Modern Family

Modern Family

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ ഡൗൺലോഡ് ചെയ്യുക

സീസൺ 10

റിലീസ് വിവരങ്ങൾ

Modern Family S10E01 WEB-DL
കമന്ററി എഴുതിയത് Notion
► NOTION رضــا بــلالی , عــرفـان ◄ | NightMovie.Co

ടാഗുകൾ

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
പ്രസിദ്ധീകരിച്ചത്: 2018-10-01
ഡൗൺലോഡുകൾ: 44
ശ്രവണ വൈകല്യമുള്ളവർക്ക്: No

Farsi Persian സബ്ടൈറ്റിൽ പ്രിവ്യൂ

ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.

‫اوه، نه.

‫به همین زودی یه سال گذشت؟

‫#تو یه پرچم بزرگ قدیمی هستی، ‫تو یه پرچم بزرگ استورای.#

‫#و تا ابد در صلح، برای من دست تکون میدی#

‫ما عاشق جشن 4ام جولای هستیم.

‫یه تعطیلات فوق‌العاده‌اس.

‫بیرون آشپزی می‌کنی، ‫همچی رو می‌ترکونی و مردم لباسای کوتاه تنشونه.

‫عید پاک باید از این یاد بگیره.

‫#حواست به پرچم بزرگ قدیمی باشه.#

‫از چیزی که یادم میاد ‫بیشتر بود.

‫الو؟

‫جو، باید خدا رو شکر کنی ‫که داری توی این کشور زندگی می‌کنی.

‫من نصف بچه‌گیم رو توی «جمهوری موز‌ها» گذروندم.

‫تنها مغازه‌ی توی روستامون بود ‫که کولر داشت.

‫بله، آقای رئیس جمهور.

‫بله قربان، باعث افتخارمه. ‫ممنون.

‫یه خبر فوق‌العاده دارم.

‫مارشال بزرگ‌ی که برای رژه‌ی امروز در نظر گرفته شده بود، ‫به گروه «تجاوز شده» پیوسته.

‫و از من خواستم که چاشو پُر کنم.

‫جی، خیلی واست خوشحالم.

‫پس الآن تنها چیزی که توی لیست آرزوهات مونده،

‫دعوا کردن بدون دستکش با یه مرد روس هست!

‫آه!

‫و منی واسه رژه ‫از سفر جاده‌ی طولانیش

‫به موقع به خونه می‌رسه.

‫خیلی وقته که رفته. ‫نمی‌تونم منتظر بمونم که ببینمش.

‫عالیه!

‫کل خانواده رو دور هم جمع می‌کنیم

‫که باهام سوار ماشین کوچولو بشن.

‫جو، دست تکون دادن رژه‌ات چطوره؟

‫روش کار می‌کنیم.

‫#تمام قلب‌ها برای این کشور می‌تپه.#

‫#تمام آدما با هر رنگ پوستی.#

‫#جایی که هیچوقت ...#

و رضا بلالی notion ترجمه از عرفان

‫بازم بریز!

‫آره، وقت دارم کمکت کنم.

‫اوه، ببین دختر داییت چقدر مهربونه

‫که داره به دوستش کمک می‌کنه.

‫آه، عجب آدم ترسویی هستی. ‫هنوز نرفتی؟

‫نه. واقعاً پل بزرگیه.

‫یا شایدم تو یه مرد خیلی کوچیکی.

‫اوضاع داشت واسه رانندگیم در اونطرف کشور، ‫خوب پیش می‌رفت،

‫تا اینکه احساس کردم از برنامه عقب افتادم

‫اونم بخاطر اینکه ‫ترس عبور از پل با ماشین رو ...

‫افزایش داده بودم.

‫از اونجایی که کم تو آموزشگاه رانندگی کار می‌کنه، ‫به اون زنگ زدم.

‫- ولی خونه نبود. ‫- چیه؟

‫معلوم شد یه سری حرفای بد

‫همون چیزی که لازمه از اون پل ...

‫و کلی پل‌های دیگه که مثل سرطان ‫سرتاسر این کشور رو گرفتن، عبور کنم.

‫خیلی‌خب کل، بیا به مامانی سلام کنیم.

‫- بگو "سلام، مامانی". ‫- وای، وای.

‫اگه من توی عکس هستم، برو عقب ‫و یکم نور محیط رو کم کن.

‫ما دیشب عذای چینی خوردیم. ‫شبیه ماهی بادکنکی شدم.

‫می‌دونی چیه، میچل؟ ‫موضوع تو نیستی.

