ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
اوه، نه.
به همین زودی یه سال گذشت؟
#تو یه پرچم بزرگ قدیمی هستی، تو یه پرچم بزرگ استورای.#
#و تا ابد در صلح، برای من دست تکون میدی#
ما عاشق جشن 4ام جولای هستیم.
یه تعطیلات فوقالعادهاس.
بیرون آشپزی میکنی، همچی رو میترکونی و مردم لباسای کوتاه تنشونه.
عید پاک باید از این یاد بگیره.
#حواست به پرچم بزرگ قدیمی باشه.#
از چیزی که یادم میاد بیشتر بود.
الو؟
جو، باید خدا رو شکر کنی که داری توی این کشور زندگی میکنی.
من نصف بچهگیم رو توی «جمهوری موزها» گذروندم.
تنها مغازهی توی روستامون بود که کولر داشت.
بله، آقای رئیس جمهور.
بله قربان، باعث افتخارمه. ممنون.
یه خبر فوقالعاده دارم.
مارشال بزرگی که برای رژهی امروز در نظر گرفته شده بود، به گروه «تجاوز شده» پیوسته.
و از من خواستم که چاشو پُر کنم.
جی، خیلی واست خوشحالم.
پس الآن تنها چیزی که توی لیست آرزوهات مونده،
دعوا کردن بدون دستکش با یه مرد روس هست!
آه!
و منی واسه رژه از سفر جادهی طولانیش
به موقع به خونه میرسه.
خیلی وقته که رفته. نمیتونم منتظر بمونم که ببینمش.
عالیه!
کل خانواده رو دور هم جمع میکنیم
که باهام سوار ماشین کوچولو بشن.
جو، دست تکون دادن رژهات چطوره؟
روش کار میکنیم.
#تمام قلبها برای این کشور میتپه.#
#تمام آدما با هر رنگ پوستی.#
#جایی که هیچوقت ...#
و رضا بلالی notion ترجمه از عرفان
بازم بریز!
آره، وقت دارم کمکت کنم.
اوه، ببین دختر داییت چقدر مهربونه
که داره به دوستش کمک میکنه.
آه، عجب آدم ترسویی هستی. هنوز نرفتی؟
نه. واقعاً پل بزرگیه.
یا شایدم تو یه مرد خیلی کوچیکی.
اوضاع داشت واسه رانندگیم در اونطرف کشور، خوب پیش میرفت،
تا اینکه احساس کردم از برنامه عقب افتادم
اونم بخاطر اینکه ترس عبور از پل با ماشین رو ...
افزایش داده بودم.
از اونجایی که کم تو آموزشگاه رانندگی کار میکنه، به اون زنگ زدم.
- ولی خونه نبود. - چیه؟
معلوم شد یه سری حرفای بد
همون چیزی که لازمه از اون پل ...
و کلی پلهای دیگه که مثل سرطان سرتاسر این کشور رو گرفتن، عبور کنم.
خیلیخب کل، بیا به مامانی سلام کنیم.
- بگو "سلام، مامانی". - وای، وای.
اگه من توی عکس هستم، برو عقب و یکم نور محیط رو کم کن.
ما دیشب عذای چینی خوردیم. شبیه ماهی بادکنکی شدم.
میدونی چیه، میچل؟ موضوع تو نیستی.
به خواهرم قول دادم واسه تولدش
یه ویدئو از کل براش بفرستیم.
و اون یه هفته پیش بود، پس باید انجامش بدیم.
ما داریم از خواهر زادهی من «خیلی بزرگ شده نسبت به سنش»، کل، مراقبت میکنیم
اونم وقتی که خواهرم پمرون ...
برگشته میزوری که قرضهاش رو صاف کنه.
به ندامتگاه. اون تو زندانه.
واسه سوء رفتار در آزادی مشروطش.
اونم تو یه فروشگاه یه لباس رو امتحان کرد
و تصادفی اومد بیرون.
با یه کیف خانوم دیگه.
خبر خوب اینه که،
کل داره از تجربه والدین بودن ما بهره میبره.
میچل ذهن جوون کل رو میسازه
و من بدن جوونش رو.
یه معجزهاس که ما هم به زندان نیوفتادیم.
آره.
خیلیخب، واسه مامانت الفبا رو بگو.
یالا، من و تو روش کار کردیم. ای، بی.
شش!
میدونی، فکر کنم بیش از حد بهش اطلاعات دادم
داره همچی رو باهم قاطی میکنه.
خب، بذار یه چیز دیگه رو امتحان کنیم.
واسش یه توپ پرتاب کن.
باشه، آره، فکر خوبیه.
خیلیخب، با شمارش سه، کل.
حاضری؟ یک، دو، سه!
خیلیخب.
خیلیخب، خب، بغل!
هی، بغل چطوره؟
آخی. تو یه بغل کنندهی خیلی خوبی.
خیلیخب، یه مسئله هست ...
کمپ فوتبال موقعی که کل اومد شروع شد.
بعدش من ...
بخاطر اینکه نهارشون خیلی خوشمزه بود، دراز میکشیدم.
خب، نگران نباش. منم از زیر آموزشش در رفتم.
آره، ولی من به پم گفتم که کل داره اینجا پیشرفت میکنه.
ما نمیتونیم یه ویدئو از اون بفرستیم که میگه ای، بی، شش!
- من موندم ... - یالا. من پایهام.
