ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
.اسم من "استيون جيمسون" ـه
.من يکي از "انسانهاي آينده" هستم
.ما 3تا نيرو داريم
... ارتباط ذهني - استيون" ؟" -
... جابجايي اشيا از راه دور
.و جابجايي آني
... يه جنگ مخفي بين ما و "آلترا" در جريان ـه
! نه - ... سازمان مخفياي که ما رو شکار ميکنه -
تنها راهي که ميتونم همنوعهام ... رو از خطر انقراض نجات بدم
.اينه که پدرم رو پيدا کنم
و تنها راهي که براي پيدا کردن پدرم وجود داره .کار کردن براي دشمن ـه
... آنچه در "انسانهاي آينده" گذشت
ميخواي باهام چيکار کني؟
اونقدر مهربون خواهيد بود که به دخترم آرامبخش بدين؟
! نه. نه، ولم کن ! به داروهات نيازي ندارم
،"چيزي نيست، "کسي چيزي نيست، حالا بهتر نشد؟
پس فکر ميکني که داشتن با ذهنش ور مي رفتن؟
توي "آلترا" بود. به يجور .دستگاه بسته شده بود
جان" مي خواستم درباره ي" مشکلاتي که داري صحبت کنم
."در مورد ورود به ذهنِ "جديکايا
شايد من بتونم بفهمم که بدن "راجر" رو کجا مخفي کرده
،فکر ميکنم ماجرا از اين قرار بود ،مورگان" ذهن من رو غارت کرد"
کشفيات ـش رو با انسان هاي آينده .به اشتراک گذاشت و حالا تو اينجايي
.تو گفتي که خاکسترش کردي
آره، خب، به نظر ميرسه که هر دوي .ما چيزايي براي توضيح دادن داشته باشيم
سيسال پيش
."هي، "جد
حالت خوبه؟
.شنيدم چه اتفاقي افتاد
.اون يارو يه عوضي به تمام معناست - .حق با اون ـه -
.من ضعيفم
هي "جد"، "جد"، داري با اون چي کار ميکني؟
.مال پدره
.نميدونه من پيداش کردم
چرا؟
... ميخوام احساس
.قدرتمندي بکنم
.هي، هي .احمق نباش
.فکر مي کردم من باهوشه هستم
تو هم داري منو مسخره ميکني؟
.بذارش زمين
!راجر"! نه"
چجوري اين کارو کردي؟
چي؟
... چجوري
.پدر تو جون منو نجات داد
.من همه چيزو مديون اونم - پس اين جوريه که جبران ميکني؟ -
.من پدرتو دوست داشتم
هر کتابي که خوندم هر کلاسي که رفتم با هدف
.فهميدن اون و محافظت کردن ازش بود
.اون بيشتر از برادرم بود .اون تمام زندگيم بود
هر چيزي که اينجا مي بيني
.بخشي از يه نقشه ـست
.اون هرگز همچين چيزيو انتخاب نمي کرد
.اون بقا رو انتخاب کرد
."مي دونم که ميخواي برگرده، "استيون
.منم همينطور
پس چرا از اول اينو بهم نگفتي؟
،چون اگه تو نقشه رو مي دونستي
بنيانگذار هم مثل يه کوسهي .دنبال خون از نقشه بو مي برد
... و اگه ميفهميد دارم از "راجر" محافظت ميکنم - ازش محافظت ميکني؟ يخ زده؟ -
با يه گلوله تو سينه ش؟
"در مقايسه با کاري که بنيانگذار "بثوري .براش در نظر داشت اين هيچي نيست
اون يه دستگاهي اختراع کرد .تا قدرت هاي پدرتو تقويت کنه
دستگاه براي چي؟
.نمي دونم
.نمي دونيم
هر چي که هست پدرت خطر مرگ .رو به جون خريد تا متوقفش کنه
اون هميشه در خطر اين بود که ،تبديل به اسلحه اي تو دست بنيانگذار بشه
يا اينکه توسط اون نابود بشه .و لحظه اي که برگرده تهديد هم برگشته
اگر يه حرکت نهايي نداشتي .هيچکدوم از اين "کارا" رو نميکردي
.راهي براي به زير کشيدن بنيانگذار
