ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
ظرفها رو بذارید چپتر. نه، اون گلها رو ببرید اون گوشه
بله خانم
ام
خانم ویلسون؟ من
یه سری دیگه توی فِره
دخترا بعد از دو هفته توی کالسکه بودن، یه چیز گرم لازم دارن
دقیقاً. ممنونم خانم ویلسون
بسیار خب، پس من کلوچه و دستمالها رو لازم دارم
کلوچهها تازه از فر دراومدن و دستمالها هم اتوشده و آمادهن
پرنسس هایسنتِ ما هم که بیدار شدن
توی راهروی ورودی جای چکمه دیدم
لعنتی
خانم
اومدن
به خونه خوش اومدید، دوشیزه بریجرتون
روز بخیر، جان
اوه، چقدر خوبه که برگشتیم خونه
به این زودی اسکاتلند رو فراموش کردی؟
مطمئنم همهمون خیلی دلتنگ قلعهی کیلمارتین میشیم
اوه
هرچند من هم از اینکه برگشتم خونه خوشحالم
اون باباییه؟ آره
اوه، ممنونم. عالیه، درست مثل خودت
مگه تو عالی نیستی، الیوت؟
درست مثل مادرش
ای جان
بیا اینجا
من لرد فدرینگتون رو نگه میدارم
نمیخوایم کسی روی وارثِ نامِ بزرگمون چای بریزه
و بالاخره اومدید
درست به موقع برای صبحانه برگشتید
اوه، پنلوپه، دلم برات تنگ شده بود
اوه، ال! اوه... اسکاتلند چطور بود؟
توی اسکاتلند اصلاً آدم پیدا نمیشه، پن
کارم به جایی کشیده بود که با گوسفندها حرف میزدم
آدم نمیخواد لپهاش رو بخوره؟
تا وقتی که مجبور نباشی خودت ازشون نگهداری کنی شیرینن
و صدای گریهشون رو تحمل کنی
من که به سهم خودم خوشحالم ویکنتس بچهاش رو توی هند به دنیا آورد
خانم ویلسون
طاقت ندارم وقتی برگشتن، اون وارث کوچولو رو ببینم
قطعاً به پسرهای بیشتری نیاز داشتیم
حالا که گریگوری رفته مدرسهی ایتون، اینجا خیلی دخترونه شده
انگار خیلی هم بدت میاد
روی دوشیزه بریجرتون برای آوردنِ مردهای جوان حساب نمیکنم
اما اگه دستِ دوشیزه هایسنت باشه، همین روزهاست که وارد اجتماع بشه
مامان بالاخره اجازه داد قدِ دامنهام رو بلندتر کنم
واقعاً؟
سلام کن. بگو: «خاله الوئیز، سلام!»
سلام
مشکلی پیش اومده، خانم؟
اوه، همهچیز عالیه
باید هم عالی باشه
عالی میشد اگه... بندیکت کجاست؟
لطفاً کالسکهام رو بیارید
البته
ایست! هوش
لیدی بریجرتون، مطمئنید ترجیح نمیدید من برم دنبالشون؟
توی این چند ماه اخیر، بیش از حد مجبور شدی بری دنبالش و بیاریش
شاید اگه از اون خواب مستانهاش
با دیدنِ صورت مادرش بیدار بشه، یاد بگیره برای یک بار هم که شده خوشقول باشه
لیدی بریجرتون هستم. باید پسرم رو ببینم
متأسفانه اتاق خیلی نامرتبه، خانم
شاید بهتر باشه اول یه خدمتکار بفرستیم تو
بهتون اطمینان میم که بارها شاهدِ نامرتبیهای بندیکت بودم
کنار برو
نظرم عوض شد، یه خدمتکار صدا بزن
یا دو تا
بندیکت بریجرتون
وای خدای من
ندیمهات کجاست، دختر جوان؟ مادر؟ شما اینجا چیکار میکنید؟
خدای من، هچ، پردهها رو بکش. وقتشه پسرم بیدار بشه
نه، لطفاً این کار رو نکن
اه، چقدر نور زیاده
خدای من. تو کی هستی؟
من... واقعاً نباید
نه، اصلاً مهم نیست من کی هستم، چون دارم میرم
مادر! ایشون مادرتون هستن؟
اوم-هوم. بعداً با هم حرف میزنیم. جان؟
یالا پسر
نامهای از طرف وکیل اومده که پرسیدن
آیا مایلید سرمایهگذاری خانوادگی روی مس رو ادامه بدید؟
یادمه ویکنت خیلی اصرار داشت که
این یه سرمایهگذاری هوشمندانه است
بسیار خب، پس همینطوره
نامههایی از مستأجرها اومده
آقای بویل نوشتن و درخواست وام کردن تا حصارِ گاوداریشون رو محکم کنن
البته. مطمئنید آقای بریجرتون؟
معمولاً ویکنت با همچین درخواستی موافقت نمیکردن، مگر اینکه وضعیت مالیِ
مستأجرها در وضعیت پایداری میبود
من
جای دیگه خواهم بود
مادر
معذرت میخوام
برای چی؟
برای اینکه مدام مراسمهای خانوادگی رو از دست میدی یا دیر میای؟
یا اینکه معمولاً بوی مشروب میدی؟ یا از طبعِ بخشندهی من سوءاستفاده میکنی؟
یا برای اینکه تابستون امسال اونقدر خودت رو غرقِ عیاشی کردی
که ظاهراً به جای یکی، با دو تا معشوقه سر و کارت افتاده؟
اگه یکی از این معشوقهها باردار بشه، چی میشه؟
اونها معشوقههای من نیستن
اونها فقط با من آشنا هستن. - این که بدتره
