ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
کجا میروی دوست من؟
در جهت اشتباهی میخزی
آن بادی که حس میکنی، از جانب انگلستان است
اسکاتلند از آن سو است
سروران من
از بابت انتظار شما بسیار متأسفم
میدانم که از راه دور و با مشقت بسیار آمدهاید
تمنا دارم بدانید که این دورانِ ناآرامیهای داخلی
مرا فرسوده کرده است
شب و روز
متوجهم
نبرد با شورشیان اسکاتلندی بسیار دشوار بود
همینطور بود، سرورم
ما حدود سیصد مرد را از دست دادیم
آمین. آمین
هاتسپرِ نیک
تو فرماندهی حمله را بر عهده داشتی
آیا اسیرانِ نامداری هم گرفته شدند؟
بسیار
آیا همراهتان هستند؟ خیر
چرا؟ چرا مستقیماً نزد من آورده نشدهاند؟
چرا خونبهای پسرعمو مورتیمر را نمیپردازید؟
باید بلندتر صحبت کنی، پسرم
من پیرمردی هستم
گوشهایم
پر از مو شدهاند
پسرعمو مورتیمر در بندِ شورشیانِ ولز است
چرا از پرداخت خونبهای او امتناع میکنید؟
من از پرداخت خونبهای مورتیمر امتناع میکنم
چون باور ندارم که او زندانی باشد
من مورتیمر را خائن میپندارم
او به شورشیان ولزی پیوسته است
او به انگلستان خیانت کرده و اکنون دشمن من است
و در نتیجه، دشمن تو نیز هست
آیا با خلاصهی من موافقی، هاتسپر جوان؟
نه. پسرم
بر این باورم که سخنان شما یاوهگوییهای پیرمردی مجنون و اهریمنصفت است
هری، خواهش میکنم، تمامش کن
اوه، نه، بگذار سخن بگوید
میخواهم بشنوم. سرورم
سخنان شما یاوهگوییهای پیرمردیست که چنان در کینه و بیاعتمادی غرق شده
که دیگر راه از چاه باز نمیشناسد
و دیگر توانِ دیدنِ آن سوی دیوارهای قلعهی کریه خود را ندارد
خاندان من به شما خدمت کردهاند
ما در رسیدن به تخت یاریتان کردیم و هنوز هم برایتان میجنگیم
پسرعمو مورتیمر برای شما جنگیده است
و با این حال، اکنون که شما بر آن بالِ مرغ آب از دهان میریزانید
او در زندانی در غرب بر خود میلرزد
و در انتظار شکنجه به دست جادوگران ولزی است
سرورم
باید پسرم را ببخشید
او به استراحت نیاز دارد
ما تنها آمدهایم تا
برای رهایی مورتیمر خواستار کمک شما شویم
تمام کارهایی که برایتان انجام دادهایم، برای صلاح انگلستان بوده است
اما اکنون سرزمینهای ما بیش از هر زمان دیگری در آتش جنگ میسوزند
اسکاتلندیها عقب ننشستهاند. ولزیها هم تازه آغاز کردهاند
و برای چه؟
پیرمرد، فکر میکنی دلیلش چه باشد؟
به نظرت چه کسی مسبب این وضعیت است؟
مرغها نمیتوانند پرواز کنند
اما من دیدهام که یکی
آنقدر بالبال بزند که از پرچینی عبور کند
آنگاه آزاد میشود
اما آنگاه روباهها نیز آزادند
حق با توست پرسیِ جوان. من به تو بسیار مدیونم
به خاندانت حتی بیش از این مدیونم
اما اگر خیانتکاران اسکاتلندی را که به اسارت گرفتهاید
با بیشترین سرعتی که میتوانند طی مسیر کنند، نزد من نیاورید
تو را از آن گردنِ لعنتیات دار خواهم زد
آیا شنیدی، پرسیِ جوان؟
اعلىحضرت، لطفاً ما را عفو کنید
چه پسر کینهتوزی
او اکنون به من خیانت خواهد کرد. مطمئنم
کاش او پسر من بود
هَل
اوم
هل؟
هل
چه شده؟
فالستاف به خودش آسیب زده
بله. میبینی؟
چطور وارد شدی؟ در نیمهباز بود
نبود
بله، بود. نیمهباز بود
نیمهباز نبود
خب، وگرنه چطور میتوانستیم وارد شویم؟
مرا متهم میکنی که برای خودم کلیدی مخفی ساختهام؟
بله
فالستاف زخمی شده، هل. جراحت کوچکش را مداوا میکنی؟
نه
اوه، نه
والاگهر
میدانی که یک سکهی نو برایت در کار است
سکهی تو را نمیخواهم
من وفاداریِ بیقید و شرط تو را از اینجا تا مگیدو خواستارم