.راهي براي برگردوندن پدرم
."من هميشه يه نقشه دارم، "استيون
.نه امکان نداره
.بس کنيد
،خواهش ميکنم، بس کنيد !خواهش ميکنم
.تيم" بيدار شو" - .من نيازي به خواب ندارم -
.به نظر مياد توهم همينطوري
.برگرد تو تخت خواب
نصفه شبي سرگردون اينجا چيکار ميکني؟
همش يه فراري رو نزديکاي .لينکولن سنتر" حس ميکنم"
"ميخواستم ببينم "تيم .چيزي پيدا کرده يا نه
عمولا مثل اينه که اونا از خارج ... من رو صدا ميکنن ولي اين يکي
.مثل اينه که از درون داره صدام ميکنه
... تنها بار ديگه اي که اين حس رو داشتم - .استيون" بودش" -
."اين يه معني اي داره، "جان
سيگنال ضعيفه، کامپيوتر .نميتونه درست رديابيش کنه
... فراري ها ميتونن زير زمين باشن يا - ."دکتر "پرايس -
."آقاي "بثوري - .مدت زيادي بود کسي منو به اين اسم صدا نميزد -
.معذرت ميخوام، سهوي بود
نه، نه، باعث مي شه .به روزاي قديمي فکر کنم
.و دوستان
اما من نيومدم اينجا که .خاطره بازي کنيم، براي کار اومدم
... درواقع، الان وسط رديابي يه فراري ام - .اوه ، اون مي تونه منتظر بمونه -
... خب
سرانجام بازسازي دستگاهي که .برادرت نابودش کرده بود تموم شد
.وقتشه پيش بريم
چجوري؟
ما بيش از يه دهه ـست که .دنبال يه سوژه ي مناسب بوديم
.خيلي خوب مي دوني که پيداش کرديم
استيون"؟" .نه، اون آماده نيست
... به علاوه سپردن آينده ي سياره به يه نوجوون - .داري طفره ميري -
.شايد يه کم زيادي به پسره نزديک شدي
.اون برادرزاده منه - .و "کسي" هم دختر منه -
."يه هم نيروزاد مثل "استيون
مادر "استيون" مأورايي ـه؟
اوه، نمي دونستي؟
اوه، البته، بخاطر اون .نقطه ي کور خانوادگي
.نعمتي که من استطاعتش رو ندارم
"من فکر کردم شايد "کسي ،شخص درستي براي انجام اين کار باشه
،با توجه به شجره نامه اش .ولي اينطور نبود
همه ي اينا خيلي سادهتر مي شد
.اگه هنوز برادرت رو داشتيم
مگه نه ؟
.اما نداريمش
.نه البته که نداريم
.خيلي حيف شد
."اما از من به تو نصيحت، "جديکايا
.اين عمليات پيش خواهد رفت
.چه باتو، چه بدون تو
.اون به من شک کرده .وقت زيادي نداريم
وقتي هنوز نقشه رو به من نگفتي چطوري قراره بنيانگذارو متوقف کنيم؟
.مي کشيمش
.منظورم از "ما" "تو"ـه
.گونه ي من نميتونه بکشه اينو که ميدوني
.منظورت "جان" ـه
استيون" نميببيني که" همه اينها بخشي از يه نقشه بوده؟
دليل اينکه من اونو طراحي کردم تا بتونه کشنده باشه
.اين ديوونگي ـه - .شايد -
.اما تنها راه براي برگردوندن پدرت ـه
جان در برابر جان، چطوره؟
‘‘انـسـانهـايآيـنـده’’ فصل اول؛قسمتهفدهم Endgame
واقعاً "تيم"؟ هيچي؟
فکر مي کنم تو داري نااميديت رو بخاطر اينکه نميتونم .محل فراري ها رو نشون بدم سر من خالي ميکني
.خب حالا حساس نشو واسه من
سلام، "جان" کجاس؟
پاپ کرن مي خوري؟ - .داريم ميريم بالاشهر -
... اما من تصميم داشتم که
با من بياي بالاشهر؟ .خيلي خوبه
نمي تونم باور کنم که .ازم مي خواي اينکار رو بکنم
.خيلي فکر کردم تا راه ديگه اي پيدا کنم
پس به فکرکردنت ادامه بده
