ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
جاهی سامایی که دومین فرد قدرتمند قلمروی تاریکیه،
به خودش افتخار میکنه!
جاهی ساما!
جاهی ساما...!
نجیب!
زیبا!
هوی، توی عوضی!
کجا رو داری نگاه میکنی؟
جریان اون چشمایی که دارن نافرمانی میکنن چیه؟
نـ نافرمانی؟ امکان نداره!
هوو؟ پس حاضرجوابی هم میکنی، ها؟
لـ لطفاً منو ببخشید، جاهی ساما!
ببخشیدم!
شخصی که تمام قلمروی تاریکی ازش ترس...
داشتن!
خوش اومدید!
تــیــم تــرجـمهی دنیای انـیمـه تقدیم میکند @AwSub / @AwForum / @AnimWorldDL
مـتــرجم Kiyotaka
تــیــم تــرجـمهی دنیای انـیمـه تقدیم میکند @AwSub / @AwForum / @AnimWorldDL
مـتــرجم Kiyotaka
! نمیخوره شکست جاهی ساما
! نمیخوره شکست جاهی ساما
! نمیخوره شکست جاهی ساما
! نمیخوره شکست جاهی ساما
! نمیخوره شکست جاهی ساما
! نمیخوره شکست جاهی ساما
مائو
رستوران
شرمنده منتظرتون گذاشتم!
3 بازگردانی نقشهی ... بزنه لاف جاهی ساما نمیتونه
یعنی امروز چی شده؟
راحتتر از همیشه میتونم حرکت کنم.
خب، وقتشه ازم تعریف کنی.
تا حالا همچین سنگ جادوی بزرگی ندیده بودم!
معلومه که ندیدی!
لطفاً بذارید از این به بعد بهجای «هی چان»، «جاهی ساما» صداتون کنم!
هی چان؟
چان؟ ساما چی شد پس؟
اون چیزی که رو سینهته...
اوه، این؟
چیز مهمی نیست، میدونی.
بالاخره تونستم بهش برسم...
.دارم راجع به اولین قدمم برای بازگردانی قلمروی تاریکی حرف میزنم
هی مزاحم کارت میشه، به همین خاطر خطرناکه. اگه میشه بذارش تو خونه بمونه.
چـــی؟!
درسته! نه، درست نیست!
این سنگ جادو منبع قدرت منه.
اگه یکی به این بزرگی داشته باشم دیگه نیاز نیست دوباره به ظاهر یه بچه دربیام!
شگفتانگیزه، مگه نه؟
آرا آرا.
این واکنش دیگه چیه؟!
عوضی!
نمیفهمی با داشتن همچین سنگ جادوی بزرگی چیکارا میشه کرد؟
باهاش... میشه...
تا آخر روز کار کرد!
عه، واقعاً؟
پس گمونم ازت بخوام امروزو تا آخرش کار کنی.
خیالت تخت.
مثل آب خوردنه!
ها؟
چرا من اصلاً دارم کار میکنم؟
من ظاهر اصلیمو برای کار کردن نیاز داشتم؟
نه... اشتباهه!
این دلیل جستوجوم برای سنگ جادو نیست!
همهش برای بازسازی قلمروی تاریکی بود!
به همین خاطر بود که سخت تلاش میکردم!
اینکه امروزو تا آخر بودی خیلی به کمکم رسید، هی چان.
اون سنگ جادوت شگفتانگیزه.
درسته!
این کارا که مثل آب خوردنن!
تازه، هنوز میتونم کار کنم!
درحال حاضر، من هر کاری میتونم بکنم!
همهشم به لطف این سنگ جادوـه.
هر کاری؟ واااو...
میتونی اون لکههای کثیف توی ظرفشویی رو تمیز کنی؟
هـــاه؟!
میدونستم حتی یه سنگ جادو هم نمیتونه همچین کاری بکنه.
هر کاری میکنم تمیز نمیشه که نمیشه...
هیچچیزی وجود نداره که سنگ جادوم نتونه انجامش بده!
شگفتانگیزه! شد درست مثل روز اولش!
حالا نوبت روغن روی هوده.
خیلی خب!
نظرت راجع به قدرت سنگ جادوم چیه؟
شگفتانگیزه!
بوی سیگار چی؟
شتر دیدی ندیدی!
سینیهای آبجویی که کثیف شدن چی؟
تر و تمیز شدن!
من برای حل کردن مشکلاتت اینجا نیستم!
مجبورم نکن از سنگ جادوم برای کارهای ناچیز استفاده کنم!
ببخشید.
آخه کسی هم نیست کارا رو انجام بده.
خب کارگر استخدام کن! کارگر!
خیلی خب، خوب گوش کن.
سنگهای جادو آخرین چیزی هستن که منو به پادشاه شیاطین متصل نگه میدارن.
هدف من جمع کردن سنگهای جادو، و بازگردانی قلمروی تاریکی هست.
قدرت سنگهای جادو از تغییر ظاهر و تمیز کردن هودها هم فراتر میره.
باهاشون میتونی به مردمم صدمه بزنی.
به نعفته عصبانیم نکنی.
ها؟ برگشتم به ظاهر یه بچه که!
نکنه... قدرت جادوییش ته کشید؟
سنگ جادویی به این بزرگی جمعاً همینقدر جادو داشت؟
همهش تقصیر توئه!
چون تو مجبورم کردی کارای ناچیز انجام بدم این اتفاق افتاد!
ببخشید، هی چان.
ولی هی چانِ کوچیک خیلی نازتره. من اونو بیشتر دوست دارم.
