ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
!!کارن: خواهش میکنم کمکم کنید ...یکی منو از اینجا بیاره بیرون
میشل: چرا؟؟ باز چی شده؟
کارن؟
امیلی: هنوز داری با بابات اسب سواری میکنی؟ چی شده؟ کارن: سه ساعته تو ماشین گیر افتادم اونوقت مزرعه بسته بود
کارن؟
کارن؟
هی، کارن، بیخیال
چیه، بابا؟
میشه یه دقیقه هم با من حرف بزنی؟
از... از مدرسه چه خبر؟
عالیه، بابا
بهتر از چیزی که فکرشو می کردم
باشه
اون مقالهت چطور از آب درومد؟
کدوم مقاله؟ از چی حرف میزنی؟
همونی که درمورد اون خانم نقاشه مینوشتی
منظورت امیلی دیکنسونه؟ - آره -
آره. اون یه شاعرـه، بابا نه یه نقاش
درضمن، واسهی سه هفته پیش بود
به نظرت میتونم بخونمش؟
چی؟ نه، بابا. اینکار خیلی عجیبه
اون گردنبندی که برات خریدم رو ننداختی
فکر میکردم دوسش داری
میدونم ناراحتی
ناراحت نیستم، بابا
فقط یه برنامه اسب سواری بود سفر به پاریس که نبود
برات جبران میکنم
گفتم که ناراحت نیستم، خب؟
اصلا برام مهم نیست
بابا؟ - آآآم، چیزی نیست -
درست میشه
وای، لعنتی
هی، عزیزم؟
کارن؟
هی، عزیزم؟ کارن؟
!کارن - چیه، بابا؟ -
باید چند تا تیکه دستمال کهنه توی صندوق عقب باشه
میشه لطفا برام بیاری؟
ممنون، دخترم
!کارن
بابا! چت شده؟
!از دست اون گوشی !نزدیک بود کشته بودی
درمورد چی حرف میزنی؟
خدای من
حالا چقدر طول میکشه تا ماشین درست شه؟
اون یارو تعمیرکارـه گفت
امشب تعمیرش تموم نمیشه
عالی شد
ما یه کار دیگه واسه انجام دادن پیدا میکنیم
اصلا مهم نیست - چرا، خیلی هم مهمه -
ما فقط در ماه یه آخر هفته رو با هم هستیم
و من کلا برنامه ریختم که خوش بگذرونیم
آخه اینجا چیکار میشه کرد؟
آآآم... خب بذار یه نگاهی بندازم
...خب... ما اینجا
بولینگ داریم مینیگلف داریم
...بنظر میرسه که اینجا خیلی
اصلا هم خوش نمیگذره
سینما داریم تئاتر کودکان داریم
صبر کن. یه لحظه صبر کن
این چطورـه؟ "اتاق فرار"
تو قبلا هم در موردشون حرف زدی، مگه نه؟
گفتی دوست داری یکیشونو امتحان کنی
نیکول و چند تا از دوستام چندوقت پیش اینکارو کردن
بنظر باحال میومد
خب، باشه منم پایهی کارای باحالم
بابا، اونجا سنفرانسیسکو بود
ولی این بیرون که معلوم نیست کجاییم
احتمالا فقط چندتا پسر تعمیرکار عجیبغریب داره شایدم بدتر
خب تا وقتی امتحانش نکنیم که نمیفهمیم. مگه نه؟
هوم؟ هان؟
آآآم... ببخشید
اینجا همه چی مرتبه؟ - بله -
عالیه، ممنون
...ما فقط میخواستیم بدونیم
چجوری میتونیم بریم اینجا؟
شما بهتره اونجا نرید
چرا نه؟
...اونجا
سالها پیش اتفاقات بدی اونجا رخ داده
منظورت چیه؟
واقعا نمیتونم بگم
...فقط داستانهای زیادی درموردش شنیدیم
چیزایی که خیلی با عقل جور در نمیاد
تنها چیزی که میدونم اینه که آدمای زیادی رفتن اونجا
و دیگه هیچ خبری ازشون نشده
معذرت میخوام
هیچوقت نمیتونم صورتم رو ثابت نگه دارم
فقط داشتم سر به سرتون میذاشتم
نه، اگه حرف منو گوش کنید و برید به اونجا
بدجوری بهتون خوش میگذره
فقط بهشون بگید بِتسی شما رو فرستاده
باشه، دیگه باید بریم
بخاطر بِتسی
باشه
وای اون خیلی نازـه
از چی داری حرف میزنی؟
ببخشید
کارن، بیا بریم
واقعا؟ یه دقیقه بهم وقت بده
اتاق فرار دقیقا چی هست؟ - یه جور بازیه، بابا -
