ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
آنالیس
...دوست قدیمیم رو بهت معرفی میکنم
میتوانم تضمین کنم که 40 هزار پوند
برای شما مهیا خواهد شد
سندرینگام
اگه بتونیم با سندرینگام ملاقات کنیم
متقاعدش کنیم که این یه سرمایهگذاری بده
اگه یه مراسم شام برای دوک تدارک ببینیم چی؟
در اون صورت شاید دوک بخواد پرنس رو محک بزنه
و ببینه که اون ارزش این رو داره
که ثروت و جونش رو به پاش بریزه یا نه
با یکی آشنا شدم که بنظرم خیلی آدم جذابی هستن
منظورت الکس رندالـه
نتونستم عاشقش نشم
باید یه چیزی بهت بگم
جک رندال زندهست
حالا میتونم کسی باشم که به زندگیش خاتمه بده
!ولش کنین
!مادام بلانشـه
اعلیحضرت نباید همچین افراط گری رو تماشا کنن
اجازه بدین ما بریم
ژاندارمها رو خبر کنین
ارائــهای از IranFilm - TvWorld
ترجمه از ایـلیـا و مهـرداد EILIA & Mehrdadss
تا قبل از اون شب
متوجه صدای ساعت نشده بودم
ولی توی اون لحظه هر تیک تاک ساعت مغزم رو سوراخ میکرد
یادم میانداخت که جیمی اینجا نیست
به از اینکه مهمونی شاممون ،به خاطر اون دعوا به هم خورد
ژاندارمها اومدن و همه رو دستگیر کردن
ولی همهش سوءتفاهم بود
،الکس رندال به مری هاکینز تجاوز نکرده بود
و جیمی هیچ ربطی به این موضوع نداشت
تمام شب بیدار موندی؟
فقط من نبودم
تازه خوابش برده
بیا بریم پسر جون
از بانو خوب مراقبت کردی
... دوورنی رسید و
به رئیس نگهبانا دستور داد
سریعاً آزادمون کنه
خوششانسیم که بین مقامات عالیرتبه دوست و آشنا داریم
آره
تو خوبی؟
آره خوبیم
چون اومدی خونه
از مورتا و الکس چه خبر؟
مورتا طبقه پایینه
تعفن زندان فرانسه رو از تنش مششوره
...الکس
زیاد اوضاعش خوب نیست
سایلاس ادعا میکنه دیده که الکس به مری حمله کرده
آزادی الکس، بستگی به اظهارات دختره داره
باید کمکش کنیم جیمی
خودت دیدی که اومد به مری کمک کنه
اون مثل برادرش نیست
دوک نمیتونه ضمانتشو بکنه؟
تا سندرینگام بخواد کاری بکنه
الکس توی زندان میپوسه
منشیاش یه رسوایی به بار آورده
تا الان هم یه نامه به باستیل فرستاده
اونو از خدمت اخراج کرده
امیدوارم همین نظر رو هم در مورد چارلز داشته باشه
دوک حین شام حواسش به پرنس بود
فکر کنم به این نتیجه رسیده که
ارزش سرمایه گذاری نداره
متاسفانه پرنس همراه سنت ژرمن رفت
جفت شدن اون دو تا خبر خوبی نیست
میگم مورتا سنت ژرمن رو تعقیب کنه
ببینیم ریگی به کفش داره یا نه
،اگه سنت ژرمن مسئول اون حمله باشه
حتماً میفهمیم
چیز بیشتری از حمله یادت نیومد؟
فقط اینکه مثل اشرافزادهها فرانسوی حرف میزدن
کفش و لباسهای گرونقیمت پوشیده بودن
چطور فرار کردین؟
منو اشتباه گرفتن
با یه زن افسانهای به اسم بانو بلانش
فرگوس میگفت یه ساحره بوده
چیزی در موردش شنیدی؟
آره
ممکنه یه بار گفته باشم که
من با بانو بلانش ازدواج کردم
چیکار کردی؟
توی مزون الیس بود
چارلز چند تا زن رو انداخته بود تو دامنم
میخواستم به تو وفادار بمونم ولی نمیخواستم زنذلیل جلوه کنم
پس فکر کردی بهترین کار اینه که بگی زنت جادوگره؟
بعد از اتفاقاتی که توی کرینزمیور افتاد؟
تقصیر مشروب هم بود
چند نفر صداتو شنیدن؟
