ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
« کُمديِ الهي »
،نکته ضروري اينکه در ترجمه اين زيرنويس از ترجمه فارسيِ انجيل ،«دجال» نوشته «فردريش نيچه» ترجمه «عبدالعلي دستغيب» ،«جنايت و مکافات» نوشته «فئودور داستايفسکي» ترجمه «مهري آهي» «برادرانِ کارامازوف» نوشته «فئودور داستايفسکي» ترجمه «صالح حسيني» .استفاده شده است
"دارالمجانين"
!«راسکولنيکُف»! «راسکولنيکُف» !«راسکولنيکُف»
چي شده، «سونيا»؟ - !بيا، «راسکولنيکُف»! عجله کُن -
!بيا تماشا کُن
"«به يادبودِ نوه ام «داويد" "«مانوئل ده اوليوِيرا»"
: آنگاه خداوند به آدم فرمود" "... چرا گفته زنت را پذيرفته
و از ميوه درختي که بَر تو" "ممنوع نموده بودم، تناول نمودي؟
تو هرگز نميبايست از ميوه" ".اين درخت ميخوردي
،بخاطرِ اين عملي که مرتکب گشتي" "!زمين زيرِ لعنت قرار خواهد گرفت
،و تو تمامِ ايامِ عمرت را" "،با رنج و زحمت
از آن کسبِ معاش" ".خواهي کرد
تا آخرِ عمر، به عرقِ پيشاني ات" "،نان خواهي خورد
و سرانجام به همان خاکي باز خواهي گشت" "،که از آن گرفته شدي
،زيرا تو از خاک سرشته شدي" ".و به خاک نيز بَر خواهي گشت
اي حضرتِ «مريم» که بيگناه ،آبستن گشتي، بَر ما دعا فرما
.بَر ما که به تو وابسته هستيم ،من به تو تعلق دارم
،اي مادرِ ابدي، اي بانويِ ما ،مرا همچون که از داراييِ خود
.پاسداري و محافظت فرما ،درود بَر تو اي «مريم»، اي سرشار از فيض
.خداوند با تو است ،ميانِ تماميِ زنان، تو خجسته و مبارک هستي
،و ثمره بطنِ تو، عيسي مسيح .خجسته است
،اين خانم که نقشِ «حوا» را بازي ميکرد ،اکنون تبديل به راهبه اي توبه کار شده
... و اينطور باور پيدا کرده است که - که يک قديسه هستم؟ -
.من باور پيدا نکرده ام. نه، آقا !«من يک قديسه «هستم
من تقديس شده ام تا خودم رو .از گناه نخستين، رهايي ببخشم
بله، چرا که من .حواي»يِ تائب هستم»
،ميبينيد، آقايِ پيامبرِ عزيز. بشريت ديوانه ست .و در عينِ حال، متوجه ديوانگيِ خودش نيست
،من که اشکالي در اين امر نميبينم، دوستِ فيلسوفم. چرا که بدين ترتيب .بشر ميتواند دستِ کم، به اندکي خوشبختي دست پيدا کُند
،در حقيقت، اگر مفهومِ خوشبختي ،فاقدِ هرگونه پيامدِ منطقي بود
.ميشد اين شيوه رو صحيح شمرد ،ليکن باور داشتن به خوشبختي، در اين دنيا
!به يک شوخي مي مونه .واقعاً جنون آميزه
... اين دقيقاً همان چيزيست که من
.در کتابم گفته ام
،اما دنيا، آنطور که شما فرموديد .شوخي" نيست"
لازمه که ما درباره اين کتابِ اسرارآميز .با هم صحبت داشته باشيم
اما اول ... اجازه بديد اين بانويِ شوريده رو .تحتِ مشاهده قرار بديم
ميدونيد که ايشون رو لُخت و عريان .در ميانِ درختانِ ميوه تماشا کرديم
!شما چه بدنِ زنانه زيبايي داريد
شما زنانگيِ بسياري داريد؛ درست همون خصوصياتي !که به قولِ معروف، يک دخترِ رو "خوشگل" ميکُنه
،نظرِ شما چيه آقايِ پيامبر؟
نظرِ آقايِ پيامبر اين هست که اظهارِ نظرِ شما .به نوعي، مبتذل و عوامانه است
،آقايِ پيامبر، با حفظِ حرمت و احترامِ زنان .احساسِ ديگري نسبت به ايشان دارند
چه احساسي؟
.احساسِ وقار - !حتي وقتي با اونها سکس ميکُنيد؟ -
