ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
جریانهای شکافنده خطرناک همچنان مانع تلاش غواصان میشوند
برای پیدا کردن جسد مرد جوان گمشده
که منابع پلیس او را تئودور فینیگ از آویستر بِی معرفی کردهاند
مادرش دیشب با مقامات تماس گرفت
بعد از اینکه او به شام خانوادگی برنامهریزی شده نرسید
به گفته پلیس، دوندگان ماشین او را پیدا کردند
اوایل صبح در این پارکینگ
آنها میگویند مأموران ظرف چند دقیقه به صحنه رسیدند
و چیزی را پیدا کردند که به گمانشان لباسهای فینیگ بود
کفشهایش و چیزهای دیگر روی ماشینش
و مأموران میگویند داخل آن ماشین یک یادداشت خودکشی پیدا کردند
اصلاً منطقی نیست، چون حالش داشت بهتر میشد. اون...
او و دوستدخترش، مولی، داشتند برنامهریزی میکردند
ماه دیگه برای یه سفر به ساراسوتا برنامهریزی کرده بودند
میخواستند برن غواصی با اسنورکل
برنامه سفرشون رو داشتند. قرار بود برن به...
داشت عکس همه جاهایی رو که قرار بود ببینن نشون میداد
اصلاً منطقی نیست
لعنتی
حالا خوشحالی، آره؟ این همونیه که میخواستی، نه؟
اون این کارو باهاش کرد
اون این کارو کرد
اون این کارو باهاش کرد. اون کرد
اون مجبورش کرد این کارو بکنه!
اون کرد
وای
اون مجبورش کرد این کارو بکنه. اون کرد!
از مقاومت دست بردار
خداحافظیمو میکنم
ماشینمو میرونم تو اقیانوس
فکر میکنی مردم، ولی من دور میشم
بر موجی از تباهی
یه دوربین دوچشمی میخوای؟
بیشتر به مسیر دویدن من فکر کردی؟
باید بگم از گیر کردن پام به ریشهها خوشم نمیاد
و پاشیدن گِل و لای
نوِ نو
خوبی؟ استرسی به نظر میای
اوه، لعنتی. همون یارو فینیگ، درسته؟
آره، تو اخبار دیدم
چه حسی در موردش داری؟
مطمئن نیستم. پیچیدهست
واقعاً؟
حداقل دیگه لازم نیست نگران دیدنش توی شهر باشی
کارما خیلی نامرده، هان؟
من باید برم، ولی تو یه جوابی در مورد اون مسیر بهم بدهکاری
پلیس فدرال. لطفاً اسم و فامیل.
بله، سلام. امم، من در واقع، امم...
دارم سعی میکنم با یک مأمور خاص تماس بگیرم
اِه، برایان اَبوت
عالی بود
کی میگه رمانتیک بودن مرده؟
منظورت چیه؟
اینجا خیلی قشنگه
عجله داری؟
به فرانک گفتم برای ناهار میام پیشش. تو خیلی بدی
پیشغذا با من، بعد ناهار با شوهرت
داشتم شوخی میکردم
اِه، چی شده؟
هیچی
بگیرش. باید برم دستشویی
اریکا
اَبوت هستم
سلام. اَگی ویگز هستم
دیشب در خونه منو زدی
الو؟
من، امم...
بابتش متاسفم. اشتباه بود. یه اشتباه بزرگ بود
اگه میتونی فقط فراموش کنی که همچین چیزی اتفاق افتاد
نه، در واقع نمیتونم. به همین دلیله که باید باهات حرف بزنم
اتفاقی افتاده، و، امم...
فکر میکنم نایل جارویس ممکنه دست داشته باشه
الان نمیتونم باهات صحبت کنم. من، امم...
میتونم تو سنترال پارک ببینمت. لوکیشن رو برات میفرستم، باشه؟
یه ساعت طول میکشه تا اونجا برسم. شاید بتونم تو دفترت ببینمت؟
نه، نه، نه. پارک خوبه. آره. اونجا میبینمت. باشه.
کی بود؟
فقط یه منبع که روی پرونده مندلسون دارم باهاش کار میکنم
راستش، الان میخواد ببینمش
امم، میتونی، اِه... میتونی پوششم بدی؟
آره
ما خوبیم؟
حتماً. چرا که نه؟
پروژهی جارویس یاردز رو متوقف کنید! از مسکن استطاعتپذیر در شهرمون حمایت کنید!
خیلی ممنون. امروز تجمع داریم
از مسکن استطاعتپذیر در شهرمون حمایت کنید. پروژهی جارویس یاردز رو متوقف کنید!
اگه امروز نمیتونید بیاید، میتونید طومار رو امضا کنید
از مسکن استطاعتپذیر در شهرمون حمایت کنید. پروژهی جارویس یاردز رو متوقف کنید!
سلام. هی
این همه پنهانکاری برای چیه؟
چرا من و نایل جارویس رو تعقیب میکردی؟
من... همونطور که گفتم...
اون یه اشتباه بود، و متاسفم
خب
تو بهم زنگ زدی. من اینجام. خب، موضوع چیه؟
وقتی گفتی نایل جارویس مثل ما نیست...
منظورت چی بود؟
اول تو بگو
باشه
این ممکنه یکم عجیب به نظر برسه، ولی
چهار سال پیش پسرم کشته شد
تو یه تصادف رانندگی
همون مردی که زد بهمون هنوز تو شهر زندگی میکنه. تدی فنیگ.
من و اون، با هم درگیر شدیم.
خیلی. من...
