ആദ്യത്തെ 178 വരികൾ.
...فراتر از دیوار، یه دریا هست یا این چیزیـه که آرمین گفت
...ولی اونطرف دریا
...همیشه میخواستم بدونم اونجا چی هست
ارائه ای از Opus-Sub&LilMedia
"سیگنال دود"
...ساشا، اگه سعی کنی غذا بدزدی
به کاپیتان لیوای میگم تیکه تیکهات کنه
...نمیدزدم!...احتمالا
چی گفتی؟
هی! شما قبل اینکه بیاید داخل کفشاتون رو تمیز کردید؟
چی؟
نه، نکردیم. نمیبینی چقدر وسایل دستمونه؟
واقعا فکر میکنی کاپیتان لیوای از این رفتار خوشش میاد؟
...اگه من امروز صبح تختت رو مرتب نکرده بودم
!انقدر نق نزن مگه تو مامانمی؟
ما برگشتیم
صبرکن، داشتی هیزم میشکستی؟
باید روی فرم بمونم
!یه تایتان تو رو گرفته بود باید توی تخت بمونی
من سعی کردم جلوش رو بگیرم ولی اون گوش نمیده
!کمی قبل دیدم داره دراز نشست میره
!چطور جرات میکنی اونو دید بزنی؟
!ها؟! این چطوری دید زدن حساب میشه؟- میکاسا، میدونی که یه حیوون وحشی نیستی، درسته؟-
انگار برگشتیم به دوران آموزشی
...آره
ولی فکر میکنی چرا برای جوخهی جدید لیوای انتخاب شدیم؟
حفاظت از ارن و هیستوریا ...ماموریت خیلی مهمی ـه
فکر کنم چون ما بااستعدادیم
ساشا...الان چی گذاشتی توی کیفت؟
نون نبود
!...چرا تو
پسش بده
هی، تمرکز کن! باید قبل از برگشتن کاپیتان اینجا رو تمیز کنیم
نون رو بذار سرجاش
این همه سر و صدا برای چیه؟
چندبار اینکارو کردی؟
!ذخایر غذایی ما باارزشن
!مزخرفات رو تموم کن، دختر سیب زمینی
کاملا مطمئنم زمان کافی بهتون دادم
...بگذریم
یه وقت دیگه دربارهی کم کاریتون توی تمیزکاری حرف میزنیم
ارن
هانجی خیلی میخواد آزمایش رو شروع کنه
صحیح
!ارن
!چی شده، ارن؟ !پاشو
!مسئولیت آیندهی نسل بشر به عهدهی توئه
!پاشو، لعنتی
هی، چهار چشم
اینبار خیلی مثل قبل نیست
حتی ده متر هم قد نداره و بعضی از قسمتهای بدنش ماهیچه نداره
بعلاوه، ارن از بدن خارج شده
!خودم میبینم
!ارن! هنوز میتونی حرکت کنی؟
!یه علامتی چیزی بهمون بده
!ارن
!میکاسا
هی...اون بچه دوباره داره سرخود کار میکنه
به نظرت وقت فکر کردن به یه مجازات ـه؟
...نه، خبری از علامت نیست !کارمون اینجا تمومه
!ارن
!داغه! لعنتی داغه !خیلی داغی
!هانجی، صبرکن !ارن خونریزی داره
!اینو ببین، موبلیت
!صورت ارن !زودباش، طرح صورتش رو بکش
!فرماندهی بخش !شما احساسات انسانی ندارید؟
...ببخشید، از کنترل خارج شدم
...مثل اینکه راه درازی در پیش داریم
قبل اینکه بتونیم از قابلیت سخت شدن تایتان برای بستن دیوار استفاده کنیم
آره...از اول میدونستم که امید واهی پیدا کردیم
از لحاظ استراتژی، نقشهی بدی نیست
،به جای بردن اون همه مواد فقط باید ارن رو به اونجا ببریم
...چه امیدمون واهی باشه یا نه همهش به ارن بستگی داره
!آزمایش تمومه !تمام نیروها متفرق بشن
!دریافت شد
!مطمئن بشید شاهدی نباشه
!بله، قربان
تو با واگون ارن میری
من با گروه هانجی به ناحیهی تروست میرم
باشه
تو باید پیداش کنی
فقط اونه که...حقایقی رو میدونه که حتی ما هم نمیتونیم درک کنیم
"ناحیهی تروست"
که اینطور...بازم یه شکست دیگه
اگه نقشه جواب میداد میتونستیم سوراخ توی ناحیهی شیگانشینا رو در کمتر از یه روز ببندیم
به خاطر اینه که اطلاعات کمی داریم
اگه یه کتاب دربارهی توانایی سخت شدن بود داستان فرق میکرد
.ولی ما کریستا رو داریم ...و هیستوریا ریس رو نداریم
شاید از طریق اون بتونیم دربارهی دیوار یاد بگیریم؟
من تمام گزارش رو دربارهی بزرگ شدن اون خوندم
،اون دختر نامشروع لرد ریس ـه و این اصلا داستان خوشایندی نیست
