Pink Flamingos

Pink Flamingos

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Pink Flamingos 1972 Telegram cinema141
കമന്ററി എഴുതിയത് 141
کانال تلگرامي https://t.me/Cinema141

ടാഗുകൾ

other
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-04-29
ഡൗൺലോഡുകൾ: 120
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

، سلام به علاقمندان به سینما ، من آقای " جاگ " هستم

،" که برای استودیوهای " دریم لند ، برای شما صحبت میکنم

، این خونه ماشینی زیبا رو شما قبلاً دیدین

، که درحال حاضر مخفیگاه الهه-ی زیبای بدنامه

. کثیف ترین موجود زنده

، بخاطر عکس صفحه-ی اول روزنامه

، در یکی از تنبل ترین روزنامه های شما

، اون مجبور شد به زیرزمین بره

، خودشو با قیافه ای مبدل نشون بده

. و با نام مستعار " بابز جانسون " کنار بیاد

، از معتمدینی که باهاش زندگی میکنن ،" کاتن " هست

،" پسر خلافکارش " کراکرز

." و مادرش که بیماری روحی داره ، خانم " ادی

. بیاین یه سری به داخل بزنیم

. ساعت ده و نیم شد

بابز ، بابز "، چرا تخم مرغ فروش پیداش نیست ؟ "

. بخاطر چندتا تخم مرغ ، از گرسنگی مُردم

. خواهش میکنم " بابز "، بیا چندتا تخم مرغ بهم بده

. دارم میام مامان ، اومدم

. میتونی صبر کنی

." کاتن ، کاتن "

. بابز " به من تخم مرغ نمیده "

. کاتن "، خواهش میکنم بیا چندتا تخم مرغ بهم بده "

. یه دقیقه دیگه میام " ادی "، نگران نباش

. الان چند تا برات می پزم عزیزم

. تخم مرغ

. صبح بخیر مامان

. شرط می بندم گرسنه ای

. بابز "، من دارم گرسنگی میمیرم "

هنوز تخم مرغ فروش نیومده ؟

. من عاشق اون تخم مرغ فروشم

، نه هنوز نیومده مامان . ولی هنوز چند تا تخم مرغ داریم

. الان چند تا برات درست میکنم

خوب خوابیدی ؟

. بابز "، من خیلی خوب خوابیدم "

این قطارو از کجا آوُردی ؟

دیشب کابوس دیدی ؟

از کجا میدونستی من قطار دوست دارم ؟

. این قطار نیست مامان

، این یه خونه ماشینیه ، من توی یه اتاق خوابیدم

، الان دیگه همه برای خودمون اتاق داریم

،" من ، تو ، " کاتن

، و" کراکرز " هم درست اون پشت ، یه کلبه داره

، اینجوری هروقت بخواد میتونه دوستاشو ببره پیش خودش

. بدون اینکه مارو بیدار کنه

عالی نیست ؟

، حالا صاف بشین

. تا برات تخم مرغ بیارم

چراغ زیاد روشن کردی مامان ؟

. نه ،" بابز "، نه

. بیرون آفتابیه

. من تخم مرغ نیمرو میخوام

." میدونی که چقدر دوست دارم " بابز

. میدنم چقدر دوست داری مامان

. الان برمیگردم

، در حوالی شهر ، در مرکز ازدحام

، بالتیمور " بعنوان مرکز شهر مشهوره "

،" کانی "، و " ریموند ماربل " ، دو بدنام حسود زندگی میکنن

، که از شهرت و انگشت نمایی این " الهه " متنفرن

. بیشتر از هرچیزی دیگه در این دنیا

،" برای " کانی "، و " ریموند ماربل . این آخر ماجراست

،" خُب خانم " سنداستونز

، بعد از بررسی صلاحیت شما

، من و شوهرم تصمیم گرفتیم ، که شما دقیقاً اون کسی نیستین

. که ما برای این کار درنظر داشتیم

، نه تنها شما تاحالا اسم " الهه " رو نشنیدین

، که یکی از نکات اساسی برای این

، کار ویژه-س

، بلکه شما کمترین تجربه-ی عمومی رو . در این زمینه ندارین

، و راستش . به نظر ما شما کمی کودن هستین

چرا این حرفو میزنین ؟ . من هرکاری شما گفتین کردم

. من حتی فهمیدم این " الهه " کیه

، خیلی دیر ، خیلی دیر

. و طبیعیه که من هرکاری خواستم تو کردی عزیزم

، تو هیچ تستی برای این موقعیت شغلی

. ندادی

، منظورم اینه که . مطمئنن میتونی دیدگاه ما رو هم درنظر بگیری

. ما درموقعیتی نیستم که از هرکسی درخواست کنیم

، این شغل فوق محرمانه-س که میتونی تصور کنی

، و شخصاً حس نمیکنم که تو

، چجوری بگم

. پذیرش ما روال خیلی سختی داره

چرا اینهمه وقت منو نگه داشتین ؟

چرا از من خواستین برگردم ؟

. من میتونستم برم سراغ کارهای دیگه

، از کجا باید اطلاعات کسب میکردم

درمورد این " الهه "ای که شما ازش حرف میزنین ؟

. من اونو نمیشناسم

، شما میتونستین منو راهنمایی کنین

. و این اطلاعاتی که از شما میگرفتم رو جمع میکردم

. شما منو هدایت کردین تا این کار رو باور کنم

،" خُب خانم "سنداستون

،" خانم " سندی سنداستون

شما در گمانه های خودتو دچار خطا شدین ، نه ؟

، منظورم اینه که مطئنن در مورد ظاهر چیزی شنیدین

." روی جوجه-هات حساب نکن "

