ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
"خواهرانی از جیون"
IMDb-Dl Proudly Presents
.:: Sisters Of The Gion 1936 ::. یکشنبه ،28ام مهر 1392
...ارباب
...تمام اجناس خوب دارن اینتطوری توی حراج فروخته میشن
.به سختی میتونم تحملش بکنم
.نمیشه کاریش کرد
.باید آرزو کنیم نتیجهش خوب باشه
..."ساداکیچی"
.برای مدت زیادی اینجا بودی
.متاسفم که اینجوری تموم میشه
.ارباب، من متاسفم که نتونستم کارمو بهتر انجام بدم
...هماهنگیها رو برای
.کار کردنت توی مغازهی "کاگیوشی" انجام دادم
.مغازهی خوبی داره
.از لطفتون ممنونم
بانو، با آقای "فُرُساوا" به شهر محل تولدتون میرید؟
.آره، قراره برم
.اگه اجازه بدین برای بستن وسایلتون کمکتون کنم
.ممنون. ولی چیز زیادی نمونده
.بیشتر از چیزی که تنمه نیست
دارن وسایلی رو که بعنوان عروس آوردم توی حراجی .میفروشن
هیچکس دیگهای توی شهر جهیزیهای به خوبی جهیزیهی .من نداشته
...ولی با بدبختی برگشتن
چطور میتونم با خانوادم روبهرو بشم؟
.انقدر اینو تکرار نکن
.گوشهام درد میکنه. هیچکس ورشکستگی رو دوست نداره
فکر کردن به این که حتی بچههامون در مقابل بچههای .دیگه کوچیک میشن ناراحتم میکنه
...نمیتونم... نمیتونم
.شکایت کنم، بعدش اشکم بریزم
...اگه دربارهی این حراجی
...دربارهی وسایلت که دارن فروخته میشن
...حرفهای زیادی داری
.خودتو خالی کن
کجا داری میری؟
.بیرون. دیگه نمیتونم ببینمت
.دیگه نمیتونم باهات زندگی کنم - !صبرکن -
!ارباب
کسی چای یا گل نمیخواد؟
.آرد هم دارم
چای یا گل، کسی نمیخواد؟
کسی چای یا گل نمیخواد؟
...چای یا گل
هوا گرمه، نه؟ - .خوش آمدین -
اوضاع مغازهت چطوره؟
.بد. صبرم دیگه تموم شده
چرا از وسایلم چیزی نمیفروشی؟ کمکت میکنه؟
.واقعا نه
.نگران نباش
.خیلی نسبت به من خوب بودی. اگه بتونم دوست دارم کمکت کنم
.هر چیزی از اینجا میخوای ببر
.بسه
.خسته شدم
."صبح بخیر، "اُمُچا
.خوش آمیدن
.دارم عضوی از این خانواده میشم
.از خوشامدگوییت ممنونم - همین؟ -
.همهی کاراتون رو از این به بعد من انجام میدم
.شوخی بسه
.عرق کردی. بذار وسایلتو بشورم
.برو حمام عمومی. اون احساسات ناخوشایند رو بشور و پاک کن
.فکر خوبیه
.خیلی نامرتبی، چقدرعرق کردی
.بهتره بری - .ثروتم واقعا کم شده -
.افتادن یه برگ نشانهی اومدن پاییزه... اینطوریه دیگه
.سریع برگرد
من مخالف اینم که... بهش اجازه بدیم اینجا .چترشو پهن کنه
.این چه حرفیه
.نمیتونم نسبت به گرفتاریـش بیتفاوت باشم
کسب و کارش نگرفت. خب که چی؟
.اینطوری صحبت نکن. نسبت بهش وظیفه داریم
حتی اگه اینجا بمونه هم، نمیتونیم کار .زیادی انجام بدیم
.ولی میتونیم تلاش کنیم دلداریش بدیم
چرا باید اینکار رو بکنیم؟
.ما توی جایگاهی نیستیم که بهش کمک کنیم
.پاییز داره میاد ولی ما کیمونوی جدید نداریم
.سه چهار ماه هم هست که اجاره ندادیم
اینو به این خاطر نمیگم که اومدنش به اینجا به .هزینههای ما اضافه میکنه
.رفتارت نسبت به مردا کاملا غلطـه
.وظیفه؟" از این کلمه متنفرم"
.من نمیدونم اون چقدر برای تو زحمت کشیده
.ولی تو قبلاً جبرانش کردی
.شاید دلیلش اینه که توی گیشا بزرگ شدی
.من از مدرسه فارغالتحصیل شدم. میتونم بگم
...مردایی که میومدن اینجا از پولش استفاده میکردن
.تا از ما وسیلهی بازی درست کنن، همین
.مردا همه شبیه هم دیگهن
.نیازی نیست تو بهم بگی. خودم از قبل میدونستم
.پس جوری رفتار کن انگار که میدونی
چونکه مردا اینطورن، تمام تلاشتو بکن .تا ازشون چیزی بکنی
هیچوقت بازنده نباش. نذار یه مرد بیچاره با .پول ما زندگی بکنه
اون برات چیکار کرده؟ چرا انقدر نسبت بهش احساس وظیفه میکنی؟
.بهم کمک کرد که یه گیشای کامل بشم
به خاطر چی؟
تا بتونی هر مردی رو شهوتی کنی؟
همهش همین نیست؟
تبدیل کردن ما به وسیلهی بازی. خرید و فروش شدنمون .مثل کالا
.مردا دشمنهای ما هستن
.دشمنهای تنفرآور