ولی معمای واقعی اینه که چرا یه لرد منطقهای باید اسرار دیوار رو بدونه
!ارن
!هنوز باید توی تخت باشی
.من خوبم .الانش هم یه روز کامل خوابیدم
بعلاوه، تقصیر منه که استراتژیمون برای پس گرفتن دیوار ماریا عقب افتاد
تقصیر تو نیست
پس نگرانش نباش
تنها چیزی که برام مهمه اینه که یه فرصت برای مبارزه با تایتان هیولا گیر بیارم
،اون میمون لعنتی هرچی که هست هرگز فراموشش نمیکنم
وقتشه که دیدبان عوض بشه
میکاسا؟
بله
باید چیز خوبی باشه
،تو و بقیه...اهدافی در سر دارید حتی با اینکه اهداف راحتی نیستن
...ولی من، حالا که یمیر رفته حتی نمیدونم چی میخوام
ولی تو میخوای یمیر رو نجات بدی، نه؟
...آره، ولی
...اونموقع، باورم نمیشد که چیکار کرده ولی درسته، من میخواستم نجاتش بدم
ولی الان، طرز فکرم فرق کرده
یمیر مسیر خودش رو توی زندگی انتخاب کرد
و نه حق دارم تغییرش بدم و نه نیازی به اینکار دارم
بالاخره، دوباره حرف میزنی
ها؟
،وقتی اومدیم اینجا ...تو همه چیز رو دربارهی خودت گفتی، ولی
،از اون موقع، یه بارم لبخند نزدی و به ندرت هم حرف میزنی
چون این یه دردـه
ببخشید
اون کریستا که دختر خوبی بود و با همه مهربون بود الان دیگه از دست رفته
نه، فکر میکنم اینطوری بهتره
ها؟
قبلا به نظر میومد همیشه داری تظاهر میکنی
،انقدر غیرطبیعی و از روی اجبار بود که حالمو به هم میزد
...که اینطور
ولی اینی که الان هستی خیلی طبیعی ـه
یه دختر که به طرز احمقانهای روراست ولی عادی ـه
بگذریم، تو خیلی وقت داری که دربارهی یمیر فکر کنی
...از خیلی جهات، من
صبرکن...مگه اون...؟
!هانجی و بقیه رسیدن
!توی اتاق اصلی جمع بشید
ها؟ چی شده؟
اون مرده...پیشوا نیک
به قتل رسیده
امروز صبح، توی سربازخونههای ناحیهی تروست
!هی
،تو صحنهی جرم رو خراب میکنی مامور اکتشاف لعنتی
نزدیکتر نشو
این شغل ماست، نه تو
.یه دزدیِ همراه با قتلِ دیگهست .اخیرا خیلی زیاد شدن
!چی؟! اینو باور نمیکنم
!ناخنهای اونو کشیدن
تو توی کدوم واحد هستی؟
فرماندهی بخشِ جوخهی چهارم، هانجی زو و مامور اجرایی موبیلت برنر
وقتی واحدتون اینجا هیچ اهمیتی نداره مقامهاتون ارزشی ندارن
گوش کن...اون مرد به دست یه تایتان کشته نشده
یه آدم یه آدم دیگه رو کشته
این به شما مربوط نیست
جوخهی یک ژاندارمری داخلی؟
چرا؟ مامورای ژاندارمریِ پایتخت اینجا توی جنوب تروست چیکار میکنن؟
چیش انقدر عجیبـه؟
برخلاف شما بیمصرفها، ما سربازای باارزش مشغول انجام کارهاییم
!اوه! پس اونجوریـه
حق با توئه، من واقعا بیمصرفم
خیلی خوش شانسم که سربازای خوبی مثل شما رو میبینم
!بذار باهات دست بدم
...که اینطور...پس از نیک بیچاره دزدی شده
...چه بد
اصلا چیزی داشته که ارزش دزدیدن داشته باشه؟
معلومه
همه میدونن جواهرات کلیسا از فلز باارزشی ساخته میشن
!ها؟
نیک پیشوای محفل دیوارها بود؟
راجب چی حرف میزنی؟
...اون یکی از دوستای من بود
،ولی تا جایی که اونو میشناختم ...فقط یه صندلی ساز بود
...حتی اینو روی درخواست نامهش نوشتم
...لعنتی، بس کن
ولی فکر کنم این یعنی هیچوقت نیک رو به اون خوبی که فکر میکردم، نمیشناختم
!هی! ول کن
!شرمنده! منو ببخش
خب پس، توی تحقیقات موفق باشید
،وقتی مجرما رو دستگیر کردید ...اینو بهشون بگید
شاید حس کردید کارایی که با اون کردید درست و عادلانه بوده
ولی شخصا، اهمیتی به این حرفا نمیدم
به شما مزدوران، من اطمینان میدم که مثل دوستم شکنجه میشید
و بخاطر کارایی که با اون کردید رنج خواهید کشید
!آره، شما پشیمون میشید
No comments yet. Be the first to leave one.