!اي خوک! افکارِ شما فقط گردِ همين چيزها ميچرخد - !معلومه که گردِ همين چيزها ميچرخه -
چونکه بهتره زن ها ما رو همچون «مَرد» ببينند .و به ما به همين عنوان خدمت کُنند
!اما ما فقط «مَرد» نيستيم ... ما موجوداتِ انساني هستيم
موجوداتي انساني که از رويِ تصويرِ خداوند !و شبيه به او خلق شده ايم. اين را فراموش نکُنيد
،و همينطور اين حقيقت را که ما از زهدانِ زن بيرون آمده ايم .و مسيح نيز از زهدانِ زن بيرون آمد
،و آن زني که «مريم» ناميده ميشد ،نمادي از تماميِ زنان بود
همو که «عيسي مسيح» را به هنر و فيضِ .روح القدس بوجود آورد
!اوه! ايده آليسم "،شخصِ ايده آليست، همچون کشيش" ايده آليسم : تفکرِ غيرِ علمي نسبت به جهانِ هستي ميباشد] [.که در تقابل با ماترياليسم، تفکرِ علمي نسبت به جهان، قرار دارد
.تمامِ مفاهيمِ بزرگ را در دست دارد" "!و نه صرفاً در دستانش
بلکه او با تحقيري خيرخواهانه" "،بر ضدِ ادراک
،حواس، افتخارات، تجمل و علم" "،با مفاهيم بازي ميکُند
،آنها را همچون نيروهايِ زيان بخش و گمراه کُننده" "،در زيرِ پايِ خويش ميبيند
گويي فروتني، پاکي، فقر" "،و بطورِ خلاصه تقدس
،تا کنون به زندگاني" "،تا اين حد
"،آسيبِ جدي نرسانيده است"
آن گونه که ترس و گناه" ".رسانده است
،من با اشتياقي سوزان در انتظارِ چنين لحظه اي بودم" "،تا پيش از آغازِ رنج و عذابِ خويش
اين شامِ پسح را" ".با شما بخورم
ليکن به شما ميگويم که ديگر" "،از اين شام نخواهم خورد
،تا آن زمان که در ملکوتِ خدا، مفهومِ واقعيِ آن" ".جامه يِ تحقق پوشد
!اي دروغگو
«تو «مسيح» نيستي! درسته که «مسيح !روزي ظهور خواهد کرد، اما تو «مسيح» نيستي
!تو يه دغلبازِ بي چشم و رو هستي !بله، تو فقط همين هستي و بَس
"... اين تَنِ من است" - !بفرما، باز هم شروع شد -
".بخوريد و بنوشيد"
اين پياله، نشان دهنده پيمانِ تازه خداوند است" "،که با خونِ من مُهر ميشود
خوني که برايِ نجاتِ شما" ".ريخته ميشود
همگي از آن" ".بخوريد و بنوشيد
اين عمل را همواره" ".به يادِ من بجا آوريد
،ليکن اينجا" "،بَر سَرِ همين سفره
،کسي نشسته است که خود را دوستِ ما ميداند" ".ولي او همان کسي است که به من خيانت ميکُند
درست است که من بايد مطابق" "... نقشه و تقديرِ خداوند کُشته شوم
اما واي به حالِ آن کسي که مرا" "!به مرگ تسليم کُند
لعنتي! بايد از اينجا ... خارج بشم
شما اينجا تويِ اتاقِ من چکار ميکُنيد؟ - .داشتم تو رو تماشا ميکردم -
مدتي ميشه که دارم تو رو .تجزيه و تحليل ميکُنم
تجزيه و تحليل؟
چرا؟ - ،وسوسه هاي ذهني -
داره تو رو آزار ميده. قصد دارم برات .مقداري دارو تجويز کُنم
!نه
،نه، آقايِ رئيسِ آسايشگاه ... من هيچ طوريم نيست
!من حالم کاملاً خوبه
!متشکرم
ميشنوي؟ - !خانمِ «مرتا»ست. همون پيانيسته -
،بله، «ماريا ژائو پيرِش» ما .و عشقش به پيانو ماريا ژائو پيرِش : پيانيستِ برجسته پرتغالي] [.که نقشِ خانمِ پيانيست را در اين فيلم بازي ميکُند
گوش دادن به اين ملودي .واست مُفيده
من در رو باز ميذارم .تا بتوني بهتر بشنوي
.خيلي قشنگه به نظرت اينطور نيست؟
نيک» چيست؟ آنچه حسِ قدرت را»" ".تشديد ميکُند