مادر، من حواسم هست
اینکه این قضیه برات خندهداره
تو هنوز دو تا خواهر داری که باید ازدواج کنن
و سرنوشت اونها به خوشنامیِ خانواده بستگی داره
اصلاً به این فکر نمیکنی؟
آنتونی باید به فکرش باشه. آنتونی ویکنته
اعتبارِ اونه که نامِ بریجرتون رو حفظ میکنه
من فقط پسر دوم خانوادهام
که اون هم باید یه روزی ازدواج کنه
کسی که باید رضایتِ پدرِ یه دخترِ نجیبزاده رو جلب کنه
و این یعنی باید یه جنتلمن باشی، نه یه
یه عیاش. مراقب حرف زدنتون باشید مادر
اگه همینطوری ادامه بدی، خودت رو بیمار میکنی
سلامتیِ من به خودم مربوطه و لازم نیست نگران اعتبارِ من باشید
بعیده که من هیچوقت ازدواج کنم. - بندیکت بریجرتون
فقط میگم دخترهای نجیبزاده، خیلیهاشون دوستداشتنی هستن
اما همهشون فقط رؤیای ازدواج دارن
هیچ جنبوجوشِ واقعی، ذوقِ زندگی یا شخصیتی از خودشون نشون نمیدن
من دارم مسیرِ پرماجراتری رو خارج از این جامعهی باکلاس دنبال میکنم
با این کار، دارم با خودم صادق میمونم. مگه هدف همین نیست؟
نباید همین براتون کافی باشه؟
خواهش میکنم
نه، ابداً. تو فقط هنوز اون دخترِ مناسب رو پیدا نکردی
و اگه سر و سامون نگیری و وارد اجتماع نشی، هیچوقت هم پیدا نمیکنی
دیگه کافیه. - مادر
کافیه بندیکت
اگه میخوای با خودت صادق باشی، پس همونی باش که هستی
عضوی از این خانواده
حالا که میزبان اولین رقصِ فصل هستیم، چشمِ تمامِ اشراف به ماست
پس لطفاً، باعث سرافکندگی من نشو
و، ام... سرِ وقت بیا
اون کجاست؟
اعلیحضرت، شما همین الان فرستادید دنبالشون
هنوز تصمیم نگرفتید که توی مهمونیِ لیدی بریجرتون شرکت میکنید یا نه؟
این یه مهمونیِ بالماسکه است
من هیچ علاقهای ندارم لباسی بپوشم که خودم نباشم
مگه چقدر طول میکشه کسی به قصر برسه؟
اون دیر کرده
خب
حضورِ شما برای لیدی بریجرتون خیلی ارزش داره
چون تأییدی بر اینه که ایشون میزبانِ جدیدِ اولین رقصِ فصل هستن
چرا لیدی بریجرتون به جای تو میزبانِ اولین رقصه؟
خب
لیدی ویسلدان، اعلیحضرت
اعلیحضرت
خانم بریجرتون، دیر کردید
شما همین الان فرستادید دنبال من. - دیر کردی
صمیمانه پوزش میخوام
خب
یه فصل دیگه رو شروع میکنیم
این بار به عنوان دو دوستِ صمیمی
و تا وقتی که شایعاتِ دستاول برام بیاری، همینطور باقی میمونه
حتماً تلاشم رو میکنم
بسیار خب
دوست دارم قبل از اینکه اولین نسخهات امروز پخش بشه، یه پیشنمایش ازش ببینم
من
البته، اعلیحضرت
فردا شب فصلِ معاشرتهای اجتماعی شروع میشه
اما ممکنه اوضاع کمی متفاوت به نظر بیاد
نه، خانم بریجرتون
باید همونطوری شروع کنی که همیشه شروع میشه
به روشِ درستش
اوه
بله، اعلیحضرت
خوانندهی عزیز و گرامی
خوانندهی عزیز و گرامی
فردا شب فصلِ معاشرتهای اجتماعی شروع میشه
اما ممکنه کمی با چیزی که اشرافِ نجیبزادهمون انتظار دارن متفاوت باشه
چون فردا شب، مهمونیِ بالماسکهی لیدی بریجرتونه
مراسمی که قطعاً مهمونهاش رو به دنیای خیال و رویا میبره
و مستخدمِ «لوتون» بهم گفت که لرد هارلی هر جمعه
با لیدی لوتون قرارِ ملاقاتِ پنهانی داره
اوه، ملکه از این یکی خیلی خوشش میاد
و اگه چاپش کنم، دخترهای لیدی لوتون بدبخت میشن
مزاحم شدم؟
نه، اصلاً
پسر عزیزم
ملکه چطور بود؟
وحشتناک
مجبورم کرد کلِ ستونم رو از حفظ براش بخونم
مطمئنم که عالی بودی
حالا، میتونم کمکت کنم برای مدتی فکرت رو از «ویسلدان» دور کنی؟
این خیلی از لطفِ شماست
پشتِ نقابِ ماسک
آزادیم هر کسی که دلمون میخواد باشیم
امشب احساس قدرتِ زیادی دارم
شاید فردا با لباسِ دوکِ ولینگتون برم
خب اون وقت، من باید بر تو غلبه کنم
و با لباسِ ملکه بیام
مگه کدوم ملکه ممکنه بتونه
بر قهرمانِ بزرگِ جنگیِ ما غلبه کنه؟
شاید ملکهی «مارگارت»؛ همونی که گفت: «سرش رو بزنید.»
و آزادیم با هر کسی که آرزو داریم آشنا بشیم
تنها چیزی که قطعیه
اینه که بالماسکه با هیچ مراسمِ دیگهای قابل مقایسه نیست
خودت رو آماده کن، خوانندهی عزیز
چون هر اتفاقی ممکنه بیفته
پورت؟
No comments yet. Be the first to leave one.