ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.متاسفانه بايد بگم که اين فيلمي نيست که نگاه خواهيد کرد
.فيلمي که قراره ببينيد فيلمي به شدّت ناخوشاينده
اگه ميخواين يه فيلم راجع به يه جن کوچولوي خوش حال ببينين
مطمئنم هنوز توي تئاتر شماره دو جا براي نشستن هست
...هر چند، اگه داستانهايي راجع به يتيمهايي باهوش
که معقولانه جذابند
و آتش سوزي هاي مشکوک و زالوهاي گوشتخوار
و غذاي ايتاليايي ،و سازمانهاي مخفي رو دوست داريد
.پس بمونيد
...همانطور که من تک تک قدمهايي که بچه هاي بودلر
.برداشتند رو دنبال کردم
اسم من "لموني اسنيکت"ـه
و متاسفانه وظيفه ي من اينه که .اين داستان رو جمع آوري کنم
،ويولت بودلر"، بزرگترين بچه"
.يکي از بهترين مخترعان 14 ساله در جهان بود
،هرکسي که ويولت رو خوب مي شناخت ميدونست که وقتي ويولت روبانشو بالاي سرش ميبنده
.يعني داره به يه اختراع فکر ميکنه
،در جهان اشياي جا گذاشته شده و مواد دور انداخته شده
ويولت ميدانست که هميشه يک چيزي .وجود دارد
...چيزي که هميشه و به هردليلي
.ميشد توي يک دستگاه به کار برد
،و براي امتحان کردن اختراعاتش
.هيچ کس بهتر از برادرش نبود
.کلاوس بودلر" بچه ي وسطي، عاشق کتاب بود"
.يا شايد عاشق چيزهايي که از کتاب ياد ميگرفت بود
.والدين بودلرها در کاخشان کتابخانه ي عظيمي داشتن
.اتاقي پر از هزاران جلد کتاب در هر موضوعي
...و هيچ چيز بيشتر از گذراندن يک بعد از ظهر
حين پر کردن مغزش از آن اطلاعات خشنود نميکرد...
.و هر چيزي که ياد ميگرفت را به حافظه ميسپرد
.ساني، کوچکترين بچه، علاقه ي ديگري داشت
او دوست داشت اشيا را .با چهار دندان تيزش گاز بگيرد
چيزهاي کمي بودند که .ساني از گاز زدنشان لذت نمي برد
ساني در سني بود که در آن ...کودکان اغلب منظور خود را
بوسيله ي جيغهايي نامفهوم بيان ميکنند...
:مثلا
:که احتمالا به اين معني بود
"اون شکل مبهم که توي مهه چيه؟"
،يا شايد
چرا بانکداري مثل آقاي پو" ... داره از وسط شنها مياد تا
ما رو توي ساحل "بريني بيچ" ببينه؟
،بچه ها
متاسفانه بايد خبر .اتفاق فوق العاده ناگواري رو بهتون بدم
خيلي خيلي متاسفم که بايد اينو بهتون بگم ولي پدر و مادرتون توي آتيش سوختن
.همون آتيش کل خونه تون رو نابود کرده
،اگه شما کسي رو که دوست داشتيد از دست داده باشيد
.پس حتما ميدونين چه حسي داره
،و اگه از دست ندادين
.امکان نداره بتونين تصور کنين چطوريه
...کسي علت واقعي آتشسوزي کاخ بودلر هارو نمي دونه
...ولي من و همکارانم داريم تمام تلاشمون رو مي کنيم
...ولي تنها چيزي که فهميديم اين بود که شعله ي آتش
.از جاي دوري ايجاد شده
،بين شکست و همگرايي پرتوهاي نور
...مي شد ديد که کل کاخ در شعله ها سوخته
...و چيزهايي به رازآلودي علت آتش سوزي
.بر بودلرها آشکار مي شد
هر خانواده اي رازها ودرهاي بسته ي خودشو داره
...ولي کلاوس حالا مي فهميد که
.کوچکترين کشفي ذهنش را پر از سوال مي کرد
اين تلسکوپ در کشوي پدرش چه مي کرد؟
رازهاي ديگري هم راجع به پدر و مادرشان بود که بايد بفهمند؟
.سوالاتي که حالا مي ترسيد بي جواب بمانند
،و به همين سادگي
.بچه هاي بودلر تبديل به بودلر هاي يتيم شدند
.من سعي کردم بهتون هشدار بدم
،اين بهترين فرصت براي اينه که از سالن
اتاق پذيرايي يا هواپيمايي که اين فيلم توش نمايش .داده ميشه بيرون بريد
هنوز براي ديدن فيلمي درباره ي .يه جن کوچولوي خوش حال دير نشده
بله، با من بياين
...به عنوان مسئول بانک مالکچوئري و
...مشاور مالي پدر و مادر مرحومتون
اين وظيفه ي قانوني منه که تا وقتي که به سن قانوني مي رسين اموالتون رو نگه دارم
و شما رو تحت سرپرستي نزديکترين اقوامتون قرار بدم
من شما رو مي برم تا با عمو "کنت الاف" عزيزتون زندگي کنين
که خونه شم با خونه ي خودتون 37 بلوک فاصله داره
.فکر نکنم منظور از "نزديک ترين" اين بوده باشه
.ما هيچ کنت الافي نمي شناسيم
چرا بابا، مي شناسين
يا سومين پسرخاله از نسل سومه
يا چهارمين پسرخاله از نسل سوم
و کارش هم بازيگريه باحال نيست، بچه ها؟
"يه نفر عقلشو از دست داده"
بايد باور کنين که خيلي خوش شانسين
همچين مهربوني اي از کسي مثل ايشون انتظار نمي رفت
.رسيديم، اينم از خونه تون
خيلي زيبا نيست، بچه ها؟
!اوه، سلام
.شما بايد بودلرها باشيد
سلام
واقعا براي اون اتفاق متاسفم
.ولي خوش حال شدم که شنيدم مياين اينجا
سلام، من اشتراوس، قاضي شهر "هاي کورت" هستم
،من ويولتم و اينا هم برادر و خواهرم کلاوس ساني هستن
.پو از بانک مالکچوئري هستم حالتون چطوره؟
.عالي
خونه ي زيبايي دارين
ممنونم
.لطفا خجالت نکشين هروقت خواستين ميتونين بياين به ديدنم
به ديدنتون؟ - ...يعني -
شما با کنت الاف زندگي نمي کنين؟
!زندگي؟ با کنت الاف؟ نه
نه، نه نه نه .اون همسايه ي منه
"ترجيح ميدم تو خيابون بخوابيم"
.داخل شويد
.کل روز رو که وقت ندارين، بياين داخل
.خب، سلام سلام سلام
.من کنت الاف عزيزتون هستم
.به خونه ي زيباي من خوش اومدين
.باشد که تسلي خاطر را در آن حس کنيد
مانند لباسي از جنس پر
:يا همان طور که يونانيان باستان مي گفتند
Orphanis. . .
