ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
«دردسرهای فلایشمن» «قسمت اول، شاهدانت رو احضار کن»
توبی فلایشمن یه روز در شهری که کل زندگی
بزرگسالیش رو در اون زندگی کرده بود بیدار شد
که ناگهان به شکلی
پر از زنانی بود که اون رو میخواستن
نه هر زنی
زنی که خودشکوفا و مستقل بودن
و کسانی بودن که میدونستن از زندگی چی میخوان
زنی که مهربون به نظر میرسیدن
زنی که باانگیزه و در دسترس بودن
و همینطور زنانی بودن عکس با شورت بندی جی بفرستن
یا عکسهایی که بخشی از سینهاش رو نشون بده
یا همون عکس معمولی از سینههاش
بیشتر از اون چیزی بود که یه مرد تازه طلاق گرفته بتونه از پسش بربیاد
مردی که بعد از پونزده سال طلاق گرفته
همۀ اینها بعد از یه جوونی پر از پس زده شدن توسط زنها؟
همۀ اینها بعد از اینکه یه زن رو برای بقیۀ زندگیش انتخاب کرده؟
کی میتونست این رو پیشبینی کنه؟
کی میتونست پیشبینی کنه هنوز همچین چیزی براش ممکنه؟
ولی این زنها برای توبی شیء نبودن
،اونها راهنماش بودن نه قهرمانانش بودن
اونها بهش یاد میدادن چطور زندگی کنه حالا که ناگهان و
به نحوی دیگه با ریچل زندگی نمیکرد
هر روز صبح اون با احساس فرسوده کنندۀ وحشتزدگی
توی آپارتمان جدیدش از خواب بیدار میشد
اون کجا بود؟ ریچل کجا بود؟ خونهاش کجا بود؟
یه جای کار میلنگه، اون فکر میکرد من تو دردسر افتادم
چون ریچل دیگه تو تخت در کنارش نبود
اون دیگه دربارۀ روزش نق نمیزد
باید کل روز رو صرف تمیزکاری ناهار
کنم که وقتی هم برای خوردن همون ندارم
اون دیگه نبود که از باشگاه برگرده خونه
با خلقی که کمی بالاتر از معمول باشه
یه فاجعه بود یه فاجعۀ تمام عیار بود
شاید هم خوب بشه نمیدونم
دیر میام خونه پس باید اون نسخه رو بگیری
اون دیگه یه لایۀ ضخیم از
مایع سیاه خط چشم روی پلک بالاییش نمیکشید
اونهم با دقت یه ربات آندوسکوپی
بچهها آماده شدن؟
اما در این صبح به خصوص اون هم
تو خونۀ بهتری که دیگه مال خودشه، نبود
یه جای خالی تو کلاس یوگا تو اورگلید باز شده
پس مسئولیت بچهها با توئه محض اطلاعت
محض اطلاع؟ محض اطلاعت من بچهها رو یه روز زودتر برگردوندم
چه فکری پیش خودت میکردی؟
گفتم که، یه جای خالی باز شده
خواروبار نیستن باشه؟ اونها بچه هستن
اگه گوشیم رو چک نکرده بودم چی؟
اگه نصفه شب از بیمارستان بهم زنگ میزدن چی؟
خب، اونجوری که نشد، درست خبر خوب
من برای امشب برنامه دارم
قرار نیست تا فردا بچهها بیان پیش من
فقط یه شبه، به مونا زنگ بزن
من میخوام وقتی پیش من هستن باهاشون باشم
نمیخوام بزارمشون پیش پرستار
تو این کارو میکنی
فکر نمیکردم بتونی چیزی بدتر از حرف دیشبت بزنی
تو کارت اینجوری باش
ممنون، مثل یه آدم بالغ حرف میزنی
اونها برای مدتی همینجوری ادامه دادن
در این مدت توبی سعی میکرد به یاد بیاره
دیشب دقیقاً چی گفته که خیلی بد بوده
ولی چیزی یادش نمیاومد
باورم نمیشه این کارو کردی
اونجوری بیدارشون کردی
من باید ماسک اکسیژنم رو بزنم میدونی، قبل از اونها
حتماً، اکسیژن تو، یادم رفت
گوش کن، ماه سختی بوده
یه کم زمان برای خودم لازم دارم
تو همۀ وقتت رو برای خودت صرف میکنی ریچل
این روزها، اون آخر جملات اسم ریچل رو میگفت
باشه، من باید برم باشه؟
دیرم شده
که خوب هم بود چون اون دیگه راست نمیکرد
بجنبید بچهها، بریم
من خیلی خستهام
خب من هیجانزدهام چون یه روز زودتر شماها پیش من هستین
و فکر میکنم مادرتون اینجا چندتا لباس براتون گذاشته
بفرما
اینها برای همپتون هستن اینها برای کمپ نیستن
معنی پنهان همۀ چیزهایی که هانا این روزها میگفت این بود ای احمق لعنتی
من کورن چکس میخوام نه کورن فلکس
ای احمق لعنتی
باشه
هانا این کورن فلکسها عالی هستن
باید امتحانشون کنی
اوکی باشه
ممنون رفیق
نه باید بریم باید بریم
بجنب بجنب
از بین همۀ سوءتدبیرهای اون صبح ریچل که توبی ازشون متنفر بود
بزرگترینشون دیدار برنامهریزی نشده از اون جهنم دره بود
