ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
خوبی؟
خوشم اومد
شاید این دفعه شانس بیاریم
و بچه بسازیم؟ - بیا فقط یکم خوش بگذرونیم -
از خوشگذرونی خوشم میاد
فقط خفه شو و منو ببوس
ببخشید
وایسا - به خاطر این ساعت لامصبه -
بیا
چی شده؟
حسش میکنی؟
...نه
متوقف شد
.عجیبه من چیزی حس نکردم
!سر جات بمون
عزیزم، حالت خوبه؟
.آره، خوبم اون دیگه چی بود؟
خدای من
اونجا رو ببین
اون چیه؟
ایناهاش
کوچولومون امروز صبح چطوره؟
سلام، چطوری؟
!نگات کن داری میشینی
!بهش لگد بزن
!لبخند بزرگش رو ببین
!خیلی خوشحاله
،داری چهار دست و پا میری نگاه کن، کایل
!چهار دست و پا رفتنش رو ببین
،لباس سرهمش رو ببین
مثل سایز کوچیکتر تو شده
نگاه کن، باسن کوچولوت رو بالا میبری
آره، مثل بابایی قراره تو مزرعه کار کنی؟
!آره، مثل یه "برایر" واقعی
،خیلی خب، اینو قطع میکنم "بگو "خداحافظ
خداحافظ
Sorrow ترجمه از آرمان اسدی و سمیرا
برندون؟
وقتشه واسه مدرسه رفتن آماده بشی
!پیدات کردم
حتی نزدیک هم نیستی
پیدات میکنم
!بهتره توی طویله نباشی
!کاملا ترسوندیم
واسه این کارها خیلی داری بزرگ میشی
همیشه پسر کوچولوی من میمونی
خیلی خب، بیا بریم - خیلی طولش دادی تا پیدام کنی -
صبح بخیر، بچهها
سلام - اونجا چیکار میکنین؟ -
فقط قایم شده بودم
قوانین طویله رو میدونی دیگه؟
...آره، آخه - اون همه تخته و میخ -
،و اینجور چیزها اونجاست نمیخوام یه وقت گردنت بشکنه
فقط دو دقیقه اونجا بود
صبحونه خوردین؟
هنوز نه - وافل میخواین؟ -
به نظر خوب میاد - تو وافل درست میکنی؟ -
آره. وافل درست میکنم - چطوره یکم بیکن هم درست کنی؟ -
و این چیزیه که بهش میگیم
یه کندو
زنبورهای بیعسل و زنبورهای عسل
هردوشون از خانوادهی حشرات هستن
،هردوشون دو جفت بال دارن
هردوشون نیش میزنن
کسی میتونه تفاوتی بینشون بهم بگه؟
آقای برایر؟
خب، زنبورهای بیعسل گردهافشان هستن
و زنبورهای عسل شکارچی هستن
خوبه، خوبه. کس دیگهای نیست؟
و زنبورهای عسل تهاجمیتر و خطرناکتر هستن
،یکی از گونههاشون ،پولیستس سولسیفر
که انگل جوجه صداشون میکنن
توانایی لانهگذاریـشون رو از دست دادن
واسه همین از نیروی حیوانیشون استفاده میکنن
تا زنبورهای عسل بچههاشون رو بزرگ کنن
و مجبورشون میکنن به بچههاشون چیزهایی مثل
لارو سوسک و کرمک بدن تا بخورن
داداش، چرا همیشه در مورد کرمکها حرف میزنی؟
حتما خودت هم یه کرمکی
خیلی خب دیگه
،نگران نباش
باهوشها در نهایت بر سیاره حکمرانی میکنن
برندون؟
برندون؟
برندون؟
برندون؟
برندون
برندون؟
برندون
...برندون
برندون؟
برندون
هی
هی! هی
هی، منم. مامانتم - چی شده؟ من کجام؟ -
منم مامان. نگاهم کن - حالت خوبه. حالت خوبه -
فکر کنم توی خواب راه میرفتی
آره، یه صداهایی یا همچین چیزهایی میاومدن
میدونم، حالا دیگه چیزیت نیست
حالا دیگه چیزیت نیست
صدا از کجا میاومد؟
همه چی روبراهه؟
...آره، اون
فکر کنم توی خواب میرفت
کجا؟
هیچ جا. طبقهی پایین بود
حالش خوبه
بهتره بریم بخوابیم، نه؟
خیلی داره دیر میشه
