ആദ്യത്തെ 199 വരികൾ.
"دمتر" مطمئنا همسر منه.
اوف!
-چرا اینجایی، "افنیر"؟ -خب، بخاطر تو.
نه بخاطر پولم؟
همونطور که میدونید، قاضی "ترکس"من رو منصوب کردن
به عنوان سرپرست خانم "ول".
اون یارو "هاتشینسون"،
چه آدم فریبکاریه.
اگ مدرک میخوای
که بتونی از تخم هاش آویزونش کنی،
باید به کامپیوترش دسترسی داشته باشم.
لعنت. من زندم.
"سویینی" مرده و این تقصیر منه.
اونا دارن باقی موندش رو میسوزونن.
هی! احتمالش نیس که سمت شمال بری، هس؟
ی سرکش عصبی به اسم "جوهان"
بار موتورسواری رو فرستاد هوا وقتی باباتم اونجا بود
همین حالا داریم میبریمش بیمارستان.
تیمارستانه.
فق به زمان بستگی داشت
"بلقیس" منو بگا داد.
نیازش دارم تا
هرکاری که باهام کرده رو درست کنه.
اون تو "هابوکین"ـه ی شهر تو نیوجرسی
ما نمی تونیم خطر کنیم که
اون تبدیل به جاسوسِ یکی دیگ بشه.
من تنها نیستم.
من تنها نیستم.
در تابستان 1893
در کرانه ی دریاچه ی "میشیگان"
ایالات متحده جایگاهش رو در جهان بدست آورد.
نه از طریق جنگ بلکه از طریق نوآوری های فناورانه
نمایشگاه جهانی کلمبیا
چرخ و فلک،
"د مووینگ سایدواک" آدامس "جویسی فرویت" اولی ی گروه راک دومی برند
و "کرکرجک" رو هم معرفی کرد. ی برند خوراکی
همه چیز ممکن به نظر می رسید
جهش به عصر جدید با تکنولوژی
آینده درخشانتر از همیشه دیده میشد.
و در زیر سایه اش فروشنده ها، شیاد ها،
و کلاهبرداران از زمانِ طلوع تمدن
محصولاتشان را مکررا پیشنهاد میدادند.
شیکاگو، 1893
مار سه سر
از تاریک ترین نقط مشرق زمین آورده شده ...
بلیط هاتون رو آماده کنید!
اوه!
-آره! آره! -هاه؟
اقایان و خانم ها از اینور.
اجرای بعدی تا 5 دقیقه آغاز میشود!
هنرهای عرفانی حتی باهوش ترین هارا
وسوسه میکند
فقط کسانی می توانند به جادو
تسلط پیدا کنند که شجاعتی استوار
و صلاحیتی غیرقابل انکار داشته باشند.
اما در دستان یک استاد واقعی،
قوانین فیزیک
و قوانین طبیعت بی اعتبار میشوند.
من اینو دیده ام.
دستمالت داخله
پسر جذاب.
نه، نه، نه، صب کن.
نمایش تمام نشده.
هنوز راز هایی برای فاش کردن هست
تضمین میشود که شگفت زده شوید!
به وسیله ی این شگفتیِ فنیِ جدید.
تضمین میشود قدرت بخار
این رو کاملا منسوخ شده ارائه میدهد
پیش بیایید!
ی چیز دیگه بنویس!
ام، تو این صحنه
آدم مکانیکی من فقط قادره تک پیام بنویسه.
بیشتر از 7000 بخش حرکتی وجود داره
که باهم کار میکنند برای...
ممنون.
ام، چیزی که شاهدش بودید، ام
ی نماد از تبدیل بالقوه به بالفعل است
از... ممنون.
ممنون برا تشریف فرماییتون!
نمایش خوبی بود.
ممنون. آقای...؟
"ماکسیمیلیان باشکوه"
استاد همه ی اعتبار و شگفتی
در خدمتم.
براتون ی نوشیدنی بگیرم؟
اوه ممنون.
من یکی از طرفدارای منع نوشیدنی الکی ام.
فصل اوهایو
کاملا حمایت میکنم.
ی معرکه گیر باید تیزهوشی ذهنیش رو حفظ کنه.
من ی معرکه گیر نیسم.
-اوه؟ -آره...
من ی دانشجوی فنی
و هنرهای مکانیکی ام.
من... من قرار بود در سالن ماشین آلات باشم
نه اینجا ، اگ درخواستم رو گم نمیکردم
شاید، شایدم نه!
