ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
همه چیز درباره ایو
من اونا دو تا رو جلوی خونه هیونگچول دیدم.
به خاطر تو یه استراحت خوب داشتم.
شاید میتونستم بفرستم
عکسهای خودمونو واسه روزنامهها.
بگو چی میخوای.
از شرش خلاص شو.
گمش کن از جلوی چشمم!
ها یونگمی!
یونگمی!
زود باش!
به 911 زنگ بزن!
نگهش دار! زود باش!
قسمت نوزدهم
مواظب باش.
بجنب!
سی!
یه بار دیگه، سیصد!
یکی دیگه
علائم حیاتی رو چک کن.
سونمی!
وو-جین؟
این چیه وو-جین؟ وو-جین... چشماتو باز کن.
وو-جین... وو-جین...
وو-جین، منم مامانت.
بیدار شو، منم. وو-جین.
وو-جین!
کجا میبریدش؟!
لطفا آروم باشید.
کجا میبریدش؟!
با من میاد خونه. لطفاً بس کنید.
نه، اون پسر منه، وو-جین.
نه، من باهات میام... وو-جین.
نمیتونم تنها بفرستمت! وو-جین!
نه! نرو! وو-جین! هی! وو-جین!
وو-جین!
یونگمی، چی شده؟
تو؟ کار تو بود، مگه نه؟
تو پسرمو کشتی! تو!
هی، آروم باش.
ولم کن! تو! اول تو رو میکشم بعد خودمو!
تو این بلا رو سر پسرم آوردی.
تو پسرمو کشتی!
لطفا، نکن.
وو-جین!
وو-جین! وو-جین!
نه.
بیدار شو!
خانم سونگ!
کلاه من چطوره؟
وای!
وو-جین!
وو-جین!
وو-جین! وو-جین!
وو-جین!
یونگمی، تو اینجا چیکار میکنی؟
چرا مراسم خاکسپاری نیستی؟
من این برنامه رو دارم.
یونگمی. تو باید توی مراسم خاکسپاری باشی.
چی شده؟ اشتباهه که اومدم برنامه؟
برنامه اینقدر مهمه؟
اصلاً میدونی چرا کشته شد؟
احتمالاً فکر میکنی به خاطر من بود.
ببخشید، منظورم این نبود.
فقط یه تصادف بود.
امروز با برندگان جدید مسابقه کمدینهای MBS آشنا شدیم.
چطور بود؟
اونا اینقدر خندهدار بودن که فکر کنم قراره گریهام بگیره.
امیدوارم این برندگان جدید بتونن این دنیا رو خیلی لذتبخشتر کنن.
کاملاً حق با شماست. بله.
تصادف چطور اتفاق افتاد؟
بله، شرکت هزینههاشو پوشش میده.
بله. متوجه شدم.
سونمی، حالت خوبه.
داری قویتر میشی.
اصلاً گریه نمیکنی.
نمیتونم جلوی مادرش گریه کنم.
من تنها کسی هستم که میتونه بهش تکیه کنه.
اگه من گریه کنم چی؟
هیونگچول!
نه نگام کن و نه حتی باهام حرف بزن.
وانمود نکن که منو میشناسی و فقط برگرد سر کارت.
وقتی با تو هستم، همش دلم میخواد گریه کنم.
لطفا، فقط برو.
باشه، اما وقتی دلت خواست گریه کنی، بدون که من همیشه اینجا کنارت هستم.
ممنون. باشه.
برنامه عالی بود. ممنون.
خسته نباشید.
ممنون. بهتره برم مرکز تحقیقات.
این چیه؟ مگه نرفته بود مراسم خاکسپاری؟
هیچ وقت فکر نمیکردم اینجوری باشه.
گفتی میخوای گریه کنی.
حتی برای این کار آماده شده بودم.
ولی، میدونی، شاید به خاطر اینه که نقش تو نقش یه گربه است.
تو هم شبیهشی.
واقعاً؟ زیاد اینو بهم میگن.
بیا اینو بگیر.
بیا، دوباره.
توی محل کار به کی از همه نزدیکتری؟
خب، توی دفتر گویندگان خبر، جین سونمی هست.
و هو یونگمی از اخبار ساعت ۷.
ما همکلاسی دانشگاه بودیم.
اوه، واقعاً؟ باشه، این سؤال فقط بین خودمون باشه.
چیه؟
دوستپسر شما، چوی جینسو، همون گوینده خبره، درسته؟
چوی جینسو قبلاً گفته بود...
که دوستدخترش یه صداپیشه است.
چی؟ نه، ازم عکس نگیر، نه.
باورم نمیشه! این اصلاً حقیقت نداره!
اون فقط یه دوسته، هیچی بیشتر.
همه ازش خبر دارن.