.باید مجبورشون کنیم جبران کنن
تو با کلمههایی مثل "وظیفه" و .دلسوزی انسانی" فریب خوردی"
.مردا فقط کاری رو میکنن که خوشحالشون میکنه
.خواهر، با آقای "فُرُساوا" بهم بزن
.وقتی برمیگرده، بهش بگو. مجبورش کن بره
.ما نمیتونیم با همچین رفتاری کنار بیایم
اگه مردی فقط به فکر لذت خودش باشه، چیزی که .تو میگی درسته
.اگه وظیفه وجود داشته باشه فرق میکنه
.جامعه قانونِ خودشو داره
."گوش کن، "اُمُچا
اگه منم مثل تو کارامو انجام میدادم مردم چی میگفتن؟
.انتقاد میکنن
پس تو مراقب آقای "فُرُساوا" هستی که توسط جامعه ستایش بشی؟
تا حالا جامعه با ما مثل انسان رفتار کرده؟
ما چرا باید دنبال لطف جامعه باشیم؟
اگه همینطور ادامه بدی، یه مرگ آهسته .به وسیلهی خفگی میشه
.به فاحشههای دیگهای که پول پسانداز کردن نگاه کن
."صبح به خیر، "اُمُچا - برای دعا کردن میای؟ -
دوست داری یه چیز خوب بشنوی، "اُمُچا"؟
چیه؟
.یه نفر خیلی بهت علاقهمنده
خوبه. کیـه؟
آقای "کیمُرا" از مغازهی بزازی. بعضی وقتا .بهتون زنگ میزنه
.اون؟ وای، برادر
.این حرفُ نزن. نسبت بهش مهربون باش
.چقدر مسخره! خداحافظ - .خداحافظ -
.صبح بخیر
.صبح بخیر، میخواستم باهات صحبت کنم
دربارهی چی؟
.پنجم ماه بعد یه مراسم رقص هست
.خواهرت میخواد توی اون مراسم باشه
میتونی ترتیبشو بدی؟ - .آره -
...این چیزیه که نمیتونم بهش بگم
.پس به تو میگم
...اون یه رقاص ماهرِ
ولی کیمونوی مناسبی داره که بپوشه؟
.موضوع مهمی ـه
.روی اعتبارم تاثیر میذاره
شنیدی چی گفت؟
بعد از مجبور کردنمون به انجام کارای .درجه دوم مثل دیوونهها
...اینطوری اون
.لطفا کمکش کن توی مراسم رقص شرکت کنه
.بستگی به کیمونویی که به دست میاره داره
.یه طوری درستش میکنیم
این یه فرصت خوب برای خواهرم خواهد بود .تا یه پشتیبان پولدار پیدا کنه
.جداً، نگرانشم
.درسته - ...مادر -
.به داستانم گوش میکنی؟ عصبانیم میکنه
آقای "فُرُساوا" رو میشناسی؟ - همون مردی که ورشکست شد؟ -
.آره. ازمون انتظار داره ازش حمایت کنیم
.به خاطر مراقب خونه بودن ازت ممنونم
یه موش کوچولو نیومد و گازت بگیره که؟
."دیر کردی، دیر کردی. این فریاد سوزناک بود"
."فقط و فقط تقصیر منه"
.خیلی خستهام
یکم چای میخوای؟ - .ممنون -
.اینُ خریدم
فکر میکنی اندازت باشه؟
.حتی خوشکلتر از یه بازیگر کابوکی خواهم بود کابوکی، گونهای از تئاتر سنتی ژاپنی است که شهرتش به) (دلیل سبک درام آن و نوع لباس زینتی بازیگرانش میباشد
.فصل لباسای پشمی ـه
.خیلی ممنون
.همچنین یه چیزی خریدم که میدونم دوست داری بخوری
میبینی؟
.خوبه - نیست؟ -
.ناهار به زودی میرسه. لطفا صبور باش
.ممنون
.این سفارشته - .ممنون -
...پولت - .ممنون -
.شرمندهام. دفعهی بعدی بهت پول میدم
.دفعهی بعد؟ رئیسم خیلی سختگیره
.یادت نره
.سلام - .سلام -
کسب و کار خوبه؟ - .ای.. خیلی عالی نیست -
.فصل شلوغی داره شروع میشه
.باید امیدوار باشیم - آقای "کیمُرا"؟ -
چطوری، "اُمُچا"؟
.آدم بدی هستی - چی؟ -
.یه چیزایی دربارهی من به "اُمِریُ" گفتی
دربارهش شنیدی؟
.آره، شنیدم
بهم دیگه علاقه دارین، آره؟
.مسخرهاس - .وسوسهش نکن -
.درست رفتار میکنم - .امیدوارم اینطور باشه -
آقای "کیمُرا"؟ - بله؟ -
یه کیمونوی جدید میخوام. چیز خوبی دارین؟
مناسب فصل پاییز؟ - .آره -
.یه چیزایی همراهم دارم
دارم با یه دستهبندی خوب میرم به سمت ."خیابان "هانامیکُجی
.بذار ببینمشون. یه دونه برمیدارم
.نسبتاً گرونن
.ارزونتر هم وجود داره
.امکان کم کردن قیمت وجود نداره
ریون برات بهتر نیست؟
...اگه از مغازههای دیگه بپرسی
.ظلم میکنی
چیزی که به "اُمِریُ" دربارهی من گفتی دروغ بود؟
.جدی گفتم - .شک دارم -
.اگه حقیقت داشت خوشحال میشدم
...گوش کن
.میخوام خواهرم با یه کیمونوی خوب برقصِ
.یه دونه خوبشو براش میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.