حتي اگه مي تونستم بنيان گذارو بکشم، چرا بايد اين کارو بکنم؟
چون اين تنها راهي ـه که ميشه .پدرمو صحيح و سالم برگردونيم
، پس ميخواي با کشتن يکي ديگه خون اون رو از رو دستام پاک کنم؟
.من نميخوام هيچ کدوم از اين "کارا" رو بکني
باشه؟ حتي فکر کردن .به اينا حالمو بد ميکنه
اما اگه مرگ بنيانگذار به معني زندگي پدر من باشه؟
بنا به گفته کي ؟
همون مردي که گولم زد تا پدرتو بکشم؟
.استيون"، گوش کن"
از زماني که فکر مي کردم .اميدي نيست خيلي نمي گذره
خودمون رو روي قولي نگه داشته بودم که .خودم دست از اعتقاد بهش برداشته بودم
.اما بعدش تو اومدي
و بهم يادآوري کردي که ما .مي تونيم قوانين رو عوض کنيم
.هميشه راه ديگه اي وجود داره
.ما هيچ وقت گير نميافتيم
.اگه مجبور باشم تنهايي اين کارو ميکنم - چجوري؟ -
.استيون" اين چيزي نيست که ما هستيم"
.و مطمئناً اين چيزي نيست که پدرت ميخواست
خيل خب، چطور اين کارو بکنيم؟
.خب ساده ـست
... البته به اون سادگيها هم نيست، تو و "جان" بايد
نه، "جان" نه، تو ميخواي اين کار .انجام بشه، خودتم ماشه رو مي کشي
خب يه انسان هيچ شانسي ."در برابر بنيانگذار نداره، "استيون
خب، پس دوست رفيع القلبمون ـمون .پيشنهاد من رو قبول نکرده
من يه راه پيدا ميکنم که .خودم تنهايي اين کارو بکنم
.فقط بهم بگو بنيانگذار کجاست
اين مرديه که ده ها سال قبل ."به توانايي هاش پيبرده، "استيون
پنهان شدن يه جور غريزه ي بقا در .نخستين کساني هست که به توانايي ـشون پيبردن
،حالا اون خونه هاي امن بيشتري از سي.آي.اي داره
،به عده خيلي کمي اعتماد داره .و متاسفانه من يکي از اونا نيستم
تو هيچي به من نميدي که .بتونم روش کارکنم، بايد يه راهي باشه
.بله، ارادهي خودت رو وفق بده ."پس فکر کن "استيون
.هيچ کسي بدون نقطه ضعف نيست
."دخترش، "کسي
.اما اون تو پايگاه ـه - يه قرباني همون آزمايش ها -
که ميخواد روي تو هم انجام ـشون بده که .اگه من از تو محافظت نکرده بودم، انجام ميداد
چه آزمايش هايي؟ - تمرکز کن مثل يه پرتوي ليزر -
کسي" تنها اميد ما" .واسه مکان يابي بنيانگذاره
.نه اگه من بتونم بهش برسم
.يه قاتل شورشي هيچ شانسي نخواهد داشت
اما يه مامور "آلترا"؟ تحت امر من؟
،وقتي اون دستورات رو بدي .بنيانگذار شصتش خبردار ميشه
.طناب دار رو دور گردن خودت مي ندازي
.و توهم با من اعدام ميشي
.واسه همين نبايد شکست بخوري
.و من به "جان" نياز دارم
عصر برنز
گفته مي شه يه سنگ روي قبر .مانع برخاستن مُـرده ها از قبر مي شه
خيلي خب پس اينطور به نظر مي رسه که .سنگ هاي سنگين تر تاثير بيشتري ميذارن
.سريع يکي با کميته ي جايزه ي نوبل تماس بگيره
يا علاقه ي سوژه به چيزهاي بي اهميت تاريخي
داره حواس اونو از آزمايشي که .در دست داره پرت ميکنه
."بس کن "جد
بدجوري حوصلهـم سر رفته
مردي که با ذهن اشيا رو حرکت ميده .و حوصلهـش سر رفته
.عجيب ـه - .بيخيال -
الان سال هاست که دارم اين .آزمايشاي کوچيک رو انجام ميدم
No comments yet. Be the first to leave one.