ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
قسمت دوم از فصل اول *اسلحه خانه*
"ردپاهاي "مک
اسلحه خونه ممکنه يه تله باشه
اون اسلحه ها بهتره ارزشش رو داشته باشن
اين ردپا مال شش ساعت پيشه براي وقتي که بارون بند اومد
اون يکي ها خالي هستن
خيلي خوب، توپ دست کيه؟
بيا اينجاست
فکر ميکني بتوني اون قدر دور بندازيش، پيرمرد؟
5ميليون شرط ميبندم نميتوني تا پلکان جلويي بندازيش
اگه شرطت رو بکني يه بسته آدامس قبول ميکنم
خيلي خوب، رفيق، آماده اي؟ آماده اي براش؟
نيمو"، برگرد"
برو، برو، برو
"متي"
وقت بيدارن شدنه
اگه ديدمش خبرت ميکنم متأسفم
قضيه چي بود؟
فهميدن قبل از اين که فروشگاه رو بزنيم بچه هاي تحت کنترل رو ديدم
ميخواستن ببينن بچه شون رو نديدم
آو، رفيق، بازم شورباي جو؟
از يه رستوران "دني" رد شديما شايد بتوني يه سري غذاي مجاني ازشون بگيري
گم شو بابا
زياد آدم سحرخيزي نيستي، درسته "متيو"؟
زودباش، برو توي صف. ميام دنبالت بايد برم گزارش بدم
امشب ميخواي بري دنبال "بن"؟
نقشه اينه
چندتا چوب توي انباري پيدا کردم
ميخواي بعدآ بازي کنيم؟
بعد از مدرسه؟
اثري از خزنده ها نيست
... ولي هرجا که يه دونه "مک" هست
اسلحه ها داخلن؟
تو نرفتيم
احساس کردم ارزشش رو نداره بريم داخل و خزنده ها رو جذب کنيم
تو بايد بااحتياط ميبودي
خوب، يه ذره بي نظمي داشتيم
ما شروع کرديم به تيراندازي
کي؟
"جيمي"
اون جنگجوي خوبيه
13سالشه
امشب برگرد اونجا از اسلحه ها مطمئن شو
نه، توافق ما اين بود که بعد از اين که رفتيم اسلحه خونه
"براي ديده باني، ما بريم دنبال "بن
که تو انجامش ندادي
حق با توئه
گفته ميشه، مثل مغازه هاي غذافروشي
و داروخانه ها که ديديم
احتمالآ اونجا هم خالي باشه و خزنده ها فقط دارن ازش مراقبت ميکنن
و احتمالآ حق با توئه ولي بايد مطمئن بشيم
هي، اين چيزي نبود که راجع بهش باهم صحبت کرديم
محل بهتري براي برپا کردن کمپ پيدا کردي؟
ساختمون شهرداري رو ديده باني کردم
پنجره ها و ساختموناي زيادي دور و اطرافش هستن
يه کارخونه آخراي شهر ديدم
ممکنه جواب بده
حدس ميزنم تو هيچ بچه تحت کنترلي رو نديدي
خودت که ميدوني که چقدر دلم ميخواد ببينم
خيلي خوب، بزن بريم بيا روي نقشه بهم نشون بده
"کاپيتان "ويور
"دکتر "گلس
نميتونم کمکي بکنم ولي متوجه شدم
همه آدمات دارن توي خونه ها ميخوابن
در حالي که بقيه ماها توي چادر ميخوابيم
جنگجوهام بايد بهترين خوابي که ميتونن داشته باشن
و ما بايد بتونيم افراد غيرنظامي رو
... موقع حمله به سرعت از اينجا خارج کنيم
اگه همه توي خونه ها باشن اين کار عملي نيست
خوب، شايد بتونيم چندتا خونه رو بگيريم
و بعضي از مردم رو اونجا جا بديم
چي، الان تو شدي رهبر اونا؟
رهبري وجود نداره
من يه دکترم، و دکترها چيزايي ميشنون
خوب دکتر، به بيمارات بگو
اگه ناراضين، ميتونن برن
اگه محافظت سربازاي منو ميخوان
ميتونن خواسته هاشون رو به حداقل برسونن و براي شورباي جو سپاسگزار باشن
اونا فقط غذاخور نيست
... اونا ميدونن بعضي وقتا سربازات چي راجع بهشون ميگن
اونا فقط غذاخور هستن
اونا توي مبارزه همکاري ميکنن
آشپزي ميکنن. لباسا رو ميدوزن آشغالا رو حمل ميکنن
دکتر "گلس"، يه چند سال ديگه
که خزنده ها از بين رفتن
يا به سياره بدون شک زشتشون که بهش ميگن وطن
برگردونده شدن
درباره نگراني هاي شهروندان سخنراني خواهد شد
تا اون موقع، وقتي براي اين کارا نداريم
خداي من
اينجا نيومدم که باهات بحث کنم
عمو "اسکات" ميخواد باهات صحبت کنه
چندتا نظر درباره آدم فضايي ها داره
که فکر ميکنه ممکنه مفيد باشن
بعد از اين که يه کم غذا خوردم خوشحال ميشم باهاش صحبت کنم
اوه، چه چيزايي حاضرم واسه يه تخم مرغ