‫به خواهرم قول دادم واسه تولدش

‫یه ویدئو از کل براش بفرستیم.

‫و اون یه هفته پیش بود، ‫پس باید انجامش بدیم.

‫ما داریم از خواهر زاده‌ی من ‫«خیلی بزرگ شده نسبت به سنش»، کل، مراقبت می‌کنیم

‫اونم وقتی که خواهرم پمرون ...

‫برگشته میزوری که قرض‌هاش رو صاف کنه.

‫به ندامتگاه. اون تو زندانه.

‫واسه سوء رفتار در آزادی مشروطش.

‫اونم تو یه فروشگاه یه لباس رو امتحان کرد

‫و تصادفی اومد بیرون.

‫با یه کیف خانوم دیگه.

‫خبر خوب اینه که،

‫کل داره از تجربه والدین بودن ما ‫بهره می‌بره.

‫میچل ذهن جوون کل رو میسازه

‫و من بدن جوونش رو.

‫یه معجزه‌اس که ما هم به زندان نیوفتادیم.

‫آره.

‫خیلی‌خب، واسه مامانت الفبا رو بگو.

‫یالا، من و تو روش کار کردیم. ‫ای، بی.

‫شش!

‫می‌دونی، فکر کنم بیش از حد ‫بهش اطلاعات دادم

‫داره همچی رو باهم قاطی می‌کنه.

‫خب، بذار یه چیز دیگه رو امتحان کنیم.

‫واسش یه توپ پرتاب کن.

‫باشه، آره، فکر خوبیه.

‫خیلی‌خب، با شمارش سه، کل.

‫حاضری؟ ‫یک، دو، سه!

‫خیلی‌خب.

‫خیلی‌خب، خب، بغل!

‫هی، بغل چطوره؟

‫آخی. تو یه بغل کننده‌ی خیلی خوبی.

‫خیلی‌خب، یه مسئله هست ...

‫کمپ فوتبال موقعی که کل اومد شروع شد.

‫بعدش من ...

‫بخاطر اینکه نهارشون خیلی خوشمزه بود، دراز می‌کشیدم.

‫خب، نگران نباش. ‫منم از زیر آموزشش در رفتم.

‫آره، ولی من به پم گفتم که کل ‫داره اینجا پیشرفت می‌کنه.

‫ما نمی‌تونیم یه ویدئو از اون بفرستیم ‫که میگه ای، بی، شش!

‫- من موندم ... ‫- یالا. من پایه‌ام.

‫میشه یه جوری فیلمبرداری کرد

‫که از اون چیزی که هست، اونو بهتر نشون بده؟

‫عزیزم، شوخی می‌کنی؟ ‫وین دیزل یه بازیگر مشهوره.

‫هر چیزی تو ادیت امکان پذیره.

‫داری چی می‌خونی؟

‫دارم چندتا کلاس رو واسه کالج انتخاب می‌کنم.

‫این یکی بنظر جالب میرسه.

‫"در زمانی فشرده ..." نه.

‫اونو بنداز!

‫روز بازیه، رفیق!

‫واسه اولین بار ‫منو و لوک ...

‫بازی پادشاهان رو سخت پیش گرفتیم، «طعم علم.»

‫ما واسه مسابقه‌ی پدر/پسری خوردن هات دات ‫یه تیم بستیم.

‫ما هفته‌هاس که تمرین می‌کنیم ‫و باعث افتخارمه که بگم ...

‫که لوک مثل پدرش، یه دهن داره ‫که باب هات داگ خوردنه.

‫احساس می‌کنم معده‌ام داره گریه می‌کنه.

‫فشارش بده.

‫وقتی برنده شدی ‫ازم تشکر می‌کنی.

‫آه! ‫داری چیکار می‌کنی؟!

‫اوه، هات داگ تو رو عصبانی می‌کنه؟

‫معده‌ی که عصبانی باشه ‫12درصد بزرگتر میشه.

‫بنظرم ما شانش اینو داریم

‫که روندا و تاندی هوداک رو شکست بدیم.

‫اما اونا شکست ناپذیرن.

‫بنظرم این ما رو شبیه آدمای نشون میده ‫که بنظر میاد هیچوقت برنده نمیشن.

‫چند وقته تو همون مرحله موندین؟

‫نه به اندازه‌ی که شما روی اون مبل نشستین.

‫هی، هی.

‫هی، میشه اون نون که روی زمین افتاده رو بهم بدی؟

‫الکس تصمیم گرفت تعطیلات تابستونی خودشو ‫یکم زودتر شروع کنه.

