ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
« متـــرجمان: امیرموذنی و سینا اعظمیان» M_619 & Sina_z
کجا؟ کجا دیدیش؟
این طرف؟ این تو رفت؟ این تو؟
اینجاست
هرکی در رو ببنده، میتونه نگهش داره
نه... نمیتونی این کار رو بکنی
!نه
...چی؟ نه
!نه
...نه
!آلارم لعنتی
!نه
!نویل
!حتما شوخیت گرفته
ممنون
چی شد...؟
ببخشید. عذر میخوام
عذر میخوام
عذر میخوام
عذر میخوام، دوستان. ببخشید
.ببخشید. سلام این صف متقاضیان هستش؟
برین تو صف - ممنون -
.ببخشید. عذر میخوام برای کار قهوهچی اومدین؟
پاول؟ پاول کارپنتر؟
!خودتی
یه لحظه فکر کردم نیستی
فکر کردم دارم یه غریبه رو صدا میزنم
مانتی اسمیت گرگ
نگو که من رو یادت نمیاد
یادت نمیاد؟ یا میاد؟
با این قیافهت، نمیتونم تشخیص بدم
تو کلاس هم میشه این قیافه رو داشتی
اصول اخلاق قرن 18 و تاریخچه موسیقی درس میدادم
توی دانشگاه کینگ - من به دانشگاه کینگ نرفتم -
و توی دانشگاههای دیگه
اون موقع موهای بلند و ریش داشتم
همیشه بغل نویل مینشستی
آره - نویل بانمک -
با زانوهای شل و ولش
،به علاوه، مربی فوتبالت هم بودم !جناب آقای فراموشکار
!چه تصادفی
هنوزم اون لباس رو داری؟ ...همونی که
چی روش نوشته بود؟ باید برم
حال برادرت چهطوره؟ - من برادری ندارم -
بگذریم، باید برم. منم مثل تو ،مصاحبه کاری دارم
یه تصادف دیگه
خداحافظ - خداحافظ -
مانتی؟
...عالیه
!صبرکن
!جلوش رو بگیرین !جلوی اون سگ رو بگیرین
سلام؟
....سازمان لندن مرکزی
...با برترین قوانین کاری
ببخشید، ولی شما هم برای مصاحبه کاری اومدین؟
...روی در نوشته متقاضیان، ولی
،برای مصاحبه کاری جای عجیبیه
راستش قرار بود توی کافه ،مصاحبه داشته باشم
که کمی جالبه
میدونین اینجا کارشون چیه؟
یا دنبال چه موقعیتی...؟ ببخشید
کاری دارم انجام میدم که علاقهمند به صحبت کردن با من شدین؟
ببخشید؟ - واقعا باید تمرکز کنم -
ببخشید
البته. آره. باید تمرکز کنین
دارین نگاه میکنین
شاید منم... فقط باید نگاه کنم
ما همیشه در این موقعیت بودیم
و همیشه هم خواهیم موند
کار شما در شرکت جی دابلیو ولز به عنوان کارمند جدید
هیچوقت خسته کننده نیست
،دقیقا برعکس
کار شما ممکنه دشوار و گاها به لحاظ احساسی، سخت باشه
شاید خدماتمون رو تبلیغ نکنیم
،و نام خودمون رو برای همه جار نزنیم
ولی به این خاطره که به این کار نیازی نداریم
شهرت ما همین الانش هم ،به خوبی بین همه تثبیت شده
که به همین خاطر میتونیم در سایهها پنهان بشیم
و منتظر بمونیم تا پیشنهادات تجاری خودشون بیان سراغ ما
حالا که یکم درمورد کارمون
اینجا در شرکت جی دابلیو ولز و شرکا ،اطلاع پیدا کردین
امیدواریم که به تیم ما ملحق بشین
نه، فوق العاده بودی، عزیزم
آقای ولز خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود
همهمون تحت تاثیر قرار گرفته بودیم - خیالم راحت شد -
میدونین، ایشون قهرمان من هستن
بله
موفق باشین! سخت نگیرین
این مصاحبهها فقط فرمالیته هستن
این موقعیت کاری صد در صد مال شماست
!پاول کارپنتر
چی...؟ من؟
اسمم رو از کجا میدونه؟
!زودباش
خب، اینجا چیکار میکنین؟
هرکاری از دستمون بر بیاد
صحیح
،آقا ولز، خانمها و آقایان هیئت رئیسه
ایشون پاول کارپنتر هستن
خب، خوشحالیم که پیش ما اومدی
ورودی فرعی ساختمون ...یکم پیچ در پیچه، ولی
ببخشید که سالن انتظار ساختمون در دست بازسازیه
برای اینه که با عصر جدید شرکت بزرگمون، همخونی پیدا کنه
شما هم بخشی از اون عصر جدید خواهی بود