مطمئنم تو محیط کار، زوجهای زیادی هستن.
درسته، نه؟
اگه اینطوری نگاه کنیم، حتی نمیشه به ما گفت یه زوج.
تو دفتر گویندههای خبر...
یو جو-هی و کیم سان-دال؟
وای! تو از کجا اینو میدونی؟
اینا که ابتداییه.
و جین سان-می هم با...
بله، درست میگی. دوستپسرش یون هیونگ-چوله.
تو واقعاً باهوشی! اینم که فوق محرمانهست.
معلومه.
یه لحظه صبر کن.
هی، کجا زنگ میزنی؟
منم! یه سوژه داغ دارم. نه، این یه...
تأییدش کردم. آره... هی!
فیلمها همه آمادهان، پس... تو یه زنگ بزن.
تو فقط یه چند کلمه توش تایپ کن، باشه؟ چی؟ همین الان؟
درسته. کارگردان یون هیونگ-چول و جین سان-می.
اون یون هیونگ-چول نیست.
من اینجا همه چی رو آماده کردم. هی، این مصاحبه من نبود؟
من همه مطالب رو دارم، پس فقط آماده باش.
وای، چرا این کارو کردی؟
یه چیزایی هست که نباید به خبرنگارا بگی.
خبر اون دو نفر یه رسوایی بزرگ به پا میکنه.
میدونم سان-می یه خانم خیلی خوبیه، اما چقدر عصبانی...
چقدر عصبانی میشه اگه بفهمه تو بهشون گفتی؟
خب، اون بهترین دوست منه.
اگه بهش بگم، متوجه نمیشه؟
مهم نیست چقدر نزدیک باشین...
هنوزم یه فاصلهای هست که باید حفظ کنی.
اسم اون خبرنگار چی بود؟ کیم سان-هیونگ، درسته؟ آره.
اوه لعنتی. بذار ببینم.
کجا زنگ میزنی؟
فقط ساکت باش.
بله، سانگ-هیوک؟ منم، جینسو.
آره، تو دوست منی، درسته؟
روزنامه شما قراره پوشش بده...
خبر جین سان-می و یون هیونگ-چول رو، درسته؟
تو حق نداری در مورد این موضوع بهش بگی.
همه چی تحت کنترله. اون دوستمه.
البته، حقیقت داره.
من فقط به تو میگم.
آره، باید نذاری اون خبرنگار اون خبر رو منتشر کنه.
اسمش چی بود؟
کیم سان-هیونگ؟
چی؟ سانگ-هیوک!
چی گفت؟
وقتی سان-می عصبانی میشه، ترسناکه.
البته، گفت میتونه جلوشو بگیره؟
میگه خبرنگار مصاحبهکننده مال شرکتش نیست.
گفت ممنون بابت خبر.
کارم تمومه.
تو دوستشی. حالت خوب میشه.
تو گفتی یه فاصلهای هست که باید بین دوستا حفظ کنیم! یه فاصله!
بعضی وقتا باید اون فاصله رو رد کنی.
دقیقاً مثل اینکه ما فاصله رو رد کردیم.
میشه لطفاً این کارو تموم کنی؟ داری منو دیوونه میکنی.
پشتبوم؟
ما همیشه میریم اونجا.
من... حالا چیکار کنم؟
فعلاً بریم بالا.
باشه.
این روزا، اگه فقط لبخند یونگمی رو ببینم، تن و بدنم میلرزه.
اون نمیدونه چقدر بیادبه؟
حتی اگه فقط یه تصادف بود، چطور میتونه اینطوری رفتار کنه؟
میدونستی اون فیلمبردار مرده و یونگمی عاشق همدیگه بودن؟
واقعاً؟ آره.
وای خدای من.
تو هم میتونی تو یه تصادف رانندگی بمیری، پس مراقب باش.
باورت میشه؟
چه خبره؟
بخش خودت رو ول کردی؟
هیچکدوم از فیلمبردارها نمیخواستن بیرون از استودیو با من کار کنن.
باید زودتر بهم میگفتی.
قاتل؟ این چیه؟ ببخشید.
وای خدای من، این چیه؟
ببخشید.
قاتل.
کی همچین کار بچگانهای کرده؟
من الان میرم.
اول باید اینو بشوری.
همه اینا مال اونه.
دفترچه خاطرات وو-جین، آلبوم... همه چی. همهشون در مورد اون بودن.
اونا رو بهش بده.
من هنوز متوجه نشدم ولی خانم سونگ میفهمه.
وو-جین واقعاً عاشقت بود.
خب، الان از من چی میخوای؟
من بهشون نیازی ندارم. الان میخوام ازش رها شم.
یونگمی.
No comments yet. Be the first to leave one.