فقط چند نفر. ولی فکر کنم
بین همه پخش شده باشه
فکر کنم متجاوزها
مشتری مزون الیس بوده باشن
آره
،آره و اگه پیداشون کنیم
ممکنه ما رو به سنت ژرمن برسونن
اگه خودش مسئول باشه، خدا به دادش برسه
برای همهمون شب درازی بوده
آره
و الان تنها آرزوم اینه که
توی بغلم بخوابی
بانو بلانش
موسیو، انبار جنوبی رو دوباره پر کنین
تعقیب سنت ژرمن راحت بود
ولی چیز مشکوکی ندیدم
از مزون الیس هیچی نفهمیدی؟
یه دختر اونجا بهم گفت مشتریهای زیادی
عضو یه گروه هستن
که نقاب میزنن
"بهشون میگن "حواریون
اشرافزادههایی که توی خیابونها پرسه میزنن و دنبال قربانیان
کلیر گفت متجاوزها
لهجه بالاشهری داشتن و لباسای گرون تنشون بوده
آره
و میدونی راه ورود به گروه چیه؟
از بین بردن بکارت یه دختر
مری باکره بود، مگه نه؟
آره
محموله جدید با کشتی رسید
میخواین امتحانش کنین؟
بدون من شروع کنین
بعداً بهتون ملحق میشم
خیلیخب
قیافهت خیلی داغونه
برو یهکم بخواب رفیق
چی شده؟
من ناامیدت کردم
...من
تو هیچکاری نکردی
بهم اعتماد کردی
که از زن و بچهت محافظت کنم
و از اون دخترک انگلیسی
تعدادشون زیاد بود
به خاطر اتفاقی که توی اون کوچه افتاد نمیتونم خودمو ببخشم
و اتفاقی که ممکن بود رخ بده
پس بازم حواست به سنت ژرمن باشه
،اگه پشت این قضیه باشه
باید ثابت کنیم با این گروه حواریون ارتباط داره
انتقامت رو میگیرم
وگرنه خدا لعنتم کنه
!کلیر
عمو سایلاس گذاشت بیای تو؟
نه نمیدونه من اینجام
تونستم زنعموت رو متقاعد کنم
که لازمه معاینهت کنم
عموم نمیذاره از خونه برم بیرون
و همهش میگه وقتی خوب شدم باید از پاریس برم
خوشحال شدم شنیدم جیمی و مورتا آزاد شدن
ولی میشه بهم لطف کنی و این نامه رو
به مقامهای زندان باستیل بدی؟
این جزئیات حملهست
توضیح میده الکس بیگناهه
مطمئن میشم به سرعت به دستشون برسه
ممنون
الکس مرد خوبیه
قلب مهربونی داره
البته تو هم میدونی چه حسی بهش دارم
میفهمم
...حالا
حالت چطوره؟
شرمسار
انگار دیگه آدم متفاوتی شدم
و دیگه... مثل قبل نمیشم
نباید از هیچی شرمسار باشی
اتفاقی که افتاد تقصیر تو نبود
از نظر جسمی حالت چطوره؟
یه کم خونریزی داشتم
ولی قطع شد
خوبه، طبیعیه
یه خوب شدنت یه کم داروی گیاهی آوردم
باید توی آبجوش دم بکشن
و وقتی دمکرده سرد شد
روی پارچه بمال و استفاده کن
قراره بچهدار بشم؟
نه
فکر نکنم
...اون... متجاوز
نتونست کارشو تموم کنه
به خاطر همه کارایی که برام کردی ازت ممنونم کلیر
حداقل... حداقل الان
نمیتونن مجبورم کنن با اون آدم وحشتناک ازدواج کنم
با اون وايکانت ((لقب اشرافى
عمو میگه اون نمیخواد عروس دستخورده داشته باشه
پس خوبه از شرش خلاص شدی
تو اونقدر خوشگلی
اونقدر شیرینی
که نباید با همچین پیرمرد خرفتی ازدواج کنی
مطمئنم الکس به محض آزادی، میاد سراغم
امیدواریم بتونیم ازدواج کنیم
ازدواج؟
وقتی مری توی بیمارستان ،به الکس رندال اشاره کرد
فکر کردم چیزی بیشتر از احساسات توهمی یه دختر جوون نیست
،اگه الکس و مری ازدواج میکردن
چه بلایی
سر دودمان مری و جک رندال میاومد؟
فرانک چی میشد؟
،آیا کلید به وجود اومدن فرانک
No comments yet. Be the first to leave one.