ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.:: ارائه شده توسط وبسایتِ ::. ..::.. 30NAMA.best ..::..
«:: مــتـرجـم: محـمد گـرمـسیـری ::» |^| |^|
هی، کای
چقدر دیگه باید صبر کنیم؟
الان بهم پیام داد
بیرونه
چه خبر؟ - چه خبر، لو؟ -
دیشب کجا بودی؟ خوبی؟
آره. میخواستم ذهنم رو خالی کنم
به چند جا سر بزنم
چند تا آشنا ببینم
چیزی که میخواستی آوردم، پس حالا کجا می خوایش؟
خیلی خب
با حشره ها بهتون خوش بگذره
صبر کن
من هنوز کمکت رو لازم دارم
نه، من موافق جادوی سیاه نیستم اینو میزارم به عهده ی خودت
آتش وو اون شب همه مون رو لمس کرد
باید تو خونمون باشه، پس این ممکنه جواب بده
تامی و جنی هم دیگه
جدی؟ پسر
ببین، اینکار دیوونگیه
ولی من بهش اعتماد دارم
جن گیری؟ بی خیال جی
من اینجام، نیستم؟
بچه ها، من هنوز پیشنهادم سر جاشه فقط یه تیر تو سرش
سیکس می میره. ما فراموش می کنیم - ...باید اینکارو بکنم. اگه جواب نداد -
به روش تو عمل می کنیم
وقتی که جواب نداد
راضی شدی؟
کلی حرف دارم که بهت بگم ... سوال اینجاست که
آماده ی شنیدنش هستی؟
اسمش الک مک کالوـست
... اون
خب... من فکر می کردم اون فقط یه رقیب تجاری پر دردسره
اونم مثل من، یه جنایتکاره
... و مثل من
اون خاصـه
منم مثل تو، دارم یاد می گیرم با این اتفاقات جدید کنار بیام
بگو مک کالو چی می خواد
سوال بهتر اینه که، اون چی نمی خواد؟
... چون تا اونجایی که من می دونم
اون یه هیولاست که همه چی رو برای خودش می خواد
... من هر شب تو چشمای خودم نگاه می کنم
و شعله های خشمی که پشت چشمام هست رو می بینم
... وقتی تو چشمای الک مک کالو نگاه می کنم
من ترسیده بودم
اون یه زمانی قاتل وو بود
پس هر چی تو می دونی، اونم می دونه
حالا چوب وو دست اونه
و 500 ساله که داره
تو نمی تونی تنهایی بری دنبالش، کای
اون تو رو می کشه
واسه تو که بد نمی شه
... نه، اینطور نیست. چرا نمی تونی
... ببین
مک کالو از قبل مقدمات "فلز وو" و "آب وو" رو فراهم کرده
برای اثبات وفاداری، من باید " خاک وو " رو بدست بیارم
وقتی که همه مون یه جا جمع شدیم .. دنیایی که دیروز وجود داشت
دیگه نخواهد بود
بیا. این محل " خاک وو " هست
... کای
کای، ما یه فرصت داریم
تا بخشی از نقشه ی مک کالو رو برای خودمون برداریم
می تونیم جلوشو بگیریم
من و تو؟ یه تیم بشیم؟
تا " خاک وو " رو بکشیم؟ - آره -
انتظار داری بهت اعتماد کنم؟
ندارم
یه بار اعتماد کردی - خیلی وقت پیش -
قبل اینکه تو " آتش وو " باشی
... من
... کای، من نمی تونم گذشته یا چیزی که
امروز هستم رو تغییر بدم
فقط دارم ازت درخواست می کنم
خواهش می کنم تو اینکار بهم اعتماد کن
آخه، اگه بتونم این چیزی که درون منه رو از بین ببرم، اینکار می کنم
ولی نمی تونم. می دونی که نمی تونم
مگه اینکه بمیری
بیا اینجا. یه نگاه به این بنداز
این طومار باستانی میگه سرنوشت ما اینه که تا پای جان بجنگیم
این چیزیه که تو واقعا می خوای؟
ما هیچ حق انتخابی نداریم؟
چرا اون باید بمیره؟ - اون آتش وو رو در اختیار داره -
مرگ تنها راهشه
این چیزی نیست که تو سلاح راهب بود
.. نشانه های رو طومار
نمیشه ترجمه کرد - ولی میشه تفسیر کرد -
یه جورایی
الک می تونه بدون کشته شدن، سلاح راهب رو واگذار کنه
چرا شش نمی تونه آتش وو شینگ رو واگذار کنه؟
حقیقت رو بهم بگو. این امکان داره؟