يکم گوشت خوک ... يه سيب زميني تنوري شده بدم
سفيد يا گندمي؟
کلوچه انگليسي با چنگال جدا شده
انقدري کره روش باشه
که يه دکتري مثل خودت نگران قلبم بشه
ها
ميدوني، تو هيچ وقت نظرتو نگفتي
درباره؟
حقوق شهروندان
فکر نميکنم قبلآ "اکتون" بوده باشم
شهر قشنگيه
... شهروندان در مقابل ارتش اين يه سوال قديميه
تو با کدوم طرفي؟
فکر ميکنم شهروندا يه تعهد و مسئوليتن ولي در عين حال پاگير هم هستن
و من احساس ميکنم
که اونا بهترين انگيزه براي جنگيدن ما هستن
نه
اين طرفي
فقط بزنش
بزنش. آره
زودباشين. زودباشين بچه ها
بفرماييد
زيست شناسي
زيست شناسي
زيست شناسي، زيست شناسي
"از يه کلمه يوناني مياد به معني "مباحثه درباره زندگي
اين معني مال فرهنگ لغته. ولي ميدونين براي من چه معني داره؟
براي من، مطالعه معجزه آساترين هديه
که تابحال به ما داده شده، است
مطالعه شگفتي و زيبايي و رمز و رازي
که زندگي با خودش داره
... و مطالعه درباره
خوب، يادگيريه فروتني
و مسئوليت پذيري و سپاسگزاريه، درسته؟
بله، "مت"؟
ما به خاطر خزنده ها سپاسگزار نيستيم
نه. نه، ما به خاطر خزنده ها سپاسگزار نيستيم، درسته؟
و به خاطر انگل يا سرطان هم سپاسگزار نيستيم
ولي اونا بخشي از زندگي ما هستن
و ما ممنون اونهاييم که فرصتي برا تحصيل بما دادن
و اميدوارم با مطالعه ي اونها
بتونيم بهترين روش برا نابود کردنشونو بفهميم.باشه؟
باشه؟
باشه شما موفق ميشيد
من يه کلاس داشتم با بچه هاي بزرگتر
و درباره بيگانگان با هم حرف ميزديم و نظرات هم رو ميشنيديم
و اينکه اونها وجود دارن منظورمو ميفهمي
و دربارش با هم حرف زديم
و اينکه خزنده ها حتما از يه سياره ي ديگه اي اومدن
که تقريبا شبيه سياره ما و
و اينکه اونا بزرگن و ميتونن گرماي زيادي رو تحمل کنن
ولش کن اين دختره يه چيزي بهم گفت
و من دربارش فکر کردم
اون گفت ميدوني هروقت که در رابطه با ربات ها خيالبافي ميکردم
هميشه اون ها رو
يه طوري مثل خودمون تجسم ميکردم
يه سر دو دست و دو پا
اما خزنده ها 6تا پا دارن
اما ربات هاي اون ها دو پايي هستن
حالا چرا اونا ربات هايي نساختن که
شبيه خودشون باشه.منظورمو ميفهمي؟
خب حدس ميزنم
اونا مدتي درباره ي زمين مطالعه کردن
شايد اونها اينطوري "مک" ها رو ساختن
که اثر روانيش رو ما بيشتر باشه
شايد.ها؟
"هي "هال
اون بچه هاي تحت کنترل که اون روز ديدي
مسيرشون به سمت غرب بود؟
اره اما شايد بعد از اينکه ديدمشون رئيسشون مسير رو عوض کرده باشه
هي تو هيچ وقت نپرسيدي که پسرتو ديدم يا نه
خب حدس ميزنم اگه ديده بودي خودت بهم ميگفتي
ميدوني بعد اينکه "بن" رو ديدم
ديگه هيچي نديدم
امشب ميريم بيرون تا دنبالش بگرديم
خب وقتي رفتي منم ميخوام باهات بيام
باشه
هي تو کمک ميخواي؟
گرفتمش.اما ممنون باشه
ميتوني اينا رو بگيري
باشه
اون داره شوخي ميکنه - من؟ -
شوخي ميکني.اره؟
باشه
ام
هي من شما رو ديدم که از پست نگهبانيتون داشتين ميومدين
به نظر خسته ميومدين
تو پيش پايگاه چيکار ميکردي؟
من تو کليسا گوشه ي خيابان داشتم دعا ميخوندم
اسقفش پيرو مذهب کاتوليک نيست اما نزديکه
باعث تعجبمه اگه خزنده ها خدا داشته باشن
ميدونم که خيلي از مردم ايمانشونو از دست دادن
اما ايمان من در همه حال قويه
خوش به حالت
دفعه ي بعدي که خم شدي و دعا کردي
ميتوني از اون مرد بزرگ و قدرتمند بخواي
يه بمب افکن بي 2 که با بمب هاي اتمي پرشده بهمون بده
من براي اين پيش خدا دعا نميکنم که بهم چيزي بده
من نميدونم که چطور بايد اينکارو کنم
پس بخاطر چي دعا ميکني؟
از خدا ميخوام تا کارايي رو که من ميتونم براش انجام بدم بهم نشون بده
کنجکاوم بدونم دختري که
اينجا زندگي ميکرده کي بوده
شايد هنوز زنده باشه
No comments yet. Be the first to leave one.