ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
من اسم هر کسی که تو مزرعه بود رو لازم دارم
هر دوستی که اون آخر هفته اومده بود
میتونه با کری فینچ ارتباط داشته باشه
فقط کسایی که تو این اتاق بودن
تو داری با خواهرم قرار میذاری؟
آره، نه، تو یه قمارباز معتادی
و اون قرص دوست داره، ولی واقعاً
نباید با همدیگه قرار بذارید
ما از یه نوع معتاد نیستیم، پیتر
یه صندوق امانت هست که من مدیریتش میکنم
بیا از پولای اونجا استفاده کنیم تا
حساب فیلیپس رو پر کنیم
باشه، ولی این صندوق مال کیه؟
لیا اروین
چرا همیشه اینقدر مشتاقی که آزاد باشی؟
من باید هنوزم اجازه داشته باشم خودم باشم، میدونی؟
حتی با اینکه ما بچه داریم
یعنی، من برای این همه
«آدم جدید شدن» ثبتنام نکردم
اصلاً میشناسیش؟ شاید اطراف اینجا دیدیش؟
هیچوقت ندیدمش
برایان کاندیدای احتمالی جراحی ستون فقرات بود
و من بهش گفتم که نیست
آیا این احتمال وجود داره که شوهرت
ممکنه یه اعلان باج دریافت کرده باشه
اما شاید به تو نگفته باشه؟ اون این کارو نمیکنه
اون یه همچین چیز بزرگی رو از من پنهان نمیکنه
تو سر پاهای خودت زمین نخوردی
سر پای من زمین خوردی چون من پامو جلو گذاشتم
تو مریضی
من مریضم چون میخوام به آدمای اطرافم کمک کنم؟
تو میخوای آدمای اطرافت به کمکت نیاز داشته باشن!
بهترین چیزی که در مورد میلو دوست دارم اینه که ازش استفاده میکنم
به عنوان بهونهای برای اینکه تو رو دور کنم
یه پسربچه تو اداره پلیسه
آقای و خانم اروین. اوه!
هی. هی
هی. از این طرف
وای خدای من. وای خدای من
میلو. مامان!
سلام، سلام، سلام، سلام، سلام، سلام
سلام. اوه، عزیزم
صورتت کاملاً خیسه
آره، متاسفم، عزیزم
فقط خیلی خوشحالم که میبینمت
حالت خوبه؟
آره، چرا؟
نمیدونم
چی؟
کری کجاست؟
معاینه پزشکی نشون میده که میلو
به هیچ وجه آسیبی ندیده
کری چطور هنوز بیرونه؟
چیزی که واقعاً الان کمک میکنه
صحبت کردن با میلو در مورد اتفاقات هفته گذشتهست
ممکنه اطلاعاتی داشته باشه که ما بهش نیاز داریم
و هر ثانیه مهمه
ما از کنارش تکون نمیخوریم
بیا دوباره انجامش بدیم. بیا دوباره انجامش بدیم
اوه! هی، تو خیلی از من سریعتری
و میدونی چیه؟ اشکالی نداره
چون من ماشینم رو دوست دارم، چون قرمزه
آبیه. حق با توئه
من اشتباه میکنم. آبیه
وای، میدونی این چی در مورد تو بهم میگه؟
چی؟
اینکه تفاوت بین درست و غلط رو میدونی
هی، میلو، تو سفر پرماجرایی داشتی
دوست دارم در موردش بشنوم
ما رفتیم مسافرت
واقعاً؟ پس تو و کری؟
آها. آره؟
میتونی بهم بگی تو مسافرتت چی شد؟
یادت میاد، عزیزم؟
ما...
هی، خب برای صبحانه چی خوردی؟
فروت لوپس
اوه، شروع خوبیه برای روز، نه؟
هی، میلو، کی امشب تو رو به پارکینگ آورد؟
کری بود؟ نه
پس کی بود؟
اون چشمامو پوشوند
اون این کارو کرد؟ اوه
ولی وقتی بازشون کردم، رفته بود
اوه، رفته بود؟
چی میگی... چی میگی...
منظورت چیه، عزیزم؟
اوه، و من تو صندوق عقب هم سوار شدم
صندوق... صندوق عقب ماشین؟
آره. سوار شدی، آره؟
حالا میتونم برم؟
بله، بله، میتونی بری، رفیق
فقط یه سوال دیگه، لطفاً
احساس کردی که تو صندوق عقب بودی
خیلی وقت طولانی بود، مثل این؟
بود؟
یا مثل این بود؟
مثل این بود
پس سریع بود. باشه
خیلی سریع. آره
باشه
فکر کنم داره یکم خسته میشه
آره، نه، خوبه.