چی میگی؟!
البته، هی چانِ بزرگ هم دوست دارم.
موضوع این نیست!
راست میگی، با این ظاهر نمیتونی تو همچین ساعتی تا خونه تنها بری.
منم باهات میام، باشه؟
باهام مثل بچهها رفتار نکن!
وضع خرابه.
مدیر اصلاً نمیفهمه من یا این سنگ جادو چقدر شگفتانگیز هستیم.
غمانگیزه...
اون میتونه...
چه افتخاریه که توسط جاهی ساما به چای دعوت بشی!
تازه، تا خونهم هم اومدین تا برم دارین.
هوم. کمی احساس سخاوتمندی میکردم.
خب، حال و احوالت چطوره؟
منظورم جمعآوری سنگ جادو و ایناست.
راستش... زیادم خوب نیست.
که اینطور. ولی خب، میشه گفت من وضعم خوب بوده.
جاهی ساما، اون سنگ جادو...
بالاخره!
خیلی بزرگ و شگفتانگیزه!
دست مریزاد جاهی ساما.
همینه! منم دنبال همین بودم!
سنگ جادویی به این بزرگی حتماً مقدار قدرت خیلی زیادی هم داره.
هوم هوم.
پس همچین سنگهای جادویی هم هنوز وجود دارن...
به دست آوردنش حتماً خیلی دشوار بوده.
دشوار؟ منو نخندون.
امکان نداره همچین چیزی برای دومین فرد قدرتمند قلمروی تاریکی دشوار باشه.
شگفتانگیزه!
حتماً برای توی بهدردنخور دشوار بوده، ولی برای من که مثل آب خوردن بوده.
دست مریزاد جاهی ساما، الحق که دومین شیطان قویاید!
نه، حالا که قلمروی تاریکی نابود شده...
ممکنه شما قویترین باشید!
دروج بهتون افتخار میکنه!
آهههه! داره دقیقاً همون چیزایی که میخوامو میگه!
خیلی حس خوبی داره!
راستی، اون سنگ جادو رو از کجا پیدا کردید؟
آه، میدونی... خب...
نمیشه بهش بگم تو تپههای همین اطراف یافتمش، چون اونطوری باحال نمیشه.
اون روز، من مقداری قدرت جادویی حس کردم،
و به جنگلی دورتر از اینجا کشیده شدم.
نکنه...
منظورتون اون «دریای درختان» هست که هیچکس ازش زنده بیرون نیومده؟
اونجا دیگه کجاست؟
د-درسته! اون دلیای دلختان.
راستش فقط یه کوهستان کوچولو موچولو بود.
میدونستم.
من هنوز نتونستم پا به اون زمینها بذارم.
اونجا، پرندهی وحشی بزرگی که تا بهحال ندیده بودم،
بهم حمله کرد.
باورم نمیشه!
جاهی ساما، یعنی شما همچین خطری رو به جون خریدید؟
منظور از «پرندهی وحشی بزرگ»، فقط یه کلاغ سادهست ها.
منو باش که نه تنها از هیچی خبر نداشتم، بلکه هیچکاری هم نکردم...
نمیشه! نمیشه! اینجوری نمیشه دروج!
ولی، من...
شکستش دادید؟!
ای کاش اونجا بودم و شاهد پیروزیتون میشدم!
عذر میخوام.
نیازی نیست حتی یه کلمه هم بگید. کاملاً متوجه هستم.
حتماً با یه روش وحشتناک کشتینش تا حتی جسدشم قابل تشخیص نباشه!
تصورات دروج چه وحشتناکه!
ولی، فقط یکی نبود!
اون هیولا بچههای چندشآوری هم داشت.
من تکتکشون رو... خُرد و خاکشیر کردم!
من نجاتت میدم!
چقدر بیرحمانه!
این راه و روش دومین فرد قدرتمند قلمروی تاریکی، جاهی ساماست!
جوری که شیاطین باید رفتار کنن!
لرزشم قطع نمیشه!
ممکنه کمی زیادهروی کرده باشم...
اگه فقط اون موقع میتونستم فیلمتون رو بگیرم...
حتماً منظرهی وحشتناکی بوده!
مگه میشه بذارم کسی ازم همچین فیلمی بگیره!
خب، به هرحال، وقتی لونهی اون پرنده رو گشتم،
این سنگ جادوی بزرگ رو توش پیدا کردم.
شگفتانگیزه!
کمی زیادهروی کردم،
ولی ظاهراً دروج قانع شده، پس مهم نیست.
که اینطور. پس اون سنگ جادو فقط تکهای ازشه.
اصلش که به دست آوردید حتماً خیلی خیلی بزرگتر از این حرفاست.
هر چی نباشه سنگ جادوییه که از هیولاهای وحشی بزرگی به دست اومده.
حتی بدبخت بیچارهای مثل منم میتونه بفهمه که حداقل اینقدر بزرگ بوده.
ها؟
حالا یه قدم به بازگردانی قلمروی تاریکی نزدیکتر شدیم!
دست مریزاد، جاهی ساما!
آ-آره...
ولی این تنها چیزیه که به دست آوردم...
خیالم کمی راحت شد.
وقتی که دیدم ظاهرتون توی قلمروی انسانها عوض شده،
کمی نگران شدم که نکنه از باطن هم عوض شده باشید.
ولی بعد از شنیدن داستان امروزتون،
فهمیدم که جاهی سامای بیرحم و وحشی همچنان صحیح و سالمه.
واقعاً هم، جاهی ساما...
No comments yet. Be the first to leave one.