میشه یه جوری فیلمبرداری کرد
که از اون چیزی که هست، اونو بهتر نشون بده؟
عزیزم، شوخی میکنی؟ وین دیزل یه بازیگر مشهوره.
هر چیزی تو ادیت امکان پذیره.
داری چی میخونی؟
دارم چندتا کلاس رو واسه کالج انتخاب میکنم.
این یکی بنظر جالب میرسه.
"در زمانی فشرده ..." نه.
اونو بنداز!
روز بازیه، رفیق!
واسه اولین بار منو و لوک ...
بازی پادشاهان رو سخت پیش گرفتیم، «طعم علم.»
ما واسه مسابقهی پدر/پسری خوردن هات دات یه تیم بستیم.
ما هفتههاس که تمرین میکنیم و باعث افتخارمه که بگم ...
که لوک مثل پدرش، یه دهن داره که باب هات داگ خوردنه.
احساس میکنم معدهام داره گریه میکنه.
فشارش بده.
وقتی برنده شدی ازم تشکر میکنی.
آه! داری چیکار میکنی؟!
اوه، هات داگ تو رو عصبانی میکنه؟
معدهی که عصبانی باشه 12درصد بزرگتر میشه.
بنظرم ما شانش اینو داریم
که روندا و تاندی هوداک رو شکست بدیم.
اما اونا شکست ناپذیرن.
بنظرم این ما رو شبیه آدمای نشون میده که بنظر میاد هیچوقت برنده نمیشن.
چند وقته تو همون مرحله موندین؟
نه به اندازهی که شما روی اون مبل نشستین.
هی، هی.
هی، میشه اون نون که روی زمین افتاده رو بهم بدی؟
الکس تصمیم گرفت تعطیلات تابستونی خودشو یکم زودتر شروع کنه.
و مثل بقیه کارهای که انجام میده
یکم زیادی خوب انجامش داد.
کی اونجاس؟ واسم غذا آوردی؟
گوجه فرنگیه.
ولی تا 6 هفتهی دیگه آماده نمیشه.
یه لباس اضافه داری؟
خب، روی گوشیم خوابیدم
و فکر کنم صورتم اون یکی رو سفارش داده.
میخوای بیای پیشم؟
چند هفته دیگه برمیگردیم سر کارمون.
اگه یکم استراحت نکنی بعداً پشیمون میشی.
باشه، البته.
این میتونه ده دقیقه صبر کنه.
تا اینکه تو زمین بکارمش.
اگه یکم بهت نزدیکتر بشم میتونی دماغم رو بخارونی؟
خیلیخب، برو رو میز
که یکم معدهات رو ماساژ بدم و واسه مسابقه آمادهت کنم.
سلام، دخترا اوضاع بین من و آروین
زیاد خوب پیش نرفته و اونم میخواد ...
قبل از اینکه به سوئیس بره واسه خداحافظی بیاد اینجا.
میشه اون لباسا رو در بیارین
که نشون نده داریم توی یه دیوونه خونه زندگی میکنیم؟
کارت مضخرفه! مثل احمقا میخوری!
خدای من! انگار از قصد میخواین ...
آروین بلیط برگشتش رو از بالای یه تپه پرت کنه پایین!
تعجبی نداره که اینقدر استرس داره.
مثل یه کلاس-هفتمی لباس پوشیده.
هیلی. خوشحالم که اینجا میبینمت.
صبرکن، چرا؟ من اینجا زندگی میکنم.
نه، میدونم. داشتم شوخی میکردم.
احمقانه بود.
نه، احمقانه نبود. خندهدار بود.
خب، تو که نخندیدی.
خب، دوباره بگو. این بار میخندم.
ترجیح میدم اینکارو نکنم.
شرمنده، فقط ...
من زیادی مضطربم، و فکر میکنم واسه این خداحافظی ...
فشار زیادی رومه.
پس بیا آروم باشیم و باهم باشیم.
حقیقتاً باید برم.
نه، جدی میگم.
برنامه سفرم رو جا گذاشتم
و باید برگردم فرودگاه.
نه! پس، همینه؟
این خداحافظیه؟
متأسفانه همینطوره.
دلم واست تنگ میشه.
منم دلم واست تنگ میشه.
اوه.
اون ماشینمه. احتمالاً باید ...
خیلیخب.
خب، خداحافظ، هیلی.
دوست دارم.
منم دوست دارم.
رفت؟
- آره. - خوبه.
هیچکس نمیخواد بابای پیر آدم ...
لحظه رومانتیک آدم رو خراب کنه.
من میرم بالا و توی کمد لوک قایم میشم.
خیلیخب. بیا کل. کره بادوم زمینی رو بجو.
دیدی؟ اینجوری میتونیم اونو جوری جلوه بدیم
که انگار داره حرفای ما رو تکرار میکنه.
شماره، الفبا یا جوکی در مورد مردم یهودی میگیم.
پم عاشق اون جوکهاست.
حقههای تو فیلما واسه من خیلی آسونن
میدونی، دلقکها تو گول زدن استادن.
راست میگه ... چند ماه بعد از اینکه باهم قرار گذاشته بودیم،
کم بهم گفت که یه دلقک بوده
و یکم واسه من نمایش اجرا کرد
و من احساس کردم گول خوردم.
خیلیخب، وقتی گفتم «اکشن»
کل توپ رو واسم پرت میکنه.
توئم به عقب برمیگردی
که تو ادیت اونو برعکس کنم.
و جوری اونو جلوه بدم که کم داره توپ رو میگیره
No comments yet. Be the first to leave one.