تو یه آجر پرت کردی تو پنجره پیتزافروشی که اون توش کار میکنه.
این تو پروندهها هست.
باشه، حرفم اینه که...
فنیگ گم شده.
از امروز صبح.
ماشینش رو تو ساحل پیدا کردن و یه نامه خودکشی.
اما... اما هیچ جسدی نیست.
همسر نایل جرویس...
اونا هم هیچوقت جسدش رو پیدا نکردن.
آه... من... من متوجه نمیشم دقیقاً.
دیروز، وقتی با نایل ناهار میخوردم...
در مورد پسرم حرف زدیم.
میدونی، در مورد تصادف حرف زدیم.
اینکه چطور فنیگ هیچوقت به خاطر حکم قضایی که علیه من گرفته بود محکوم نشد.
اینکه چطور هرجا میرم هنوز اونو میبینم.
اینکه من... من آرزو میکردم اون...
مثل من زجر کشیده باشه.
مسئله اینه که وقتی رستوران رو ترک کردیم، واقعاً دیدیمش.
فنیگ، اون... درست همونجا تو خیابون بود.
و دیدم نایل با یه جور نگاه...
خاصی بهم نگاه کرد.
و بعدش...
و بعد به فنیگ نگاه کرد.
یعنی، بهش خیره شد.
و بعدش فقط...
همینطور خیره موند.
و راستش، مو به تنم سیخ کرد.
و بعد امروز صبح که بیدار شدم...
تدی رفته.
نایل جرویس اصلاً این یارو رو میشناسه؟ نه.
پس فکر میکنی چی؟ اون به خاطر تو و به عنوان یه لطف کشتش؟
مطمئن نیستم.
چرا باید این کارو بکنه؟ نمیدونم!
ببین. ببین، میفهمم چقدر عجیب به نظر میاد.
اما امروز صبح...
مادر فنیگ داشت به پلیس میگفت اون اصلاً خودکشی نمیکرده.
و بعد دوباره اونو دیدم، نایل رو، و...
اون حرف فنیگ رو پیش کشید.
و... و اون جوری که حرف میزد قسم میخورم، انگار...
انگار ازم میخواست ازش تشکر کنم.
فکر میکنی دیوونهام؟ من اینو نگفتم.
پس فکر میکنی ممکنه حق با من باشه؟
ببین، چیزی که من فکر میکنم...
مهم نیست چون من نمیتونم کمکت کنم.
ولی تو... تو دیروز دنبالش بودی.
اون وقت آزاد خودم بود، پول خودم. همونطور که گفتم، اون اشتباه بود.
من شش سال تا بازنشستگیام مونده.
تا وقتی اون راه بیفته، میخوام شغلم رو حفظ کنم.
ولی تو تو خونه من مست بودی. باشه، میخوای شکایت کنی؟
من فقط میگم نایل جرویس برات مهمه، معلومه.
احساس کردی مجبوری بهم هشدار بدی. فکر میکنی اون اینقدر خطرناکه.
و اگه اون کاری به فنیگ داشته و تو بتونی ثابتش کنی...
هیچ چیزی که گفتی نزدیک به مدرک نیست.
حالا، اگه میخوای بری پیش پلیس، میتونی.
ولی، راستش، هرکی اینو بشنوه...
فکر میکنه تو زیادی پادکست گوش میدی.
اگه نایل این کارو به خاطر من کرده باشه...
باید بدونم.
ببین، کاش میتونستم کمکت کنم. واقعاً همینطوره.
ولی من قبلاً از این راهها رفتم.
و نمیتونم.
پس نصیحتم اینه که بری خونه.
بیخیالش شو.
فاصلهت رو حفظ کن.
آیا نایل جرویس به اندازه کافی از مجازات فرار نکرده؟
چقدر دیگه بهش اجازه بدیم از زیرش در بره؟
دیگه نه!
حالا، این... این چیزیه که من از همکارانم تو شورای شهر میخوام.
همونطور که ازشون میخوام فاز دو طرح "جارویس یاردز" رو رد کنن.
و از طرح مسکن مقرون به صرفه من حمایت کنن.
به نایل جرویس اجازه داده شده تمام عمرش هرچی دلش میخواد بردارد.
بدون توجه به جامعه و زندگی انسانهایی که نابود کرده.
ولی این حالا تموم میشه، مگه نه؟
دیگه نه.
دیگه نه!
اگه از من بپرسید، به اندازه کافی خون به دستاش آلودهست.
دیگه نه.
مرگ بر جرویس!
هی، درو ببند، رفیق.
هر چقدر هم که از مخالفت تند و تیزش ناراحت باشی...
اون اینقدر کاملاً جذابه، اینقدر سرگرمکننده است...
اینقدر هم بعضی وقتا گستاخ و وقیحه.
نمیتونی کاری کنی جز اینکه بگی...
"خوشحالم که رفیقم یا همکارمه."
خوابآور.
من با خیلی از حرفاش مخالف بودم.
ولی شیوه بیانش برام جذاب بود.
هیچکس امید نمیخواد. اینو میدونی.
ما متفاوت بودیم، بله.
در تفسیرمون از متن نوشته شده.
اونا شایعه و کشت و کشتار میخوان.
میتونی مخالفت کنی بدون اینکه آدم ناخوشایندی باشی.
یه کتاب پرفروش دیگه میخوای؟ در مورد من بنویس.
من واقعاً خیلی جالبه داستانم.
هر کسی قیمتی داره. هر کسی.
No comments yet. Be the first to leave one.