خب، چیزی که من میبینم،
این ماشین پوچت
یک... اسب کوتوله برا حیله گریه.
یک... یک حقه خوب، حتما، اما...
این برا اینا یکم زیادی دست نیافتنیه
این اولین از نوع خودشه
در آینده، ماشین های شبیه این
همه ی کارای اصلیمون رو انجام میدن.
این... این, پیش قدم ایجاد تغییراته.
این... این باورنکردنیه.
اهوم، ام، شاید، شاید.
اما مردم... باید هرچیزی ک تو داری میفروشی رو بخرن.
هیشکی نمیره خونه تا
با بی حوصلگی راجب ی ساعت مجلل حرف بزنه
نه وقتی داری با بزرگترین نمایشگاه هایی که
دنیا به خودش دیده رقابت میکنی
چیزی که برا کمبودها نگاهش میکنن
چقدر سرمایه گذاری کردی؟
پس اندازم.
اوه.
خب، طراحی مجددش برا اینکه کارهای دیگ انجام بده
ماه ها زمان میبره
من... اونوق باید تا تموم شدن نمایشگاه تعطیل کنم.
"طراحی مجدد"؟
پسر، تنها چیزی که نیاز داری ی جرقه اس
تا تصورات اونارو گیر بندازه.
این ماشین ریاضیت رو
ب ی موفقیت واقعی تبدیل کن
حتی ادیسون بزرگ
ادعا کرد که لامپ رو اختراع کرده
قبل از اینکه واقعا اختراعش کنه
مث همه ی مبتکرا
اون فهمید بعضی وقتا باید وانمود کنی...
...تا وقتی که انجام بدی.
کیش مات.
اقایون و خانما راهو باز کنید.
اقا، برید کنار.
اکنون رازهای آینده!
- اینجا ی مرد زیرِ... ایناهاش!
اون ی متقلبه!
این ی فریبه!
حالا،حالا!
حالا، حالا، آقایون و خانما!
اگ واقعا ی سرگرمی صادقانه میخواید،
لطفا فقط به سمت در بعدی پیش بیاید.
معجزه ی جادوییِ
ماکسیمیلیان باشکوه
باید دیده شود تا باور شود!
به شیکاگو خوش اومدی، "پالی".
هه...آره.
زیرنویس از: rz_a
اونا ازت ی شیطان ساختن.
مردانی که به تو خیره میشدن
که نامت رو میگفتن
که داستانت رو میگفتن
تو کاری رو کردی که باید برا بقا میکردی
اما... آخرین مریدی که برداشتی...
...بهت داد چیزی رو که میخواستی؟
"ساندرز"؟
نه.
پوچی اون به پوچی خودم اضافه کرد.
این لعنتیو خاموش کن.
وقتِ یکم بازجوییه
حقیقت یا جرئت؟
اونا باور دارن که این ساختمون
متعلق به ی شرکت تازه تاسیس مخابراتی اندوزیاییه.
این بخشش شبیه گرفتنه که
اینجا میده
اره، درسته.
ی شرکت و ماشین الکتریکی تو دید نیس؟
لطفا.
باشه، "بیبر"، کارتو بکن.
کارم؟
اره، اون کارت
اون مزخرفات فوق فنی
هک کردن آژیرا و کشتن نگهبانا.
باشه باهوش.
بنظرت اگ میتونسم اینکارارو بکنم
به تو نیاز داشتم؟
بهت گفتم...
چون اون کشیش-جادوگر
اون بلارو سرم آورد
من کاملا آمادگی ندارم.
ینی اینکه
باید به روش قدیمی کارمونو بکنیم
لعنت مرد
این لنتی اصن کار میکنه اگ اون "کاتاتونیک"باشه یا... هرچی؟ ی سندرم رفتاری، باعث بی حرکتی یا حرکات غیرطبیعی میشه
گشتن جاسوسا همیشه جواب میده.
تو یک دهنده ی ...
...زندگی هستی.
تو یک دهنده هستی.
چه فایده ای داره حقیقتم رو بدونم وقتی نمیتونم آزاد باشم؟
من اینجا اسیر شدم مثل ی حیوون.
برا همینه ما اومدیم.
ام
اره.
قدرت شلیک، مادرجنده.
نه.
"بیل ساندرز".ها؟
کجا بردیش؟
تو آخرین نفری هسی که اون ملاقات کرده.
پس باید بدونی کجاست
No comments yet. Be the first to leave one.