ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
روياها بر تراموا سفر ميکنند
...مکزيکو
...يکي از بزرگترين شهرهاي جهان
محيطي براي متنوعترين و ...و عجيبترين رويدادها است
...که اين رويدادها، نبض
.زندگي روزانه آن است
...عليرغم اهميتش
...ميليونها مرد و زن، قصههاي
...کوتاه و سادهي خود را
.ساعت به ساعت مينويسند
...اعمال و کلماتشان
هميشه به سوي فهم ...يک رويا، يک آرزو
.يک خيال گرايش دارد
...همه آنها با هم
به ازدحام عظيمي که زندگي شهري .نام دارد شکل مي دهند
ما به طور تصادفي، توجه خود را ...به گوشهاي از شهر بزرگمان
.معطوف ميکنيم
...پس
...اين فيلم اما حکايت ديگريست
...ساده و تقريباً بياهميت
...از زندگي طبقات
.فقرزدهي کارگري مردم عادي
.آنهايي که سوار بر تراموا ميشوند
.خيلهخب، ببرش
.دوباره
.بهت گفتم اينجا نياي
،خيلي کله شقي .دست قاطر رو از پشت بستي
.پروفسور، قطار داره مياد
.ديگه کافيه
هي، اون يارو چه مرگش شده؟
.نزديک بود سرم رو بترکونه
.ديگه داره کلافهم ميکنه
.واسه قطاربازي، زيادي پير شدي
معيشت واسه شما يه بازيه؟
.من هيچوقت پامو از گليمم درازتر نکردم
،اگه فکر ميکني خيلي باهوشي .بيا جاي منو بگير
.اونقدر باهوش نيستم، پروفسور
.هرچيزي ميدونيم رو به شما مديونيم
.چاپلوس
خب، واقعاً درستش کردي؟
.مشکلش توي آهنرباها بود
.بدک نيست، بدک نيست
خب چطور ميتوني سريع تمومش کني؟
.بذار به رئيس کارگاه اطلاع بديم
مطمئني شماره 133 هست؟ - .البته -
.هيچکس نميتونه شماره رو عوض کنه - .من مشکلي ندارم -
دلايل اين پسرها .به نظر منطقي هست
.بياين با رئيس عبور و مرور صحبت کنيم
.همراه من بيا
.گزارشي درمورد 133 هست
.يه هفته واسه تعمير
...قرار بود برگردونده بشه واسه کار
.دقيقاً واسه شب کريسمس
.و شما شش روز زودتر اينکارو کردين
کي درستش کرد؟ - .رفيقمون اينجا -
و شما کي هستين؟
،توبياس هرناندز .ملقب به تاراياس
.بذارين من توضيح بدم، قربان
.عملاً چيزي نبود
شماها چي واسه گفتن دارين؟
...دو کارگر ساده از کارکنان
...از مکانيکهاي متخصص ما
.موثرتر از آب دراومدن
.شاگردهاي من بودن، قربان
با اون قطار چيکار کنيم؟
.اطلاعاتي که خواستم رو بهم بده
،اين اوراق شماره 133، قربان .و اين يادداشت
،شماره 133 بايد به محوطه فرستاده شود .بلا استفاده است
.يکي از ترامواهاي جديد ما جاي آن را ميگيرد
چرا اين يادداشت رو نديدم؟
.وقت نکرده بودم سراغ نامه برم
.وقت نکردم، عجب بهانهاي
.دستورات مربوطه رو بده
.شنيدي چي گفت، بنشين و گوش کن
رئيس، ما چي؟
.ميتونين توي شرکت بمونين
.وگرنه حقوقتون رو ميگيرين
.ما ثابت کرديم که شماره 133 بلااستفاده نيست
.درستش کرديم - .بعدازظهرتون بخير، آقايون -
.يه لحظه صبر کنين
...هيچکدومتون فراموش نکنين
.که هرچيزي، زياديش، مضر هست
.حتي کارآيي
هي، کجا ميري؟
واسه اوراق کردن شماره 133؟ - .اينقدر شوخي نکن -
.خب، آقايون
.صبور باشين، يه روز ديگه پيروز ميشين
اون آهن قراضه چي شد؟
بذارين شماره 133 رو .به فروشگاهها ببريم
،بسپرينش به خودم .از شر اون قراضه خلاص ميشين
.ميبينمتون
.خسته شديم، فرفري
.يه درخت کج، هيچوقت صاف نميشه
.بدشانسي
.درست پيش ميري، نتيجهش اين ميشه
.شماره 133 بيچاره ميره به قبرستون
.و همراهش، شغل ثابت ما
.خشکيده، رفيق
اون کارتنهاي آبجو چي؟
.اين واسه مهماني افتتاحي تراموا هست
.نميتونم صبر کنم
،منم نميتونم .ميميرم واسه يه آبجو
چرا الان نريم دنبالش؟
