ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
، سلام به علاقمندان به سینما ، من آقای " جاگ " هستم
،" که برای استودیوهای " دریم لند ، برای شما صحبت میکنم
، این خونه ماشینی زیبا رو شما قبلاً دیدین
، که درحال حاضر مخفیگاه الهه-ی زیبای بدنامه
. کثیف ترین موجود زنده
، بخاطر عکس صفحه-ی اول روزنامه
، در یکی از تنبل ترین روزنامه های شما
، اون مجبور شد به زیرزمین بره
، خودشو با قیافه ای مبدل نشون بده
. و با نام مستعار " بابز جانسون " کنار بیاد
، از معتمدینی که باهاش زندگی میکنن ،" کاتن " هست
،" پسر خلافکارش " کراکرز
." و مادرش که بیماری روحی داره ، خانم " ادی
. بیاین یه سری به داخل بزنیم
. ساعت ده و نیم شد
بابز ، بابز "، چرا تخم مرغ فروش پیداش نیست ؟ "
. بخاطر چندتا تخم مرغ ، از گرسنگی مُردم
. خواهش میکنم " بابز "، بیا چندتا تخم مرغ بهم بده
. دارم میام مامان ، اومدم
. میتونی صبر کنی
." کاتن ، کاتن "
. بابز " به من تخم مرغ نمیده "
. کاتن "، خواهش میکنم بیا چندتا تخم مرغ بهم بده "
. یه دقیقه دیگه میام " ادی "، نگران نباش
. الان چند تا برات می پزم عزیزم
. تخم مرغ
. صبح بخیر مامان
. شرط می بندم گرسنه ای
. بابز "، من دارم گرسنگی میمیرم "
هنوز تخم مرغ فروش نیومده ؟
. من عاشق اون تخم مرغ فروشم
، نه هنوز نیومده مامان . ولی هنوز چند تا تخم مرغ داریم
. الان چند تا برات درست میکنم
خوب خوابیدی ؟
. بابز "، من خیلی خوب خوابیدم "
این قطارو از کجا آوُردی ؟
دیشب کابوس دیدی ؟
از کجا میدونستی من قطار دوست دارم ؟
. این قطار نیست مامان
، این یه خونه ماشینیه ، من توی یه اتاق خوابیدم
، الان دیگه همه برای خودمون اتاق داریم
،" من ، تو ، " کاتن
، و" کراکرز " هم درست اون پشت ، یه کلبه داره
، اینجوری هروقت بخواد میتونه دوستاشو ببره پیش خودش
. بدون اینکه مارو بیدار کنه
عالی نیست ؟
، حالا صاف بشین
. تا برات تخم مرغ بیارم
چراغ زیاد روشن کردی مامان ؟
. نه ،" بابز "، نه
. بیرون آفتابیه
. من تخم مرغ نیمرو میخوام
." میدونی که چقدر دوست دارم " بابز
. میدنم چقدر دوست داری مامان
. الان برمیگردم
، در حوالی شهر ، در مرکز ازدحام
، بالتیمور " بعنوان مرکز شهر مشهوره "
،" کانی "، و " ریموند ماربل " ، دو بدنام حسود زندگی میکنن
، که از شهرت و انگشت نمایی این " الهه " متنفرن
. بیشتر از هرچیزی دیگه در این دنیا
،" برای " کانی "، و " ریموند ماربل . این آخر ماجراست
،" خُب خانم " سنداستونز
، بعد از بررسی صلاحیت شما
، من و شوهرم تصمیم گرفتیم ، که شما دقیقاً اون کسی نیستین
. که ما برای این کار درنظر داشتیم
، نه تنها شما تاحالا اسم " الهه " رو نشنیدین
، که یکی از نکات اساسی برای این
، کار ویژه-س
، بلکه شما کمترین تجربه-ی عمومی رو . در این زمینه ندارین
، و راستش . به نظر ما شما کمی کودن هستین
چرا این حرفو میزنین ؟ . من هرکاری شما گفتین کردم
. من حتی فهمیدم این " الهه " کیه
، خیلی دیر ، خیلی دیر
. و طبیعیه که من هرکاری خواستم تو کردی عزیزم
، تو هیچ تستی برای این موقعیت شغلی
. ندادی
، منظورم اینه که . مطمئنن میتونی دیدگاه ما رو هم درنظر بگیری
. ما درموقعیتی نیستم که از هرکسی درخواست کنیم
، این شغل فوق محرمانه-س که میتونی تصور کنی
، و شخصاً حس نمیکنم که تو
، چجوری بگم
. پذیرش ما روال خیلی سختی داره
چرا اینهمه وقت منو نگه داشتین ؟
چرا از من خواستین برگردم ؟
. من میتونستم برم سراغ کارهای دیگه
، از کجا باید اطلاعات کسب میکردم
درمورد این " الهه "ای که شما ازش حرف میزنین ؟
. من اونو نمیشناسم
، شما میتونستین منو راهنمایی کنین
. و این اطلاعاتی که از شما میگرفتم رو جمع میکردم
. شما منو هدایت کردین تا این کار رو باور کنم
،" خُب خانم "سنداستون
،" خانم " سندی سنداستون
شما در گمانه های خودتو دچار خطا شدین ، نه ؟
، منظورم اینه که مطئنن در مورد ظاهر چیزی شنیدین
