ആദ്യത്തെ 140 വരികൾ.
. ممنونم ، هیناتا - ساما
خیلی ممنونم که با اینکه خودتون زخمی . هستید ، زخمای منو درمان می کنید
. مشکلی نیست
. یه نفر قبلا زخمای منو درمان کرده
. الان دهکده نیرو کم داره
. ساکورا - سان سرش شلوغه . این حداقل کاریه که می تونم بکنم
! نجی - اونی چان
می تونیم باهات مصاحبه کنیم ؟
مصاحبه ؟
ناروتو توی این جنگ نقش بزرگی داشته ، درسته ؟
بچه های آکادمی ازمون خواستن که
. درباره افتخاراتش یه روزنامه دیواری درست کنیم
. برای همین می ریم و با همه مصاحبه می کنیم
. ببخشید ، اما برید با یه نفر دیگه مصاحبه کنید
! خیلی نامردی ، نجی - سان
. گفتیم که ! بچه های آکادمی منتظر این روزنامه دیواری هستن
! تو رو خدا
! التماس می کنیم
. اوه ، باشه . پس بذارید براتون یه داستان ویژه بگم
تاریخ دهکده مخفی برگ : تاریخچه نجی
. حدودا سه سال پیش بود
. روزی که آخرین مرحله امتحان چونین داشت انجام می شد
. اولین امتحان چونین اون سال با کلی مشکل روبرو شد
. فئودال لرد ها و مهمون های زیادی از کشورای مختلف جمع شدن
، تا آخرین مرحله امتحان رو توی تاریخ دهکده برگ رو ببینن ، وسط همین مرحله
گزارشی دریافت کردیم که یه نینجای اخراجی از دهکده به اسم اوروچیمارو دنبال ساسکه س
دهکده برای حالتای مختلف خودشو آماده کرده بود
. و اقدامات امنیتی خیلی شدید بود
توی دور نهایی ، دهکده های مخفی صدا و شن با هم متحد شدن
. تا دهکده مخفی برگ رو نابود کنن
. چیزی که هیچ کس فکرشو نمی کرد
، کسی نمی دونست قراره چه اتفاقی بیوفته ، برای همین امتحان ادامه پیدا کرد
. و تماشاچی ها از کشورای مختلف با علاقه شدید مسابقه ها رو دنبال می کردن
در همین زمان ، من که به ناروتو توی مسابقات دور نهایی باخته بودم
. توی اتاق بهداری داشتم درمان می شدم
اومدم ببینم حالت چطوره . حالت چطوره ؟
. خوبم
. اینقدر ناامید نباش
ناروتو فقط شانس آورد که برد ! مطمئنم که دفعه بعدی تو
. اوه ، من دیگه این قضیه برام حل شده
ها ؟
. هیاشی - ساما چند لحظه پیش اومد
ما همیشه این اعتقاد رو داشتیم که ما ، اعضای فرعی هیچ وقت حقیقتا نمی تونیم
. تا وقتی قدرت بیاکوگان مهر شده و این مهر نفرین روی سر ماس ، آزاد بشیم
. اما انگار بابا یه جور دیگه فکر می کرد
. این درسته که یه چیزایی رو نمی شه عوض کرد
. اما شاید ، من در مورد همه چیز داشتم کورکورانه قضاوت می کردم
... نجی
. بیا برگردیم به استادیوم
گای سنسی و لی هم هستن
. و مبارزه اون یارو اوچیها به نظر هیجان انگیزه
. درست می گی
. بعدش اون اتفاق افتاد
. نابودی دهکده مخفی برگ توسط اوروچیمارو شروع شد
اون چیه !؟
. متوجه شدی ؟ صدای تشویق استادیوم متوقف شده
. آره . یه چیزی توی هوا فرق کرده
! بیاکوگان
بخاطر خیانت اوروچیمارو از دهکده مخفی صدا
. و هم دست هاش از دهکده مخفی شن ، دهکده مون توی آشوب افتاد
چطور ممکنه همچین اتفاقی بیوفته !؟
. همه جای دهکده مبارزه در جریانه
. صدا و شن در برابر برگ
... یه جورایی مثل
. می دونم . مثل جنگه
. با عجله رفتیم سمت استادیوم تا ببینیم چه خبره