چیزی که تو الان میگی،قبلا براش تلاش شده
خیلی وقت پیش. یه بار
یه زهر هست که از سم چند حیوان مختلف تهیه میشه
بهش میگن، گو
اگه هر حیوون رو
با خون کسی که توسط قدرت وو لمس شده، برکت بدی
... یه قربانی زنده
قدرت گو رو زیاد می کنه
و گو، اگه بلعیده بشه
باعث کشمکشی درون بدن دارنده ی وو شین میشه
کشمکشی برای روح
سرانجام این کشمکش
باعث بیرون انداخته شدن وو شین از بدن میشه
آخرین قاتل وو که این روش رو امتحان کرد، موفق نشد، کای
بهاش رو با جونش پرداخت
و تمام کسایی که حیوونا رو برکت دادند به همرا خانواده هاشون، قتل عام شدند
حاضری جون بهترین دوستات رو به خطر بندازی؟
باید سعیم رو بکنم
می دونم
کجا میری؟
وقت با هم بودنمون تموم شده
حالا دیگه تو مسیر خودت هستی، کای
واقعا حاضری قدرت ووـت رو واگذار کنی؟
خب، اگه ازم می پرسی حاضرم جونم رو به خاطر تو فدا کنم
جوابش مثبته
پس بهم اعتماد کن
... خب، این قدرت ها
بیست و چهار ساعته تو بدنته؟
یا فقط موقع مبارزه میاد و میره؟
تامی
این مزخرفات رو بس کن
چی می خوای؟
اسم دختره الاناـست
دیشب دیدمش
الان دو ساله پاکم
... ولی پسر، همونطور که همه می دونیم
ممکنه این فرصت هر لحظه و هر جایی از دست بره
... به جز اینکه، اخیرا برای من، این
هر لحظه و هر جایی نیست
داره تبدیل به هر شب میشه
... تو خونهم
... فقط
وقتی دوست پسرم از در میاد تو، اون تمنا میاد سراغت، آخه
من نمی دونم اون می خواد چکار کنه
بی محلم کنه
منو بکنه. منو بزنه
باید برم، ولی نمی تونم
هیچکی نیست کمکم کنه. من .. من پولشو ندارم
آخه، من هنوز دارم پول بیمه ی یه تصادف رو میدم
.. معذرت می خوام. من
معذرت می خوام
ممنون
کسی دیگه هست؟
هی، چه خبر؟
اسم من تامیـه
سلام تامی - سلام -
من یه معتادم
قبلا فکر می کردم به هیچ دردی نمی خورم
.. ولی
من یه معتادم
هروئین
ولی تو دو روز گذشته استفاده نکردم
ممنون
چند سال قبل، یه بار واسه چند ماه پاک بودم
پسر، .. خیلی .. خیلی خوب بود
پاک
خوب میشه دوباره اونجوری بشم
.. پس
.. دیشب
... موقعیتی برام پیش اومد
و من
راستی راستی یه کم هروئین پیدا کردم
تو دستام گرفته بودمش و هیچی نشده حس می کردم دارم گرم میشم
... احساس می کردم بدنم داره
آتیش می گیره
فقط پیش بینی استفاده از این آشغال حالمو به هم میزد
آخه .. به نظر خیلی خالص میومد
زیبا بود
ولی من .. نمی خواستمش
بعد از مدت ها برای اولین بار
احساس کردم من اون آدم بی ارزشی که فکر می کردم، نیستم
اون آدمی که همه فکر می کردن، نیستم
.. و
این .. خیلی خوبه
.. یا
وقتی بلند میگم به نظر خیلی احمقانه میاد
ولی من یه دوست دارم
... اون مثل برادرمه. اون .. اون
اون مثل ... یه قهرمان زنده ست. الکی نمیگم
و .. فکر کنم دوست دارم مثل اون بشم
... می خوام اول به خودم کمک کنم
.. بعد
کی می دونه؟
شاید بتونم قهرمان یکی دیگه باشم
... پس
آره، همین بود
من از حرفات خوشم اومد
خیلی خوب بود - ممنون -
مال تو همش مزخرف بود
پسر. ترس برت داشته
... ذهنت ممکنه بگه نه، ولی بقیه ی اعضای بدنت
من فقط میگم، با خودت صادق باش
این دوست پسرت؟
مشکلش چیه؟
ببین، نمی خوام مخت رو بزنم ... من یه آدم عجیب سریش نیستم
... من فقط - سریش؟نه، صد در صد نیستی -
ولی در مورد قسمت عجیبش مطمئن نیستم
اون راننده اپلیکیشن " بی راید " هست
No comments yet. Be the first to leave one.