واقعا؟ - خب، ممکنه -
،همه چی به دو دقیقه آینده بستگی داره
مگه نه؟
صحیح - چهطوره یکم بیشتر -
درمورد خودت بهمون بگی، پاول؟
راستش، حرف زیادی برای گفتن نیست
چهارتا مدرک عمومی دارم و دوتا مدرک سطح پیشرفته
درحال حاضر دنبال کار میگردم
مجرد هستم
با دوستم، نویل، زندگی میکنم
،که دو ماهه دنگ اجارهش رو نداده
،ولی نمیخوام به روش بیارم
با وجود این موضوع که این یعنی اگه به این کار نرسم، ما رو بیرون میکنن
خب، کلا هرکاری. خیلی غیر محتمله که توی این موقعیت کاری، قبول بشم
مخصوصا اگه مدام حرف بزنم
.ولی از این کار خوشم میاد هرچی که هست، به نظر جالب میاد
بگذریم، این خلاصهای از خودم بود
و چی باعث میشه فکر کنین برای این موقعیت کاری، گزینه مناسبی هستین؟
نمیدونم
خب، چی باعث شد که درخواست بدین؟
راستش تصادفی بود
ادامه بده
.راستش، آلارم گوشیم زنگ نزد روی شلوارم یه لک افتاده بود
و دوبار هم بند کفشم پاره شد
.یه سگ شالم رو دزدید توسترم به فنا رفت
یه نفر رو دیدم که توی دانشگاه بهم درس میداد
با این که اصلا ایشون رو به یاد ندارم
و بعدش افتادم دنبال اون سگ و سر از اینجا در آوردم
سرگرمیهاتون چی هستن؟ - ببخشید؟ -
توی اوقات فراغتتون چیکار میکنین؟
...خب، کل روزم اوقات فراغته
راستش
ولی یه زمانی ماکتهای سرباز رو رنگ میکردم
مال چه زمانی؟ - قرون وسطی -
همینطور ماکتهای فانتزی
غول و گابلین - گابلین؟ -
ماکتهای دوران ناپلئون رو هم امتحان کردم، ولی خیلی پر جزئیات بودن
صحیح
الان دیگه زیاد از این کارها نمیکنم
و چی در آثار چخوف رو بیشتر از همه تحسین میکنین؟
نمیدونم
:جوری که میگه مسیر تعیین شد، کاپیتان
خیلی باحاله
ولی دیگه زیاد فرصت نمیشه این رو بگه
چخوف، نمایشنامه نویس
پیشتازان فضا
زبان دیگهای بلدین؟
توی مدرسه فرانسوی و آلمانی ...یاد گرفتم، ولی
الان دیگه چندان چیزی یادم نمیاد
ببخشید؟
کسیمیر درمورد روابط اجتماعیت پرسید، عزیزم
ببخشید؟
،داری به چی نگاه میکنی آقای کارپنتر؟
...ببخشید. هیچی
به نظر حواستون پرته
به کاغذ دیواری نگاه میکردم
ترکهاش به شکل نقشه لندن هستن
اون خط متروـه
اونم آزادراه ام 25
اونم پارک هاید
،به محض این که متوجهش میشین دیگه نمیتونین جور دیگهاش بهش نگاه کنین
شبیه یکی اون زیبابینهای جادوییه
خب، دیدار حقیقتا از یاد بردنی بود
،میشه تا بیرون همراهیتون کنم آقای کارپنتر؟
زحمتتون نمیدم... بخشید - مشکلی نیست. بیاین -
خب، ممنون که باهام ملاقات کردین
از آشنایی... با شما خوش وقت شدم
شنیدیم. ممنون
...تو
...همونجا بمون
همونجا بمون
حالت خوبه؟
ای وای من
ملت چهجوری توی این شهر کار پیدا میکنن؟
باید بری خارج. نویسندهای چیزی بشو
پاول کارپنتر، فردی فرهیخته
افراد فرهیخته معمولا بیشتر از 5 پوند تو جیبشون پولدارن
خانمی هم دیدی؟
نه
دروغ میگی. بگو ببینم
نویل؟
داستان چیه؟
آره، مبل دیگه اینجا نیست
آره، متوجه شدم
دارم نقل مکان میکنم
چی؟ همین الان؟ - ...ببخشید، آخه -
آخه تا به حال این حس ...بهت دست داده که برای این
،زندگی پر از کار، کرایه خونه، قبض، اتوبوس
مترو، قبض، کار و کرایه ساخته نشدی؟
...آره، البته. همه همچین حسی داریم
یه ایده فوق العاده دیشب ،تو مخم جرقه زد. با خودم گفتم: نویل
چرا برده این نظام هستی؟
،برو خونه و برگرد دانشگاه
فقط... دیگه از اونجا نرو
صحیح - و میدونی چیه؟ -
به محض این که این رو با خودم گفتم، حس کردم... آزاد شدم
No comments yet. Be the first to leave one.