ആദ്യത്തെ 175 വരികൾ.
آنچه در فورس گذشت
همون بچهای که برادرزادم رو کشت؟
باید بمیره. همین الان
میدیم دی-مک دخلِ نایین-سونها رو بیاره
پس فقط کافیه جنسا رو به دی-مک بفروشی
اونوقت کارش تمومه
لعنتی، پسر، شاید این نقشه جواب بده
دایموند، جِی، رو نایین-سونها به عنوان یه جنازه حساب کنین
کارِ پسرِ خودت بود
من و جنارد این اسلحهها رو از یاردیها گرفتیم
از همون اولِ کار
و همون لحظهای که
این اسلحهها رو با جنارد گرفتی
اونا شدن اموال ائتلاف
و اون ائتلافِ لعنتی هم منم
چیزی نگو که بعداً نتونی جمعش کنی
میخوای با من بازی کنی؟ من یه دختر سراغ دارم
میخواستم باهات شریک شم
اوکی
جنارد
ای نمکنشناسِ عوضی
روزات تو سیبیآی به شماره افتاده
دایموند و جنارد نقشه کشیده بودن دی-مک رو بکشن
سعی کردی برادرزادۀ لعنتیِ منو بکشی، هان؟
میتونستیم شریک باشیم! ولی تو اخراجی
ولی حالا دیگه کارت تمومه، حرومزاده
وای، خدا
برو به اورتگا بگو
دارم مستقیم میفرستمش به جهنم
خودمو به خطر انداختم
منظورت تامی ایگنه؟
بازیِ خوبی کردی، ایگن
کارِ ما با هم تمومه
بابی
نکن
این مادربهخطا
من و کاسبیم دیروز ضربۀ بدجوری خوردیم
چی شده؟
مجبور بودم یه چیزی رو حل و فصل کنم
ای کاش میشد یه جور دیگه هندلش کرد، اما
هیچ انتخابِ لعنتیای نداشتم
میریا، باید بدونی
که فدرالها بدجور میچسبن بهمون
نگران نباش، جنی سو رو آمادهباش دارم
آره، آره. من... بهت اعتماد دارم
وای خدای من. این اتفاق موقع همون کاری که گفتی افتاد؟
نه. با اون دایموندِ کونی دعوام شد
چی؟ آره. این پوفیوز
فکر میکنه میتونه منو از کار و بارِ خودم بندازه بیرون
امپراتوریای که خودم ساختم
اون ائتلافِ لعنتی رو با خاک یکسان میکنم
قبل از اینکه بذارم ازم بگیرنش
هوم
تامی، گوش کن
باید قشنگ بهش فکر کنی. باشه؟
چی؟ به آتیش نکش اونجا رو
پسش بگیر
حق با توئه
تو همیشه منو غافلگیر میکنی
میدونی چیه؟
شاید میگل بتونه کمکت کنه
نه، من
چی شده؟
ایگن
میدونم خودتی
لازم نیست یه کلمه هم زر بزنی چون خودم همهچی رو میدونم
ای تیکۀ گه، دارم میام سراغت، میشنوی چی میگم؟
صدامو میشنوی؟
کی بود؟ اینجا چه خبره؟
تهدید بود
حالم خوب میشه
ولی اوضاع تو خیابونها خیطه
امروز کجا باید بری؟
قبلِ کار میرم برادرم رو ببینم
اوکی، باشه
اونجا جات امنه
هنوز اون چیزی که بهت دادم رو داری؟
آره. همونجاست
خیلی خب، برو بردارش
بذارش تو کیفت
بعدش باید جیم شیم
تامی، به من گوش کن
اگه میخوای دوباره برگردی اون بیرون
باید بهم یه قولی بدی
باید قول بدی که عاقلانه رفتار کنی
دیگه بحث فقط سرِ ما دوتا نیست
قول میدم
میدونم حرکتِ اولم چیه
ردیفه
فقط بدون من برنگرد اینجا، باشه؟
باشه
خیلی خب
بزن بریم از اینجا
همهچی ردیفه، مرد
جاساز رو جابهجا کردم
پیدا کردنِ یه جایی که