،حسِ قدرت، اراده به قدرت" ".و خودِ قدرت را در انسان
بَد» چيست؟ آنچه از»" ".ناتواني مي زايد
نيکبختي» چيست؟ احساسِ اينکه»" ".قدرت افزايش مي يابد
احساسِ چيره شدن" ".بَر هر مانعي
"،نه خرسندي، بل قدرتِ بيشتر"
،به هيچ رو نه صلح، بل جنگ" ".نه فضيلت، بلکه زبردستي
".فضيلتي آزاد از تلخيِ اخلاق"
بگذار ناتوانان و ناتندرستان" ".نابود گردند
اين است نخستين اصلِ" ".بشر دوستيِ ما
و هر انساني بايد ايشان را" ".در اين مهم ياري کُند
،خاموش! اين تو نيستي که سخن ميگويي ... بلکه همواره اويي ست که خنده ميزند
،بَر هر آنچه که نميفهمد، زيرا که احمق است ،و نيز بَر هر آنچه وي را مي هراساند
تا شور و شهوتِ خويش نسبت به .شرارت را پنهان سازد
چه چيز زيانبخش تر از هر تباهي است؟" "... همدرديِ فعال
،نسبت به ناتوانان و ناتندرستان" ".يعني مسيحيت
!اين کُفرگويي را متوقف ساز
مسيح، 20 قرنِ پيش، بَر زمين ظهور کرد .و سپس آن را ترک گفت
و من، که فروتن ترينِ ... حواريونِ او هستم
اينک آمده ام تا تو را نجات بخشم؛ .تا دوباره متولد گردي
تا پاداشِ ابدي شاملِ حالم بشه؟ - !خير -
!پَس چي؟ - ،همگيِ ما بايد در زندگيِ اين جهاني بميريم -
،درست همچون سرورمان .تا سپس رستاخيزمان صورت پذيرد
،بيچاره آنانکه هرگز در زندگيِ اين جهاني نميرند !چرا که آنان تا ابدالآباد مُرده اند
تو قصدِ نجاتِ من رو داري؟ "،اما من مسيحيت را محکوم ميکُنم"
وحشتناک ترين اتهامي را" "... که تاکنون
،دادستاني بَر زبان آورده است" ".بَر ضدِ آن بَر پا ميدارم
از ديدگاه من، کليسايِ مسيحيت، نهايي ترين" ".صورتِ تصورپذيرِ تباهي است
،کليسايِ مسيحي، هيچ چيز را از تباهيِ خود مصون نگذاشته" ".و از هر ارزشي بي ارزشي بوجود آورده است
مردم هنوز جرأت ميکُنند که با من از" "!مواهبِ «انساني» مسيحيت سخن گويند
،در صورتي که مسيحيت برايِ از بين بُردنِ حالاتِ افسردگي" "،هر چند عميقاً به مصلحتش نبوده، در اين حالت ها زيسته
،و برايِ جاودان ساختنِ خود" ".حتي آنها را بوجود آورده است
«تو همچون «دجّال .سخن ميگويي
باشد که خدا !بَر تو رحم آورد
!خدا؟ کدوم خدا؟
!اصلاً من «دجّال» هستم "!و "خدا مُرده است
خدا در درونِ هر يک از ما .زنده است
.خدا، وعده يِ جاودانگيِ ماست
!خيله خُب بگو تو کي هستي؟
من همان کسي هستم ،که منتظرش بودي
همان که برايِ رستاخيز شدن ،نيازمندش بودي
،همان که او را ديوانه ميخواني
همان که همگان او را ،ديوانه ميخوانند
زيرا نميفهمند که او قرن هاست ،به اميدِ نجاتِ جهان
،در شمايلِ سرورمان روح القدس .بَر عالمِ خاکي زندگي ميکُند
!باز هم که داري حرفِ خودت رو ميزني !باز هم همون مسيحِ رستاخيز شده
اصلاً نکُنه خودِ تو !مسيحِ راستين هستي
!اين کُفرگويي را متوقف ساز ... من مسيح نيستم. به تو گفتم که من
.فروتن ترين حواريِ او هستم
همه چيز در اينجا .توضيح داده شده است
اين چه کتابيه؟ - !اين، پنجمين انجيل است -
!همان انجيلي که هنوز بَر همگان آشکار نشده است - ... بي خيال! انگار اون چهار انجيلِ قبلي -
برايِ ما بَس نبودند، که حالا تو ... با پنجمين انجيل اومده اي
تا به استحکامِ بيشترِ مسيحيت .کمک کُني
