ആദ്യത്തെ 195 വരികൾ.
...هیچی به هیچی
کلا هیچیش نمیشه
و-ولی... عجب ضربهی خفنی بود
این یارو آدمیزاده؟
حتی میتونه کَلِ نانامیسان رو توی مشتزنی بخوابونه
...پس فکرکنم بخاطر همینه که
یه پوششِ تقریبا محکمه
باید دنبال یه نقطهی ضعیف بگردیم
،و اونجا یه سوراخ باز کنیم .حتی شده واسه چند ثانیه
تا وقتی نتونیم واردش بشیم هیچکار دیگهای نمیشه کرد
ها؟ واسه چی؟
"واسه چی؟؟"
گوش کن، این یه پوششه که اجازهی ورود جادوگرا رو نمیده
درواقع یه حصاره
حصارها برای این طراحی شدن که اطرافتو بپوشونن و ازت محافظت کنن، خب؟
و معنیش اینه که هرکسی که این حصارو فعال کرده
.باید داخلش باشه
...ولی توی هاراجوکو
!حالا فهمیدم
پس اگه خودت خارج از حصار قرار بگیری
،با اینکه ریسک شناساییشدن رو به جون میخری
،ولی در عوض باعث میشه قدرت پوشش افزایش پیدا کنه
مثه قضیهی "تخممرغ کُلُمبوس" میمونه
.قضیه اینه که کریستوف کلمب به اطرافیانش گفت کاری کنین تخممرغ از نوکش بطور ثابت روی میز بمونه] [.بعد از اینکه هیچکس نتونست، کلمب نوک تخممرغو کوبوند رو میز که بشکنه و اینجوری ثابت روی میز وایساد
تخم مرغ؟
...پسر... پس اینجوری .اینجوری که اونا کلا اصول ساخت حصارو بیخیال شدن
!عجب کلهخر بازیای درآوردن
.حالا فهمیدم چرا پوشش درمقابل ضربه ی یوجی مقاومت کرد
،اگه حرفت درست باشه
کسی که پوششو فعال کرده باید روی یه نقطهی بلند وایساده باشه، درسته؟
،پس با قبولِ ریسکِ شناساییشدن
...اونا قدرت پوششو از یه جای بلند افزایش دادن
مثلا یه جا مثه اونجا؟
بــــرج مرکــــزی شـیبویـــا
به نظرت جادوگرا قضیه رو میفهمن؟
اینجا بلندترین نقطه ایه که تو این منطقه وجود داره، نه؟
شاید
...اما حتی اگه قضیه رو هم بفهمن
آره
طبقههای پایین پر از آدمای تغییرشکلیافتهس
نمیتونن به این زودیا برسن بالای برج
سیم!؟
...اینا خیلی بهدردبخورن
خیلی بهدردبخورن
یعنی این تخمسگا همه چیو راجب "پوشش واگذارشده" فهمیدن؟
!حله! همونجوری که پیشبینی کردیم
پس این منبع قدرتِ پوششه؟
آره، طبق چیزی که میسان گفت
الان یه حصار داخل این برنامهریزی شده
و فقط به یه نفر احتیاج داره که نیروی نفرین رو به داخلش منتقل کنه
پس یعنی اگه بتونیم اینا رو نابود کنیم
میتونیم فعلا بیخیال کاربرای نفرین بشیم
سه تا از این میخا هست؟
پوششی که مانع جادوگرا شده هنوز سر جاشه
پس دوتای بقیهش کجاس؟
پیش اونه؟؟
!فوشیگورو !سیمو ول کن
نَوه جانم؟
آره، میدونم ننهجون
...راستش چندتا ترمپایینیِ باحال رو سپردن به من
پس وقتشه که اینجا یه آتیشبازی راه بندازم
.که منم بتونم به سطحیک ارتقاء پیدا کنم
!فوشیگورو
کجاس؟
همینجا
لحظه ی برخوردش با زمینو ندیدم
ولی انگار بدنش کاملا سالمه
،حتی اگه یه جادوگر باشه
...ناسلامتی از طبقهی 41 ساختمون پرت شد پایین
!پاشو بینم، پیر سگ حقهباز
...ای داد بیداد
جوونای این دوره و زمونه دیگه احترام بزرگتر حالیشون نمیشه
نباید اینجا وقتمونو تلف کنیم
زیاد طول نمیکشه
چرا انقدر اصرار داری که من برای ارتقاء پیشنهادت کنم؟
تو با تکنیکای فعلی خودت خیلی راحت میتونی سطح "نیمهیک" رو بدست بیاری
چون به نظرم خیلی مهمه که هرکاری از راه درستش انجام بشه
مخصوصا کارای پراهمیت مثل جادوگر شدن
،ولی من زیاد باهوش نیستم بخاطر همین بعضیوقتا نمیفهمم راه درست چیه
،واسه همین هروقت به مشکل میخورم ...با خودم فکر میکنم که
"اگه نانامیسان بود، چیکار میکرد؟"
پس این درست نیست که بدون معرفی شما .به سطحیک برسم
راستی، یه لیوان دیگه میخورین؟
.ماکگولی باشه لطفا
احضار هیولای فرخنده: شمارهی یک
کائیچی
برمیگرده سمت هدف؟
،تکنیک احضار احضار هیولایفرخنده
با پوشاندن چهرهاش، اینو تبدیل به یک "مدیوم" میشود
