Memoir of a Snail

Memoir of a Snail

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Memoir of a Snail 2024 720p BluRay DD5 1 x264-playHD
കമന്ററി എഴുതിയത് warez
Translated subtitle from English to Persian Memoir of a Snail 2025 زیرنویس فارسی فیلم

ടാഗുകൾ

bluray
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2025-11-18
ഡൗൺലോഡുകൾ: 111
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

خداحافظ پینکی

سیب‌زمینی‌ها!

سیب‌زمینی؟

سیب‌زمینی

پینکی

پینکی، منظورت چیه؟

آه

آه، پینکی

آزاد باش، سیلویا

نگران نباش

من خوب می‌شم

همیشه اینقدر تنها نبودم

بچگی‌هام پر از آدم بود

هوم

بابا می‌گفت بچگی مثل مستیه

همه یادشونه چی کار کردی، جز خودت

اما بچگی من هوشیارکننده بود، سیلویا

من همه‌چیو یادمه

درست از همون اول

من همیشه احساس محبوس بودن رو دوست داشتم

گرم و نرم، و امن

زود به دنیا اومدن یه شوک بود

کامل پخته نشده بودم

و شبیه یه بچه خرگوش بودم

اسمم رو گذاشتن گریس پرودنس پودل

برادر دوقلوم، گیلبرت

پرستار می‌گفت ما دو روح داشتیم

اما یه قلب

اومم. ازش خوشم اومد

تولد ما برای مامان خیلی طاقت‌فرسا بود

و اون مُرد

ما رحمش رو ترک کردیم

و اون وارد آرامگاهش شد

حلزون‌های مادر هم همین کار رو می‌کنن

بعد از اینکه بچه‌هاشون رو به دنیا میارن

مگه نه، سیلویا؟

هر چی بزرگ‌تر می‌شدم

من به انواع و اقسام بیماری‌ها دچار می‌شدم

همیشه به خاطر یه چیزی برمی‌گشتم بیمارستان

دکتر می‌گفت من مثل عروسک چینی بودم

که با یه نگاه می‌تونستی بشکونیش

بالاخره، اونا باید لب شلم رو درست می‌کردن

اوضاع بد پیش رفت

خیلی خون از دست دادم

به انتقال خون نیاز داشتم

دکتر از گیلبرت پرسید که خونش رو به من می‌ده یا نه

ها؟

آه

اون گفت آره

با اینکه فکر می‌کرد برای نجات من باید بمیره

چقدر دیگه زنده‌ام تا بمیرم؟

اونا سریع توضیح دادن که اون نمی‌میره

بدنش خون جدید تولید می‌کنه

آه

اون شب قهرمان همه شد

به خصوص قهرمان من

برای اینکه منو خوشحال کنه

بابا جعبه جواهرات قدیمی مامان رو بهم داد

اووه!

داخلش، کلکسیون حلزون‌های مامان بود

و انگشترش

اونم حلزون‌ها رو دوست داشت

و حلزون‌شناس بود

فکر کردم گیلبرت باید انگشتر رو داشته باشه

اووه

این رو تا روزی که بمیرم دستم می‌کنم، گریسی

با وجود مشکلاتم، سیلویا

من به نیمه پر لیوان و روزنه‌های امید اعتقاد داشتم

اما لیوان گیلبرت نیمه خالی بود

یادمه که اون اغلب غمگین بود

انگار یه رازی داشت که می‌خواست بگه

اون مثل هولدن کالفیلد، جیمز دین و چارلی براون بود

همه در قالب یک نفر

اون مردم رو یه تهدید می‌دید

تو مدرسه، اون همیشه جنگجوی من بود، مدافع من

قیافه خرگوشی، قیافه خرگوشی

قیافه خرگوشی، قیافه خرگوشی

اونو بده به من

هی، احمق‌ها

هوم؟

آه!

قادره یه مرغ رو با یه زرافه جفت‌گیری بده

اون گفت که می‌تونه تخم بذاره

اما یه منقار خیلی دراز داره

خونه‌مون پناهگاه ما بود

یه جایی که احساس امنیت می‌کردیم

که کتاب‌هامون رو بخونیم و برنامه‌های مورد علاقه‌مون رو تماشا کنیم

من عاشق اتاق خوابم بودم

جایی بود که همه چیز سر جای خودش بود

زاویه‌های قائم آرامش زیادی بهم می‌دادن

همینطور حلزون‌هام، سیلویا

اونا دوستای من بودن

برای همین بیشتر ازشون جمع کردم

می‌دونستم اونا هیچ‌وقت ترکم نمی‌کنن

بهم صدمه نمی‌زنن

یا نمی‌میرن

من از مردن آدم‌ها خوشم نمی‌اومد

می‌خواستم آدم‌ها رو نجات بدم

بی‌خانمان‌ها رو نجات بدم

مورد علاقه‌ام جیمز بود

یک کریسمس من اونو پر از تزیینات کردم

تا اونم حس و حال کریسمس رو داشته باشه

اون عاشق چاییش بود

ها؟

آه! آه

آه

دمت گرم، اپاسوم کوچولو. دمت گرم.