. اما از شانس بد ما ، یه اتفاق دیگه هم داشت میوفتاد
... اون
! ارشد
هی ، حالت خوبه !؟
چه اتفاقی برای من افتاده ؟
کیبا بعدا بهمون گفت که دشمن که خودشو به شکل آنبوهای ویژه در آورده بود
، وقتی مراقب هیناتا - ساما بود ، بیهوشش کرده
. هیناتا - ساما بخاطر جراحاتی که از مسابقه قبلیش برداشته بود ، حالش بد بود
هی ... اینجا چه خبره ؟
. انگار حالت خوبه
. زخم ارشد هم زیاد جدی نیست
اینجا چه اتفاقی افتاد ؟
. بهمون حمله کردن . هیناتا رو بردن
چی !؟
. دوتا نینجای دهکده مخفی ابر ، که به عنوان تماشاچی اومده بودن ، بردنش
اونا از این آشوبی که اتفاقی افتاده استفاده کردن
. تا بیاکوگان رو از دهکده ببرن
... من سعی کردم جلوشونو بگیرم ، اما
. نجی ، بیاکوگان یه تکنیک فوق محرمانس که پدرت جونشو بخاطرش داد
! نباید بذاریم بدزدنش ! برو دنبالشون
! هر جوری شده پسش بگیر
. فهمیدم
. وایسا ، نجی ! من باهات میام
. این موضوع به هیوگا ربط داره
. اما سخته که تنهایی این موضوع رو حل کنی
. منم میام . هیناتا هم کلاسی منه
. تازه ، هیناتا برای تو زیاد مهم نبوده
. امکان نداره که تو با همه توانت بخوای اونو نجات بدی
! هی تو
. پس باهام بیا . بویاییت به درد می خوره
. فک کنم با یه تیم سه نفره راحت تر می شه تعقیبشون کرد
. نه ، اشتباه می کنی
. با آکامارو ، ما الان یه تیم جهار نفره ایم . یه گروهان کامل
. بزن بریم
. نمی دونستم همچین اتفاقی افتاده بوده
مگه جونین های توی استادیوم متوجه نشده بودن ؟
کی می دونه ؟
. اما اونا احتمالا به اندازه کافی نیرو نداشتن
هر چی نباشه ، اوضاع یه جوری بود که یه گنینی مثل ناروتو
. برای یه ماموریت سطح " آ " رفته بود
. چقدر غافلگیر کنندس که یه دفعه یه جنگ شروع بشه
. یه جورایی انگار هیچ وقت اتحاد نینجایی وجود نداشته
. نمی تونیم این فرصت رو از دست بدیم
، ککی گنکای معروف
. که نباید از دهکده خارج بشه
. بیاکوگان دهکده مخفی کونوها
. اونا دو نفر هستن
. می خوان مستقیم از راه جنگل فرار کنن
. مرزمون با کشور برنج همین طرفیه
. اونا می خوان از کوتاه ترین راه به دهکده مخفی ابر برسن
، ما منطقه های کشور آتیش رو می شناسیم
. اما اونور مرز رو نه
. باید قبل از اینکه از مرز رد بشن کارشون رو بسازیم
چی شده ؟
. آکامارو با بو کشیدن چاکرای دشمن ، می تونه مقدار قدرتشون رو بفهمه
. انگار نینجاهای قوی ای هستن
. احتمالا از یه چونین هم قوی ترن
. احتمال اینکه پیروز بشیم خیلی کمه
! اما یه راه هایی داریم
. مثلا اینکه محاصرشون کنیم و یه دفعه بهشون حمله کنیم
! هی وایسید
چی شده ؟
یه تله ؟
. اینجا بوی دشمن رو می ده
. اونا چی هستن ؟ حال آدمو به هم می زنن
. انگار اونا یه تله کار گذاشتن که با چاکرای تعقیب کننده ها فعال می شه
! اومدن
. تمومی ندارن
. خیلی بد شد . شاید با فعال کردن تله متوجه شدن که داریم تعقیبشون می کنیم
! لعنتی ! وقتمون داره تموم می شه
. پس فقط یه انتخاب داریم
! بمب اژدها
. برید ! من کار اینا رو می سازم
... اما
No comments yet. Be the first to leave one.