ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.:: GgwKr ::.
پیغام اضطراری پیام اخطار سازمان هواشناسی یا پیام مهم از مقامات محلی لطفا گوش دهید و طبق دستورالعمل انجام دهید
این یک پیغام اضطاریست
این یک تست نیست
بادهای شدید و صاعقه باعث به وجود آمدن شرایطی خطرناک شده اند
سازمان هواشناسی از همه ی ساکنین
در شهر ماریسوپا
کیریستال ولی، سدونا و کاتنوود تقاضا می کند که در خانه بمانند
چِم شده؟
بابا
بکی هستم
به عموش چیزی گفت؟
فرانک؟ گمون نکنم
تو کاری درستی کردی
و به سرعت
افتخار می کنم بهتر مرد
آدمت چیزی پیدا کرد؟
داره می گرده میگه چیزی اونجا نیست
خب بهش بگو یه جا دیگه رو بگرده
فکر میکنی کار بن بوده؟
به فرانک بزرگه راجع به پیدا کردن من تو حموم هم دروغ گفت
منم یه دختر لختِ غش کرده پیدا می کردم تو خونم دروغ می گفتم
حالا چرا اون بکی رو کشته باشه؟
دفتر رو بده
شاید کارهای جالبی نمیکرده باهاش
شاید هم یه کار خلافی می کرده و اون فهمیده بوده
اوکی - نمی دونم والا -
شاید هم ژن روانی بودن رو ازش به ارث برده
خیلی شاید شد که - می دونم -
باید بهشون نزدیکتر بشم تا ته و توی قضیه رو در بیارم
حماقته
باورت نمیشه؟
چرا، مشکل هم همینه
میخوای به قاتل نزدیکر بشی تا بتونی سوال کنی؟
ایده ی بهتری داری؟
آره
این کار رو نکن
منظورم اینه که، کسی دیگه ای نیست که چیزی بدونه؟
چرا اتفاقا
هست
اتاقت قشنگه
انتظار چیز دیگه ای رو داشتی؟
ببخشید که سر زده اودم
نه، خوشحال که زنده ای
دیدم که اون روزی بن داشت می بردت سوار ماشینت کنه و مدرسه هم نبودی
گفت شاید قلبت
حمله عصبی بهم دست داد تو دستشویی
خدا رو شکر که بودش
بعدش قضیه رو جمع و جور کرد
یه حس عجیبی بهم داد
بکی بهش اعتماد داشت؟
ببین، عشقی دیگه به اون خانواده ندارم
الیوت که روانیه، نانسی هم یه جورایی روانیه
اما بن آدم خوبیه
شاید رویِ اصلیش رو نشون نمیده
من دارم بهت میگم، ادا در نمیاره
بعد از اینکه بکی مرد برای بابام کار پیدا کرد
حتی با اینکه عزادار بود از بابام تشکر کرد برای
میدونی دیگه - برای؟ -
بابام بود که بکی رو پیدا کرد
داشت می اومد خونه که شنید آلارم دود صداش دراومده
درب ورود باز بود، رفت تو ببینه که مطمئن بشه همه خوبن
که نبودن
دود برای این بود که بکی
برق رو..
صدای آلارم رو تو اتاقش درآورد
اینجوری نبود که
اون آلارم زرت و زرت صداش در می اومد حتی وقتی باتری نو انداختیم بهش
برای همین درش آوردم
راجع به چی حرف میزنی؟
بابات دروغ گفته
چی؟
حالت خوبه الان؟
نمی دونم
بذار آب برات بیارم
اگر مامانم بود که می کشتم که زودتر پذیرایی نکردم
مودب باش، پنی، یکم مودب باش
چته؟
میل به خویشتن شناسی، باقی تمایلات آدمی را خاموش می کند مولانا جلال الدین بلخی
وقتی پنجره رو باز می کنی چه احساسی داری؟
تو سه کلمه توضیح بده که وقتی پنجره رو باز می کنی چه حسی داری؟
آزادی
وصل بودن
گرما
تو رو که دنیا آوردم همچین حسی داشتم
حالا پنجره بسته شده
چه حسی داری؟
منع شده، تنها، عصبانی
باردار
میخوام تمومش کنم
می فهمم
وقتی نمی تونستیم باردار بشیم Annex کمک ما کرد
گفتم شما شاید یه راه حلی داشته باشید
برای این وضعیت مسخره
منم همین فکر رو می کردم
چی؟
سفر زیارتی اورلو رو یادت میاد؟
بله
قرار بود بریم، اما این دوقولو ها، شدن سه تا
دوقولو
چطور؟ چی شد؟
باردار شدم
فکر میکردم که معجزه اورلو و یه همچین چیزیه
و بعدش
جنین سقط شد
متاسفم
وقتی برگشتم آمریکا
بهم گفتم دیگه نمی تونم باردار بشم
چرا بهم نگفتی؟
