ആദ്യത്തെ 175 വരികൾ.
قبلاً در فورس
نه! لئون! ببین، جیانا، م-من متاسفم
گمشو لعنتی از خونهام
کی میخوای D-مک رو جمع کنی؟ همین الان باید بریم سراغ اون پسره
و تامی قراره همه اینا رو به گند بکشه
لعنت به تامی! من واقعاً باید یه حرکت اساسی بزنم
که به این عوضیها نشون بده که لیاقت برگشتن رو دارم
بهم گفتن که بهترین آدمکشی
هدف کیه؟ تامی لعنتی ایگان
میگل، تو لعنتی عقلت پاره سنگ برداشته؟
نمیتونی منو اینجا نگه داری. آره، لعنتی، میتونم!
تو خواهر من نیستی که لعنتی
تو و اورتگا شریک تجاری هستید
تا وقتی که من چیز دیگهای بگم
صبر کن. میتونی امنیت منو تضمین کنی؟
تامی و CBI دارن مثلث ویاگرا رو تصاحب میکنن
اون کلابها مال منه
شانست داره تموم میشه، کلودیا
این رو آخرین شانس خودت برای خریدن کمی وقت بیشتر بدون
همه چی رو که من میخوام، به پلیس فدرال میگی
و هرچی من بخوام رو از اونا میگیری
دفتر ما داره روند بررسی صلاحیت رو شروع میکنه
بابی چی؟ بابی خوبه
بهت ابلاغ شد. برگههای طلاق
همهمون خوشحالیم که تصمیم گرفتی
برای شهرداری کاندید شی، استیسی
باشه، ری
بیا این کنفرانس مطبوعاتی رو هماهنگ کنیم
تا بتونیم رسماً اعلام کنیم
بله، قربان
اون دختر کیه؟ ری؟
من ری تامپسون هستم. من جیسون
من خوبم. اون تیرانداز رو پیدا کن
اورتگا! تیراندازتو گیر آوردم
اون حمله از طرف مارکز؟
کارش تموم شد، لعنتی
اونا کارتل هستن
قراره بیان سراغ همهمون!
ببین مرد، یه مشکل بود. حل شد
ضرر مالی نداشتیم. ما روبراهیم
چاوو! مواظب باش! مواظب باش!
این برای ماتئو، عوضی
این چه کوفتیه؟
لعنتی. چاوو
تامی لعنتی
عوضیا
اوف. عوضی
اون کار اورتگا بود، مطمئناً
آره، انتقام ماتئو، واضح و روشن
میدونی DSDها خون میخوان
آره، و باید یه مقدار اوضاع رو جمع کنیم
چاوو بزرگترین درآمدزای ما تو شمال غربیه
هیچ چیزی نیست که نتونیم از پسش بربیایم
میدونی چیه؟
چرا با DSDها تماس نمیگیری؟
فقط بهشون بگو که CBI صد در صد پشتشونه
ائتلاف رو قوی نگه میداریم
بهشون بگو هرچی لازم دارن، ما داریم
بذار با ایزی تماس بگیرم. اوضاع رو روبراه میکنم
و بهش میگم یه ساعت دیگه بیاد اینجا ما رو ببینه
یه ساعت؟ باشه. پس من اون موقع اینجا برمیگردم
لعنتی، صبحها خیلی خوشگلی.
چطور اینقدر خوششانسم؟ فقط صبحها؟
همیشه، عزیزم.
اوم...
دوتا اسلحه؟
راستش، این برای توئه.
اوه، واقعاً؟ آره، واقعاً.
چیزی شده؟
فقط دارم جوانب احتیاط رو رعایت میکنم.
اوضاع خیابونا الان یه کم داغه، همین.
مم...
راستش میرایا، میخوام ازت بخوام...
اونو هر جا میری با خودت داشته باشی.
فقط برای یه مدت کوتاه.
میگم، ما امنیت رو دو برابر کردیم ولی...
تا وقتی اوضاع آروم بشه، فکر نمیکنم...
نباید بری جایی جز سر کار و اینجا.
اشکالی نداره؟
قضیه رو میدونم. باشه.
و برای سه روز آینده شیفت دارم.
پس باید راحت باشه
اوه لعنتی
خب، نذار زیاد ازت کار بکشن
لعنتی، نمیخوام برم. باید برگردم بیرون.
دوستت دارم
منم دوستت دارم
وای! منو ترسوندی.