اون مکان محبوب جامعۀ سرمایهداری خیابان نود و دوم وای بود
هر چیزی که دربارۀ وایها میدونین رو فراموش کنین
این مکان، با تعداد زیاد والدینی که توش بودن
و مهدکودکی که باید از موقع لقاح
بچهتون رو تو لیست انتظارش میزاشتید
مثل هر چیز دیگهای که مرفهنشینهای آپرایست ساید
لمسش میکردن مسموم شده بود
اوکی، خداحافظ هانا
توبی، سلام! خوبه که اینجا میبینمت
سلام - ریچل کجاست؟ -
مثل همیشه سر کار؟ - آره -
نمایندگی خودش رو نمیگردونه
هی، این جملۀ اون بود
ریچل یه نمایندۀ تئاتر بود و به عنوان کسی شناخته میشد که
آلخاندرو لوپز رو کشف کرده بود کسی که پرزیدنتریکس رو ساخته بود
اونقدر عالی بود که
اونهایی که تو نیویورک به تئاتر میرفتن رو دیوونه کرد
و برادوی رو تغییر داد
پرزیدنتریکس همه جا بود
ازش پارودی هم ساختن
!تو فقط یه زنشی - ...من -
من یه چیزی هستم
باشه، ببینید، تشویقهاتون رو نگه دارید
و اوه پسر، کالا هم از روش ساخته بودن
مراقب خودتون باشید - ممنون -
رو لباسش چیز زشتی نوشته بود
آره، بیخیالش
اوکی، بعداً میبینمت سالی
تو میای دنبالمون؟ مونا نمیاد؟
آره خودم میام
!توبی
هی سعی میکردم باهات صحبت کنم
حالت چطوره؟ بچهها چطورن؟
خب، ما حالمون خوبه
البته اوضاع عوض شده
منتظر بودم که بهت بربخورم
تا شخصاً چیزی رو بهت بگم که امیدوارم خودت بدونی
ما از زندگیت بیرون نمیریم
ما جایی نمیریم
ما دوستان تو هم هستیم
برای اون عجیب نبود که
این چیزی بود که ریچل بهش اهمیت میداد
به عنوان ابزاری برای محافظت از خود
توبی به فیزیوتراپیستی فکر کرد که چند شب پیش باهاش خوابیده بود
اسمش رو به درستی به یاد نمیآورد
جیمی، جزمین؟ جیل؟
اوضاع سخت بوده؟
ام، آره... منظورم اینه، نه
منظورم اینه که تصمیم ناگهانی نبود
اگه منظورت این بود
ولی سیندی اطلاعات میخواست
این روزها، همه میخواستن
دو تایی با هم میرفتین بیرون؟
تو اون کنفرانس والدین-معلمان دعوا کردین؟
اما تو جشن بهاری خیلی شاد به نظر میرسیدین
سؤالات هیچوقت دربارۀ فلایشمنها نبود
بلکه دربارۀ ازدواج خود اون شخص بود
خیلی با هم دعوا میکنیم؟
آیا دعواهامون خیلی بد هستن؟ به اندازۀ کافی سکس داریم؟
خیلی بدبخت و بیچارهایم؟
چقدر بیچاره خیلی بیچارهاس؟
!جنی
اسم اون فیزیوتراپیست جنی بود
خب مشخصاً دخترها هوای همدیگه رو دارن
پس میتونی رو ما حساب کنی تا مطمئن بشی چیزی اونو عوض نمیکنه
...ببخشید
ما در کنارتیم
امیدوارم برنامه امشب هنوزم برقرار باشه
ببخشید، از سر کارمه
من یه نمونه برداری داشتم - تو هنوزم تو بیمارستانی؟ -
مردم هنوزم مریض میشن
عرضه و تقاصا
آره - آره به هر حال -
خوشحالم که دیدمت
باید گاهی با بچهها بریم شام بخوریم
چون بار قبل خیلی خوش گذشت
ولی واقعاً اینجوری بود؟
چهل سالهاس توسط راهبهای رومی ساخته شده
هر سال فقط هشتتا ازش میسازن
ممم امتحانش کردم - ممم-هممم -
من پایهام - من یه کسی رو میشناسم -
نمیتونم بگم کیه - بیخیال بابا -
هربار همون جمع
دوستان مدرسۀ ریچل با همسرانشون که
موجودات رو مخی بودن که توبی باید تحملشون میکرد
یکیشون تاد لفر بود که یه مدیر پورتفولیو بود
تو یه صندوق بدهی دردسرساز
کسی که یه عکس از خودش در کنار یه
زرافۀ مرده و پسر زندۀ ترامپ نداشت
بعدی ریچ هرتز بود که اصلاً خود اسمش ریچ (پولدار) بود
کسی که پدرش ثروتش رو در دهۀ هشتاد به دست آورد
با خرید بیمۀ عمر
از کسانی که ایدز داشتن
و بعد مرد آلفا و سردستۀ جمع بود
سم راتبرگ، نایب رئیس یه شرکت داروسازی
که هدفش این بود که
وایکودین بریزه تو حلق تمام زنان خانهدار کشور
غیر از زن خودش
که همین الآنشم زاناکس مصرف میکرد
خب، اوضاع کاروبار کبد چطوره؟
...خب، میدونی، مردم هنوزم مریض میشن پس
بزار یه چیزی ازت بپرسم
اگه بچههات بگن میخوان پزشک بشن
چی بهشون میگی؟
نه، نمیفهمید چی میگم، باشه؟
اون یه توهین بود، اون به من توهین کرد
No comments yet. Be the first to leave one.