ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
آنچه گذشت در ویل ترنت
اوه، حالت خوبه؟
فقط باید بشینم
انج، دارم اینجا جون میدم
آره، آره
من مالکومم. اصلاً اسمتم نپرسیدم
آماندا. من برگزارکننده مراسمم
آماندا
سلام عزیزم. عمه فِیثه
اوه، خب
تئوری ما اینه که داروسازی «بایوسنشیا» اون گروه رو اجیر کرده
تا مدارک دزدیده شدهای رو که یکی از کارمندها توی بانک قایم کرده بود، پس بگیرن
بچهها، پیداش کردم. ماسک چیتا رو پیدا کردم
پرستون ویلیس. تتوهاش مو نمیزنه
اوه، نه
ویل، چی میخوای؟ سرم شلوغه
مالکوم، این مالکومِ تو، عضو همون گروهه
اوه، میخوای منو فقط مال خودت نگه داری؟
صد در صد
اوه، دقیقاً سر وقت. خوشم اومد
نه، خیلی خطرناکه
خودت گفتی که مدرک فیزیکی لازم داریم
که گروه مالکوم رو به بانک ربط بده
یه جور دیگه پیداش میکنیم. این تیم باهوشه. غیرقابل پیشبینیان
و اگه بایوسنشیا اونا رو برای دزدیدن اون مدارک اجیر کرده باشه
هیچی دستمون رو نمیگیره
من بهترین گزینهتونم، خودتم اینو میدونی
چیز جدیدی روی اون تخته نیست. تکلیفتو روشن کن
هیچوقت چیز شخصیای از خودت نگو که بشه آمارشو درآورد
واسهت سابقه و پیشینه میسازیم
اون الان دیگه نفوذ کرده. به نظرم بذاریم خودش پرونده رو تموم کنه
اگه چیزی دیدی که لازم داشتیم، پشتِ اون نگین رو فشار بده
دوربین روشن میشه. بقیه وقتها، دیگه با خودته
فقط نذار احساساتت بهت غلبه کنه
نمیذارم
کی رقصیدن یادت داده؟
پیش جودیت جیمیسونِ بزرگ آموزش دیدی؟
خیلی خب، تمومش کن چون میدونم داری هندونه میذاری زیر بغلم
ولی میدونی چیه؟ نه
از اینکه بهم توجه کردی ممنونم. مرسی
خواهش میکنم
ولی خب خستهام. آره، دیدمت
یه ذره داشتی به خودت فشار میآوردی
بامزه بود
اوه. میشه یه دقیقه بهم وقت بدی؟
باید سریع به یه چیزی رسیدگی کنم. اِ، اون پسرا رو میشناسی؟
آره، اون پسره که از قرص نعنا خوشش نمیاد، واسه من کار میکنه
ولی فقط یه لحظه بهم اجازه بده، زودی برمیگردم
اوم-هوم. طولش نمیدم
اومم. وقت نمایشه
حواستو جمع کن
اون یارو سمت راستی واسه مالکوم کار میکنه. اون یکی رو نمیشناسم
کجا بزرگ شدی؟ ببخشید؟
کی با خودش جارو شارژی میاره سرِ زاغزنی؟
من. تا حالا توی کلی ونِ کثیف و داغون بودم
هی. اوه، فکر کنم نفر دوم بهش نمیاد عضو این گروه باشه
به نظرم میاد ارتشیِ سابق باشه
اوه، از میچل خوشش نمیاد
اوه، عشقشو قاپیده
هی
قضیه چی بود؟ هیچی، وینستونِ دیگه، کاراش همینطوریه
همیشه همینطوره؟
از بچگی همین بودیم. همهش دعوا و مرافعه
ولی خب پسرِ خوبیه
ولی چیزی که میخوام بدونم اینه که، اوم
یه بطری دیگه سفارش بدم یا...؟
خب، انگار داریم میریم خونه اون
تو برون. من میخوام یه چرت کوتاه بزنم
میچل، عاقل باش
نه، دیدم پات گیر کرد
نه، یه جور لیلی کردن بود
اون ملخ رو روی زمین دیدی؟
فقط داشتم سعی میکردم جونشو نجات بدم. اه، بیخیال
