - اون معتقد نیست -
منجی ما، عیسی مسیح گفت:
"وای بر شما که
در ملکوت آسمان را به روی مردم میبندید
این شما هستید که در روز قیامت
داخل آن نمیشوید"
یارل کوره، بهجای هدایتمون به بهشت
من باور دارم اشتیاقت برای انتقام همهمون رو به جهنم محکوم میکنه
ولی یه راه حلی وجود داره
بذار باهاشون مذاکره کنم
فرصت بدین تا یارل هاکون رو متقاعد کنم
بدون جنگ و خونریزی کتگات رو تسلیم کنه
تا اجازه تغییر مذهب رو بده
اگه موافقت کرد
پیروزیای که میخوای نصیبت میشه. هم اینجا و هم تو بهشت
و اگه مخالفت کرد چی؟
دیگه خونشون به گردن ما نیست
و اعمال ما در روز قیامت بخشیده میشه
بهت اعتماد ندارم
برای همین باید با هم انجامش بدیم
زنِ جنگجو؟
خیلی پیشرفت کردی، دختر
و تو هنوزم یه قاتلی
اینجا چیکار میکنین؟
دنبال صلحیم
فرزند گرینلند یارل اولاف -
یارل هاکون، مرسی که با مذاکره موافقت کردین
من به دنبال برقراری صلحم و برای همین برادرم، یارل اولاف و یارل کوره رو آوردم
تا بتونین پیشنهادشون رو گوش بدین
گوش میدم
همونطور که میدونین، ما ارتش قبایل مسیحی رو آوردیم سمت دیوارهای شما
ولی الان اومدیم تا رستگاریای به کتگات پیشنهاد بدیم
رستگاریای فوری و همیشگی
اگه مردمان شما با مراسم غسل تعمید موافقت کنن
و به اختیار، از گذشتهی کافریشون دست بکشن
ما حاضریم از شهر شما بگذریم
و ورودتون به انجمن برادری عیسی مسیح رو خوشامد بگیم
کتگات چیزی فراتر از شهرمه، یارل اولاف
از زمانهای خیلی قدیم، مردم من همین خدایان رو پرستیدن
خدایانی که یه زمانی خونوادهات میشناختن
No comments yet. Be the first to leave one.