من
نمی دونستم چی بگم راجع بهش
جامعه ما میخواد که زنها درد رو تو خودشون بریزن
اما ارتباط ذهن و بدن خیلی مهمه
و مخصوصا تو این مواقع
و وقتی ذهن با دردی
مثل از دست دادن فرزند مواجه میشه
چیزی راجع به عروسک دوباره متولد شده شنیدی؟
بعد از، از دست دادن ناگهانی فرزند
جایگزین موقتی احساسات میشه
واقعی نیست
اما کمک می کنه
انگار یکی دوست جدید پیدا کرده
آره
گفتی دوست
چقدر باید نگران باشم
ببین 9 بار از هر 10 بار که ابراز علاقه کنی
به یه دختری که روابط اجتماعی داغونی داره کار جوانمردانه ای کردی
اما بعضی ها داغون و غیر قابل پیش بینی هستن
و هر جور که شده باید ازشون دوری بشه
بکی همیشه خیلی باهاش خوب بود حالا ببین چی شده
فکر میکنی پنلوپی بکی رو کشته؟
چی؟
نه، دارم میگم که چطور پنلوپی رفت به همه گفت که بکی سوزوندش
یا عیسی
تنها کار وحشتناکی که پنلوپی کرده همینه؟
بیخیال
بکی یه بار از سفر زود برگشت خونه
مچ پنلوپی رو گرفت که لباس هاش رو پوشیده بود و مثل اون آرایش کرده بود
حتی تختش هم بهم ریخته بود
انگار که کل این مدت تو تخت بکی می خوابیده
عقده ای بازی در حدی که طرف میره تو پوست زندگی کنه
یه فکری دارم
خسته نباشی - برنامه رو داشته باش -
بنوشیم و صدا موسیقی آسمون و تصمیمات افتضاح بگیریم
یه خاطره دردناک برای پیریمون بسازیم تو شبی که تکرار نمیشه دیگه
کی بهت گفت؟
کی چی گفت؟
نمیخواستم ازت پنهون کنم اما قراره کلی مواد باشه
پارتی گرفتی بودن من؟
داره لطف میکنه در حقت دعوتت نکرده
فکر کنم دیگه لازم نیست
تا پیری برای اون خاطره ی دردناک صبر کنم نه راوی؟
مرسی رفیق
امشب برای ماست، اون دختره هم دعوت نمیشه
شیلی نرفتی؟
تو لیسته
می تونم کمکت کنم آقای لفیور؟
ماشین نیاز دارم
برنامه (اسنپ) رو ساختن دیگه برای این کار
من
میخوام که یکی سوار ماشینم کنه
بی پدر و مادر
یارو، از این کارا نکن
گفتم که پس می دم - نمیدونم چی می گی -
اعتبار رو چک کردی - من نبودم -
اولین قسطم رو دادم، بکش بیرون بابا
هفته ی دیگه 250 تا می گیری - اشتباه کردی دیگه -
هفته ی بعد 350 تا میاری، هفته ی بعدش 500 تا اون هفته اونوریش میشه 1000 تا
رو 1500 دلار 10 هزار تا سود می گیری؟
بگو بینم، قانونیه اصلا؟
فکر کردی که قراره قرض الحسنه بهت بدم؟
برای دختر خواهرمه - آها -
دختر خواهر مریضت که تویوتا پایروس نو داره؟
از کجا می دونی؟ - من راجع به کسایی که بهشون قرض می دم تحقیق می کنم -
من براش نخریدم جانی
خوبه
پس قسط اون گردن تو نیست
خیلی خب
می بینمت
فرنک؟
فرنک
همینجوری بود وقتی اومدم، قسم می خورم
ساشا، من بکی رو نکشتم
اما شاید بدونم کی کشته
کلاه گیس رو تو اتاقت پیدا کردم تو میخواستی بکی باشی
دست رد بهت زد، تو هم رفتی اونور خیابون کشتیش
بعد بابات هم اون داستان آلارم رو ساخت برات که گیر نیوفتی
نصفش رو درست گفتی داستان بابام چرت بود
ببین
رمز گوشی بابام رو حدس زدم و صورت حساب خطش رو گرفتم
این برای شبی که بکی مرد
قبل از اینکه به پلیس زنگه بزنه یکی بهش زنگ زده بوده
از بنیاد Annex همونجا که بن و نانسی ازش جایزه گرفتن
چرا بابات بخواد برای اون لاپوشونی کنه؟
بخاطر اینکه اینجا کریستال ولیه و بابای من فقط پول میفهمه
گفتم که بن چقدر دست ودلبازی کرد برای خونواده ی ما بعد از اینکه بکی مرد
اما خب بن برای کی داشت لاپوشونی می کرد؟
الیوت
الیوت به خواهرش صدمه نمیرسونه
ندیده بودیش وقتی معتاد بود یه چیزدیگه بود اصلا
No comments yet. Be the first to leave one.