ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.اين دستمزد چهل ساعت
.بيست ساعت هم اضافه کاري داشتم
.هفتهي آينده بهت ميدم
.بريم وگرنه از آخرين قايق جا ميمونيم
با ماشين خودت مياي؟
.اين دفعه نميام
.بيا برقصيم
خب؟
خوشتيپهايي مثل شما نبايد اينجا .تنهايي بنشينن و بداخمي کنن
!تو! بيا - ...الان نه -
.شايد بعداً - !آهنگ خوبيه! بيا -
!بيا ديگه
،به محض اينکه اين فصل تموم بشه .از اينجا ميزنم بيرون
.تا جايي که بشه از اينجا دور ميشم
،از يه زمستون تخمي ديگه مثل اين .جون سالم به در نميبرم
.من که حوصلهم نميکشه دورتر برم .همين کفايت ميکنه
!لعنتي
!همراه اونها رفتن
!شب بخير، دخترها
خب، مردهاي فنلاندي ديگه براتون جوابگو نيستن؟
مگه کر شدين؟ - .آره، کلاً نميشنويم -
.مال مردهاي استوني هم به کوچيکي مال ماست
.اريک، نکن، شروع نکن - .اينم از اين -
.اريک، بهشون توجهي نکن
بيا بريم، ميشنوي چي ميگم؟
.دزدهاي حرومي
اينجا دزد کيه؟
!احمق عوضي - !کافيه -
!لعنتي! بيا اينجا
!ولم کن !بيا اينجا، عوضي
.الو
.سلام، مونيکا
اتفاقي افتاده؟
خب، موضوع چيه؟
...اين بچه
.مال توئه
.يه دختر
...قبلاً هم پريودهام به تأخير افتاده بود
.ولي اتفاقي نيفتاد
.و بعد ديگه خيلي دير شد
،نميخواستم بعد از آخرين دعوا .با خواري برگردم پيشت
.ليسو گفت که رفتي فنلاند
.همين بود
يعني چي که همين بود؟
حالا چي ميخواي؟
از من چي ميخواي؟ - .نميدونم -
اون موقع که روزي بيست بار واسه عذرخواهي زنگ ميزدم، کجا بودي؟
...لعنتي
چي ميخواي؟
که همهچيز رو فراموش کنم و بيام با تو خونواده تشکيل بدم، همينو ميخواي؟
!لعنت بهت
مگه خوابت برده؟ !اونجا هم بريز
.اول بايد اين قسمت رو درست کنم
.باشه، عزيزم پس بيا شنبهي ديگه بريم، خب؟
.اگه باز فراموش نکني - مدام بايد در حال نق زدن باشي؟ -
پس اصلاً واسه چي بايد بيام خونه؟
.به کاسو زنگ بزن - .کاسپار، بيا با بابا حرف بزن -
.سلام، بابا - .سلام، رفيق -
تمرينت چطور بود؟
...خب، به اين فکر ميکردم
.که بيا يه امتحاني بکنيم
.از فنلاند مدتي مرخصي ميگيرم
شخص ديگهاي توي زندگيت هست؟
.بعداً ميتوني تحصيل رو تموم کني
.بايد سعي خودمون رو بکنيم
اصلاً نميفهمم، چرا منو آوردي اينجا؟ که بچهداري کنم؟
.من اين بچه رو نميخوام
چي؟
.اين واکنش، کاملاً طبيعيه
.فعاليت هورمونها زياد ميشه
.بيشتر مردم همچين واکنشي دارن
...انتظار بچه داشتن يه موضوعه
،ولي وقتي بچهدار ميشي .انگار همهچيز اشتباهه
اين به اون معني نيست که .بايد دست از بچه بکشي
،بيشتر مردم از احساس شکست .دچار افسردگي ميشن
،زايمان اشتباه پيش رفت .پس من لايق مادر شدن نيستم
.قابلهي تو گفت که کارِت خيلي خوب بود
.طوري که انگار واسه زايمان ساخته شدي
.حتي واسه پدرها هم سختتره
...يکهو، اين بستهي کوچولو رو داري
!ديگه کافيه! نميخوامش
.سلام
.بنشينين روي اين صندلي
.زياد وحشت نکنين
.نوزادها، کوچولو هستن ولي خيلي قويان
...خب
.بگيرين، خودتون بهش غذا بدين
.بذارين هرچقدر ميخواد بخوره
.شام شما رو بعداً ميارن
.بس کن، ايمبي، من اصلاً قهوه نميخوام
.اصلاً نميفهمم داره چي ميشه چطور ميتونه همچين کاري بکنه؟
.گمونم داره فکر ميکنه
چي واسه فکر کردن هست؟
نميشه که اين بچه رو مثل !يه بچه گربه بديم بره
.بايد با مونيکا صحبت کني
.هيچوقت به حرف من گوش نداده