فکر کردم تا الان رفتی.
عمراً
فقط، اَه، دارم آب میخورم قبل از اینکه برگردیم تو تخت.
اوه نه.
باید برم سر کار.
درسته.
پس اون شام چی میشه؟
خیلی بد میشه اگه تنها غذایی که تا حالا با هم خوردیم...
فقط یه سیبزمینی سرخکرده معمولی و یه ساندویچ پنیر کبابی باشه.
من تو وست لوپ پارتی دارم.
هر جایی بگی میتونم برامون جا جور کنم.
نمیتونم. راستش.
تو فقط... واقعاً تیپ من نیستی، نه برای بیشتر از یه شب.
به هر حال ممنون.
اون عوضیا همه جارو به گند کشیدن.
حالا باید تلافی کنیم.
محکم!
پس یعنی اونا هیچی نبردن؟
چیزی نبود که بردارن، خوشگل.
ما همه بار و بساطمونو یه جای دیگه نگه میداریم.
نگران نباش، هنوزم حسابی پول میگیری.
اگه نگرانیت از اینه
آروم، آروم
نه ایز، ما واسه این ازت نخواستیم بیای اینجا، رفیق
ما میخواستیم مطمئن شیم که بدونی سیبیآی...
و ائتلاف پشتته
و هر کاری میکنیم که دوباره سر پا بشی
میخوای برای DSDها جبران کنی؟
Slice off Ortega's
اون مکزیکیِ جوجه به خاطر اینکه یه حرومزادهست!
درکت میکنم، ولی اورتگا الان تو انفرادیه، پس ما...
شاید بتونیم یه کاری بکنیم
بین من و دایموند.
ما امکانات لازم رو داریم که به اورتگا برسیم.
خوبه. چون اگه نه...
من و بقیه گروهمون شروع میکنیم به دخلشونو آوردن...
هر مارکز حرومزادهای رو که ببینیم.
هه. هر چقدر هم که از این حرفت خوشم بیاد،
اول اینو گوش کن. باشه؟
این از طرف CBI برای DSDهاست...
و همه خانوادههاتون.
بهشون بگید که انتقام به زودی تو راهه.
فقط گوشیتو روشن نگه دار.
بذارید ما به اورتگا برسیم. و ایزی؟
اگه سراغ یکی از ما بیان، یعنی سراغ همهمون اومدن.
منتظر میمونم.
آروم باش. من فقط چیزی رو به ایزی گفتم که باید میشنید،
تا DSDها آروم بمونن و ما حرکت بعدیمون رو بفهمیم.
مرد، کسشره!
همین الان که داریم حرف میزنیم، تو داری به راههایی برای رسیدن به اورتگا فکر میکنی.
آره، همینطوره.
و چرا تو کوفتی این کارو نمیکنی؟
سوال اینجاست.
خب، خودمون که میدونیم اورتگا
دست از سرمون برنمیداره
مگه اینکه حال اون حرومزاده رو بگیریم.
ببین، دارم سعی میکنم نذارم سیبیآی قولهای بیشتری بده
که از پسشون برنمیایم.
چون الان وضعیت اینه.
و شانس آوردیم که دیاسدیها از دست ندادن
همهی بارشون رو تو اون حمله.
وگرنه... لعنتی، بیشتر توی دردسر بودیم.
آره، حق با توئه.
مطمئناً دیگه نمیتونن
مثل قبل بار جابجا کنن.
بزرگترین باند بعدی که تو منطقه داریم کیه؟
یونایتد کینگز اونور تو برایتون پارک.
سینتیا؟
بله، خودمم.
وای خدای من!
اوه
چقدر خوب شدی!
کِی رسیدی اینجا؟
آه
و اون بهم درباره مرد جدیدت، ال گوئرو، گفت.
تامی؟
هوم؟
نگران نباش، میریا.
من قرار نیست به خاطر اینکه با کی میخوابی، قضاوتت کنم.
فقط تعجب میکنم که چطور به یه قاچاقچی مواد مخدر اجازه دادی وارد حریمت بشه.
پس حتماً چیزی تو چنته داره، نه؟
نمیدونم. فکر کنم بالاخره بهم فهموند...
این شغل نیست که آدم رو تعریف میکنه.
سلام، عزیزم.
میریا. وای!
وای!
لاغرو.
No comments yet. Be the first to leave one.