." روی جوجه-هات حساب نکن "
... خُب جواب بدین
، من هیچوقت جواب این چیزها رو بشما ندادم
، تا جایی که شما باور کردین که این کار
، خُب من هیچوقت تصورش رو هم نمیکردم
. که شما متقاضی باشین و ما هم انتخاب کنیم
. شما بقدر کافی نمیدونین
، یعنی هرکسی شبیه شما بود
، و هیچوقت اسم " الهه " رو نشنیده بود
. ولی متأسفانه شباهتی نداره
، حالا اگه برای شما مهم نیست
. من روز سختی رو پشت سر گذروندم
. واقعاً دیگه چیزی برای بحث وجود نداره
خُب الان قراره من چکار کنم ؟
. منم همینو میخوام بدونم
، شما میتونی هر گُهی من میخورم شما هم بخوریم ،" خانم " سنداستونز
، یا هر چیزی خودتون میخواین بخورین . یا هرکاری خودتون میخواین بکنین
، فکر به این فکر نباشین . که من میخوام سر از مشکلات شما دربیارم
، حالا اگه اشکال نداره ، من سرم شلوغه
. یه عالمه کار روزانه جلوم ریخته
، لطفاً از دفتر من برید بیرون
تو یه داف واقعی هستین ، اینو میدونستی ؟
. یه داف واقعیه کردنی
آدم چطور میتونه تا این حد عوضی باشه ؟
چطور خودتو میتونی سرپا نگه داری ؟
، بنظر من فقط دونوع آدم وجود دارن ،" خانم " سنداستون
. آدمای شبیه به من و عوضی ها
. تقریباً معلومه که شما جزو کدوم دسته هستین
. روز خوبی داشته باشین
. برو بده عوضی
حاضری مامان ؟
حاضر شدی ؟
. من آماده-م عزیزم
. فقط بذار از مامان و " کاتن " خداحافظی کنم
. تاچند دقیقه دیگه میریم بیرون عزیزم
، این راهنما پاشو از " کون " شما بکشه بیرون
. من دیر به قرارم میرسم
. باشه
بله ، قرار من دیر نمیشه ؟
. تو از قرار من خوشت میاد
. به همون اندازه که من دوسش دارم ، تو هم خوشت میاد
، میخوام هرچه زودتر دوست دخترت رو برگردونم
. که حسابی کیف کنی
منظورت چیه اون گوژپشت تخم مرغ میاورده ؟
." چطوری یه شخص میتونه تخم مرغ باشه " کاتن
چطوری یه شخص میتونه تخم مرغ باشه ؟
، خُب ، اون پای کوچیک و دست کوچیک داره
، میتونه راه بره و حرف بزنه
. مث یه آدم
، فقط اون تخم مرغ بود
. یه تخم مرغ کوچولو ، با لباس
." یه بار دیگه بگو " کاتن
." از الان باید یاد بگیری " ادی
، حالا خوب گوش کن
، کوتوله موتوله روی دیوار نشسته بود
، کوتوله موتوله سقوط بزرگی کرد
، تمام اسبان پادشاه و مردان پادشاه
. نتونستن دوباره کوتوله رو جمع کنن
فهمیدی " ادی " ؟ می فهمی ؟
." بازم قصه های تخم مرغی برام تعریف کن " کاتن
. خواهش میکنم بازم قصه تعریف کن
. من دارم میام
." مطمئن شو که لباس پوشیدی " بابز
. خیلی خوشگل شدی
." ممنون " کاتن
، یه دختر هیچوقت نمیتونه بگه
. وقتی رفتم مرکز شهر ، اتفاقی با کسی برخورد کردم
. من لباس پوشیده و آماده-م تا عاشق بشم
، منم دوست داشتم برم بیرون
،" ولی فکر کنم " کراکرز
، دوست دخترش رو آوُرده اونجا
. نمیخوام از این جا بمونم
. معمولاً نمایش خوبی
. میدونم
. دفعه دیگه که میرم شهر ، تو میتونی بیای
. بخاطر این مأموریت ها باید با عجله برم
،" به هرحال تو و " کراکرز
. اینجا خیلی بهتون خوش میگذره
. اون کلبه-ی کوچولو خیلی قشنگه
." میدونم " بابز
، این اولین باره که یکی میره اونجا
. طاقت ندارم صبر کنم ببینم چی میشه
. امیدوارم دختره مشکلی برامون پیش نیاره
. من نگران نیستم
. کراکرز " چشماش بازه میدونه چی میخواد "
. فقط دعا کن من یه چیز کوچیک پیدا کنم
. من سه روزه عاشق نشدم
، من تنم میخاره که یکی رو پیدا کنم
. با یه تصور کوچیک
." خدافظ " بابز
، مادر ، تو نباید صداتو ببری بالا
. تو نباید داد بزنی
. اینجا همه حالمون خوبه و میتونیم صداتو بشنویم
. من باید داد بزنم
، من داره از گشنگی میمیرم
، و اون تخم مرغ فروش هنوز نرسیده
. من خبر دارم
. تو خبر داری که تا سری بعدی دیگه نمیاد ، مامان
. اون مشکلی نداره
." برو " بابز
. اون درست میشه
نه مامان ؟
، میخوای کم کم تخم مرغ سفت بخوری
همینجوری که منتظری ؟
. آره ، مطمئن باش
No comments yet. Be the first to leave one.