.و میتواند قدرت چهار هیولایفرخنده را آشکار سازد
...ننهجون، این
.بله، اتفاقی بود
شمارهی دو، رِیکـــی
نانامیسان اون دوتا رو سپرده به من
پس نمیتونم تنهاشون بذارم
ولی جنگیدن با این دونفر هم براشون خطرناکه
بهترین کار اینه که سریع حساب اینا رو برسم و برگردم پیش شاگردام
،با واقعیتها کنار بیایید .و کنترل خود را حفظ کنید
.غرور را رها کنید
راستش، هماهنگ شدن با سرعتِ یوجی
از جنگیدن با دشمن هم سخت تره
!ایتادوری
!رواله
!یه خراش کوچیکه
...چه پر جنب و جوش
...چه آیندهی درخشانی
.پس ارزش داره که بکشمتون
...دندونای سگ اهریمنی حتی روی نفرینای سطحویژه هم اثر میکنه
...منم ضربهی خیلی خفنی بهش زدم
...پس چجوری
هنوز هیچیش نشده؟
فکر میکردم سریع تموم میشه
چی بگم والا
صحبتی ندارم
،اون ظاهر و باطنش همینه زیاد قوی نیس
ولی داره از جونش مایه میذاره که از اون پیرزنه محافظت کنه
...یه جای کار میلنگه باید سریع تمومش کنم
!هالهی انرژیش تغییر کرد
.همه چی آمادهست
حله، ننهجون
!نمیذارم
توجی زنین
چطوره، نوه جانم؟
آره، عالیه ننهجون
بهتر از هرچی که قبلا بوده
هفتـــــم دســـــامبر سال 1989
ســـاتورو گــوجو بهدنیا آمــد
تولدت مبارک، بابایی
کادوت اینه که منو توی لباس فرمم ببینی
میبینی چقدر قشنگه؟
خیلی خوشحالم که میخوام برم دبیرستان موری
،خب این خیلی خوبه
ولی اگه اعتماد بهنفست بیش از حد زیاد باشه
.درست مثل مادرت میشی
ها؟ از مامان متنفری؟
...ازش متنفر نیستم
.ولی اون بهم خیانت کرد
که اینطور
بابایی بیچاره
تو کی ای؟
...هونوکا
دخترم کجاس؟
کشتمش
راستش به یه جسد احتیاج دارم تا بتونم به شخصی که میخوام، تبدیل بشم
وقتی داشت میمرد، مدام مادرشو صدا میزد
!غلط کردم
!بیجا کردم
!گوه خوردم
وسطِ کار تیکه تیکه شد
!توروخدا بذار بیام بیرون
زر نزن
چرا این کارو میکنی؟
من کارم کشتن آدماس
واسه همین لازمه که بدونم ساز و کار بدن انسان چجوریه
...ما
آزاد بودیم...
جادوگرا دستشون به ارواح نفرینی بند بود
که روز به روز تعدادشون زیادتر میشد
،همچنان که کارمونو انجام میدادیم
میتونستیم با خیال راحت زندگی کنیم .و از دستگیر شدن نترسیم
ما کاربران نفرین، آزاد بودیم تا .هرجور دلمون میخواد زندگی کنیم
ساتورو گوجو؟
بله
بچه ای که در خاندان گوجو بدنیا اومده و قابلیت "شش چشم" رو داره
یه بچه؟
جایزهای که درحال حاضر براش گذاشتن بالای صد میلیون ین ـه
.درضمن، این یه دستوره
.هرکی زودتر انجامش بده جایزه رو میگیره
از شکیباییتون متشکرم
...ارواح نفرین سال به سال قویتر میشدن
،و در اون لحظه !دلیلش رو فهمیدم
!بخاطر اون بود !ساتورو گوجو
،درست مثل این بود که یک رکورد دستنیافتنی !ناگهان شکسته بشه
،مثل این بود که اسکیتبازان برای شکست دادن حریف !تکنیکها و پرشهای اضافهای رو به حرکاتشون اضافه میکردن
!توازن دنیا با متولد شدن ساتورو گوجو تغییر کرده بود
خیره شدن به من... اسکولا
ما آزاد بودیم
!و در سالهای اخیر، این آزادی از ما دزدیده شد
!کون لقش
!من هیچوقت بازنشسته نمیشم
!تا روز مرگم، آدمای ضعیفو داغون میکنم
!خیلی خوش میگذره
ناموسن این یارو چه موجودیه؟
!دیگه ناموسِ جونسخت بودنه... مثه تمساح میمونه
...به احتمال زیاد، این اتفاق نتیجهی تکنیکاشه
یعنی تکنیک ضدضربه داره؟
...نه
!هوی
!ساتورو گوجو اینجا توی شیبویاس
،بیخیالِ اون میخها شو .جونتو وردار و تا وقت داری فرار کن
...چه بلوف مسخره ای
"ساتورو گوجو مهر و موم شد"
خودتون داشتین داد میزدین و اینو میگفتین
بخاطر همینه که الان کف خیابونیم و داریم حال میکنیم
،اگه گوجو هنوز آزاد بود .نشسته بودیم تو خونه قلیون میکشیدیم
No comments yet. Be the first to leave one.