بیا اینجا، مرد کوچولو. ممنون.
داریم میریم خونه، باشه؟ داریم میریم خونه.
ممنون.
اوه، خانم اروین.
فکر کردم شاید اینو پس میخواین.
وای خدای من. آره.
دوستت دارم، بابا.
منم دوستت دارم، میلو خرس کوچولو.
پس پسرم پیدا نشد؟
پس داده شد؟
توسط کی؟
آقای و خانم اروین... اوه خدای من.
مجدد با پسرتون ملاقات کردن چه حسی داره؟
لطفا یکم به ما فضا بدید. فقط یکم به ما فضا بدید.
چی میشه اگه برگرده دنبال میلو؟
اوه خدای من.
حالش خوبه؟ آره، خوابه.
سعی کردیم باهاتون تماس بگیریم.
ما با پلیس بودیم ولی حالش خوبه.
اون اون آسیبی ندیده.
آه، باید ببریم بخوابونیمش.
صبح که بیدار بشه واقعاً از دیدنتون خوشحال میشه.
اِم...
تنها چیزی که مهمه خانوادهست.
هی، پلاک جعلی داره.
نباید طول بکشه که پلاک اصلی رو ردیابی کنیم.
باشه.
هی، باید افسرها رو بفرستم به هر متلی...
تو شعاع دو مایلی ایست بردلی...
و اشلند اَوِنیو.
گوش کن، در مورد برایان و اون تصادف...
میدونم که حتماً داری به هزار جور چیز فکر میکنی.
ولی قضیه پیچیدهست.
خودت میدونی که دوستشون دارم.
هر کاری براشون میکنم.
من به تو یا خواهر و برادرات اهمیت نمیدم، پیتر.
تنها چیزی که برام مهمه پسرمه.
هیچکدوم از اینا معنی نداره.
اینکه چطور برگشت پیش ما، معنی نداره.
ولی اون برنمیگرده دنبالش.
نمیذارم.
موهام تا ابد قهوهای میمونه؟
نه، عزیزم، نه.
تقریباً تقریباً همش رفته.
فقط چند بار دیگه بشوری، برمیگرده به حالت اولش.
کَری ازت پرسید میتونه موهاتو قهوهای کنه؟
فقط بازی با لباس بود.
کَری هم باید لباسهای مختلف بپوشه چون معروفه.
اوه، آره.
آره، خب...
باهات خوب بود؟
اون همه بازیها رو میکنه.
خیلی خوبه، نه؟
وای خدای من!
میلو برگشته خونه.
وای خدای من، چقدر خیالم راحت شد.
اوه، عالیه.
میگه حالش خوبه. آسیب ندیده.
وای خدای من، این خبر عالیه!
کَری دستگیر شده؟
چیزی در مورد اون ننوشته.
پس حتماً هنوز بیرونه.
جیکوب، میشه لطفاً لباس بپوشی؟
خب، حداقل تو راحت شدی.
منظورت چیه؟ با مریسا اروین؟
خب، من به خاطر عذاب وجدان با مریسا نمیگشتم.
ازش خوشم میاد.
با هم دوست شدیم.
فکر کنم باید بهش پیام بدم.
راستی، فردا کوییزیکس دارم، خب خودت میدونی.
دوشنبه؟ آره.
آره، داریم اون یکی رو که هفته پیش کنسل کردیم جبران میکنیم.
خب، وقت پنکیک تولده!
میخوای توش بلوبری بریزی؟
ولی من فروت لوپس میخوام.
ولی ما همیشه...
ما همیشه پنکیک تولد میخوریم.
ولی کَری هر چی میخواستم بهم میداد.
خب ما اصلاً...
ما فروت لوپس نداریم.
هی. اوه خدای من.
میلو! خدایا...
چی شده؟ اوه...
هیچی. خوبه. ما خوبیم.
باشه. خوبه.
هی پسر، چرا نمیری کارتون بذاری...
برای خودت و من، باشه؟
مرسی، رفیق. باشه؟
باشه. باشه. خیلی خب.
نمیدونم چطور باید این کارو بکنیم.
هیچ راهنمایی برای این نیست.
دیشب نتونستم چشم رو هم بذارم.
چون میترسیدم اگه خوابم ببره...
بعد وقتی بیدار شم، رفته باشه.
فکر کنم باید یکم استراحت کنی.
چند روز گذشته.
از پا میفتی، مار'.
No comments yet. Be the first to leave one.