پیش از این هم داشتی
تو مذاکرهکنندهی ملایمی هستی
هی! داری شراب ناب را هدر میدهی
دارم تمیزش میکنم. بدهاش به من
اوه. به نظر خیلی داغ میرسد
انجامش بده
آخ
شاهزاده هنری
شما که هستید؟
ما از دربار سلطنتی آمدهایم. میخواهیم در خلوت با شما صحبت کنیم
بابت چه؟
خواهش میکنم سرورم. در خلوت
اوه، در خلوت؟ آن هم وسط ایستچیپ؟
باید دوری بزنم و از همه بخواهم گوشهایشان را بگیرند؟
خواهش میکنم سرورم
موضوع چیست؟
پدرتان، اعلیحضرت پادشاه
پدرتان، اعلیحضرت پادشاه هنری، بیمار هستند
ایشان خواستار حضور شما هستند
هوم. پیشنهاد میکنم مستقیماً به قصر بازگردید
و به ایشان بگویید که درخواستشان کاملاً نادیده گرفته شد
به من دستور داده شده که این درخواست را با فوریت بسیار ابلاغ کنم
میتوانی بگویی که آن فوریت هم کاملاً نادیده گرفته شد
بانوی من
بانوی من، زمان رفتن است
چرا؟
روز آغاز شده است. میبینی؟
آن بیرون
خورشید کاملاً بالا آمده است
ممکن است از دستش بدهی
بلند شو. مهم است که بروی
بلند شو. آفرین
بسیار خب
حالا، دستهایت را بالا بیاور
بسیار خوب
باید آن در را تعمیر کنی
چیست؟
با پدرت دیدار کن
برو پی کارت
اگر واقعاً پدرت
آنقدر بدحال است که خواستار دیدارت شده
پس باید به دیدارش بروی
پشیمانی از انجامش بهتر از پشیمانی از انجام ندادنش است
اگر پدرت بیمار است
فارغ از حسی که به او داری، باید به دیدارش بروی
اما
من این را نه از روی نگرانی برای سلامت پادشاه
بلکه بیشتر از بیمِ آن میگساریِ مفرطی میگویم که احتمالاً به آن پناه میبری
اگر به فراخوانش بیتوجهی کنی و او بمیرد
بیآنکه حسابت را با او تسویه کرده باشی
میترسم آن میگساری چنان باشد که حتی مرا هم شرمسار کند
برو انجامش بده
اگر به هیچکدام از دیگر پیشنهادهایم گوش نمیدهی، به این یکی گوش بده
در حالی که فشارِ وارد بر خزانهتان را میبینم
نمیتوانم از خود نپرسم که آیا آفتِ لولاردی
ریشهی این پیشنهاد نیست که کلیسا را زیر بار مالیات ببرند؟
تا مشکلاتی را حل کنند که مسببشان کلیسا نبوده است
اعلىحضرت
هنری، شاهزادهی ولز
پسرم
بیا داخل
حس میکنم عمرم به پایان طبیعی خود نزدیک شده و با این حال، هنوز
حتی من هم باید از تو سالمتر به نظر برسم
زمان آن فرا رسیده که به موضوع
موضوعِ
جانشینیِ من بپردازیم
تو پادشاه نخواهی شد
با وجود آنکه پسر ارشد منی
به دلایلی که برای همهی حاضران در اینجا عیان است
و قابل استشمام
تو این تاج را به ارث نخواهی برد
من هم طالبش نبودهام
آن امتیاز و مسئولیت
در عوض به برادرت توماس خواهد رسید
او دلرحم است، اما مشتاق
او ارتش مرا علیه هری پرسیِ خائن رهبری خواهد کرد
گمان میکنم این خبر نه باعث شگفتیات شود و نه ناامیدیات
اما وظیفهی من به عنوان پادشاه
و پدر
این است که آن را مستقیماً به تو بگویم
چه زمانی میجنگید؟
فردا به راه میافتم
تا پایان هفته خواهیم جنگید
نیازی نیست بجنگی
این نزاعها نباید از آنِ تو باشد
من آنچه را که
برای شنیدنش احضار شده بودی، گفتم
اکنون ما را تنها بگذار
والاگهر. صبر کنید
والاگهر. صبر کنید
بروید کنار
لرد دورست
آیا مردانت برای امروز آمادهاند؟
هستند، سرورم
بسیار خوب
از تدارکاتتان بگویید
سرورم
چرا اینجا هستی؟
اجازه نخواهم داد این آشوب به وقوع بپیوندد
آمدهام تا جلوی آن را بگیرم
این نبردِ من است
اگر من بتوانم، نبردی در کار نخواهد بود
تو. بیا اینجا
سرورم. شما جایی در اینجا ندارید
No comments yet. Be the first to leave one.