اون زمانی قاضی بود

اما بخاطر خودارضایی تو دادگاه خلع لباس شد

اون موقع‌ها

من فکر می‌کردم خودارضایی یعنی غذاتو خوب جویدن

یه بار به من گفت که

خودارضایی دزد وقته

اووه! ها؟

جیمز اولین حلزون واقعی زندگیمو بهم داد

آه!

مامانت، سیلویا

بهم گفت بذارمش تو یه شیشه بزرگ

و بهش وجمایت بدم

وقتی من مشغول تلاش برای نجات دنیا بودم

گیلبرت می‌خواست ازش رها بشه

دیگران رو آزاد کنه

ها؟

اوف!

یه بار، کاکادوی همسایه‌مون رو فراری داد

پرواز کن، میلدرد! یالا، پرواز کن!

خداحافظ، میلدرد!

گیلبرت می‌گفت میلدرد هیچ‌وقت اینقدر خوشحال به نظر نمی‌رسید

اگه حیوونا رو آزاد نمی‌کرد

داشت نجاتشون می‌داد

خطرات براش مهم نبود

نجاتش میدم، گِریسی!

گیلبرت! آه!

یالا، رفیق!

آخ!

اینجا، گِریسی!

گیلبرت انقدر حیوونا رو دوست داشت

که گیاهخوار شد

آخیش! حالا دوست پسر پیدا کرده

نگاه کن، گِریسی، دارن همدیگه رو بغل می‌کنن

اوف

تخم‌مرغ، وای!

ما خانواده کوچیک خودمون رو ساخته بودیم

اونا سر از تخم درآوردن، گِریسی! بچه‌ها!

تو شدی مورد علاقه‌ام، سیلویا

پیچ حلزونت برعکس بقیه‌ها بود

گیلبرت اسمت رو از نویسنده مورد علاقه مامان گذاشت

اما چیزی که گیلبرت رو واقعاً خاص می‌کرد

علاقه‌اش به آتش بود

می‌خواست بخورتش

ساعت‌ها با آتیش بازی می‌کرد

یادم میاد همیشه بوی کبریت سوخته می‌داد

تو مدرسه، دخترا غش می‌کردن

اون شعله بود و اونا پروانه‌ها

اما اون بیشتر به کتاب خوندن و جادو علاقه داشت

فکر کنم فقط می‌خواست ناپدید بشه

و تمام پول تو جیبی‌اش رو تو مغازه بِرت خرج می‌کرد

بِرت از اون آدمایی بود

که مامان باباها به آدم می‌گفتن ازشون دوری کن، سیلویا

یکی که شاید بهت آب‌نبات آب‌پز تعارف کنه

اوه

بِرت اصلاً جادویی به نظر نمی‌رسید

رویای گیلبرت این بود

که یه هنرمند خیابونی تو پاریس باشه

نگاه کن، گِریسی!

همیشه تمرین می‌کرد

اوه، لعنتی!

آخ، آخ، آخ!

و اغلب خودش رو می‌سوزوند

ما از جرقه‌ها زخمای کوچیک داشتیم

و وقتی دستامون رو کنار هم می‌ذاشتیم

یه چهره تشکیل می‌دادن

اوه، نگاه کن، گِریسی!

وقتی این کار رو می‌کردیم، حس خوبی داشت

احساساتمون یکی می‌شد

خیلی از دوقلوها این رو میگن، سیلویا

و راسته

احساساتش رو حس می‌کردم

خوشحالی و غمگینیش رو

که به نظر می‌رسید

عضو چهارم خانواده ما بود

مرگ مامان یه جای خالی گذاشته بود

بابا سعی کرده بود اون خلاء رو پر کنه

اما... خودش مشکلات خودش رو داشت

بابا فرانسوی بود

و یه زمانی تو پاریس انیماتور بود

فیلم‌های استاپ موشن می‌ساخت

با یه دوربین قدیمی بولکس

گاهی اوقات اون‌ها رو به ما نشون می‌داد

برای پرداخت هزینه هنرش

تو خیابون‌ها نمایش خیابونی می‌داد

بونژور، مسیو دام

ژو سوئی لَنکغوایابِل پِغسی پودِل

مامان تو یه تعطیلات باهاش آشنا شد

که تو مجله "ویمنز ویکلی" برده بود

هِپا!

اوه!

اِت ووالا، مسیو دام

اوه

وای!

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left