ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
«بیتلجوس بیتلجوس»
اگر جرات داری بیا تو
زندهها
و مردگان
قادر به همزیستی هستن؟
قراره همین رو بفهمیم
.من لیدیا دیتز هستم به خانه ارواح، خوش اومدید
امشب در اتاق زیر شیروانی
امت و جودی ولچ از کلگهورن، ویسکانسین
به همراه سگشون تاکو همراهمون هستن
و قراره برامون تعریف کنن
که چطور خونه رویاییشون تبدیل به خانه ارواح شد
من بیش از پانزده ساله که میانجی فراطبیعی هستم
ولی همچنان، چیزی که
حین بازدید از مزرعه ولچ، شاهدش بودم
برام هولناک بود
پیشنمایشش رو براتون پخش میکنم
ولی در جریان باشید
واقعا نفسگیره
نمیدونم پشت این در چیه
ولی نمیخواد اینجا باشم
حضوری تاریک رو احساس میکنم
باید فوراً از اینجا بریم
امت، حاضری درباره میهمانانِ فراطبیعیتون، اطلاعات کسب کنی؟
آمادهی آمادهم
تو چی، جودی؟
از وقتی به اون خونه لعنتی
نقل مکان کردیم، خواب به چشمم نیومده
تاکو اینقدر میترسه که هر شب
توی تختش، قضای حاجت میکنه
کابوسِ وحشتناکیه
هیچچیز سختتر از مواجه شدن با ناشناختهها
و چیرگی بر ترسها نیست
ولی نگران نباشید
...من کنارتون
...چه
نه
نه، نه
جریان چیه؟
نمیدونم - برو -
نه، نه
داری عالی پیش میری
...من
به استراحت نیاز داری؟
آره - میریم و برمیگردیم -
لیدیا دیتز، خانمها و آقایون
احسنت
برام پنج دقیقه وقت بخر
خیلیخب دوستان، وقت ناهاره
بهش گفتم باید لنز بذاره
ولی نه، آقای شعبدهباز بزرگ گوشش بدهکار نبود
میشه وا بدی، نادیا؟
روز خیلی بدی رو دارم سپری میکنم
هوم؟
چه اتفاقی افتاد؟
حالت خوبه؟
آره، خوبم
صرفا این روزهای دو ضبطه
برام خستهکننده میشه - وای خدا -
،وقتی توی این حال و روز میبینمت جگرخون میشم
چون وقتی حس و حالت اینجوری باشه
احساست رو من هم حس میکنم
...پس بهطرز عجیبی
،وقتی تو در عذاب باشی من هم عذاب میکشم
نمیدونم - وای خدا، متاسفم -
قصد ندارم بهت چنین حسی بدم
عزیزم، عیبی نداره
این فقط نشون میده که دلهای ما بههم وصلن
انگار جفتمون یه قلب مسخره رو داریم
نه. به اینا نیازی نداری
اوه
من یه وظیفه دارم و اون هم اینه که مطمئن بشم
استعدادهات رو با یه مشت قرص
حروم نمیکنی، لیدیا
...لطفا
فقط میخوام باهاشون امروز رو سر کنم
...باشه، ولی
این آخرینباریه که
این قرصها رو از توی سطل زباله برات در میارم
فهمیدی؟ یا توی توالت و سینک
بیا
خیلیخب؟ از پسش برمیای
باشه؟ - آره -
موبایل منه؟ - تکون نخور -
کی داره بهم پیام میده؟
مادرخونده احمقته
مرض پیام دادن داره
.دیلیا: مربوط به پدرته. همین الان بیا گالری کدوم گوری هستی؟ باز موبایلت رو دادی به اون گاگول؟
!جواب بده، مهمه جدی میگم
باید برم
...لیدیا
هنوز ضبطمون تموم نشده
...بگو که
بوم نقاشیِ انسانی رو از چی الهام گرفتی؟
من بوم خودمم
هنر خودمم