.زیرش بگیر ثابت نگهش دار
خیلی خب، فکر کنم نگهش داره
یکی از اینا میخوای؟ - البته -
،چند سال اول بعد از اینکه به فرزندی گرفتیمت
اصلا نمیدونستم که چطوری پدر باشم
یه روز مادرت بیرون بود
و تو داشتی خون گریه میکردی
ولی من یه سلاح مخفی داشتم
پس یه آبنبات بهم دادی؟
آره
جواب داد؟ - فکر کنم -
اونقدرها هم بد نشدی، نه؟
خیلی خب. به نظرت میتونی ترتیب چمنها رو بدی؟
چون باید به فروشگاه بذرفروشی برم - نگرانش نباش. ترتیبش رو میدم -
لعنتی
یالا
!مسخره
.منو شکست نمیدی !خوشم میاد
نمیتونی اونقدر نزدیک بشی
این قهوهای چطوره؟ حس میکنم برداشتنش راحته
.درست جلوش بودی خیلی زود دکمه رو زدی
این دیگه باید خودش باشه - !زود باش -
تولدت مبارک، برندون عزیز
تولدت مبارک
اینم از این
این واسه بچههای کوچیکه
،بیخیال، یه آرزو کن ممنون، اریکا
،نمیدونستم قراره بیارنش خیلی خوبه
،اگه نمیخوایش بده بیاد اینور، من میگیرمش
خب، برندون، شنیدم تو مدرسه داری میترکونی
تو امتحانات جزو یک درصد بهترینها شده - نه، توی امتحانات جزو یکدهم بهترینها شده
کل معلمها دارن در موردش حرف میزنن
اون ابرنابغهی کوچولومونه
پس یه پسر ویژه
لایق یه هدیهی خیلی ویژهاس
این از طرف من و خاله مریلی هستش
شروع کن، بازش کن
اولین گوزنم رو با همین مدل شکار کردم
.نه، نه، نه خبری از اسلحه نباشه
در موردش حرف زدیم توری - ...میدونم، ولی -
بیخیال، هنوز بچهاس
من 12 سالمه
،میدونم، دقیقا هنوز یه بچهای
بدش به من
ببخشید، چی بهم گفتی؟
"گفتم، "بدش به من
برندون
خیلی خب، دیگه کارمون اینجا تموم شد
.بستنی نمیخوریم خیلی ممنون. برندون، بیا بریم
.برندون، یالا بریم برندون
همین حالا بلند شو
...برندون
به پدرت گوش بده
.دیگه میریم پاشو بریم
خوش گذشت، خیلی ممنون
خیلی خب. شرمنده
نگرانش نباشین - خیلی متاسفیم -
نه. آره، خداحافظ
!دوستتون دارم
عزیزم، بهت که گفتم
مطمئنی دلت بچه میخواد؟
اصلا این بچه رو درک نمیکنم
تازه 12 سالش میشه و یه دفعه زبون درازی میکنه
،خیلی عجیبه اصلا از این کارها نمیکرد
نگرانش میشم
داره بزرگتر میشه و تغییر میکنه
ما وقتی همسنش بودیم خیلی بدتر بودیم
اون همه فرار کردن و دزدکی بیرون رفتن
و سکس کردن تو زیرزمین پدر و مادرم رو یادت رفته؟
میدونی که پدر و مادرم دقیقا میدونستن داریم چیکار میکنیم
،براشون اهمیتی نداشت اون موقع دیگه منو عاق کرده بودن
عزیزم
ما هیچوقت نمیتونیم این کار رو با برندون بکنیم
باید بفهمه که بهش اهمیت میدیم
میفهمه
چطوره آخر هفته بریم کمپ بزنیم؟
،فقط خودمون سه تایی بریم به درایوود
خیلی وقته این کار رو نکردیم
میدونی دیگه خیلی وقته چیکار نکردیم؟
،میدونم چی تو فکرته - ...یکمی -
رفتن به کلیسا. خیلی وقته کلیسا نرفتیم
اصلا هم منظورم این نبود
،باید کمد رو خالی کنیم
به این فکر میکردی - نه، نه -
خیلی خب، ولی باید ساکت باشی
باشه، من همیشه ساکتم
اون هنوز نخوابیده
بگیر
چند تا شد، سه تا یا چهار تا؟
سه تا داریم، حله
No comments yet. Be the first to leave one.