ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
نیشت زدن؟
بدجوره؟
متاسفم
ملت نگرانن که یه وقت اون تو از گشنگی تلف نشین
این رو میذاری روش، میشه تاکوی هندی
نباید اینجوری صداش کنی. نژادپرستانهست
دخترا، وقتی کسی داره سعی میکنه بهتون کمک کنه
در جایگاهی نیستین که بخواین ازش ایراد بگیرین
بالاخره یکی باید این کار رو بکنه
عجب عوضیهای لوسی بزرگ کردیم
اونا بچههای تو نیستن
حق نداری اونجوری باهاشون حرف بزنی
من در مورد اونا حرف نمیزنم، دارم در مورد تو حرف میزنم
و خواهرت. ما نیومدیم تعطیلات
شوهرم مرده
پدرتون مرده
همونجا که چادرها هستن، یه کلبه بساز
و بعد یکی دیگه با آشپزخونه، یه جا برای دورهمی
میخوام همینجا دفنش کنم
اینجا دیگه خونهی منه. منم همینجا میمیرم
میدونی وقتی اون مُرد چه اتفاقی افتاد؟
تمام خونواده باهاش مُردن
هر وقت از شهر میری بیرون
به خدا قسم این دخترا یه بحران از خودشون درمیارن
خب، هر وقت از شهر میرم اینجوری نمیشه
هر وقت میرم تعطیلات اینجوری میشه
اگه تو جلسهی سهامدارها تو بوستون بودم
همهچیز مرتب بود
خب، الان مرتب نیست و تو هم اینجا نیستی
یه لحظه صبر کن. گوشی دستت
داره برف میآد. - برف؟
توی ژوئن؟ توی ژوئن
ماهیها در موردش چی فکر میکنن؟
ای بابا، سطح آب رودخونه برای ماهیگیری خیلی بالاست
خب، پس برای چی اونجایی
اوه، نه، بیخیال. یادم اومد
کلبهها که خودشون از خودشون نگهداری نمیکنن
قطعاً همینطوره
اینجا نمیتونم راضیت کنم پردهها رو عوض کنی
ولی هزار مایل پرواز میکنی
که بری یه بالکن رو دوباره رنگ بزنی
خب، تو هر وقت دلت بخواد میتونی پردهها رو عوض کنی
چیزی که نمیتونی وادارم کنی، نظر دادن در موردشونه
آره، سخته آدم بخواد بحث کنه
وقتی داری حرف من رو ثابت میکنی، عزیزم
نمیدونستم داریم بحث میکنیم. خیلی خوش گذشت
میشه برگردیم سر همون بحران، لطفاً؟
در مورد هر چی دلت بخواد میتونیم حرف بزنیم
خب، امروز با ابیگیل ناهار خوردم
اوه، اسم کاملش رو آوردی
آره. بهم خبر داد که اون و دالاس
دارن از هم جدا میشن
خب، تعجب میکنم تا همینجا هم دووم آوردن
از همون اولش محکوم به شکست بود
راستش، دالاس از همون اولش کارش تموم بود
هر کسی که اسم یه شهر رو روی بچهش بذاره
مخصوصاً شهری که تا حالا نرفته
هنوز بخش جالبش رو نشنیدی
دالاس داره تو آپارتمان میمونه
و درخواست نفقهی همسر کرده
اوه آره، خب موفق باشه
دالاس
خب، ابی کجا میمونه؟
خب، دوست داره در این مورد باهات حرف بزنه
فکر کنم وقتشه
که بذاریم خودش راه و چاه رو پیدا کنه
عزیزم، متاسفانه اون زمان دیگه گذشته
اگه ولش کنیم تا خودش گلیمش رو از آب بکشه بیرون
فقط بچههاش رو هم با خودش غرق میکنیم
نمیدونم. فقط دارم به زمانی فکر میکنم که جوون بودیم و
تو یه آپارتمانِ به اندازهی لونهی موش چپیده بودیم
بدون هیچ وسیلهای، نودلهامون رو جیرهبندی میکردیم
آخ، یاد اون روزهای خوب بخیر
آره واقعاً. منظورم اینه که با چی عوضشون میکردی؟
یه آپارتمان با بخاری شاید بد نبود
نه، جدی میگم. منظورم اینه که اگه
پدر و مادری داشتی که هر وقت زندگی سخت میشد میرفتی پیششون
باز همین مردی میشدی که امروز هستی؟
احتمالاً نه، ولی ابی مرد نیست
اوه... وایسا ببینم، منظورت چیه؟
آروم باش، نمیخوام دعوا راه بندازم
آره، خب بذار خودم در این مورد تصمیم بگیرم
پیج از پسش برمیاومد. یه راهی پیدا میکرد
ولی ابی جنبهش رو نداره عزیزم. اون یه رویاپردازه
رویاهای بزرگ داره ولی هیچ ارادهای برای رسیدن بهشون نداره
و اگه فقیر میموندیم هم این وضعیت عوض نمیشد
خب، من... چی داری میگی؟
یعنی قراره تا آخر عمرش یه بچه باقی بمونه؟
اون مسئولیتش با ما میمونه