،همونطور که میدونیم هنر، بازتابِ زندگیه
تغذیهم میکنه
و مجسمهسازی به اندازه کافی
تغذیهم نمیکرد
پس، تصمیم گرفتم که ...سلایقم رو گسترش بدم
و کاشف به عمل اومد که ...بهطرز سیریناپذیری
دیلیا
کجا بودی؟
فکرکنم اونقدر گریه کردم که آبی توی بدنم نمونده
چه اتفاقی برای بابا افتاد؟
متاسفم، تایگر
بین گرافیتیکارها، حکمِ پیکاسو رو داره
داشت مثل دیوارهای متروی پاریس برام طرح میزد
ولی حالا چون مجبور شدم اجرا رو کنسل کنم
عصبانی شده
چی شده مگه؟
چی؟ اوه
پدرت ترکم کرد
میخواد طلاقت بده؟
این چه فکرِ ناشایستیه؟
نه! مُرده
چی؟
بابایی فوت شده
چطور؟
داشت از
تور پرندهنگریش
به فونافوتی برمیگشت
که هواپیماش توی اقیانوس آرام جنوبی
سقوط کرد
بر اثر سقوط هواپیما مُرد؟
این بدترین کابوسش بود
راستش، از سقوط جون سالم به در برد
غرق شد؟ - تقریبا -
ولی نه، بنابر گفتههای بازماندگان
پدرت، یکی از بالها رو گرفته بود
اینطرف - یالا -
!هی، بیا اینور بیا اینور
هی
خب چطور مُرد؟
یه کوسه از آب در اومد
و خوردش
دقیقا این شکلی
شنبه باهاش صحبت کردم
خیلی هیجانزده بود
بابت دوربینه ازم تشکر کرد
گفت باهاشون، جفتگیریِ آبچلیکهای توآموتویی رو
تماشا کرده
آره، رفت اون سر دنیا
تا سکس پرندهها رو توی ساحل ببینه
و همین کشتش
باید به استرید بگیم
لازمه؟
همین الانش هم پکر و افسردهست
تازه اگر بتونم باهاش تماس بگیرم
خیلی باهم صحبتی نداریم
وای، اگر چارلز بفهمه مجبور شدم اجرام رو
کنسل کنم، دیوونه میشه
خداحافظ واسه همیشه
چی گفت؟
دیدی؟
.صبح بهخیر آقا من کجام؟
من کجام؟
ته سالن، در دوم از سمت راست
نوبت بگیر
یه نفر کمکت میکنه
نهایتاً
از دستِ این خارجیها
هی، خانمی
نباید اینجا باشی
مجبورم نکن حرفم رو تکرار کنم
بیتلجوس کجاست؟
اه
خانه ارواح
وقتی برای بار سوم زایمان کردید
و برای بار دوم، طلاق گرفتید
خواهیم دید که کی میخنده
عالی شد
دست از سرم بردار
،حله پس. چارلز رو به خونه یعنی وینتر ریور برمیگردونیم
ولی تاحالا میزبان مراسم ترحیم نبودم
پیش نیومده بدون اینکه
چارلی بایسته و با حیرت نگاهم کنه
میزبانِ چیزی باشم
استرید هستم
لطفا پیغامی نذارید - جواب نمیده -
شاید بهتر باشه که من قضیه چارلز رو به استرید بگم
ممکنه شنیدن و پذیرشش از شخصی
با مردگونگی خالص، بدون هرگونه انرژی زنانه، آسونتر باشه
خب، مردی توی خانواده نمونده
بهم برنخورد، دیلیا
بهزودی عضو خانواده میشم
...در واقع
شاید من بهترین شخص برای گفتنش باشم
چون داغ پدربزرگم، هنوز تازهست
پدربزرگت مُرد؟ کِی؟
چهل سال پیش
،ولی برای کودک درونم انگار همین دیروز مُرده
خودم به استرید میگم، باشه؟
فقط چند دقیقه بهم وقت بدید بعدش بیاید بالا
بسه! خودم حلش میکنم
استرید
استرید
استرید
اینقدر مادرت رو عذاب نده
No comments yet. Be the first to leave one.