... خُب جواب بدین

، من هیچوقت جواب این چیزها رو بشما ندادم

، تا جایی که شما باور کردین که این کار

، خُب من هیچوقت تصورش رو هم نمیکردم

. که شما متقاضی باشین و ما هم انتخاب کنیم

. شما بقدر کافی نمیدونین

، یعنی هرکسی شبیه شما بود

، و هیچوقت اسم " الهه " رو نشنیده بود

. ولی متأسفانه شباهتی نداره

، حالا اگه برای شما مهم نیست

. من روز سختی رو پشت سر گذروندم

. واقعاً دیگه چیزی برای بحث وجود نداره

خُب الان قراره من چکار کنم ؟

. منم همینو میخوام بدونم

، شما میتونی هر گُهی من میخورم شما هم بخوریم ،" خانم " سنداستونز

، یا هر چیزی خودتون میخواین بخورین . یا هرکاری خودتون میخواین بکنین

، فکر به این فکر نباشین . که من میخوام سر از مشکلات شما دربیارم

، حالا اگه اشکال نداره ، من سرم شلوغه

. یه عالمه کار روزانه جلوم ریخته

، لطفاً از دفتر من برید بیرون

تو یه داف واقعی هستین ، اینو میدونستی ؟

. یه داف واقعیه کردنی

آدم چطور میتونه تا این حد عوضی باشه ؟

چطور خودتو میتونی سرپا نگه داری ؟

، بنظر من فقط دونوع آدم وجود دارن ،" خانم " سنداستون

. آدمای شبیه به من و عوضی ها

. تقریباً معلومه که شما جزو کدوم دسته هستین

. روز خوبی داشته باشین

. برو بده عوضی

حاضری مامان ؟

حاضر شدی ؟

. من آماده-م عزیزم

. فقط بذار از مامان و " کاتن " خداحافظی کنم

. تاچند دقیقه دیگه میریم بیرون عزیزم

، این راهنما پاشو از " کون " شما بکشه بیرون

. من دیر به قرارم میرسم

. باشه

بله ، قرار من دیر نمیشه ؟

. تو از قرار من خوشت میاد

. به همون اندازه که من دوسش دارم ، تو هم خوشت میاد

، میخوام هرچه زودتر دوست دخترت رو برگردونم

. که حسابی کیف کنی

منظورت چیه اون گوژپشت تخم مرغ میاورده ؟

." چطوری یه شخص میتونه تخم مرغ باشه " کاتن

چطوری یه شخص میتونه تخم مرغ باشه ؟

، خُب ، اون پای کوچیک و دست کوچیک داره

، میتونه راه بره و حرف بزنه

. مث یه آدم

، فقط اون تخم مرغ بود

. یه تخم مرغ کوچولو ، با لباس

." یه بار دیگه بگو " کاتن

." از الان باید یاد بگیری " ادی

، حالا خوب گوش کن

، کوتوله موتوله روی دیوار نشسته بود

، کوتوله موتوله سقوط بزرگی کرد

، تمام اسبان پادشاه و مردان پادشاه

. نتونستن دوباره کوتوله رو جمع کنن

فهمیدی " ادی " ؟ می فهمی ؟

." بازم قصه های تخم مرغی برام تعریف کن " کاتن

. خواهش میکنم بازم قصه تعریف کن

. من دارم میام

." مطمئن شو که لباس پوشیدی " بابز

. خیلی خوشگل شدی

." ممنون " کاتن

، یه دختر هیچوقت نمیتونه بگه

. وقتی رفتم مرکز شهر ، اتفاقی با کسی برخورد کردم

. من لباس پوشیده و آماده-م تا عاشق بشم

، منم دوست داشتم برم بیرون

،" ولی فکر کنم " کراکرز

، دوست دخترش رو آوُرده اونجا

. نمیخوام از این جا بمونم

. معمولاً نمایش خوبی

. میدونم

. دفعه دیگه که میرم شهر ، تو میتونی بیای

. بخاطر این مأموریت ها باید با عجله برم

،" به هرحال تو و " کراکرز

. اینجا خیلی بهتون خوش میگذره

. اون کلبه-ی کوچولو خیلی قشنگه

." میدونم " بابز

، این اولین باره که یکی میره اونجا

. طاقت ندارم صبر کنم ببینم چی میشه

. امیدوارم دختره مشکلی برامون پیش نیاره

. من نگران نیستم

. کراکرز " چشماش بازه میدونه چی میخواد "

. فقط دعا کن من یه چیز کوچیک پیدا کنم

. من سه روزه عاشق نشدم

، من تنم میخاره که یکی رو پیدا کنم

. با یه تصور کوچیک

." خدافظ " بابز

، مادر ، تو نباید صداتو ببری بالا

. تو نباید داد بزنی

. اینجا همه حالمون خوبه و میتونیم صداتو بشنویم

. من باید داد بزنم

، من داره از گشنگی میمیرم

، و اون تخم مرغ فروش هنوز نرسیده

. من خبر دارم

. تو خبر داری که تا سری بعدی دیگه نمیاد ، مامان

. اون مشکلی نداره

." برو " بابز

. اون درست میشه

نه مامان ؟

، میخوای کم کم تخم مرغ سفت بخوری

همینجوری که منتظری ؟

. آره ، مطمئن باش

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left