Conversations With Friends

Conversations With Friends

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 1

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Conversations with Friends S01E11 1080p HULU WEB-DL DDP5 1 H 264-SMURF
കമന്ററി എഴുതിയത് SAHEB2485
🔴 30nama | صـاحب 🔴

ടാഗുകൾ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2022-05-31
ഡൗൺലോഡുകൾ: 40
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 188 വരികൾ.

‏« گفت‌وگو‌های دوستانه »‏ ‏(فصل یک قسمت یازده)‏

چیه؟

خوشحالم.‏

مهمه که بدونی چقدر منو خوشحال می‌کنی.‏

پارسال چه اتفاقی برات افتاد؟

امـم... ببخشید.‏

اشکال نداره که این سؤال رو پرسیدم؟

نه.‏

موردی نیست.‏

توی کالیفرنیا...‏

مشغول بازیگری بودم.‏

خیلی سخت بود.‏

ساعت‌های طولانی کار می‌کردیم و...‏

کارگردان هم یه‌کم عوضی بود.‏

مدام سیگار می‌کشیدم نمی‌تونستم بخوابم.‏

خیلی داغون شده بودم...‏

آخر مجبور شدم از فیلم انصراف بدم.‏

و انگار که همه از من...‏

ناامید شدن.‏

حتماً خیلی سخت بوده.‏

من و ملیسا آنچنان با هم در ارتباط نبودیم.‏

امـم...‏

از من دور بود.‏

بعد هردو برگشتیم به دوبلین...‏

هر روز با هم بحث می‌کردیم و...‏

یه بحث عجیبی درمورد بچه داشتیم.‏

گمونم یه‌جورایی اعلام کرد:‏

‏«بچه نمی‌خوام».‏ انگار از این رابطه به همچین...‏‏

نتیجه‌ای رسیده بود.‏

و منم گفتم:‏

‏«خب... به درک.»‏

‏‏«ولی من می‌خوام.‏

فکر کردم برنامه‌مون همین بود.»‏

حرف‌هایی زدم که ازش پشیمونم.‏

بعد...‏

نمی‌تونستم سرپا وایستم.‏

تمام مدت می‌خوابیدم.‏

غذا نمی‌خوردم.‏

گمونم اون فکر می‌کرد دارم مجازاتش می‌کنم...‏

و اینکه مشکل اونه...‏

و به‌خاطر اون دارم این کارها رو می‌کنم.‏

ولی، خیلی زود مشخص شد که...‏

من... امـم...‏

مریض بودم. به گمونم.‏

و اونم خیلی سعی کرد...‏

منو ببره پیش دکتر یا مشاوری چیزی.‏

ولی من... راضی نمی‌شدم.‏

امـم...‏

بعد توی بیمارستان بستری شدم.‏

به مدت...‏

شیش هفته، فکر کنم.‏

بعد بهم پیام داد با یکی رفته تو رابطه.‏

یکی از دوستامون.‏

قضیه رو بهم گفت...‏

و گفت می‌خواد طلاق بگیره.‏

منم واکنش خاصی نشون ندادم.‏

حرفی نزدم.‏

اون گریه می‌کرد و منم...‏

خواستم بابت کمک‌هاش ازش تشکر کنم...‏

و یه دفعه بغضش ترکید.‏

از خود بی خود شد.‏

به شدت ترسیده بود.‏

من متوجه این موضوع نشده بودم.‏

به شدت احساس گناه می‌کرد.‏

بعد تا مدت زیادی با هم حرف زدیم...‏

و هر دو عذرخواهی کردیم...‏

عذرخواهی درست و حسابی. بعد...‏‏

توافق کردیم توی اتاق‌های جداگانه با هم زندگی کنیم...‏

تا اینکه به یه نتیجه‌ای برسیم.‏

دوباره شروع کردم به کار کردن،‏ ورزش کردن، خوندن...‏

پیاده‌روی با سگم.‏

ملیسا با اون پسره کریس قطع رابطه کرد، و...‏

زندگی یه‌جورایی...‏

برگشت به روال.‏

گمونم.‏

کار می‌کردم اما نسبت به زندگی احساس انزجار داشتم.‏

احساس بی‌ارزش بودن.‏

حس می‌کردم دارم وقت بقیه رو تلف می‌کنم.‏

و اینجا بود که با تو آشنا شدم.‏

خیلی باورش برام سخت بود...‏

که واقعاً به من علاقه پیدا کردی، فرانسیس.‏

نمی‌دونستم همچین احساسی داشتی.‏

نه.‏

خب...‏

دوست دارم همون آدم باحالی باشم که تو از من تصورش رو داشتی.‏