.نه، بايد اون قراضه رو به محوطه ببريم
،بذار فردا انجامش بديم .ديگه ساعت پنج هست
تقريباً کارمون تمومه، درسته؟
بايد چيزي که بدنت ميخواد .رو بهش بدي
خب... که چي؟
فکر ميکني خيلي از تلويزيون احمقانهت خوشمون مياد؟
.ما که نميخواستيم کم ارزشش کنيم
.از جاهاي بهتري بيرون انداخته شدم
بيخيال، نياز نيست .هرجايي التماس کنيم
چرا نميايستي؟ - .بيخيال، ولشون کن -
امکان نداره، چي داري ميگي؟
کسي آينه داره؟
.بيا، لوپيتا، زود
.تو حتي نيازش نداري
.خوشکل شدي
،پابلو، تمومش کن .فقط داري اذيتم ميکني
کي قبول ميکني، لوپيتا؟
.ميدوني عشق من به تو حقيقي هست
واقعاً ميخواي بدوني؟ - .آيندهي من توي دستهاي توئه -
.روزي که ماشين خودتو سوار بشي
يه فورد توي آيندهت نيست؟
فکر ميکردم تو فقط به .عشق حقيقي اهميت ميدي
.اوه، به من گوش نکن
.شوخي ميکنم، همهچيز رو جدي ميگيري
.زود ناراحت ميشي
.دست نزن
.تاراياس
،دوباره لوپهست .با اون پابلوي لعنتي
،تو برادرشي .بايد کنترلش کني
هيچ قدرتي نداري؟
.فقط بازي و سرگرميه
.هميشه همينطور شروع ميشه
يادت نمياد؟
،سرت گيج نره .خودم توي اين کار استاد هستم
.تو ميدوني که اهداف من شرافتمندانهست
چرا اينقدر دير کردي؟ - چي؟ ساعت چنده؟ -
دوباره مشروب خوردي؟
.مشروب، آره، خوردم
.توي چشمم فوت کن - .چي؟! پررو -
خيلي بيشرم شدي و همهش .تقصير اين منحرفه
...ميدوني، لوپيتا، امروز
تاراياس و من .خيلي نااميد شديم
درد زيادي ميکشيم که .بيعدالتي رو توي دنيا ميبينيم
!نگو! مگه چي شد؟
.هيچي، نميتونيم چيزي بگيم
.دوتا آدم متقلب
نمايش کريسمس چي؟
.درسته، فراموش کردم
.چوپانها، چوپانها
،پسرها در اتاق شماره 7 لباس عوض ميکنن .دخترها در اتاق شماره 4
،هنوز لباس نپوشيدي منتظر چي هستي؟
.زودباش، ديگه داره شروع ميشه
.لوپه - چي ميخواي؟ -
چرا ناراحتي؟
.دليلي واسه خوشحالي بهم ندادي
.هميشه من
.يکي بايد تو رو سرحال بياره
من زنگي نيستم که .همه بتونن به صدا دربيارنش
.چه گفتگوي دوستانهاي
،دارين به هم اشاره ميکنين .اونم درست جلوي چشم من
.تو حسودي، پابلو
من؟ حسودي به اون رذل؟
...اگه بتوني حسادت رو ببيني
،از اتحاديه که خارج بشه .ميتونه با ماشين همه جا بره
،حالا نگاهش کنين .با اون همه پول خيلي زيباست
.اوه، اون فقط يه چاپلوسه
.بيخود بهش نميگن متملق
.پروفسور
،فقط همينو کم داشتم اينجا چيکار ميکنين؟
.بايد لباس پوشيده باشي
.توي راه بوديم
،ميخواستي سرمشق ديگران باشي .مثل بازيگرهاي واقعي
.ببين توي چه وضعيتي هستي .بريم، تکون بخورين
.اون طرف
،بيا لوپيتا ميشه اين يکي رو با من برقصي؟
.البته، پابلو - .زودباش -
مچيتاس، فقط اومدم کمي ...مشروب بخورم
.و برميگردم سر پستم
.کارگاه رو بدون نگهبان گذاشتم
.کمي مشروب داخلش بريز
حتماً و واسه تو .دوبرابرش ميکنم
.ممنون، مچيتاس
پس کارگاه رو بدون نگهبان گذاشتي؟
مگه چي ميشه؟ ...ابزارآلات
.که قفل شدن
ديگه چي ميتونن بدزدن؟
کي تا حالا تراموا دزديده؟
.زودباش، مچيتاس
.بايست، لوسيفر، بايست
،بين تمام فرشتهها ...من فرمانده ملکوتي هستم
.جبرئيل و ميکائيلف بيرون بيايند
.بلکه اين براي تو درسي باشد
آن چيز را ببريد .و افسار را عوض کنيد
از آنجا که من از جهان کاتوليک ...بيرون رانده شدهام
.از اين لحظه آنها عزم اهريمني من خواهند بود
.اين ماسک را به صورت ميزنم
.و با اين لباس، آنها را خواهم ترساند
No comments yet. Be the first to leave one.