.باز باهاش صحبت کن .من سعي خودمو کردم
ميگه که نميخواد اونو مثل من .به تنهايي بزرگ کنه
تنهايي؟
پس از جون من چي ميخواين؟
.اعصاب فولادي دارين !آدم خوششانس، بيدارشين
.همون کار رو بايد انجام بدين
.وقت غذاست .بچه گرسنهست
شب چطور بود؟
.داريم برات استثناء قائل ميشيم
.بچه رو يه هفته توي بيمارستان نگه ميداريم
.دوشنبهي آينده، جلسه کميسيون برگزار ميشه
،اگه تا اون موقع تصميم نگرفته بودين .خدمات رفاه کودکان، مسئوليت رو به عهده ميگيره
...صبر کنين
يعني ميبرنش به يه يتيمخونه؟
.اول ميبرنش به اقامتگاه نوزادان
.بعد روند سرپرستي بچه شروع ميشه
يه ليست انتظار طولاني واسه .نوزادان سالم داريم
.سلام
.سلام
.تا اينجايي، ميتوني کاپشنت رو دربياري
خب، اوضاع و احوالت چطوره؟
.يه بچه دارم - چي؟ -
.يه بچه دارم
با کي؟
.معلومه که با مونيکا
.ولي بچه رو نميخواد
.ميخواد بده بره يا هرچي
.گمونم مجبور بشم بچه رو بگيرم
منظورت چيه بگيريش؟
تنهايي؟
.بيمارستان گفت که مونيکا افسردگي داره
ميگذره. يکي بايد تا اون موقع .با بچه بمونه
.تو به زور خودتو جمع و جور ميکني
اصلاً ميدوني زندگي با يه بچه چطوريه؟
با چي زندگي ميکني؟
اگه ميشه بپرسم، و کجا؟
.وحشت نکن، فقط واسه يه مدته - واسه يه مدت؟ -
!تو سي سالته
،و هنوز وقتي گند ميزني .ميدوي مياي پيش مامان
شنيدي چي گفته؟
.پسرت يهو پدر شده
.آفرين
.واقعاً آفرين
،اگه پدر بودن رو تأييد ميکنين .لطفاً اين نقطهچين رو امضاء کنين
...و امضاي مادر
خب اسمش چيه؟
چه اسمي روي بچه گذاشتين؟
چه جور اسامي مدنظر دارين؟
.ميتونيم توي انتخاب اسم کمک کنيم
.اسامي زيادي رو پيشنهاد نميکنم
.اين رسم استونيايي نيست
.«مي»
ببخشيد؟
،«اسمشو ميذاريم «مي .«مثل ماه «مي
و نام خانوادگي پدر، درسته؟
و حضانت؟
يعني چي؟
.يعني کي بچه رو قبول ميکنه
با هم بزرگش ميکنين يا مادر به تنهايي؟
الان بايد تصميم بگيريم؟ - .بله -
.پس فعلاً اسم منو بنويسين
!تبريک ميگم
.اتاقت آمادهست
خداي من، حتي نميتوني .کمربند ايمني رو درست ببندي
.بيا بريم قهوه بخوريم
.مامان بهش ميرسه
.بيا، اينجا ليوان ندارم
نميدونم چطور ميشه اين نق زدن .مداوم رو تحمل کرد
.به زودي خودت ميفهمي
.پدر، ميتونه باشه، ولي مادر بايد باشه
.مونيکا هم بالاخره آروم ميشه
غريزهي مادري تأثير خودشو ميذاره .و همهچيز درست ميشه
.پس، برات شانس و اعصاب قوي آرزومندم .بابايي
.بايد يه لحظه برم بيرون
چيه؟ توالت هم نميتونم برم؟
واقعاً مطمئني؟
...منظورم اينه که
...زماني که با هم بودين
از کجا ميدوني بچهي توئه؟
.دقيقاً شبيه خودمه
.آره، درست بعد از زايمان
اگه مونيکا سر عقل نياد چي؟
.سر عقل مياد
.بيمارستان گفت که اين شوک اوليهست .ميگذره
.مامان قول داده تا اون موقع کمکم کنه
.ممنون
مامان چطور قبولش کرد؟
.مثل هميشه
،اول داد و فرياد کرد .بعد ترتيب کارها رو داد
.حداقل الان نوهش رو داره
.يه لحظه بذار تنها باشم
.برو صندلي عقب
مطمئن نيستم که خبرهاي مهمت .برا ليسو خوشايند باشه
.سلام - .سلام -
.انگار دوتا آدم بدبخت رو سوار کردم
هي، چي شده؟
.بچهها هميشه به دنيا ميان
.واسه ديگران
.قند عسلم
حموم کنيم؟
.ببين زياد داغ نباشه
.پس يه دماسنج بهم بده
.نيازي به دماسنج نداري .کمي آب سرد اضافه کن
.اين سطل رو ببر بيرون
No comments yet. Be the first to leave one.