چون این باور رو نداره
که بتونه مسئولیت خودش رو قبول کنه. هیچوقت نداشته
نه، کلمهای که دنبالشی «انضباطه»
نه عزیزم. منظورم «باوره». اول باید اونو داشته باشی
چطوری میتونی انضباط داشته باشی
برای رسیدن به رویایی
که باور نداری تواناییِ رسیدن بهش رو داری؟
هر چقدر دلمون بخواد میتونیم بهش عشق بورزیم عزیزم
ولی هیچوقت نمیتونیم کاری کنیم خودش رو دوست داشته باشه
داری نقشهم رو برای اینکه تقصیرها رو بندازم گردن خودمون خراب میکنی
آره، خیلی بهش سخت نگیر عزیزم
اون خودش به خودش سخت میگیره و مشکلش هم همینه
خودش تنها کسیه که میتونه درستش کنه
این... این معرکهست
سوسیس یا پنکیک؟
هر دو. هر دو
از کی تا حالا دخترا من اینقدر اشتها پیدا کردن؟
صبحونه میخوری؟ گزینههام چیه؟
سوسیس گوزن یا پنکیک
اوه خدای من
واقعاً دوراهیِ سختیه
یا باید به ندایِ درونِ گوشتخوارت گوش بدی
یا بری سراغ هیولای گلوتن
نمیدونم از کی
شدی «دختر خانهی کوچک در مراتع»
ای ریاکارِ آشغالی که فقط آبمیوه میخوردی
هوی. عقلت رو از دست دادی؟
جلوی دخترای من اینجوری حرف نزن
اوه، دخترای تو. انگار صاحبشونی
عزیزم، باید این جوش شیرین رو امتحان کنی
نگاه کن به
میخوام برم یکم قدم بزنم
دخترای منم با خودت میبری؟
میشه بعدِ صبحونه بریم؟
همین الان میتونی بری
زود باش
اوه، حالا دیگه تو دردسر افتادم. میخوای چیکار کنی، ابی؟
میخوای منو خم کنی روی
هیچوقت جرئت نکن
جلوی دخت... اینجوری حرف بزنی... آخ
هیچوقتِ هیچوقت به من دست نزن
دخترا، دلتون میخواد یه جنجال واقعی ببینین؟
چون قراره حسابی از خجالتتون دربیاد
دارم میبینم که همهمون
کاملاً فراموش کردیم برای چی اینجاییم
یا شایدم من اینقدر مادرِ افتضاحی بودم
که به شما یاد ندادم
ذرهای عشق یا احترام داشته باشین
چه برای هم، چه برای بقیه
اینجا خونهی شما نیست
اینجا خونهی منه
و برخلاف اون یکی خونهم
اگه اینجا رو کثیف کنین
خودتون باید گندی که زدین رو جمع کنین
کید؟ استیسی
ببخشید که مزاحمت میشم
ولی باید برم وانتِ پل رو بگیرم
از کلانتری، و اوم
داشتم فکر میکردم
مطمئنی؟
ممنون
باید بگم دیدن شما دو تا که اینقدر
نسبت به یه چیزی تعصب دارین، حتی اگه نفرت از همدیگه باشه، جالبه
حالا، اگه فقط میتونستم وادارتون کنم
نصفِ این احساسات رو نشون بدین
برای از دست دادنِ پدرتون
من جارو میزنم. تو میخوای طی بکشی؟
آره
از میز و ظرفها شروع کنیم؟
همهچی مرتبه؟
نه
راسل، فکر نمیکنم اینطور باشه
چی شده؟
اوه، کلی احساساتِ تلنبار شده، راسل
نمیدونن باهاشون چیکار کنن
بهتره بذاری تنها باشن
تا یه وقت دقودلیشون رو سر تو خالی نکنن
بله، من... من این رو تجربه کردم
اصلاً خوشایند نیست
بفرما
واو
مگه نه؟
یه پاتوقِ مردانهی واقعی
چطوری این همه وسیله رو از نردبان آوردن بالا؟
باحال نیست؟
دخترا، نمیدونم درسته اینجا باشیم یا نه
نمیدونم کف اینجا چقدر محکمه
به اندازهای محکم هست که یه میز بیلیارد رو نگه داره
خب... این چیه؟
خب، این مثلِ
یه جور بازی کامپیوتریِ عتیقهست
مثلاً مالِ زمانِ غرب وحشیه؟
مالِ
خب، قطعاً مالِ این دورهزمونه نیست
ممنون
همم. شاید باید
سالها پیش حسابی هم رو میزدن
ابی، میخوام با من بیای
پیج، تو حواست به دخترا باشه، حسابی مراقبشون باش
چشم قربان
اون کارتی که دخترا برای همسایهها درست کردن رو بردار
اوه خدای من
ممنون که این کار رو میکنی
خواهش میکنم. ببخشید اگه نامرتبه، ماشینِ کاره دیگه
نه، ما با شلوغپلوغی غریبه نیستیم
پس انگار تو خونهی خودتی
اوه، ببخشید
بیا
آره
ممنون. آره
یه چیزی از طرف دخترام براتون آوردم برای تشکر
No comments yet. Be the first to leave one.