و اين صليبي ست مضاعف، همچون نشانه" "... شناختِ پنهان ترين دسيسه اي
"،که تاکنون موجود بوده است"
يعني دسيسه بَر ضدِ" "!خودِ زندگاني
!به تو ميگويم که زانو بزن !چرا که تو در برابرِ روح القدس ايستاده اي
کلامِ اين کتاب، برايِ نجاتِ آناني نيست که ،آن را دانسته و همواره تکرار ميکُنند
،بلکه برايِ نجاتِ ديگراني همچون توست .کساني که بايد آنان را مُرده پنداشت
هيچ مادرجنده اي نميتونه من رو !وادار به زانو زدن کُنه، آقايِ پيامبر
و من ميرينم به تمامِ !حرف هايي که گفتي
،حُکمِ نهاييِ من، از پيش" ".مُهر و امضاء شده است
من مسيحيت را" "،محکوم ميکُنم
مسيحيت، به خاطرِ مرتکب شدنِ" ".بَدترين جناياتِ ممکن، گناهکار است
مسيحيت، عظيم ترين فساديست" ".که بتوان متصور شد
!تحمل ناپذيره! تحمل ناپذيره !تحمل ناپذيره
،خوشا به حالِ آنان که روحي مفلس دارند ،چرا که ملکوتِ آسمان
.از آنِ ايشان است
!«حوا»
!«حوا»
!«حوا»
حوا»! اينطوري من رو» !تنبيه نکُن
!من ديگه «حوا» نيستم! من يک قديسه هستم .«قديسه «تِرزا
!اما تو من رو وسوسه کردي - !من نبودم! کارِ «مار»ه بود -
!«حوا»
!«سونيا»
!«سونيا»
سونيا»؟»
سختي کِشيدي؟
سختي کِشيدم؟ !اوه، بله، خيلي ... خيلي
يک هفته پيش از مرگِ پدر، به منزلِ مون رفته بودم "،که پدر بهم گفت : "«سونيا» نميدونم چرا سَرم درد ميکُنه
".برام چيزي بخون. اين هم کتاب" ،کتاب، مالِ «آندري لِبِزياتنيکُف» بود
که زماني، چند کتابِ خوب .به ما قرض داده بود
: ولي به پدر گفتم ".من بايد برم"
،صادقانه بگم ،ميلي به خوندن نداشتم
،علتِ سَر زدنم به منزل، در وهله اول ،«اين بود که به «کاترينا ايوانونا
چيزهايي که تازه .خريده بودم رو نشون بدم
ليزاوتا»، همون زني که» ... خرت و پرت ميفروشه
،و در مغازه گرو فروشي کار ميکُنه ،خواهرِ همون پيرزنِ رباخوار
واسم يقه و سَر آستينِ ،زيبا و نو آورده بود
و اونها رو به قيمتِ ارزون .به من بخشيده بود
،کاترينا» از اونها خيلي خوشش اومد» ،و اونها رو رويِ لباسِ خودش امتحان کرد
تويِ آينه خودش رو تماشا کرد .و خيلي پسندش افتاد
سونيا»، خواهش ميکُنم اونها رو»" "!به من ببخش! خواهش ميکُنم
!دلش خيلي برايِ اونها رفته بود اما آخه اون، باهاشون ميتونست کجا بره؟
فقط ايامِ خوشِ گذشته !به خاطرش اومده بود
!تويِ آينه خودش رو تماشا ميکرد و لذت ميبُرد ،اما اون که هيچ لباسِ مناسبي نداره
!چند سالي هست که ديگه هيچ لباسي نداره ،اما هرگز از هيچکس چيزي نميخواد
اون بسيار مغروره. بيشتر ترجيح ميده .از مالِ اندک و ناچيزِ خودش به ديگران بده
عليرغمِ اين، از من درخواست کرد .يقه ها و سَر آستين ها رو بهش ببخشم
از همينجاست که تشخيص ميدم !خيلي از اونها خوشش اومده بود
،ازش پُرسيدم : "اينها به چه دردِ تون ميخورن "کاترينا ايوانونا»؟»
بله، من همچين حرفي بهش گفتم، در حالي که !اصلاً نمي بايست اين حرف رو ميزدم
نميدونيد نگاهش !چه رقت انگيز بود
اما دلش به خاطرِ يقه ها نبود !که اونطور ميسوخت ... نه
،چيزي که بَر او گران اومده بود ،اين بود که بهش جوابِ رد داده بودم
No comments yet. Be the first to leave one.