تامی از قبل آمارش رو نداشته باشه اصلاً راحت نبود
باید اون تامیِ مادربهخطا رو میکشتم
فکر میکنه هر غلطی که
دلش میخواد میتونه بکنه
و هیچ مشکلی هم پیش نمیاد
ولی تا من یه حرکتی واسه خودم میزنم
حالا دیگه واسه ما آدم شده
حق با تو بود، جِی
زیادی گذاشتم اون پسره سفیدپوست بهم نزدیک شه
هه. آره، همینطوره
ولی میدونی که قراره واسهمون دردسر شه، نه؟
آره، میخواد مشتریهامون رو بدزده
دقیقاً همونطوری که ما با صربها کردیم
آخه چطوری میخواد بدونِ جنس این کار رو بکنه؟
پسر، «چه» تنهایی با اون کار نمیکنه
آره، ولی اگه تامی رو بشناسم، اون تلاشش رو میکنه
باید ائتلاف رو سفت بچسبیم
من با آشوریها شروع میکنم. تو هم با آر-دیها
بگو شانتی هم باهات بیاد. چرا؟
بهم اعتماد نداری که کارم رو راه بندازم؟
گفتی که هنوز رو به راهی، نه جِی؟
آره
آره خب، حرفت رو باور میکنم
ولی... ولی شانتی حواسش هست که تمرکزت رو از دست ندی
صبر کن، صبر کن، ببین پسر
خودم حواسم به خودم هست، اوکی؟
نیازی ندارم یه ضعیفه تو کار و بارم دخالت کنه
مرد، آخه مشکلِ لعنتیت چیه؟
باید بیرونِ اینجا نشون بدیم که ائتلاف با هم متحده
و تو و شانتی یه تیمِ رویاییِ لعنتی هستین
پس رو حرفم حرف نزن، داداش
فقط همون غلطی رو بکن که میگم
چه خبر، چِه؟
کسی تعقیبت کرد؟
ابداً. شهر بدجوری زیرِ نظره
یه احمقی دیشب دادستانِ آمریکا رو نفله کرده
دادستانِ آمریکا؟ جدی میگی؟
بیخیال بابا
ملت رد دادن
ولی نه، من همیشه حواسم هست. هوم
زیاد هم حواست نبود
وقتی که گذاشتی از سیبیآی بندازنت بیرون
اوه، اوه، بیخیال
سخت نگیر
حالا تو فقط یه نفری
بدون ارتش یا ائتلاف
خیلی جرئت داشتی که از من درخواستِ ملاقات کردی
من کاسبیِ خرد و کوچیک نمیکنم
درآمدِ من در حدِ آمازونه
هر چقدر هم دلم واسه کاسبیِ کوچیک تنگ شده باشه، بازم درآمدم در حدِ آمازونه
تو اون کیف اونقدر پول هست
که با هر معاملهای که تا حالا با سیبیآی داشتم برابری میکنه
پس داری بهم میگی که
تمامِ پساندازت تو اون کیف نیست؟
معلومه که نه. بازم از اینا هست
هوم. من همیشه رو خودم سرمایهگذاری میکنم
ساعت بهت وقت میدم ۲۴
تا تمام جنسی رو که امروز بهت میفروشم آب کنی
فردا با همین مقدار پول برگرد و دوباره جنس بگیر
وگرنه کارمون تمومه
بهت گفتم
کاسبیِ خرد نداریم
اونقدری باهوش بودی که مقدار همیشگی رو بیاری
حالا باید مطمئن شم
که میتونی همیشه از پسِ این حجم بربیای
آره بابا. این؟ این اصلاً مشکلی نیست، رئیس
چون اگه نتونی
فقط راهت رو سد نمیکنم
بلکه خودت و خانوادهت رو میکشم
تکتکتون رو
اصلاً خوشم نمیاد وقتم تلف شه
متوجهم
اوه، لعنتی
چون باهاشون یه قرارِ لعنتی گذاشتم
آره، اوم
چه جوری قراری، میگل؟
برای سر به نیست کردنِ تامی
آی، میریا، محضِ رضای خدا
بیزنس همینه
No comments yet. Be the first to leave one.