زیاد جوگیر نشو.‏ کسی نگفت «باحال».‏

می‌دونم که از نظر تو به اندازه کافی برون‌گرا نیستم.‏

برام خیلی سخته.‏

‏- انگار دارم بهونه میارم.‏ ‏- نه.‏

منم برون‌گرا نیستم.‏

از نظرم بعضی‌وقتا خیلی آدم سردی هستم، و...‏

انگار نمی‌تونم واقعاً احساساتم رو بیان کنم...‏

و...‏

آره.‏

محض اطلاع...‏

تو هم خیلی منو خوشحال می‌کنی.‏

هنوزم بچه می‌خوای؟

آره.‏

ولی...‏

این امکان‌پذیر نیست.‏

تو که نمی‌دونی.‏

هنوز جوونی.‏

چیه؟

به‌نظرم یه پدر عالی می‌شی.‏

ذات مهربونی داری.‏

و خیلی با محبت هستی.‏

بهتره بحث رو عوض کنیم وگرنه الان می‌زنم زیر گریه.‏

کجا با مادرت قرار گذاشتی؟

من باهات میام.‏

می‌خوای مادرم رو ببینی؟

آره.‏

اشکال نداره؟

نه.‏

‏- سلام.‏ ‏- فرانسیس.‏

این دوستمه، نیک.‏

نیک، ایشون مادرم هستن.‏ پائولا.‏

از دیدن‌تون خوشحالم.‏

نیک معروف. بله.‏

فرانسیس عکس شما رو بهم نشون داد،‏ ولی از نزدیک خوشتیپ‌تر هستین.‏

یا خدا، مامان.‏

‏- همینطور هم جوون‌تر.‏ ‏- خیلی لطف دارین.‏

خیلی خب.‏

برای شام به ما ملحق می‌شین؟

ممنون. باید برم.‏

ولی یه دفعۀ دیگه شاید.‏

البته.‏

فردا موفق باشی.‏

‏- بعداً بهم زنگ می‌زنی؟ ‏- آره.‏

خب.‏

‏- می‌بینم‌تون. خوش‌بگذره.‏ ‏- خداحافظ.‏

ممنون.‏

‏- بریم بشینیم؟ ‏- اوهوم.‏

‏- سلام.‏ ‏- سلام. مادرت چطور بود؟

خوب بود.‏

از تو خبر گرفت.‏

رفته خونۀ ویکی؟

اوهوم.‏

خوبی؟

آره. فقط خسته‌ام.‏

مطمئنی؟

چایی می‌خوری؟

‏- شراب؟ ‏- نه، لازم نیست.‏

بهتره بری بخوابی.‏

جالب بود دیروز اونجوری دیدمت.‏

شبیه یه زوج بالغ شده بودین.‏

خیلی به هم میاین.‏

مثل ستاره‌های سینما.‏

به‌خاطر نیکه.‏

اونه که خیلی درخشانه.‏

خب...‏

شما دوتا الان با هم هستین؟

جواب قاطعی واسه این ندارم، مامان.‏

یه دختر سرکش هستی.‏

از مادرم به ارث بردم.‏

من به پای تو نمی‌رسم، فرانسیس.‏

‏- فرانسیس فلین؟ ‏- بله.‏

نه فیبروم داری نه کیست.‏

خطری تهدیدت نمی‌کنه.‏ چیزی توی سونوگرافی پیدا نشد.‏

خبر خوب اینه.‏

از «اندومتریوزیس» چیزی شنیدی، فرانسیس؟

به وضعیتی گفته می‌شه که سلول‌های رحم...‏

به سمت سایر بخش‌های بدن رشد می‌کنن.‏

این سلول‌ها خوش‌خیم هستن،‏ و سلول سرطانی هم نیستن...‏‏

ولی اندومتریوزیس پیچیده‌ست.‏

تشخیصش سخته و هیچ درمانی نداره.‏

نادر نیست. از هر ده میلیون نفر یه نفر دچار این بیماری می‌شه.‏

می‌شه جراحی انجام داد...‏

ولی جراحی فقط توی موارد خیلی شدید، ضروریه.‏

پس الان تمرکزمون رو می‌ذاریم روی کنترل درد...‏

و جلوگیری از پیشرفت بیماری.‏

امـم...‏

یه مسئلۀ دیگه هم هست.‏

بله.‏

متأسفانه این بیماری می‌تونه...‏

مشکلاتی برای باروری برخی خانم‌ها ایجاد کنه.‏

صحیح.‏

خیلی راه هست که بشه جلوی این مورد رو گرفت.‏

الان شرایط خیلی از قبل بهتره.‏

ممکنه بپرسم قصد بچه‌دار شدن دارین یا در آیندۀ نزدیک چطور؟

نه.‏

یعنی، این موضوعی نیست که خیلی بهش...‏

نه.‏

‏«صـاحب»‏

گفت، «مشکلی نیست».‏

خب این مشکلی نیست دقیقاً یعنی...‏

فقط یه‌جور درد پریودی ناجور بود، گمونم.‏

به‌نظر که خیلی بدتر از اینا بود، فرانسیس.‏

‏- ظاهراً که اینطور نبود.‏ ‏- ولی عملاً داشتی بی‌هوش می‌شدی.‏

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left