ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
...آنچه گذشت
!ببر! یه ببر تخمی
...نمیتونستم باور کنم. انگار یه بچهی
...7ساله میگفت که
"...وای، یه ببر تو جنگل دیدم"
چیکار میکنی؟ - .متعجبم که چی چنین بلایی سر یه ببر آورده -
.لعنتی
...آتیش گرفته...سبزه
چی آتیش گرفته؟ - .آسمون -
.میدونی، این "کارولینا" یه چیزیش هست
.قیافش واسم آشناست
.تو جنگل آتیش میبینم رفیق - .باید آب بیاریم -
!بهت گفتم که اینکار اشتباست
.تمام چیزی که داشتیم اونجا بود رفیق .تمام چیزی که داشتیم همون بود
کسی اینو میشناسه؟
.پیرهن "جانی" رو پیدا کردیم
.و توش پر از غذاهای اتاقک بود
.میفهمم چجوریه. دارم میبینم
اما من غذایی ندزدیدم، اتاقک رو هم آتیش .نزدم
مشخصه که یه نفر از من خوشش نمیاد و .سعی داره واسم پاپوش درست کنه
افراد کمپ زیاد دل خوشی نداشتن که من ...اونجا باشم
...آخه ظاهرا من غذا رو دزدیدم و
.بعدش اونجارو آتیش زدم
.یه نفر واسم پاپوش درست کرده
اونا پیرهن من رو دور یه مقدار غذا پیچوندن و .بین درختها مخفیش کردن
.نمیدونم کی اینکارو کرده
.رک بگم که دیگه اصلا واسم مهم نیست
.اصلا بهشون نیازی ندارم
.واضحه که میتونم از پس خودم بر بیام
چقدر طول کشید تا یه آتیش روشن کنن؟
.من تو تاریکی تو 5 دقیقه روشن کردم
..."باورم نمیشه "جانی
.میخواد اون بیرون تو جنگل بمونه
.احمقانست
چرا نباید بمونه؟
بعد از تمام کارهایی که کرده؟
.مشکلی واسش پیش نمیاد
و اگر پیش بیاد، شانست واسه برنده شدن .بهتر میشه
.و همچنین میتونی صاحب تختش بشی
...میخوام این مسابقه رو به اتمام برسونم
...اما دوست دارم مثل یه تیم تمومش کنیم
.یه جورایی مثل کاری که "نیکو" میکنه
میتونم یه چیزی بهت بگم؟
.آره
.آدم باهوشی هستی
میدونی که "نیکو" یه ورزشکار حرفهایه؟
.واسه گذروندن زندگیش بازی میکنه
...شاید داره این بازی رو میکنه که مثلا
...آدم خوبیه تا همه بهش اعتماد کنن
فقط به خاطر اینکه بازی رو ببره؟
تا حالا در این مورد فکر کردی؟
.به نظرم نباید بهش اعتماد کنی
.نمیشه به کسی اعتماد کرد
بچهها؟
...زود بیدار شدم و به محض اینکه درب رو باز کردم
...با این نیزه که
.روی زمین گیر کرده روبرو شدم
.مثل یه تهدید بود
.بذار ببینم
چی نوشته؟
...نوشته که
یعنی چی؟
."به روسی یعنی "برید بیرون
...این اتفاقم به اتفاقهای قبلی اضافه شد تا
از خودمون بپرسیم اینجا واقعا چه خبره؟
.چوب قشنگیه. نگاش کن
یه نیزهی واقعی نیست. واسه ترسوندن .روش خوبیه
دارن نگاه میکنن. مطمئنم از این خوششون .اومده
چرا این روبروی کابین ماست نه کابین شما؟
کی میخواد شما مردها از مسابقه خارج بشید؟
.خب، مطمئنا از عمد اینو گذاشتن اینجا
.از عمد آوردن اینجا. یه دلیلی داره
یعنی شما انقدر سادهاید که میخواید این اتفاق رو جدی بگیرید؟ واقعا؟
چه کس دیگهای میتونست یه نیزه بذاره اونجا؟
به غیر از مسئولین برنامه کی میتونست چنین کاری کنه؟
.ما تنها افراد این منطقه هستیم
مگه نه؟
IMDb-Dl Proudly Presents Translated By Elka
خوبی؟ - .آره -
نمیترسی؟
.امروز صبح، اون نیزه که روش نوشته بود برید
اصلا نمیترسونتت؟
.فکر کنم فقط یه بازیه روحی و روانی باشه
.دلم واسه خونه و خانوادم تنگ شده
حتی دلم واسه دوست پسر احمق و سابقم تنگ .شده
.اینجا داره منو اذیت و ناراحت میکنه
.نمیدونم
.به فشار دادن اون دکمه هم فکر میکنم