. . .encribo. . .
.يه چيزايي هم بعدش بود
صدا کم کم زير مي شود .روي پاي راست تمام مي کنيم
.و با ضربه ي آن يک چاله ايجاد مي شود
،دقيقا اون طوري که مي خواستم نشد .ولي در کل فهميدين جريان چيه
...عزيزم
.ويولت
.خوش بختم
چه خبرا؟
.و شما بايد کلاوس باشيد
.کلاوس جوان
.نيم رخ چپت بهتر از اون سمته
...و
اين ديگه چيه؟
"من ساني هستم"
.ببخشيد، من به زبان ميمون ها صحبت نمي کنم
موز ميخواي؟
"من ميمون نيستم"
.ساني خواهر ماست
.بايد بگيم که، شما سه نفر خيلي ناراحتين چرا اين طوره؟
چون پدر و مادرمون مردن
.اوه، بله! البته .واقعا متاسفم
.صبر کنيم، ميخوام صحنه رو از اول بريم
ديالوگا رو دوباره برام بگين
...پدر و مادرمون
مردن؟
!اوه، بله
"!چه آدم اوسکلي"
...آقاي پو
من اين يتيم هارو
.مثل بچه هاي خودم تربيت خواهم کرد
."ممکنه بهش گفت:"بار" يا "فداکاري
.امّا سخت در اشتباهيد
.و بايد از خودتون خجالت بکشيد
از اين فکر
بگذريم، براي گرفتن ارث... يعني
بچه ها کجا رو امضا کنم؟...
شما پنج شنبه در دادگاه به طور رسمي قيم بودلرها ميشين
و تا اون موقع بايد باهاشون چيکار کنم؟
ببخشيد؟
...منظورم اينه که
ورززش مي کنين؟ خيلي خوش هيکل هستين يعني، سالم
خب... بهتره برگردم بانک
نمي تونين يه چند دقيقه وايسين؟
و يه نوشيدني بخورين؟
.خب، فکر کنم بتونم - ((: پس باشه يه وقت ديگه -
...بچه ها، اگه چيزي خواستين ميتونين
.اوه، نه. ما خوبيم. حال همه خوبه
-هر سوالي داشتين
...متوجه هستم که کلبه ي درويشي من
به زيبايي قصر بودلرها نيست
ولي قراره به زودي يه پول خوبي گيرم بياد
...و مطمئنم که وقتي کار خونه رو تموم کنيم
.خيلي قشنگ بشه
ميخواين يه نگاه بندازيم؟
اين اتاق پذيراييه
آشپزخونه :ميدونم به چي فکر ميکنين
"اينجا به يه کم گرماي محبت نياز داره"
اينجا اتاق سرگرميه
.بهم گفتن که درست کردن سقف خيلي هم سخت نيست
از بلندي که نمي ترسين، نه؟
!فکر کن، يه ميمون از بلندي بترسه
تئاتر من
.از اين طرف
اون چيه اون بالا؟
...برج
،که شما هيچ وقت
و تحت هيچ شرايطي حق ندارين واردش بشين
.و اين هم جاي خواب شماست؛ شب بخير
ولي هنوز روزه - "ولي هنوز روزه" -
،نمي دونم که تا حالا متوجه شدين يا نه
.ولي اولين قضاوت ها هميشه اشتباهند
،به عنوان مثال؛ کلاوس وقتي ساني به دنيا اومد .اصلا ازش خوشش نمي اومد
ولي وقتي ساني شش هفته ش شد .به هيچ عنوان نمي شد اون دوتا رو از هم جدا کني
که اينجا يعني ساعتها با هم بازي پرت کردن و گاز گرفتن" رو انجام مي دادن"
،ولي در مورد کنت الاف
!يتيما
.قضاوت اوليه ي بچه ها درست بود
..هر روز صبح، کنت الاف به بچه ها دستور مي داد تا
تعداد زيادي کارهاي افتضاح انجام بدن
بعد از اون هم به اتاق اسرار آميزش توي برج خونه مي رفت
.و با اين که وضعيت فعلي بچه ها خيلي ناگوار بود
تازه قرار بود بدتر هم بشه
و بعد فهميدم که اون دخترا زرنگي کردن ... و کليه م رو دزديدن
!نه - جدي ميگي؟ -
فکر کنين چقدر تعجب کرده بودم
.اينا گروه نمايشي منن، يتيما
No comments yet. Be the first to leave one.