دوستت دارم
چی؟
دوستت دارم
چند بار دیگه باید بگم؟
واقعاً داری دیالوگ فیلم «هر چی خواستی بگو» رو نقلقول میکنی؟
اوم-هوم
یه بار دیگه بگی خوب میشه
دوستت دارم
منم دوستت دارم
قول میدم به تمام جزئیات برسیم
آره، فکر نکنم انجی از قایقسواری خوشش بیاد
سث، خونهی نانتاکت هیچوقت خالی نیست
مامان از خانواده سورنسن خواهش کرد
مامان خودسرانه عمل کرده، امیلی. با من چک نکرد
کلبهی ساحلی چطور؟ همونی که توی شینیک لندینگه
وای خدای من، آره. اون گلهای یاس
نه نه بچهها. شما اونو نمیشناسین
اگه شروع کنم به گفتن کلماتی مثل نانتاکت و کلبهی ساحلی
ایالت رو ترک میکنه و هیچوقتم بهم نمیگه کجا رفته
حتی نمیخوام به این فکر کنم که چی میشه
اگه بگم شینیک لندینگ. بیخیال
بچهها، آروم باشین
خب، یه چیز ساده چطوره؟ توی جورجیا نیازی به صبر کردن نیست
میتونین فردا برین دادگاه. مامان درک میکنه
آره، میدونم
سث، مطمئنی انجی میخواد ازدواج کنه، نه؟
میشه جفتتون دست از سرم بردارین، لطفاً؟
دارم میرم سرِ کار. دیگه حرفی ندارم
بعداً حرف میزنیم. دوستت دارم. - باشه. خداحافظ. - به مامان زنگ بزن
هی. اوه، به این زودی برگشتی تو تخت؟
آره، تنها جاییه که واقعاً توش راحتم، میتونم ولو شم
با کی حرف میزدی؟ خواهرهات؟
آره، فقط هیجانزدهان و حوصلهشون سر رفته. - اوه
از کی تا حالا مجلهی قلب و عروق آمریکا رو میخونی؟
مربوط به همون قضیه قتل و سرقت از بانک و توطئهست
اوه آره، همون قضیهی کوچیک
تئوری اینه که داروسازی بایوسنشیا پشت همهی این قضایاست
جدی؟
یه سری مدارک محرمانه دزدیده شده
دارم سعی میکنم بفهمم چی بودن و چرا اینقدر اهمیت دارن
خب میدونی، همهی شرکتهای بزرگ دارویی اجازه دارن تحقیقات خودشون رو انجام بدن
آزمایشهای بالینیشون رو خودشون پیش میبرن
و نتایجی رو منتشر میکنن که به نفعشون باشه
بقیه رو ماستمالی میکنن
پس تکلیف نتایجی که به نفعشون نیست چی میشه؟
اگه نشون بده که یه دارو خطرناکه چی؟
خب، اونوقت قانوناً، وجداناً و اخلاقاً موظفن که جمعش کنن
ولی ببین، اگه اون دارو کلی پولساز باشه و کس دیگهای هم مدرکی نداشته باشه
اومم. آره، فهمیدم. عجب دنیای کثیفیه
آره. خب دیگه، من دارم میرم
سث. - بله
سلام. - سلام
دوستت دارم
منم دوستت دارم
خوبه. - اومم
سورپرایز قشنگی بود
بسیار خب، سرِ کار یه آماری میگیرم، ببینم میتونم، نمیدونم
شایعهای چیزی درباره بایوسنشیا پیدا کنم یا نه
عالیه، مرسی. آره. میبینمت
هی. بله
کسی تا حالا بهت گفته ساعدهای خیلی جذابی داری؟
مچ دستها. خود دستها
فتیشِ عجیبیه، انجی
نه. فقط تازه متوجه شدم
همین الان؟ الان دارم جدی میگم
بیا دیگه دربارهش حرف نزنیم. نمیدونم تو چته
خواهش میکنم
و این دلربا هم وینستون تری هست
فِیث فکر میکنه اون تیرانداز بوده؟
آره، و رسماً توی رستوران مالکوم به عنوان آشپز کار میکنه