.نمیخوام تو بری
.میدونی، فکر کنم ما میتونیم برنده بشیم
...فقط باید
.نیازی نیست اینجا بمونم
.اصلا نمیدونم چرا اینجا موندم
.اونقدرا هم به پول نیازی ندارم
.اما من دارم
."انی"
مدتی میشه که تنهام، میدونی؟
.مدتی میشه خودمم و خودم
...احتمالا اینجا بدون اینکه خودم بفهمم کمتر از
...سالهای اخیر تنها بودم
آخه نسبت به سالهای گذشته خیلی بیشتر ...از قبل
.با آدمها ارتباط برقرار کردم
.حالا "دنیل" رو مثل یه دوست میبینم
.بچهی خوبیه
اگه پسر داشتم، افتخار میکردم اگه مثل .دنیل" بود"
به چی داری نگاه میکنی؟
.فقط دارم اون دو نفر رو نگاه میکنم
.نمیخوام از حد و حدود خودم خارج بشم
نمیدونم در مورد من چه احساسی داره پس ...یه جورایی
...آروم آروم پیش میرم اما خیلی سخته
...آخه واقعا میخوام
.ببینم آخر این قصه چی میشه
.نمیدونم
.همزمان با این قضیه، نمیخوام آسیبی ببینم
.نگران نباش
.اون میدونه که تو اینجایی
چجوری باید ازش بخوام که...؟ ...نمیدونم
ازش بخوای چیکار کنه؟
.منو دوست داشته باشه
.نمیتونی مجبورش کنی که دوست داشته باشه
.یا ازت خوشش میاد یا نمیاد
میدونی؟
چقدر قشنگه؟
.خیلی زیباست
.نمیتونی با دوربین و فیلمبردار صحبت کنی
چرا؟
.چونکه مسابقه اینطوری نیست
.متاسفم
.یه مقدار شیطونم
.اما واقعا قشنگه
.دارم میبینم
.احتمالا گرمته
.بیخیال
.نه
.نمیتونم
.کسی اینجا نیست - .بیام خیلی بد میشه -
.کسی اینجا نیست. به کسی نمیگم
.میخوای بیای
واقعا؟ - ...خوب نیست -
.باید کار کنم
.نمیتونم بیام
.به محض اینکه بیای داخل ازم تشکر میکنی
.خیلی قشنگه
.باشه فقط یه ذره
.مواظب باش
داری چیکار میکنی؟
.دارم از خودمون فیلم میگیرم
.فکر خوبی نیست
.فکر عالیایه
قول میدی پاکش کنی؟
.معلومه که پاکش میکنم
قول میدی؟ - .آره -
.خوبه
انی"؟" ."صبر کن "انی
.نباید تنهایی اینجا قدم بزنی
.امن نیست
چرا نزنم؟ باید به تنها بودن عادت کنم، درسته؟
از چی داری حرف میزنی؟
.بس کن، اینجا امن نیست .وایسا، صبر کن
.اینطوری رفتار نکن
چجوری؟
...ببین، من
شرایط من مثل تو نیست، باشه؟
...برنمیگردم سر کار و زندگی
یا پیش خانواده، دوست یا حتی دوست پسر .سابقی که داشتم
.متوجهام که در این مورد ناراحتی
اما داری فراموش میکنی که کی الان به خاطر ...تو اینجاست
.داری بهم پشت میکنی
.نه، نمیکنم
.ازش خوشم میاد
از زمانی که با یه نفر رابطه داشتم مدتی ...میگذره اما
.خیلی با هم جور شدیم
.الان احساس میکنم که یه اسکلم
...احتمالا دیگه باهام حرف نمیزنه
.البته اگه اینجا بمونه
.سلام - .سلام -
.پس اینجایی - چه خبرا، چطوری؟ -
.خوبم. میخواستم باهات حرف بزنم
خب؟
.ویکتوریا" رفته"
.میخوام ببینم تختش چی میشه
.خب الان کسی روش نمیخوابه
پس کسی ناراحت نمیشه اگه بیام داخل؟
.نه، نه، اصلا
...نمیدونم بقیه چه فکری میکنن اما
.من مشکلی ندارم
.عالیه. خیلی خب، میرم وسایلم رو جمع کنم
.مسئله این نیست که با پسرها خوش نمیگذشت
.نمیدونم
.اما احساس کردم که دیگه نباید اونجا باشم
...به اندازهی کافی مفید بود و میخوام
.میخوام دخترها رو بیشتر بشناسم
.سلام - .سلام -
چیکار داری میکنی؟ - .دارم میرم -
از مسابقه؟
.نه احمق جان
.میرم رو تخت "ویکتوریا" بخوابم
وایسا. چرا؟
.چرا؟ چونکه دیگه کسی روش نمیخوابه
.میدونم، اما فکر کردم اینجا رو با من دوست داری
No comments yet. Be the first to leave one.