اونا فقط تو یه اتاق زندونیت میکنن، همین؟
نه، اونا بهت چند تا معما میدن که حل کنی
بعدش باید سعی کنی بفهمی چجوری از اونجا فرار کنی
اوه
آمادهای؟
آره
چرا نگفتی ما رو ببره جلوی در پیاده کنه؟
پول بیشتری میگرفت درضمن، پیاده روی واسه قلب خوبه
وای خدای من
پس همینجاست؟
آره، باید همین باشه
بنظر خیلی معروف میاد
بجنب
سلام؟
شاید بستهست
...شایدم من
آهای؟
کسی اینجا نیست؟
ما فکر کنم اومدیم اینجا که فرار کنیم
هی، عزیزم؟
نزدیکم بمون
تو چجوری وارد اینجا شدی؟ چی میخوای؟
هی، چه خبرته؟ از چی حرف میزنی؟
این خودتی. خداروشکر که اومدی
منم، جوزی حتما منو یادت میاد
لطفا عجله کنید بقیه منتظرن
ما خیلی وقت نداریم
کارش خیلی خوب بود
آره
سلام. ملانی هستم - سلام -
اینم تایلرـه
اولین بارتونه؟ - بله، بله. اوه، من مایکلم -
اینم دخترم کارنـه
شما هم بار اولتونه؟
نه، من قبلا هم اینکارو کردم
چون امروز تولدمه، اجازه داد بیارمش اینجا
تولدت مبارک
شما چی؟ تنها اومدید؟
نه، من استخدام همینجام
با اتاق فرار کار میکنم
واقعا؟
نه. چرا باید اینو به شما بگم؟
معذرت میخوام من امکانات پذیرایی زیادی ندارم
اینجا به ندرت بازدیدکننده دارم
از زمان ناپدید شدنها افراد کمی جرات میکنن بیان اینجا
این برای شما
ممنون
اوه، ممنون
نمیدونم چرا انقدر آشفته بنظر میاید
شاید این به باز شدن ذهنتون کمک کنه
و برای اتفاقاتی که میخواد بیوفته، آمادهتون کنه
نه، نه، نخور - ...بابا -
ما که نمیدونیم توش چیه
چای هندی، بدک نیست - حالا چی؟ -
من برای هرکدوم از شما یه قراردادِ
حضور اختیاری نوشتم
ببخشید اگه یکم غیرعادی بنظر میاد
اما مقامات از ما مدرک میخوان که
محض احتیاط اگه اتفاقی براتون افتاد
ثابت کنن شما با میل خودتون اینجا حضور پیدا کردید
اوه
این چیه؟
این یه فسخنامهست خیلی مرسومـه
فقط واسه آمادهسازی برنامهست
وسایلتون، خانوم - چیچیم؟ -
نمیخوام سوءتفاهمی ایجاد بشه
ولی بعضیا با وسایلایی که همراهشون میارن
قاچاقی چیزایی که توی این خونه میبینن رو ضبط میکنن
و سعی میکنن با اینکار اشتباه اسرار این خونه رو برای کل دنیا فاش کنن
واقعا تاثیرگذار بود، جوزی من که نتونستم کاری کنم
برای پنج دقیقه هم که شده
اونو خاموش کنه
ببخشید - ...هوم -
نه، اینو لازم دارم - تای -
اینجا هیچ دستگاهی نمیتونه کمکتون کنه
برای خارج شدن از اینجا باید به هوش خودتون و بقیه
تکیه کنید
اوهوم - تایلر -
باشه
بفرمائید. خوبه؟
ممنون
سالها قبل
اتفاقات عجیبی شروع به رخ دادن و آسیب رساندن
به شهرستانهای اطراف کرد
مردمی که در اونجا زندگی میکردن ادعا میکردن چیزهایی رو میبینن
که نمیشه به سادگی اثباتشون کرد
چیزهایی که باید در محدودهی
رویاها و کابوسها باقی بمونه
کلیسا جادوی سیاه رو مقصر میدونست
کارهای شیطانی رو
دکترها از شیوع یه جور بیماری ترسیده بودن
یه جور بیماری ذهنی
اما کاشف به عمل درومد که علت این حوادث
در درون این دیوارهاست
یه مخترع اینجا زندگی میکرد یه آدم گوشه گیر
کسی که روی نظریهها آزمایش میکرد
نظریههایی که توسط دنیای بیرون رد شده بودن
از طرف شهر، پنج نفر رو فرستادن اینجا
تا آزمایشات اون مخترع رو متوقف کنن
No comments yet. Be the first to leave one.