حدس میزنم وقتهای آزادش رو با ماسک گوریل میگذرونه
خب، اون یکی یارو کیه؟
اون کلینتون استارلینگه
واسه یه شرکت امنیتی خصوصی کار میکنه که برحسب اتفاق
با داروسازی بایوسنشیا قرارداد داره
خب، اینم از رابطمون. شرکت اون گروه رو اجیر کرده تا بزنن به بانک
و الانم احتمالاً دارن سرِ دستمزد چونه میزنن
و این میتونه خیلی مهم باشه عزیزم. خیلی ممنون
آره. خونه میبینمت
خب. اینو چک کن
اِی-وی-اِی-اِل-آی-اِی
«اِوالیا» چیه؟
اِوالیا یکی از بزرگترین محصولات پولساز داروسازی بایوسنشیاست
حین و بعد از جراحی برای جلوگیری از خونریزی شدید تجویز میشه
ممکنه منم خورده باشم. خب، تو یکی از خوششانسهایی
دهها خانواده ادعا کردن که عزیزانشون فوت کردن
اونم به خاطر نارسایی حاد کبد ناشی از مصرف اِوالیا
سعی کردن یه شکایت دستهجمعی راه بندازن
اما مدارک کافی نبود
و البته بایوسنشیا هم اصرار داره که همهش یه تصادف تأسفباره
اوه، معلوم بود
همین کافیه تا من و ویل بریم سراغ این آدما
ببینیم میتونیم چیزی از زیر زبونشون بیرون بکشیم یا نه
هر چی زودتر این کارو بکنیم، زودتر میتونیم فِیث رو بکشیم بیرون
سلام. «نارگیلِ کوچولوی» ما امروز صبح چطوره؟
هی، فکر کنم باید با سث ازدواج کنم. مگه همیشه برنامه همین نبود؟
نه، فکر کنم... منظورم اینه که همین الان باید باهاش ازدواج کنم
باشه. ببین، میشه بعداً دربارهش حرف بزنیم؟
باید حواسم به وینستون تری باشه. ببینم ما رو به بقیه اعضای اون «باغ وحش» میرسونه یا نه
نه فرانکلین، به کمکت نیاز دارم. باید یه... یه حرکتی بزنم
میخوام چیزی بهش بدم که حسم رو بهش نشون بده. مهمه
باشه، باشه. چی تو نظرته؟
نفر؟ ۱۲۰ نفر؟ گروه موسیقی؟ دیجی؟ بچهها باشن؟ نباشن؟ نه، نه، نه ۱۵۰
من نظر دارم. نه. هیچکدوم از اینا نه
فقط یه چیز کوچیک و رمانتیک و... و سورپرایزی
چقدر وقت داری؟ دو سه روز
درد زایمان داری؟
فقط یه حسه. فقط میخوام انجامش بدم
باشه، بذار دربارهش فکر کنم
یه جا لازم داریم. یه لباس هم میخوای. باشه
هی، رو متنِ عهد و پیمانت کار کن. باشه
از هوش مصنوعی استفاده نکنیا، میفهمم. جدی میگم انجلا
آقای گوردون، ما داریم روی یه تئوری درباره اون سرقت اخیر کار میکنیم
همونی که در «فِرست پیچتری» اتفاق افتاد
فکر کردیم شاید بتونید کمک کنید
خب، تئوری چیه؟
تئوری اینه که داروسازی بایوسنشیا
یعنی شرکت شما، سرقت از بانک رو ترتیب داده تا محتویات
یه صندوق امانات خاص رو به دست بیاره
محتویاتی که اگه علنی بشن، میتونن ضربه خیلی بزرگی به شرکت شما
و شخص خودتون بزنن
من... نه، هیچی در این باره نشنیدم
تا جایی که من اطلاع دارم، اصلاً چنین چیزهایی وجود خارجی نداره
ولی خب... تئوریِ جالبیه
اومم. خیلی بعید به نظر میرسه، نه؟ آره
اوه، این فقط یه چیزیه که سرِ زبونها افتاده
حس کردیم باید شما رو در جریان بذاریم