‫و مثل بقیه کارهای که انجام میده

‫یکم زیادی خوب انجامش داد.

‫کی اونجاس؟ ‫واسم غذا آوردی؟

‫گوجه فرنگیه.

‫ولی تا 6 هفته‌ی دیگه آماده نمیشه.

‫یه لباس اضافه داری؟

‫خب، روی گوشیم خوابیدم

‫و فکر کنم صورتم اون یکی رو سفارش داده.

‫می‌خوای بیای پیشم؟

‫چند هفته دیگه برمی‌گردیم سر کارمون.

‫اگه یکم استراحت نکنی ‫بعداً پشیمون میشی.

‫باشه، البته.

‫این می‌تونه ده دقیقه صبر کنه.

‫تا اینکه تو زمین بکارمش.

‫اگه یکم بهت نزدیکتر بشم ‫می‌تونی دماغم رو بخارونی؟

‫خیلی‌خب، برو رو میز

‫که یکم معده‌ات رو ماساژ بدم ‫و واسه مسابقه آماده‌ت کنم.

‫سلام، دخترا ‫اوضاع بین من و آروین

‫زیاد خوب پیش نرفته ‫و اونم می‌خواد ...

‫قبل از اینکه به سوئیس بره ‫واسه خداحافظی بیاد اینجا.

‫میشه اون لباسا رو در بیارین

‫که نشون نده ‫داریم توی یه دیوونه خونه زندگی می‌کنیم؟

‫کارت مضخرفه! ‫مثل احمقا می‌خوری!

‫خدای من! ‫انگار از قصد می‌خواین ...

‫آروین بلیط برگشتش رو ‫از بالای یه تپه پرت کنه پایین!

‫تعجبی نداره که اینقدر استرس داره.

‫مثل یه کلاس-هفتمی لباس پوشیده.

‫هیلی. خوشحالم که اینجا می‌بینمت.

‫صبرکن، چرا؟ ‫من اینجا زندگی می‌کنم.

‫نه، می‌دونم. ‫داشتم شوخی می‌کردم.

‫احمقانه بود.

‫نه، احمقانه نبود. ‫خنده‌دار بود.

‫خب، تو که نخندیدی.

‫خب، دوباره بگو. ‫این بار می‌خندم.

‫ترجیح میدم اینکارو نکنم.

‫شرمنده، فقط ...

‫من زیادی مضطربم، ‫و فکر می‌کنم واسه این خداحافظی ...

‫فشار زیادی رومه.

‫پس بیا آروم باشیم ‫و باهم باشیم.

‫حقیقتاً باید برم.

‫نه، جدی میگم.

‫برنامه سفرم رو جا گذاشتم

‫و باید برگردم فرودگاه.

‫نه! ‫پس، همینه؟

‫این خداحافظیه؟

‫متأسفانه همینطوره.

‫دلم واست تنگ میشه.

‫منم دلم واست تنگ میشه.

‫اوه.

‫اون ماشینمه. ‫احتمالاً باید ...

‫خیلی‌خب.

‫خب، خداحافظ، هیلی.

‫دوست دارم.

‫منم دوست دارم.

‫رفت؟

‫- آره. ‫- خوبه.

‫هیچکس نمی‌خواد بابای پیر آدم ...

‫لحظه رومانتیک آدم رو خراب کنه.

‫من میرم بالا ‫و توی کمد لوک قایم میشم.

‫خیلی‌خب. بیا کل. ‫کره بادوم زمینی رو بجو.

‫دیدی؟ ‫اینجوری می‌تونیم اونو جوری جلوه بدیم

‫که انگار داره حرفای ما رو تکرار می‌کنه.

‫شماره، الفبا ‫یا جوکی در مورد مردم یهودی میگیم.

‫پم عاشق اون جوک‌هاست.

‫حقه‌های تو فیلما واسه من خیلی آسونن

‫می‌دونی، دلقک‌ها تو گول زدن استادن.

‫راست میگه ... ‫چند ماه بعد از اینکه باهم قرار گذاشته بودیم،

‫کم بهم گفت که یه دلقک بوده

‫و یکم واسه من نمایش اجرا کرد

‫و من احساس کردم گول خوردم.

‫خیلی‌خب، وقتی گفتم «اکشن»

‫کل توپ رو واسم پرت می‌کنه.

‫توئم به عقب برمی‌گردی

‫که تو ادیت اونو برعکس کنم.

‫و جوری اونو جلوه بدم که کم داره ‫توپ رو می‌گیره

More Farsi Persian subtitles for Modern Family

അഭിപ്രായങ്ങൾ

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left